Posts Tagged محمود احمدی‌نژاد

پیشنهادی به میرحسین موسوی

انسان‌ها در زندگی کارهای درست و نادرست زیاد انجام می‌دهند اما معمولا تاریخ آدم‌ها را با آخرین کارهای‌شان قضاوت می‌کند. برای همین است که دعای مادربزرگ‌ها برای فرزندان و نوه‌های‌شان عاقبت به‌خیری است. میرحسین موسوی این شانس و اقبال را داشته است که با تمام نقاط تاریکی که در زندگی اوست و هشت سال نخست‌وزیری یکی از سیاه‌ترین حکومت‌های معاصر جهان را به عهده داشته است اما در قلب میلیون‌ها زن و مرد ایرانی جای بگیرد و در چشم جهانیان به عنوان انسانی که برای «آزادی» مبارزه می‌کند شناخته شود و اکنون وقت آن است که آخرین گام‌ها را بردارد.
ایران در شرایط بسیار خطرناکی به‌سر می‌برد. اگر جمهوری اسلامی و دولت احمدی‌نژاد ادامه پیدا کند اوضاع بسیار تیروتاری در انتظار مردم ایران است. از نظر اقتصادی و فرهنگی هر روز که می‌گذرد خسارات عمیق‌تر و جبران‌ناپذیرتری به این سرزمین وارد می‌شود. از نظر بین‌المللی مردم ایران که در دو سال گذشته با آغاز جنبش سبز به مردمی پیشرو و مترقی و آزادی‌خواه در جهان معروف شدند اکنون دوباره کم‌کم، در نگاه جهانیان، دارند به ملت احمدی‌نژاد تبدیل می‌شوند. بقای جمهوری اسلامی ممکن است به تجزیه و فروپاشی ایران به عنوان یک کشور منجر شود. اختلافات قومی و ملی و فرهنگی روزبه‌روز در حال گسترش است و اقوام مختلف روزبه‌روز دارند بیشتر به این باورنادرست رسانده می‌شوند که جدایی برای‌شان بیشتر خوش‌بختی می‌آورد تا هم سرنوشت شدن با سایر ملت‌ها و اقوامی که تا کنون زیر نام کشوری به نام ایران زندگی می‌کردند. از آن‌سوی هیچ بعید نیست آمریکا برای حل یا سرپوش گذاشتن روی بحران‌های اقتصادی خودش جنگ تازه‌یی راه بیاندازد و ایران مقصد خوبی باشد برای این جنگ.
اکنون مردم مصر و تونس نشان دادند ما در ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ چه باید می‌کردیم و نکردیم و جالب است که موسوی خود در آغاز این طرح را داد اما بعد وقتی میلیون‌ها نفر به خیابان آمدند آنقدر شگفت‌زده شد که پیروزی را نزدیک و ساده دید و طرح اولیه را دنبال نکرد. دارم در مورد «تحصن در مرقد» صحبت می‌کنم. اگر خاطرتان باشد موسوی که انتظار نداشت مردم برای مقابله با تقلب به خیابان‌ها بریزند گفت می‌رود در «مرقد» متحصن می‌شود. اما میلیون‌ها نفر به خیابان ریختند و ماجرا به سمت سوی دیگری رفت.
آقای میرحسین موسوی!
اکنون چه لایقش باشی و چه لایقش نباشی، چه بخواهی و چه نخواهی، سرنوشت کشوری در دستان توست. تنها تو هستی که هنوز می‌توانی کاری صورت دهی و نور امید در دل‌ها برافروزی، دادن بیانیه، حتا دعوت به راهپیمایی دیگر نمی‌تواند کاری صورت دهد. می‌بیند حتا مشروع‌ترین در خواست‌ها هم با پاسخ منفی روبه‌رو می‌شود. به نظر می‌رسد شما و آن شیخ شجاع مهدی کروبی تنها کاری که می‌توانید بکنید این است که به خیابان بیاید و تحصن کنید. بی‌شک حلقه‌ی اولیه دوستان و بستگان و آشنایان‌تان با شما خواهند آمد دیگر ۷۲ نفر که هم‌راه دارید؟! بروید در یکی از میدان‌های شهر، میدان آزادی، میدان انقلاب یا میدان کاج (سعادت آباد) چادر بزنید و تحصن کنید. ممکن است جان خود را بر سر این کار بگذارید. اما گمان نمی‌کنم اکنون بعد از آن که صدها جوان رشید و رعنا جان‌شان را برای دفاع از «رای که به تو» داده بودند از دست دادند، ده‌ها هزار جوانی که در سال شصت تحت تاثیر سخنرانی‌های تو به جبهه و جنگ رفتند و جان باختند، تو به فکر جان خود باشی… از جان مردمان نیز بیم نداشته باش که این مرگ تدریجی و هرروزه بدترین سرنوشت است. اگر کاری صورت نگیرد زندگی در انتظار مردم نیست مرگ خفت بار است. بیش از یک میلیون عراقی کشته شدند و خفت تحت اشغال بودن کشورشان را نیز تحمل کردند در صورتی که اگر رژیم صدام توسط خود مردم ساقط شده بود هم تعداد کشته‌ها کمتر بود هم کشورشان توسط نیروی بیگانه اشغال نمی‌شد.
شاید ۲۵ بهمن مناسب‌ترین روز برای این کار باشد و شاید روز دیگری با بررسی دقیق‌تر محل و گردآوری همراهان بیشتر اما اگر بیرون بروید و در جایی تحصن کنید شک نکنید کانون و جبهه‌ی جدیدی می‌گشاید و این بن‌بست مبارزه را شکسته و فصل جدیدی می‌گشاید. همه‌ی انسان‌ها روزی می‌میرند اما انسان‌های کمی هستند که مرگ‌شان میلاد هزاران جان تازه است برخیزید کاری کنید که مرگ و زندگی در آن حیات است و زندگی کاری که شکست ندارد به تمام پیروزی ست.

Advertisements

Comments (10)

مردمی ساده دل و روباهانی با دندان گرگ

مردم ساده دلی داریم اسیر روباه‌هایی مکار و گرگ‌هایی درنده. هیچ چیز اینجا سر جای‌اش نیست و هر کس کسی می‌شود باید به مزدوری رو بیاورد. تصور نکنید اتفاق نادری است که حجت‌الله اسلامی یک شبه فقیه عالی‌قدر و ولی امر مسلمین جهان می‌شود یا کسی که در فرمانداری استانی ناموفق بوده است «رییس جمهور» می‌شود یا فیلم‌سازی متوسط روی صندلی اسکار می‌نشیند و پاسداری سرمایه‌داری میلیارد دلاری… در همین سرزمین احمد شاملو تنها و منزوی ذره ذره آب می‌شود و می‌میرد، ده‌ها نخبه فرهنگی و سیاسی به قتل می‌رسند در قتل‌های زنجیره‌یی، ده‌ها و صدها نویسنده، هنرمند، شاعر، نقاش… یا در گوشه و کنار ایران صد جوع می‌کنند و با سیلی صورت سرخ کرده در انزوا زندگی می‌کنند یا در تبعیدی ناخواسته در گوشه‌یی از دنیا چون ماهی بر شنزار بال بال می‌زنند و از درون فرومی‌ریزند و یک به یک با چشمانی‌تر و جگری تب‌دار زندگی را ترک می‌کنند.
مهران مدیری از آن دست کسانی است که استعداد متوسطی دارد که در فضایی یک‌سویه و بسته به پدیده‌یی برجسته تبدیل می‌شود و شخصیتی بی‌بدیل می‌گردد. سطح دید هنری مردم را آنقدر پایین می‌آورند که چماق‌داری مانند ده‌نمکی می‌شود سازنده‌ی پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینما و مهران مدیری می‌شود سلطان کمدی ایران! البته مهران مدیری و مسعود ده‌نمکی در یک جوال نمی‌روند و نباید یک‌سان سنجیده شوند که مهران مدیری به هر حال هنرمندی است با سطح هنری متوسط اما ده‌نمکی فاقد هر نو هنر و سلیقه‌ی هنری است اما این هر دو اشتراکاتی هم دارند هر دو در نظامی جمهوری اسلامی است که اینقدر اوج می‌گیرند و بزرگ می‌شوند و حیات و مماتشان به این نظام بستگی دارد. برای مهران مدیری باید متاسف بود زیرا به هر حال اگر در کشور آزاد یا حداقل نیمه آزاد و کمتر فاسد و جنایت‌کاری مانند جمهوری اسلامی زندگی می‌کرد این‌گونه به مهره‌یی برای تبلیغ جنایت تبدیل نمی‌شد.
کار اخیری که از مهران مدیری و با تهیه‌کنندگی برادران آقاگلیان شرکای سابق علی کردان منتشر شده است دقیقا از همان روشی برای بیننده پیدا کردن استفاده می‌کند که اخراجی‌ها و سایر پروژه‌های موفق در جمهوری اسلامی بهره می‌برند و آن رانت عبور از خط قرمزهاست. اگر کسی به‌جز مهران مدیری و تیمش این فیلم را تهیه کرده بود به جرم ترویج ابتذال روانه زندان می‌شد اما این‌ها آزادند برای مسخره کردن مخالفان جمهوری اسلامی به هر شیوه و روشی که مایل هستند دست بزنند. همان‌طور که در اخراجی‌ها ده‌نمکی اجازه داشت جبهه و جنگ را با ادبیاتی مستهجن به بازی بگیرد.
به هر حال فیلم مهران مدیری و تیم بازیگرانش که متاسفانه برخی بازیگران با استعدادی هم هستند فیلم مبتذل و کثیفی است که زیرسایه جنایات جمهوری اسلامی و در جهت تحکیم آن ساخته شده است. تمسخر هم‌جنس‌گرایان، خواننده‌های زن که در جمهوری اسلامی امکان خواندن ندارند، تمسخر ایرانیان که مجبور بودند از دست رژیم جنایت‌کار از راه کوه و دشت فرار کنند، مخالفانی که در تبعید به سر می‌برند… همه‌ی این‌ها دست‌مایه می‌شود برای ساختن فیلمی فراتر از خط‌قرمز‌های جمهوری اسلامی و انتشار گسترده‌ی آن.
اما یک سوآل که شاید اندکی کسانی که گول این روباهان مکار را خورده‌اند و تصور می‌کنند با فیلمی غیرحکومتی و غیرهدایت شده روبه‌رو هستند این‌جا مطرح می‌شود. حتما خاطرتان است که در مورد قهوه‌ی تلخ کلی تبلیغ کردند که این فیلم را کپی نکنید. می‌شد این را پذیرفت می‌توانستیم خود را به نادانستن بزنیم و بگوییم برادران آقاگلیان را نمی‌شناسیم و آن کار باید خرج و دخلش را در بیاورد و کپی کردنش کار درستی نیست و اصولا راه جدیدی است برای خارج کردن صدا و سیما از انحصار اما سوآل اصلی این است که چرا در مورد این فیلم خودشان فوران آن را به صورت‌های مختلف روی اینترنت پخش کردند و هیچ‌جا تبلیغی مبنی بر این که کپی نکنید نگذاشتند؟ پول این فیلم از کجا تامین شده است؟
از این موضوع که بگذریم نکته‌ی که به خود ما مربوط می‌شود این است که از جمهوری اسلامی به راحتی رودست می‌خوریم. امروز شهرام همایون را مسخره می‌کنند و شاپور بختیار را و فردا بقیه را و این هم عادت اپوزیسیون است که وقتی یکی را مسخره می‌کنند دیگرانی که با او مشکل دارند می‌خندند و ته دلشان قنج می‌رود که رقیبشان مسخره شده است و فراموش می‌کنند این جمهوری فریب‌کار و جنایت پیشه همه را از دم تیغ می‌گذراند و برای او سرخ و سفید و سبز و زرد و نارنجی فرقی ندارد همه دشمن هست و باید نابود شوند کاش یاد بگیریم دوست باشیم و جلوی این روباه که دندان‌های گرگ دارد بایستیم.

Comments (11)

امام زمان و ولایت‌عهدی مجتبی

این روزها دیگر تشت رسوایی خامنه‌ای افتاده است و معلوم شده است که دربه‌در به دنبال تثبیت ولایتعهدی مجتبی است تا پس از او مجتبی به نام امیرالمومنین خطبه بخواند و بر مسند خلافت بنشیند. طرفه این که هواداران آقا او را سید خراسانی با علتی در دست راست می‌دانند که در زمان حیاتش امام زمان قرار است ظهور کند. خامنه‌ای خود را «علی» می‌دانند اما مانند «معاویه» به دنبال بیعت گرفتن برای آقازاده‌اش «یزید» است! حالا باید به برسرچاه‌جمکران‌نشینان گفت شما که معتقدین در زمان حیات آقایتان خامنه‌ای مهدی از چاه برون می‌آید پس این دریوزگی‌های او برای جانشینی مجتبی را نشانی از چه می‌دانید؟ آیا مجتبی قرار است قاتل امام‌زمان باشد؟ بگردید در احادیث و نشان‌های ظهور شاید چیزی یافتید که می‌گفت پسر سیدخراسانی قاتل امام زمان است و احتمالا خر دجال هم احمدی‌نژاد یا مشایی است!
تمام سروپای این حکومت را دروغ و دبنگ فراگرفته است. این‌ها فقط به مردم دروغ نمی‌گویند به خودشان هم دروغ می‌گویند و سرخدای‌شان هم می‌خواهند کلاه بگذارند. به ماجرای برکناری متکی وزیر امورخارجه‌شان نگاه کنید! اگر نگوییم برکناری وزیر امورخارجه وقتی در ماموریت است در شرایطی عادی و غیرکودتایی امری بی‌سابقه و بی‌نظیر است حداقل فوق‌العاده نادر و کم‌نظیر است. من که در حافظه ندارم و جایی نخواندم و ندیدم که این کار نظیر داشته باشد. عکسش یعنی این که رییس‌جمهور عوض شود اما وزیر امورخارجه باقی‌بماند شواهد فراوانی دارد. دروغ‌گویی و فساد در تمام ارکان حکومتی که شعارش این است که کارگزارانش از متعارف انسان‌ها صالح‌تر و درست‌کارتر هستند و خداترسند و نه در آشکار که پنهان هم خطا نمی‌کنند که خدا ناظر بر اعمالشان است، رسوخ کرده است. دیگر دروغ‌گویی یک استثنا نه که به یک قاعده و دستورکار روزانه‌ی حکومت تبدیل شده است رهبر تا کوچک‌ترین عضو دولت همه و همه در یک صفت شریک هستند و آن دروغ‌گویی است.
دروغگویی در جمهوری اسلامی صاحب نهاد حکومتی شده است و آن «مصلحت نظام» است. دروغ مصلحتی صاحب نهاد شده است در نظام و حکومتی که برای حفظ خودش هر وسیله‌یی را مجاز می‌داند. از دروغ گفتن به به مردم تا دروغ گفتن به خودی‌هایشان و دروغ بستن به «خدا» و «امام» و «پیغمبر»شان. این همه حدیث آشکارا جلعی که در طول تاریخ ساخته شده است با همین طرز تفکر و جهان‌بینی ماکیاولی هدف وسیله را توجیه می‌کند ساخته شده است. دروغ‌بگو از قول پیشوایان دینی حدیث جعل کن که راه مهم نیست مقصد مهم است. آدم‌ها را اگر شده با دروغ و کلاه‌برداری باید کشاند به سمت بهشت!
در حالی که جهان می‌رود به سمتی که نظارت مردمی بر اعمال سیاست‌مداران روزبه‌روز بیشتر شود در جمهوری اسلامی دروغ‌گویی شاخص موفقیت سیاست‌مدارانش است که هر چه دروغ‌گوتر باشند بالانشین‌ترند در جهانی که دروغ‌گویی امری نابخشودنی محسوب می‌شود که بسیار از خود عمل بد، بدتر است یعنی کسی که عمل بدی را انجام می‌دهد اگر دروغ بگوید و انجام آن عمل را انکار کند اگر آن عمل بد گریبانش را رها کند این دروغ رها نمی‌کند در جمهوری اسلامی دروغ‌گویی اگر برای حفظ نظام و مصلحت باشد نتنها بد نیست که پاداشی نکو نیز در بردارد.
سعدی از لقمان نقل می‌کند که ادب از که آموختی از بی‌ادبان، ما که مخالف جمهوری اسلامی هستیم باید با تمام وجود مخالف دروغ‌گویی و مصلحت‌اندیشی باشیم و باور داشته باشیم مهم نیست آدم‌ها در قدرت باشند یا نباشند، مهم نیست دین‌دار باشند یا نباشند، اگر دروغ‌گو هستند شک نکنید که فاسد و دیکتاتور خواهند بود یا خواهند شد. با «دروغ» که مبارزه کنیم نتنها داریم با جمهوری اسلامی مبارزه می‌کنیم که از هم‌اکنون داریم جلوی دیکتاتوری بعدی را می‌گیریم. پس زنده باد راستی و درستی در جهانی پر از دروغ و پلشتی.

Comments (3)

دین و حقوق بشر

با دین یا بدون آن، انسان‌های خوب کارهای خوب می‌کنند و انسان‌های شرور، کارهای شرارت بار. اما برای این‌که انسان‌های ظاهرا خوب کارهای شرورانه بکنند، به دین نیاز است. استیون واینبرگ

«دین» وقتی به عنوان نهاد خود را عرضه می‌کند همیشه ابزاری بوده است برای این که انسان‌ها را به اعمالی خلاف وجدان‌شان وادارد و همان گونه که «افیون» موجب می‌شود حس‌های انسانی کرخت شود و چیزی غیرانسانی فرمان رفتار انسانی را در دست بگیرد مذهب و دین آنگاه که از باوری فردی خارج شده و به ابزاری اجتماعی تبدیل می‌شود کارش بیگانه کردن انسان از خویش و وادار کردن او به اعمالی است که ضد خردجمعی و شعور اجتماعی است.
انسان‌ها برای منافع فردی و جمعی‌شان می‌دانند چه کنند تا بهتر زندگی کنند از این نظر تفاوت عمده‌یی با سایر حیوانات ندارند. اعمالی که در جهت بقا و رشد باشد پاداش می‌گیرد و تشدید می‌شود و اعمالی که ضدبقا و رشد است مجازات شده و تضعیف می‌شود. اما «دین» می‌آید و عامل خارج از حیات اجتماعی را در مجازات‌ها و پاداش‌ها وارد می‌کند. عمل شما اگر ضدبقا و ضداجتماع باشد اما پاداشی موهومی پس از مرگ را موجب شود انسان مسخ شده برای دریافت آن پاداش دست به آن عمل شرورانه و ضداجتماعی می‌زند و برعکس از عمل درستی که به سود بقای جامعه‌ی انسانی است سرباز می‌زند به طمع پاداشی در بهشت یا گرفتار نشدن به عذابی در دوزخ.
قدرت متمرکز ضدانسان و جامعه‌ی انسانی است برای همین نمی‌تواند با راه‌کارهایی که به شعور متعارف انسانی مربوط می‌شود خود را تثبت کند به همین دلیل در جوامع بدوی برای اعمال قدرت گروهی خود را منتسب به قدرت‌های طبیعی ویرانگر می‌کردند تا بتوانند دیگران را رام کرده به فرمان درآورند. انسان‌ها می‌دیدند که «برق» چگونه هنگام «رعد و برق» می‌تواند قدرتی ویرانگر داشته باشد پس انسانی که با خالق «رعد و برق» در تماس است و فرمان آن را ابلاغ می‌کند قدرتی فرابشری دارد و می‌تواند در این دنیا یا پس از مرگ مجازات یا پاداش دهد پس باید به حرف او و خدایش گردن نهاد و تصادفی نیست که وقتی قوم بنی‌اسرائیل از موسی می‌خواهد که خدا را به آنان بنماید خدا چون «برق» بر کوه «طور» تجلی پیدا می‌کند.
البته شاید بتوان نقش مثبت هم برای دین قایل بود و گفت پاداش و مجازات مادی و عینی نمی‌تواند وقتی «فرد» از نگاه «جامعه» خود را پنهان می‌کند کارساز باشد پس باید آن را به عاملی درونی تبدیل کرد تا انسان‌ها حتا وقتی انسان دیگری هم حضور ندارد قوانینی که موجب پایداری جامعه بشری می‌شود را رعایت کند. اما مسئله و مشکل این‌جاست که احکام دینی ثابت هستند اما جوامع روبه‌رو شد. مثلا روزی که حکم «چشم در مقابل چشم» را حکمی از جانب خدا دانستند شرایطی بود که وقتی کسی از قبیله‌یی کشته می‌شد می‌رفتد و همه‌ی اعضای خانواده و قبیله‌ی او را مورد یورش قرار می‌داند برای همین گفتند:«جشم در مقابل چشم» یعنی اگر یک‌نفر از شما را کشتند شما هم حداکثر یک‌نفر از آنان را بکشید نه همه‌ی آن‌ها را. اما امروز همین حکم تبدیل به حکمی غیرانسانی و ضداجتماعی شده است چون اصولا دیگر آن سنت کشتن قبیله‌یی برافتاده است و حالا فقط دین است که می‌تواند انسان را به توحش وادارد موجب شود انسان قاتل انسان شود.
در زندگی مدرن اجتماعی شما خیلی ساده می‌توانید به عنوان مثال به انسان‌ها بگوید اگر از چراغ قرمز رد شوید موجب ترافیک می‌شوید و صدمه‌ی آن به خودتان و کل جامعه وارد می‌شود پس همه‌ی ما باید این قانون ساده که توسط خودمان وضع شده است را رعایت کنیم تا زندگی بهتری داشته باشیم. اگر کسانی نخواستند این را رعایت کنند مجازات می‌شوند و اگر کسانی رعایت کردن مورد تشویق قرار می‌گیرند. به طور واقعی و ملموس. اما دین می‌آید این وسط و مجازات و پاداش را به جهان بعد آن هم با ابعادی بسیار بزرگ و غیرقابل دست‌رس احاله می‌دهد.
کهریزک از دل باوری بیرون می‌آید که اعتقاد دارد در جهنم چوب نیم‌سوز به ماتحت انسان‌های خطا کار فرو می‌کنند. چگونه می‌شود اعتقاد داشت خدا آن شکنجه‌گاه عظیم را به‌پا کرده است آن‌وقت نایبان خدا حق ندارند در روی زمین شکنجه‌گاه درست کنند؟ یا چگونه می‌توان به بهشت و تبعیض عظیمی که برای گروهی از انسان‌هایی که سربرآستان قدرت فرود می‌آورند و جزوخودی‌ها محسوب می‌شوند اعتقاد داشت و آنوقت به ثروت‌اندوزی وابستگان به حکومت اعتراض کرد. برای همین است که بر سر تجارت‌خانه‌ها و برج‌های‌شان می‌نویسند:«هذا من فضل ربی»!
پس نخستین گام برای کسانی که به «خدا» یا دینی مانند اسلام باور دارند این است که بپذیرند احکام دینی دیگر کاربردی نیست و زمان قرآن را نسخ کرده است همان‌طور که در طول بیست و سه سال نوشته شدن قرآن، برخی از احکام آن نسخ شد. البته دین‌دارانی مانند حبیب‌الله پیمان یا نئوشریعتی‌ها چنین حرف‌هایی را می‌زنند و آن‌ها هم اعتقاد دارند که بهشت و دوزخ تنها تصویرهایی بوده است که برای انسان‌های قرون گذشته آمده است و اکنون دیگر کاربردی نیست و اعتقاد دارند بسیاری یا تمام احکام عملی قرآن نسخ شده است.
به هر حال «حقوق بشر» که امروز شامل حقوق حیوانات هم می‌شود دستآوردی بشری است و حتا اگر بپذیریم که انسان گذشته نیاز به خدایی ناظر و جبار و رحمان و رحیم داشته است امروز دیگر انسان رشدیافته‌ی کنونی برای نظم‌بخشیدن به حیات اجتماعی خود نیازی به چنین خدای متشخصی ندارد. اگر از نظر روحی نمی‌توانید خلاء بی‌خدایی را تاب بیاورید به خدایی غیرمتشخص و برعرش ننشسته است و به قول انیشتین «عقل علایی که خود را در جهان تجربه متجلی می‌کند» باور داشته باشید.
کسی نمی‌تواند خود را «روشنفکر» بداند اما معتقد باشد قوانینی که برای انسان‌هایی با زندگی بدوی در قرن‌ها پیش آمده است امروزه نیز قابل اجرا است.
البته ناگفته نماند با زوال دین قدرت‌مندان سعی می‌کنند بیگانه‌سازان دیگری مانند نژادپرستی یا ملی‌گرایی افراطی را جایگزین آن کنند و در کشورهای پیشرفته هم با سیستم‌های اقتصادی ویرانگر انسان‌ها را برده‌هایی می‌کنند که تمام عمر خود را پیشاپیش به بانک‌ها فروخته‌اند. از ترس بی‌خانمان نشدن و پرداخت نکردن اقساط ماهانه‌ی‌شان مجبور هستند چشم و وجدان خود را برجنایاتی که حاکمان کشورشان انجام می‌دهند ببندند. این بحث دیگری است که در این نوشته‌ی کوتاه نمی‌شود واردش شد و اصولا بحث امروز ما نیست که بحث فردایمان است.
ایران امروز نیاز به انسان‌هایی دارد که به غایت آزاداندیش باشند و «آزادی» را پای هیچ مصلحت و خدا و ملیت و زبان و نژادی قربانی نکنند. «آزادی» و «عدالت اجتماعی» که تفکیک‌ناپذیر هم هستند باید سرلوحه‌ی فعالیت همه‌ی ما باشد. مهم نیست به خدا باور دارید یا نه، اما مهم است که به شکنجه‌گاهی مانند دوزخ و تفرج‌گاه تبعیض‌آمیزی مانند بهشت اعتقاد نداشته باشیم و مهم است که انسان‌ها را به بی‌خدا و باخدا، ایرانی و غیرایرانی، آریایی و غیرآریایی، زن و مرد… تقسیم نکنیم و از حقوق برابر و آزاد همه‌ی انسان‌ها حمایت کنیم و خود را هرروز و هر لحظه محک بزنیم که چقدر جانب‌دار آزادی و حقیقت و عدالت اجتماعی هستیم و چقدر و کجاها تبعیض قایل می‌شویم و دست به سانسور و حذف و شکنجه و پرخاشگری می‌زنیم و دیگران را حقیر می‌شماریم و غم انسان‌های تهی‌دست که زیر فشار زندگی دارند له می‌شوند را نمی‌خوریم. همه‌ی ما ممکن است یک خامنه‌ای و احمدی‌نژاد در درون خود داشته باشیم که باید از درون خود بیرونشان کنیم تا انسان شویم و جامعه‌یی انسانی بنا کنیم.

Comments (8)

بالانشین بالاترین بدترین شخصیت بد هفته!

نازک آرای تن ساق گلی
که به جان اش کشتم
و به جان دادم اش آب.
ای دریغا! به برم می شکند.
نیما یوشیج

زیستن در سرزمین و نظام‌های بی‌ثبات مانند خانه ساختن بر دهانه‌ی آتش‌فشان است هر لحظه باید منتظر باشی تمام کشته‌ها و ساخته‌ها و پرورده‌هایت برباد و آتش رود و جز دود و خاکستر هیچ برجای نماند. تجربه‌ها انباشته نمی‌شود و بناها بالا نمی‌رود.
در سرزمینی که شدت ثقل زمین و نیروی جاذبه‌اش زیاد است هر چه اوج می‌گیرد به سرعت فرود می‌آید. فواره‌هایش بندانگشتی هستند و سروستان‌اش بوته‌زار است.
صدها انسان، هزاران ساعت وقت و انرژی می‌گذارند تا بنایی را بالابرند و بالاترین‌اش کنند و ناگهان به دلیل تصمیمی فردی و دیکتاتورمنشانه این بنا مورد هجوم قرار می‌گیرد یک‌شبه بیش از صد حساب‌کاربری را می‌بندند و فقط توضیح کوتاهی می‌دهد:

«حساب این کاربر در بالاترین بدلیل عدم رعایت قوانین استفاده از بالاترین بسته شده است.»

مردم ایران مردم بی‌پناهی هستند آسمان و زمین کمر قتل آنان را بسته‌اند. از آلودگی هوا تا خطر حمله‌ی نظامی از دیکتاتوری که تا اتاق خوابشان سرک می‌کشد و از هرج‌ومرجی که با چاقو جلوی چشم پلیس آدم تکه تکه می‌کنند و هیچ واکنشی نشان داده نمی‌شود. و این هم از روشن‌فکرانش هر سه نفرشان چهار حزب و گروه و دسته می‌شوند و هر کس فکر می‌کند عقل کل است و محاط بر همه‌ی هستی. مردم میلیونی همبسته با هر فکر و نظر و عقیده‌یی زیر سرنیزه‌ و پوتین نظامیان و زنجیر و پنج‌بوکس حرامیان به خیابان‌ها می‌آید و بعد روشن‌فکرانی که باید پیشروپیشتاز باشند بر سر رنگ پرچم و نوع شعار تکه تکه می‌شوند و فرقه فرقه.
بی‌شک روشنفکران ایرانی طی صد ساله‌ی اخیر بیشترین رنج و بار را بردوش کشیده‌اند و از کشته‌هایشان پشته ساخته شده است و برای آگاهی و آزادی و برابری و سوسیالیزم و دموکراسی و پیشرفت تلاشی همه‌جانبه کرده‌اند طبیعی است کسانی که فکر می‌کنند عقیده‌های مختلف داشته باشند و بدیهی است که جهل بی‌رنگ و یک‌رنگ باشد و آگاهی رنگارنگ و دور از انتظار نیست که سیاهی تک‌رنگ جهل اتحاد می‌آورد و رنگارنگی آگاهی تفرقه اما این اصلا طبیعی نیست که روشنفکران ایرانی نمی‌توانند زیر یک سقف جمع شوند و جبهه‌ی متحدی تشکیل دهند.
دل خوش کرده بودیم که سایت بالاترین آزادی بیان را ارج می‌نهد و می‌تواند محلی باشد برای ارائه و عرضه‌ی عقاید و نظرات مختلف و آزمونی برای دموکراسی و ارتباط انسانی و مترقی و پیشرفته. تا دین‌داران یاد بگیرند در دنیای آزاد باید تحمل هر نظر و عقیده و هر توهین ناسزایی را داشته باشند و ضددینان خود را تحت فشار و حذف نبینند و برای همین واکنش عصبی و اغراق‌شده نداشته باشند. اما بالاترین همان مشکلی را داشت که هر سیستم دیکتاتوری دارد تصمیم از بالا و متکبرانه.
گویا احمدی‌نژاد دارد مدل‌های خود را تکثیر می‌کنند و دشمنانش هم به شکل او در می‌آید دروغ‌گو و پرونده‌ساز. من تصور می‌کنم آقای یحیی‌نژاد صادقانه تلاش می‌کند «بالاترین» بهتر اداره شود اما ظاهرا او هم دچار سندروم احمدی‌نژاد شده است. او هم تصور می‌کند با قلع‌وقم و با تصمیمات یک‌جانبه و غیرمنتظره می‌تواند امور را اصلاح کند. شب می‌خوابیم و صبح پا می‌شویم و می‌بینیم بیش از صد حساب کاربری را بسته‌اند! آن‌هم حساب‌های کاربری با انرژی بالا و سابقه‌ی طولانی سایه‌ی دیکتاتوری و وحشت پهن می‌کنند تا بقیه بترسند و خفه شوند و آنان بتوانند مدیریت یک‌جانبه‌ی خود را اعمال کنند. بالاترین با این حرکت حکم مرگ خود را صادر کرد. دیگر هیچ کس که سرش به تنش بیارزد حاضر نیست این تحقیر را تحمل کند که در جایی فعالیت کن که تصمیم یک‌جانبه فردی تمام حیات و مماتش را در دست داشته باشد. بدون محاکمه، بدون دلیل، بدون توضیح، ناگهان کودتاوار ده‌ها حساب کاربری را می‌بنند. من نمی‌گویم هیچ‌کدام از حساب‌های بسته شده بی‌تقصیر نبوده‌اند اما نفس این عمل که ناگهان بیش از صد حساب‌کاربری بسته شود توهینی مستقیم و آشکار به تمام کاربران بالاترین است. کسانی که امروز از بسته شدن حساب‌کاربری رقبای خود خوش‌حال می‌شوند منتظر باشند تا به‌زودی حساب‌کاربری خودشان هم بسته شود این روش را قبلا جمهوری اسلامی به خوبی اجرا کرده است.
به هر روی برنامه‌ی پارازیت و جناب کامبیز حسینی با دعوت از آقای یحیی‌نژاد به پارازیت این فرصت را به او دادند تا بیاید از «بالاترین» صحبت کند و به عنوان شخصیتی آزادی خواه معرفی شود و حالا او کمر به قتل حساب‌های کاربری بسته است تصور می‌کنم کمترین انتظار از آقای حسینی این است که مهدی یحیی‌نژاد را به عنوان شخصیت بد هفته معرفی کند و اجازه ندهد ایشان «بالاترین» را که حاصل رنج و زحمت هزاران کاربر طی چندین سال است این‌گونه به یغما دهد و جایی را که تازه داشت بین ایرانیان شناخته می‌شد و مرجعی برای دریافت خبر بود نابود کند.
من واقعا متاسف هستم که انسان باهوش و فرهیخته‌یی مانند مهدی یحیی‌نژاد تبدیل به دیکتاتور حقیری مانند احمدی‌نژاد شود. «بالاترین» فقط یک سایت نیست سرمایه ملی است که خون‌دل‌ها به پای‌اش ریخته شده است و امیدوارم معجزه‌یی اتفاق بیفتد و «بالاترین» از این حادثه‌ی شوم جان سالم به‌در برد اما مهدی یحیی‌نژاد به خوبی نشان داد داشتن هوش و سواد و تحصیلات و اندیشه‌های مترقی… هیچ‌کدام نمی‌تواند دیکتاتور را از منجلاب دیکتاتوری خلاص کند.
مردم کردستان چند روز پس از پیروزی انقلاب و وقتی خمینی کم‌کم ماهیت دیکتاتورمنشانه‌ی خود را نشان می‌داد به خیابان‌ها آمدند و شعار دادند:«خمینی بت‌شکن، بت شده‌یی خود شکن» امیدوارم مهدی یحیی‌نژاد هم خود را بشکند و «بالاترین» را نجات دهد. حساب‌های کاربری بسته شده را باز کند. گروهی انتخابی از طرف کاربران تحت نام «هیئت داوری» تشکیل شود و تخلف‌هایی که موجب بسته شدن حساب می‌شود کاملا روشن و واضح اعلام شود و هیچ حساب‌کاربری بسته نشود مگر آن که توسط آن هیئت بسته شدن‌اش تایید شود. به هر حال تا وقتی امنیت در بالاترین وجود نداشته باشد و حیثیت آدم‌ها و حساب‌های کاربری در خطر باشد و هر لحظه بتوانند حسابی را ببندند و به شخصیت دارنده‌ی حساب توهین کنند بالاترین دیگر جایی نیست برای فعالیت کردن و هزار افسوس که چنین شد و این فواره هم نتوانست بالا بماند و بالاترین شود و در اوج راه فرود در پیش گرفت.

حساب‌های کاربری قلع‌وقم شده

می‌تراود مهتاب
می درخشد شب تاب
نیست یکدم شکند خواب به چشم کس ولیک
غم این خفته چند
خواب در چشم ترم می شکند.

00iran + 22ze + abcdefgh + albeka + Aliba + amiroo + anakanda + arashxan + Atlas21 + avantgarde + aydeniz + ayeneh50 + azadi_1388 + babek + bijan62 + boomp + borna-16 + brabt + caesar + cansu + cesc+ dahri + dara2010 + dardmand + datiss + ddno + donjuan + douran + down_under + dr.mosadeq + elmielnaz + elmira2009 + ezel + frdm.green + freebehi + godfighter + gogreen + goleyas + gomnamian+ green.path + green_path + greenit + hamseda_19 + havaspart + hichkas + imanesabz + invictus + irane-azad + jacklondon + jouyandeh + kajputin + kamyiran + kenny + khaki + khalesoske + khashak45 + kohaix + kolge + malcolm + malekius + mandir + mandir + mehrankamali + mohareb + neogreen + nevermore + noqte + phenom + punishment + qartal + rabinhod + radiman + rahafree + ramtin5790 + redson + roger_s + s.jf + SadeqRahimi + sansor + sashtyani + senaps + shahab777 + shahinfm + shooresh_1 + sikhunak + swaziland + tabrizian + TAN-TAN + taraniazi + truepars + unit + vafa + vakil + xload + yahoo + yakamoz + yilmaz + yuxari + zeus_1 + behrangi + mustafa68+
لیست کامل و به‌روز شده‌ی حساب‌های کاربری بسته شده در بالاترین:
کودتا در بالاترین

Comments (57)

خدای «بی‌بخار» و نایب آب‌پاش!

آب‌پاشی در تهران
هشدا: این متن ممکن است برای کسانی که باور مذهبی شدید دارند ناراحت کننده و برخورنده باشد. لطفا از خواندن آن اجتناب کنید.

ظاهرا خامنه‌ای بالاخره موفق شد همه‌ی رقبا را کنار بزنه و «اکبر» رو خونه‌نشین کنه و بشینه روی منبر ولایت و عمامه رو بسر بذاره و نظام را مثل خودش یک‌دست کنه. حالا در تمام کائنات فقط یک رقیب داره اونم خود «باری تعالا» ست. باری تعالی به گفته‌ی بزرگ‌عمامه‌داران نظام، که ظاهرا با او حشر و نشر زیادی دارند، از این که نوامیس کشور اسلامی به بهانه‌ی ورزش رفته‌اند در بلاد کفر و لنگ وپاچه نشان داده‌اند عصبانی ست و، زبانم لال، مانند شمربن ذی‌الجوشن آب بر مردم تهران بسته است.
طبق اسنادی که از ویکی‌ لیکس به‌دست آمده بین «رهبر» و «خدا» مکاتباتی صورت کرده که به قدر حوصله‌ی این مطلب در این‌جا نقل می‌شود.
رهبر: «بابا این که نمی‌شه پس ما نظاممون را چطوری حفظ کنیم. آب را که به رومون می‌بندی، زیرمونو که هی می‌لرزونی، سرطان هم که بستی به نافمون، دشمنانمون را هم که روز به روز چاق و چله‌تر می‌کنی اصلا من نیستم همون مهدی‌تو بفرست بیاد ما بریم تارمونو بزنیم و پیپ‌مونو بگشیم و بستمونو بچسبونیم»
خدا:«دهه، اگه مهدی راضی می‌شد که یک شب هم نمی‌ذاشتم سر منبر بمونی. از وقتی کشتی نوح به گل نشست تا حالا اینقدر که توی حکومت تو فحش و ناسزا و نفرین شنیدم، توی هیچ دوره و زمونه‌یی نشنیده بودم. می‌گی نه، از جنتی بپرس که قبل از طوفان نوح و بعد از اونو دیده و تا تو را کفن نکنه هم قصد نداره کفن بشه. مردک! حیثیت واسه ما و پیغمبر ته تغاریمون نذاشتی. دیگه کار را به جایی رسوندی هر ننه قنبر شله‌پزی هر چی از دهنش در میاد نثار ما می‌کنه، آخرینش این بلوای ماتحت نشسته، اونم دهن باز کرده خجالت نمی‌کشه مزخرف بار ما می‌کنه، دیگه حالا کار را به جایی رسوندی که باید متوسل بشیم به بالایارهای بالاترین که توهین به ما و آل ما رو سانسور کنند.»
رهبر: «تقصیر من چیه؟ خودت گفتی اینقدر گند بزن که مردم خواهان ظهور شوند و استغاثه کنند برای دردانه‌ات که ظهور بفرمایید!»
خدا: «استغفرالله (عین لفظ مبارک است!) بابا تو دیگه کی هستی کفر ما رو هم درآوردی من گفتم به نام کفار ظلم کنند نه به نیابت از من و ائمه اطهار آخه آدم ناحسابی تو کاری کردی که مهدی جرات نمی‌کنه سرشو از چاه دربیاره روش نمی‌شه. هر چی بهش می‌گم: «مگه تو از زورو کمتری برو این گروهبان گارسیا (مفسران و شارعان ویکی لیکس می‌گویند احتمالا منظور سرلشکر فیروزآبادی هستند.) را سرجاش بشون هی امروز و فردا می‌کنه»
وقتی رهبر می‌بینه که نمی‌تونه خدا را قانع کنه دست از عذاب ورداره چند بار به قم می‌رود از بزرگ عمامه‌دارن می‌خواهد نماز بارانی چیزی بخوانند تا بلکه خدا از خر شیطون پایین بیاد و راه آب را باز کنه. اما پیش هر بزرگ‌عمامه‌داری رفت اونای که طرف دار خدا بودن که تحویلش نگرفتن اونایی هم که طرفدار و جیرخوار خودش بودن گفتن:«آقا قربونت بریم از وقتی نون حرام حکومت آمد تو سفرمون دیگه دعامون برای رفع بواسیر اهل منزل هم افاقه نمی‌کنه چه برسه به باراش باران» از قم که ناامید شد سراغ قمبل را گرفت و دست به هاله‌ی «محمود» شد و به او می‌گه برو از این «مشایی» بپرس بلکه جوکی‌های هندی یه فکری برای این نظام روبه زوال ما بکنند. محمود می‌آد و می‌گه جوکی‌ها و مرتضا‌های هندی گفتن ما فعلا گسل رو دوشمونه که تهران زلزله نیاد ول کنیم بچسبیم به آسمون از زیر وامی‌ده.
خلاصه دانشمندان با هسته و بی‌هسته‌ی نظام جمع می‌شوند خریت خود را روی هم می‌گذارند و حاصلش می‌شود آب‌پاشی با هواپیمای سم‌پاشی روی تهران. خدا هم دلش را گرفته قهقاه دارد می‌خندد و می‌گه: «این سیدعلی هم خیلی بامزه‌س بابا شاش ناشتای یکی از ملائک مقرب ما صد تا هواپیمای آب‌پاش تو زور داره با ما در می‌افتی قرم‌دنگ!»
و در میان این جنگ نایب خدا و شیطان بزرگ، و جنگ داخلی بین عمامه‌های سیاه و سفید، جناح‌های چپ و راست، تند و کند، وقیح و متین، خوشگل و زشت و این جنگ جدید خدا و نایبش، این مردم ایران هستند که دارند ذره ذره آب می‌شوند و این جنگل سبز است که در آتش می‌سوزد و خاکستر می‌شود باشد که ققنوسی سر از این خاکستر سبز بردارد و دنیایی نو دراندازد.

Comments (55)

دون‌کیشوت در قم، سانچو در لبنان

هر روز که می‌گذرد کار این حکومت مضحک‌تر می‌شود. دارند مو به مو فیلم‌نامه‌ی کلیشه‌یی ظهور و سقوط دیکتاتورها را بازی می‌کنند. به روزهای آخر صدام نگاهی دوباره بیاندازید. هر چه بیشتر علایم مرگ و نابودی نمایان می‌شود رفتارهای دون‌کیشوتی نمود بیشتری پیدا می‌کند و اساسا خود داستان دون‌کیشوت هم مربوط به همین توهمات قدرتی از دست رفته است. حجت‌الله اسلامی واعظ و روزه‌خوان به مدد سیاست‌مدار مکاری یک شبه آیت‌الله می‌شود و خرد خرد امام! چگونه می‌شد بهتر از این نهادی چند صد ساله را به مضحکه گرفت؟ اگر چماق و گردوی که بر سر و در جیب مراجع در قم است نبود مرجع شدن کسی مانند خامنه‌ای که طبق معیارهای حوزه‌های علمیه طلبه‌ی پابه‌سن‌گذاشته‌ای بیش نیست می‌توانست به کفن‌پوشی یا ناموس فاطمه‌ی زهرا گویی منجر شود. اما امروز خامنه‌ای مرکب آماده می‌کند تا به قم برود و تاج‌گذاری کند از آن سو سانچو را هم فرستاده لبنان گرد و خاک کند و مقلد برای این مرجع بی‌مقلد دست و پا کند.
خامنه‌ای از آغاز به عنوان مرجع مسلمانان خارج از ایران معرفی شد تا واکنش کمتری از سوی مراجع برانگیخته شود و البته تنها کسی هم که اعتراض کرد مرحوم منتظری بود که وحشیانه به او تاختند. حالا ایشان می‌خواهند عمامه‌گذاری فرموده و به قم بروند و صاحب رساله‌شوند. برای همین می‌خواهند مقلد خارجی خود را به رخ بکشند احمدی‌نژاد به لبنان می‌رود تا صف هوادارن آقا را نشان دهد و ضمنا به مراجع‌یی هم که بخواهند نقی بزنند بفهمانند: «سرنیزه‌ی کسانی زیر گلوی‌تان است که هیچ ارادتی به شما ندارند.»
مقدس‌ترین امر مقدس برای تمام حکومت‌ها کم‌وبیش حفظ خود است و مفاهیمی مانند «دین» و «وطن» و «ایدئولوژی»… لفاظی‌های هستند برای تحمیق مردم و تثبت قدرت وقتی پایه‌های قدرت سست می‌شود همه چیز را حاضرند نابود کنند تا خود را حفظ کنند غافل از آن که آنچه نابود می‌کنند پایه‌های قدرت و اقتدار خودشان است. این سیکل نابودی همه‌ی دیکتاتورهاست. جمهوری اسلامی هر چند پسوند اسلام را یدک می‌کشد اما در کنارش مجلسی منحصر به فرد دارد به نام «مصلحت نظام». معمولا کشورها «دادگاه قانون اساسی» دارند که هرکس از «قانون اساسی» سرپیچی کرد به دادگاهش بکشانند این‌ها نهادی معکوس دارند یعنی نهادی انتصابی که می‌تواند قانون اساسی و دین و ایدئولوژی و هر چیز دیگری را دور بزند و بگوید چون به مصلحت حفظ نظام نیست می‌تواند نادیده گرفته شود.
جمهوری اسلامی و باند حاکم نمونه‌یی از حکومت‌هایی هستند که بشکل افراطی نشان می‌دهند قدرت‌ها هیچ مصلحتی به‌جز حفظ خود ندارند. این حفظ خود زمانی حفظ نظام و حکومت است ولی بابسط دیکتاتوری تبدیل می‌شود به حفظ شخص دیکتاتور برای حفظ «شخص دیکتاتور» همه چیز را می‌توان فنا کرد.
احمدی‌نژاد به سازمان ملل می‌رود حرف‌هایی می‌زند نه برای خوش آمدن مردم کشوری که به هر حال به عنوان رئیس جمهور آن به سازمان ملل رفته است بلکه برای خوش آمدن گروهی در کشوری دیگر و این بار لبنان. او گویی به نمایندگی از حزب الله لبنان رفته است سازمان ملل تا حرف‌هایی بزند و تدارک سفر خود به لبنان را ببیند. این که این کارها بسود مردم ایران و یا حتا مردم لبنان است برای این‌ها مهم نیست مهم حفظ خود است حالا خسارتش را مردم ایران و مردم لبنان و غزه و فلسطین باید بدهند به کسی مربوط نیست.
نه امامی و مرجعی خامنه‌ای در ایران گرفتنی است و نه انقلابی و رهبر مبارزه با اسرائیل و امپریالیسم شدن احمدی‌نژاد هر دو به یک اندازه مضحک است. نمایش مضحکی است که متاسفانه زهرخندش برای ما می‌ماند و رنجش را مردم ایران و لبنان و فلسطین و اسرائیل. اما چیزی که مسلم است این فراز تمام نشانه‌های آغاز فرود را دارد.
آمریکایی‌ها که دیگر امیدی به بقای «جمهوری اسلامی» ندارند و وضعیت «احمدی‌نژاد» را متزلزل می‌دانند در آمریکا به او روی خوش نشان نداند و حاضر به مذاکره نشدند. حالا می‌خواهند با این شوهای مسخره نشان دهند خامنه‌ای از نظر مذهبی مقام و منزلت بالایی در ایران دارد و احمدی‌نژاد هم در منطقه به عنوان قهرمانی ناجی مردم شمرده می‌شود و همه‌ی این‌ها برای این است که دست بالا را در میز مذاکره داشته باشند و این حماقتی است که تمام دیکتاتورها به آن دچار می‌شوند و وقتی مردم خود را از دست می‌دهند به فکر بقای خود با حمایت خارجی هستند و نمی‌دانند وقتی مردم کشوری به نقطه‌ی بدون بازگشتی در رابطه با حکومت می‌رسند دیگر هیچ قدرتی نمی‌تواند آن حکومت را حفظ کند.
بتازید بر آسیاب‌های بادی دیگر هیچ چرخی به سود شما نمی‌چرخد هر چرخی می‌چرخانید ثمری جز خرد کردن استخوان‌هایتان ندارد.

Comments (16)

Older Posts »