Posts Tagged چهارشنبه‌سوری

سه‌شنبه‌های اعتراضی و چهارشنبه‌ی سوری!

چهارشنبه‌سوری

ای شادی آن شهری کش عشق بود سلطان
هر کوی بود بزمی هر خانه بود سوری
مولوی، دیوان شمس

تحلیل‌گران و سیاست‌پیش‌گان گاه از سکوت می‌گویند و گاه از لگام زدن بر این رهوار شوریده سخن می‌گویند. ساطورِ خونین جلاد را نظاره می‌کنند و از پرهیز از خشونت می‌گویند و مهر خاموشی بر لب‌ها می‌زنند تا حکومت شب و شب‌پرستان را مستدام کنند و بساط عیش و نوش خود را برقرار نگه‌دارند. عبث خیالی‌ست این خیال شوم، مردم به جان آمده دیگر تاب سکوت و خفت زیستن در حکومتی که جز حقارت و فقر هیچ برای‌شان به ارمغان نمی‌آورد ندارد. فاصله‌ی حکومت و مردم آنقدر زیاد شده است که دیگر نه با جماق نه با گردو نه با مشت نه با لبخند… این فاصله پرشدنی نیست و این جدایی تا سرنگون کامل جمهوری اسلامی ادامه دارد.
چهارشنبه‌سوری جشن آتش است و نور و جشن عشق و است و رقص است و شادی و جمهوری اسلامی حکومت تاریکی است و غم و عزا با بیرق سیاه و افکاری مروج ماتم و مرگ. چهارشنبه‌سوری جشن زندگی ست و جمهوری اسلامی حکومت مرگ است. حضور شاد مردم در خیابان‌ها و محله‌ها و میدان‌ها خود به تنهایی آوای کوس مرگ ولایت فقیه است. هر لب که به خنده وا می‌شود تیری است بر قلب ولی شیطان، خامنه‌ای خون‌خوار. در و دیوارهای شهر فردا پر می‌شود از شعار «مرگ بر اصل ولایت فقیه» و «زنده‌باد آزادی و برابری و شادی».
وقتی با هم هستیم و از عشق و زندگی و آزادی و برابری و هم‌زیستی و صلح حرف می‌زنیم و بر حق مشروع و انسانی دفاع در مقابل اعمال خشونت را برای مردم تحت ستم و شکنجه به رسمیت می‌شناسیم پیروز هستیم. آن‌ها آنقدر از مردم می‌ترسند که اخباری موسوی و کروبی را به خانه‌های‌شان برمی‌گردانند و چراغ‌های‌شان را روشن می‌کنند تا اندکی جوانان را آرام کنند و چهارشنبه‌سوری را پشت سر بگذارند… این مغزهای فندقی و جمجه‌های تهی تصور می‌کنند اختلاف مردم با آنان اختلافی موقتی و سطحی و قابل رفع و رجوع است در حالی که کنون قلب هر ایرانی از اعماق پر از نفرت از تمامی این حکومت به تمامی جابر است و هیچ دل‌شان را خنک نمی‌کند مگر آن که ولی‌فقیه جانی‌اش را در بند و خلع‌ید شده نبینند و دین به کلی از حکومت جدا نشود و زمام امور به دست مردم و منتخبین‌شان نیفتد.
سه‌شنبه با دلی پر از عشق و لبی پر از خنده و دهانی که مرگ ولایت فقیه را می‌خواهد و این را عین زندگی می‌داند ایران را سراسر انباشته از آتش عشق به آزادی خواهیم کرد. ضحاک مارهای دوشت را بگو شب پر کابوس دیگر در راه است.

Comments (24)

بطلان عملی مرجعیت خامنه‌ای در حکم حرمت چهارشنبه سوری

حال «آقا» این روزها خیلی خراب است. به عنوان رهبر مذهبی و ولی‌فقیه مسلمین جهان خواب‌نما می‌شوند و فتوا صادر می‌فرمایند علیه چهارشنبه سوری و بعد مجبور می‌شوند برای عملی کردن فتوای خود با سرنیزه و باتوم و چماق و گلوله جلوی شادی مردم در چهارشنبه‌سوری را بگیرند. قرار بود رهبران مذهبی بر قلب‌ها حکومت کنند و وقتی چیزی را حرام اعلام می‌کنند هواداران و مقلدین‌شان از روی باوری درونی از آن اجتناب کنند نه از ترس سرنیزه. طرفه آن که باید جریانی معکوسی را شاهد می‌بودیم. علما چیزی را حرام اعلام ‌کنند و مردم از آن اجتناب کنند و قدرت حاکم به زور سرنیزه بخواهد حکم خود را براند اما عشق و باور دینی و مذهبی مردم جلوی آن سرنیزه بیستد و خواهان اجرای حکم شود. دوران طلایی مرجعیت که فتوای تحریم تنباکو می‌داند و شاه دیگر در خانه‌اش نمی‌توانست قلیان چاق کند به سرآمده است. وقتی رهبران مذهبی آشکارا و مستقیم قدرت را در دست می‌گیرند و صاحبان «تزویر» مسلح به «زور» و «زر» می‌شوند دیگر تیغ «تزویرشان» برنده نیست. علمایی که با سیب‌زمینی سد جوع می‌کردند اکنون تبدیل به سرمایه‌دارهای جهانی شده‌اند با میلیاردها دلار سرمایه، کسانی که قاعدتا باید مراقب مورچه‌های زیر پای‌شان باشند تا به ناحق جان جانداری را نگیرند و زور و بازوی‌شان بیش از آن هم نباشد کمر به قتل مردم خود بسته‌اند با تفنگ و چماق و شکنجه و تجاوز و زندان! و شاید این بزرگ‌ترین خدمتی باشد که آیت‌الله خمینی و جانشین او علی خامنه‌ای به مردم ایران کردند آنان روحانیت را به عنوان ابزاری که مغز را تعطیل می‌کند و مقلد می‌خواهد و «شیعه تنوری» که چشم به دهان «آقا» بسپارد تا فتوای شرعی دهد عملا نابود کردند. مراجع تقلید همیشه حواس‌شان جمع بود تا مانند، پادشاه شهریار کوچک اگزوپری به گونه‌یی فرمان دهند که فرمان‌شان متاع باشد همیشه با زیرکی نبض جریان دستشان بود و حرفی نمی‌زدند که عملی نباشد و اقتدار خود را از دست ندهند برای همین همیشه برگی به نام «جهاد» در آستین داشتند که رو نمی‌کردند یا حکم به حرمت اموری نمی‌دادند که طبع مردم با آن سازگار نباشد. خامنه‌ای با نابخردی تمام وقتی حکم به حرمت چهارشنبه سوری می‌دهد و ایرانیان در ایران و سراسر جهان با شکوه تمام این جشن ملی را برگزار می‌کنند و او در حیطه‌ی قدرت نظامی خود مجبور می‌شود با حکومت نظامی جلوی برگزاری مراسم را بگیرد یعنی آخرین میخ را به تابوت مرجعیت شیعه کوبانده است. از این نظر انصافا دست‌مریزاد دارد.
اما این تمام خدمت خامنه‌ای به ایران نیست او خدمت بزرگ دیگری هم در پرونده‌ی خود ثبت کرد او اقتدار سلطانی را نیز نابود کرد. او اکنون به عنوان سلطان و شاه ایران شخص اول مملکت است و طبق قانون اساسی قدرتی بی‌حدوحصر دارد اما تبدیل به چه شده است؟ موشی در پوست پلنگ! برای حرفش حتا کنیزمطبخیش هم تره خرد نمی‌کند. مترسکی شده است که گنجشکان و سره‌ها و بلبلان روی سروروی‌‌اش بزم گرفته‌اند فضله نثارش می‌کنند و او اخم می‌کند و شیهه می‌کشد و موجبات تفریح پرندگان را فراهم می‌آورد.
نکته‌ی ارزنده‌ی که خامنه‌ای و «جمهوری اسلامی» به مردم ایران آموخت این بود وجود شخصی به عنوان مرکز ثقل سیستم حکومتی که حرف آخر را بزند و باورش بشود که اوست که باید حرف آخر را بزند همواره موجب نابودی کشور می‌شود. مهم نیست آن فرد خوب است یا بد مهم این است که اصولا وقتی یک نفر قرار باشد جای خرد جمعی را بگیرد، گیرم این خرد جمعی جمع خودمانی‌های یک سیستم حکومتی باشد، کار به فاجعه ختم می‌شود.
خلاصه این که دو دستاورد مهم «جمهوری اسلامی» و ولایت فقیه علی خامنه‌ای برای مردم ایران داشت:
۱- مردم ایران آموختند هیچ‌چیز نمی‌تواند جای «خِرد» آنان را بگیرد، تقلید حتا اگر از آگاه‌ترین و صالح‌ترین ابنای بشر باشد کاری انسانی نیست. انسان تنها تفاوت اساسی‌اش یا سایر حیوانات در داشتن قوه‌ی تفکر و توان تصمیم‌گیری فردی است و انسانی که به تقلید روی می‌آورد و «عقل» را تعطیل می‌کند در واقع انسانیت خود را تعطیل کرده است. به عبارت ساده‌تر مردم ایران عملا و در طی فرایندی دردناک آموختند که «دین» باید از حکومت جدا باشد! «دین» امری شخصی و فردی است و «حکومت» نهادی جمعی. نمی‌توان احساسات و عواطف فردی که به کار سروسامان دادن روح و خلوت و تنهایی آدم‌ها می‌خورد را مبنای حکومت قرار دارد. حکومت به تمامی باید از «دین» و «بی‌دینی» جدا باشد. به عبارت ساده و روشن مردم سیستم حکومتی می‌خواهند که «سکولار» باشد.
۲- چیزی که نظام گذشته را به سقوط کشاند و دارد «جمهوری اسلامی» را هم سرنگون می‌کند وجود نهاد و شخصی است که بالاتر و والاتر از قانون قلمداد می‌شود. حکومت شاه سقوط کرد چون دچار این نخوت شد که یک نفر به تنهایی می‌تواند جای احزاب و رسانه‌ها و مجلس و تمام ارکان‌های قدرت را بگیرد. همین نخوت و خودبزرگ‌بینی سبب شد خود را در دروازه‌های طلایی تمدن ببیند و تصور کند کوروش و داریوش است و ابرقدرتی جهانی که دیدیم چون حبابی یک شبه ترکید. پس از انقلاب با جایگزین شدن «خمینی» و سپس «خامنه‌ای» در نقش «شاه» و برای پر کردن چیزی که بسیاری از مردم فکر می‌کردند وجودش لازم است کار را به جایی کشاند که امروز دیگر مردم کاملا باور دارند دیکتاتوری حتا در بهترین شکلش راه‌حل مناسبی برای اداره‌ی زندگی جمعی نیست. وجود احزاب، رسانه‌های و پارلمان و مجلسی که نمایندگان مردم در آن حضور داشته باشند و رئیس دولتی که انتخابی باشد برای اداره‌ی کشور کفایت می‌کند و نیاز به مرجع و شخصی بالاتر نیست. به عبارت ساده و روشن مردم سیستم حکومتی می‌خواهند که دموکراتیک باشد.
بی‌شک سال آینده سالی است با افقی روشن برای دموکراسی و سکولاریسم در ایران. اوضاع سیاسی ایران روزهای پرالتهابی را پیش رو دارد و فراز و نشیب‌های بسیار پیش خواهد آمد اما سرانجام مردم ایران با این رشد آگاهی که در فرایندی جانکاه با پوست و گوشت و استخوان خود به دست آورده‌اند به چیزی کمتر از نظام سیاسی «سکولار» و «دموکراتیک» رضایت نخواهند داد. تمام کسانی که سودای دیگری در سر دارند و ابرقدرت‌هایی که نقشه‌های دیگری برای ایران کشیده‌اند مطمئن باشند اگر به این حداقل رضایت ندهند مردم ایران به حداکثرهای جدیدی خواهند رسید.

ارسال به: Balatarin::Donbaleh::100C::oyax::Mohandes::Del.icio.us::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Comments Feed::Subscribe to Feed

Comments (17)

استاده‌ام چو شمع، مترسان ز آتشم!

برادران خواهران صاحب ارزش، این مطلب طنز است جنبه داشته باشید!
واقعا که اگر روحانیت و علمای بزرگ، آنگونه که خود دوست دارند خود را بخوانند «بیضه‌های اسلام»، نبودند ما چه می‌کردیم؟! برای یک لحظه تصور کنید اگر این رهبر فهیم و عالی‌قدر را نداشتیم الان مانند اجداد خرافه‌پرستمان آتش روشن می‌کردیم از روی آتش می‌پریدیم، شاد بودیم، دختران و پسران دست یک‌دیگر را می‌گرفتند با هم می‌رقصیدند و آمدن بهار و پایان زمستان را جشن می‌گرفتند! خون دختران رز را به شیشه می‌کردیم و سر می‌کشیدم و چون آن پیرخرافتی و دائم‌الخمرمان حافظ فریاد می‌زدیم:

چرخ بر هم زنم ار جز به مرادم گردد!
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ و فلک.

اکنون به یمن این آقا و رهبر و این علمای گردن کلفت همه سر در آخور فروبرده‌ایم و بر سر روی خود می‌زنیم و ناله و زاری می‌کنیم و آرزوی‌مان شده است مردن و شهید شدن. هر روز روزه می‌گیریم و نی‌قلیان شدیم از بس قرآن به سر گرفیتم و «اعوذ بک یارب» گفتیم!
اصلا انسان از بهشت به زمین رانده شده است و در زمین فقط باید زجر بکشد، خدا اصولا با انسان سر عناد دارد چون به حرف او گوش نداد و رفت گندم خورد و حالا چشمش کور باید در این دنیا زجر و بدبختی بکشد! هر وقت هم ببیند که دارد به انسان خوش می‌گذرد یک پیامبر می‌آورد تا حال آدم را بگیرد و آخری را که فرستاد آنچنان حالگیری بزرگی بود که گفته دیگه تا دنیا دنیاست این یکی حال واسه کسی نمی‌ذاره!
خلاصه اگر این رهبر فرزانه‌ی معرر نبود ما الان در این دنیای دون شادی می‌کردیم و خوش بودیم و آن دنیا به جهنم می‌رفتیم حالا به یمن وجود این علمای نورانی این دنیا عذاب می‌کشیم و زجر می‌کشیم به‌جایش آن دنیا تا دلت بخواهد حوری بغل می‌کنیم و از روی جوی و سبزه می‌پریم و برای جهنمی‌ها شیشکی در می‌‌کنیم!
خب پس جهنمی‌های عزیز! امشب را از دست ندهید! حواستان باشد اگر امشب به خیابان نروید و آتش به‌پا نکنید و از روی آتش نپرید به عذاب ابدی دچار می‌شوید و آن دنیا به بهشت می‌بردندتان و در فضایی دلگیر باید تا عمر دارید کنار جوی بچرید و حوری یک‌بار مصرف بی‌احساس تصاحب کنید و کنار آقا بنشیند قلیان بکشید و صدای آروغ زدن آن یکی که هاله‌ی نور دور سرشه بشنوید! آخه اینم شد کار!؟ پس بیاید همراه ما جهنمی‌ها از روی آتش بپرید و نگران نباشید که به قول حافظ جهنمی خودمان:

پدرم روضه‌ی رضوان به دو گندم بفروخت،
ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم!

هم‌پای آن پیر جهنمی دیگرمان شاملو دختر و پسر دست هم را بگیرد و بخوانید:

آتیش! آتیش! – چه خوبه!
حالام تنگ غروبه
چیزی به شب نمونده
به سوز تب نمونده،
به جستن و واجستن
تو حوض نقره جستن

الان غلاما وایسادن که مشعلا رو وردارن
بزنن به جون شب، ظلمتو داغونش کنن
عمو زنجیر بافو پالون بزنن وارد میدونش کنن
به جائی که شنگولش کنن
سکه یه پولش کنن:
دست همو بچسبن
دور یاور برقصن
«حمومک مورچه داره، بشین و پاشو» در بیارن
«قفل و صندوقچه داره، بشین و پاشو» در بیارن

در بالاترین

ارسال به: Balatarin::Donbaleh::100C::oyax::Mohandes::Del.icio.us::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Comments Feed::Subscribe to Feed

Comments (3)

چهارشنبه‌سوری آتش درون سینه‌هایمان را در خیابان‌ها شعله‌ور می‌کنیم!

وقتی آمدند تا پرچم سیاه‌شان را در قلب سرخ انقلاب آزادی‌خواهانه و رفاه‌طلبانه و مترقی مردم ایران فرو کنند می‌خواستند تمام دست‌آوردها و نشان‌های فرهنگی چند هزارساله‌ی مردم ایران را نابود کنند. چهارشنبه‌سوری را نشان از حماقت مردم ایران و نیاکانشان می‌دانستند و این را آخوندی که پسوند «روشنفکر دینی» را با خود یدک می‌کشید بیان می‌کرد نه آنان که مرتجعش می‌خواندن.(۱) با نوروز و سیزده‌به‌در مخالفت می‌کردند و کسانی که سراپای وجودشان خرافات و تحجر بود آن را رنگ و بوی امروزی می‌زدند و دلیل مخالفتشان را خرافی بودن این مراسم می‌دانستند! رسم زیبایی مانند رفت در دل طبیعت در سیزدهمین روز بهار را خرافی می‌دانستند آن‌وقت کاغذ نوشتن و در چاه انداختن و منظر آمدن موجودی که اساسا به دنیا نیامده است را عملی مترقی برمی‌شمردند. و وای که این حرافان سفسطه‌گو چقدر در این کار استادند! رسمِ جشن و شادی و پاسداری از آتش که کشف آن نقش مهمی در بقای انسان داشت، و در عصر یخ‌بندان که یک میلیون سال طول کشید و نسل بسیاری از حیوانات را نابود کرد موجب شد انسان باقی بماند و بتواند در پایان عصر یخ‌بندان در ده هزار سال پیش تمدن انسانی را بسازد، را هیچ می‌شمارند.
این‌ها نمی‌داتسند مردمی که هزار و چهار صد سال فرهنگ خود را کم و بیش حفظ کرده‌اند و اجداد این‌ها نتوانستند با اشغال ایران طی قرن‌ها این رسم‌ها را نابود کنند از پس این تفاله‌های سر از گور درآورده نیز برمی‌آیند. این‌ها قصد داشتند زبان مردم ایران را هم نابود کنند و هم‌چون کشورهایی مانند مصر که یک سره زبانشان عربی شد زبان مردم ایران را از بین ببرند اما زبان تمام ملت‌های مختلف ساکن ایران، ترک و کرد و فارس و بلوچ و گیلکی و مازانی… باقی ماند. این‌ها در هزار و چهار صد سال گذشته و در این سی سال تمام تلاش خود را با جدیدت مصروف نابودی فرهنگ ایرانی و اقوام مختلف ساکن در آن کردند و اکنون جز باد هیچ در دست ندارند.
مراسمی مانند چهارشنبه‌سوری و نوروز در این ساله‌ها دوباره بعد از قرن‌ها دیگر فقط رسمی برای شادی و پاسداشت ارزش‌های نیاکانی نبود که به ابزاری برای مبارزه با اشغالگران تبدیل شد. در تمام این سال‌ها هر شعله‌ی آتشی که در آخرین چهارشنبه‌ی سال افروخته می‌شد، هر سبزه‌یی که در اسفند سبز می‌شد تا در نوروز برسر سفرهای هفت‌سین قرار گیرد و در سیزده‌بدر به آب جاری سپرده شود، تیری بود بر قلب سیاه سپاهیان اشغالگر ایران.
آن‌ها می‌خواستند روزهای مردم ایران را با روزهای جعلی خودشان عضو کنند، دهه‌ی فجرشان، که از سوی مردم دهه‌ی زجر، ناامید شد را جایگزین نوروز کنند و اعیاد مذهبی‌شان را به جای جشن‌های ملی ایرانیان بنشانند و حتا می‌خواستند روزهای سیاسی را نیز تغییر دهند. ۱۶ آذر را می‌خواستند از بین ببرد و جایش ۱۳ آبان را بنشانند که اکنون دانشجویان ۱۶ آذر را دارند و ۱۸ تیر هم به آن اضافه شد و امسال که ۱۳ آبان هم سکه‌اش به نام مردم ایران ضرب شد. تمام روزهای جعلی‌شان در سال گذشته توسط مردم فتح شد. از روز قدس‌شان تا ۲۲ بهمن دیگر هرگز نمی‌توانند بدون نیروی ضدشورش وسیع، بدون باتوم و کتک و گازاشک‌آور و دستگیری و شکنجه به خیابان بیایند و عربده‌ی مساتانه سردهند.
این‌ها می‌خواستند بسیاری چیزها را از ما بگیرند اما تنها چیزی که گرفتند «دین» پوسیده‌یی بود که در روح و روانمان رسوب کرده بود و طرفه این که به دست کسانی که می‌خواستند پایه‌های سست‌شده‌ی آن را استوار کنند تیشه بر ریشه‌اش خورد. چه کسی به این خوبی می‌توانست چاه جمکران را به مضحکه تبدیل کند، چه کسی می‌توانست زیان‌های رسم سیاه‌پوشی و سیاه‌داری را به این خوبی آشکار کند. دیالکتیک تاریخی کار خود را کرد و بساط سیاه‌کاران و خرافه‌پرستان توسط خود آنان برچیده شد.
امسال چهارشنبه‌سوری حال و هوای دیگری دارد، دیگر تنها کارمان پریدن از روی آتش نیست به آتش‌کشیدن تمام مظاهر اشغال‌گیری است. پرومته‌وار آتش سبز انقلاب سرخ‌مان را پاس می‌داریم و به تمام کسانی که می‌خواستند این آتش را خاموش کنند نشان می‌دهیم این آتش خاموش نشدنی است. در تاریک‌ترین این سال‌ها در دلمان حفظش کردیم و اکنون دل‌مان را در دست می‌گیریم و در خیابان‌ها می‌افروزیمش. کمان آرش و پرچم کاوه شب چهارشنبه‌سوری به مشعل فروزانی در دست فرزندان آگاه و جسور ایرانی تبدیل می‌شود تا خفاشان خون‌آشام را بهرساند و از این سرزمین نور و روشنی بتاراند.

پانویس
۱- شنیدن حرف‌های آقای مطهری در این زمینه بسیار جالب است و نشان از عمق واپس‌گرایی این‌ها دارد. اگر تا کنون این سخنرانی را نشنیده‌اید از دستش ندهید: صحبت‌های مطهری در مورد چهارشنبه‌سوری و نوروز

اگر این را پسندید احتمالا این‌ها را نیز خواهید پسندید
× هفت حدیث معتبر و متواتر در باب ۱۳ آبان
× دو روز دیگر عاشورا ست. چه باید کرد؟

در بالاترین

ارسال به: Balatarin::Donbaleh::100C::oyax::Mohandes::Del.icio.us::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Comments Feed::Subscribe to Feed

Comments (5)