Posts Tagged علی خامنه‌ای

مردم به جان آمده و جنبشی که مرگ ندارد

۲۵ بهمن نشان داد عزم مردم برای تغییرات اساسی و حذف «ولایت فقیه» و دین‌زدایی از حکومت، عزمی موقتی و احساسی ناگهانی که قابل سرکوب یا فراموشی باشد نیست. عزمی است نهادینه شده در جان اکثریت ایرانی‌ها. امروز ایرانی‌ها دیگر نه فقط «جمهوری اسلامی» را نمی‌خواهند که زندگی تحت لوای نظامی که جز فقر و حقارت و مرگ و جنایات چیزی برای‌شان به ارمغان نیاورد ست را تاب نمی‌آورند. تضاد بین مردم و حکومت به نقطه‌ی بدون بازگشت رسیده است. دیگر «جمهوری اسلامی» حکومت نیست چون نمی‌تواند «حکم» کند. حکمرانی که توان «حکم» کردن نداشته باشد به دلقکی می‌ماند که خود را مضحکه می‌کند اما چون قدرتی در اختیار دارد فقط خنده بر لب نمی‌آورد که زحمت و عذاب را برای خود و دیگران دو چندان می‌کند.
میرحسین موسوی و مهدی کروبی آخرین کسانی بودند که می‌توانستند جمهوری اسلامی را نجات دهند و خامنه‌ای و اتاق بی‌فکر و احمق پیرامونش با یورش به این دو و با حصر و زندانی کردن‌شان دارد با دست خود موجبات حذف‌شان را فراهم می‌کند تا هیچ‌کس نباشد که طناب دار را از گردن این نظام بیمار بردارد. اگر موسوی و کروبی حذف شوند مبارزات مردم حذف نمی‌شود تنها رادیکال‌تر شده و تیزی این خنجر آخته رو به سوی شاهرگشان می‌آورد.
اولین بار که زمزمه‌ی دستگیری میرحسین و کروبی بلند شد در مرداد ۸۸ در مطلبی نوشتم:

خامنه‌ای اکنون در کنار احمدی‌نژاد و فرمانده های کودتاچی سپاه پاسداران و قسمت اعظم جناح موسوم به اصول‌گرا بزرگترین دشمنان جمهوری اسلامی هستند. نماز جمعه‌ی فردا می‌تواند در صورت به سر عقل آمدن خامنه‌ای و نکوبیدن بر طبل حماقتی، که در این چند سال و چند ماه کوبیده است، فرصتی باشد در وقت اضافه تا شاید اندکی مرگ و سرنگونی‌اش را به تاخیر بیاندازد اما دیکتاتور و نخوت دیکتاتور چشم و گوش‌اش را کور و کر می‌کند و بر دلش مهر می‌زند تا نبیند و نشوند و احساس نکند و بوی تعفن خود را استشمام نکند و اسباب سقوط خود را فراهم کند و احتمالا خامنه‌ای فردا چنین خواهد بود و سعی می‌کند جلوی امواج در راه، روز قدس و بازگشایی دانشگاه‌ها و دبیرستان‌ها، را با تهدید و ارعاب بگیرد و با حمایت از دولت کودتا و رای اعتماد مجلس به کودتاچیان خودش را بیش از پیش به لجن کودتا آغشته کند و به دلیل ارزیابی غلطی که از رشد و تعمیق جنبش سبز دارد«دستگیری میرحسین و کروبی آخرین میخ به تابوت ج.ا.ا.»

و این یک سال و اندی نشان داد که خامنه‌ای و نظام سراسر حماقتش با شتاب به سوی نابودی تمام و کمال می‌روند. ۲۵ بهمن به جای این که بیدارشان کند که بدانند مسئله‌ی مردم ایران با ساکت کردن موسوی و کروبی حل نمی‌شود در حماقت بیشتر فورشان برد و دست به دستگیری میرحسین و کروبی زدند. کسانی که شاید و البته شاید تنها روزنه‌یی بودند که «جمهوری اسلامی» بتواند با کمک و و حمایت آنان سرنگونی خود را عقب بیاندازد و دست به جراحی بزند اما نظامی که بر جنایت و نخوت و حماقت بنا شده است همین روزنه را نیز با در آهنی می‌بندد.
به هر حال دفاع از میرحسین موسوی و مهدی کروبی دفاع از آزادی و شرافت انسانی است و باید با تمام توان از اینان که در دو سال گذشته در کنار مردم ایران بودند و خود را به ولی‌فقیه وقیح نفروختند و تن به کودتا ندادند دفاع کرد. بی‌شک امروز دیگر هر کس اندکی شناخت داشته باشد از مردم ایران و تحولات جهانی می‌داند عمر جمهوری اسلامی یا هر نظام دینی دیگر به سر آمده است و آینده‌ی ایران کشوری سکولار است که دین از حکومت جدا باشد. اگر خامنه‌ای و جمهوری اسلامی دست از جنایت بردارند و موسوی و کروبی و سایر مخالفان تازه جدا شده از «جمهوری اسلامی ولایت فقیه» در صحنه باقی بمانند این شانس وجود دارد که خشونت کمتری اعمال شود و در آینده احزاب اسلامی در صحنه‌ی سیاسی باقی بمانند اما اگر روند به همین گونه پیش برود و خامنه‌ای به نام اسلام دست به جنایت بزند و بر ظلم و جورش نظامش بیفزاید کار به جایی می‌کشد که مانند آلمان پس از هیتلر هرگونه حزب اسلامی ممنوع شود و ای بسا چوبه‌های دار راه بیفتد و خشک و تر بسوزد.
دفاع ما از موسوی و کروبی دفاع از انسانیت است و من با تمام وجود آرزو می‌کنم جمهوری اسلامی آخرین نظام ضدانسانی باشد که در کشورمان حکومت می‌کند و با ریشه‌کن شدن جمهوری اسلامی، اعدام و شکنجه و فقر و فساد و نابرابری هم ریشه کند شود.
ده اسفند، چهارشنبه‌سوری نوروز، عید، عزا، هر روز بهانه‌یی است برای اعتراض و گامی به جلو نهادن اراده‌ی مردم ایران بر این قرار گرفته است که آزاد باشند و تمام قدرت‌های بزرگ دنیا هم که پشت خامنه‌ای و نظام استبدای‌اش بیستند نمی‌توانند این اراده را ناکام بگذارند.

Comments (20)

ژاله‌یی در خون، ژاله‌یی در زنجیر و ضحاکی بر تخت

محمد مختاری و صانع ژاله
دروغ دروغ می‌آورد و فساد فساد تا آن‌جا که دیگر هیچ مرزی برای تباهی باقی نماند. صانع ژاله وقتی برای دفاع از مردم مصر به خیابان آمده است به قتل می‌رسد و بسیجی خوانده می‌شود و برادرش قانع ژاله که این سناریوی رسوا و پلید را افشا می‌کند دستگیر می‌کنند و به زیر شکنجه می‌کشند تا پدری که کمرش در مرگ جوان برومندش شکسته است در هم شکنند.
خامنه‌ای گام به گام دارد آن‌چنان مرزهای وقاحت و جنایت را پشت سر می‌گذارد که تا وقتی خودش و نظام سرپا جنایت‌اش به درک واصل شد دیگر هیچ بهانه‌یی برای یاد کردن از آن باقی نگذارند. در تاریخ نظام‌های خون‌ریز زیاد بوده‌اند و دیکتاتوران و جبارانی که مردم به قتل رسانده‌اند کم نبودند اما تنها نام تعداد انگشت شماری به عنوان خون‌ریزترین و کثیف‌ترین باقی مانده است و بی‌شک خامنه‌ای یکی از اینان خواهد بود که نفرین و لعن ابدی را برای خودش و نظام‌اش جاودان بر جای خواهد ماند.
رژیم‌های جانی یک بار مخالفان خود را می‌کشند اما این جانی‌ترین نظام معاصر چندین بار انسانی را می‌کشند. نخست با گلوله جانش را می‌ستانند و سپس با ریا و تزویر هویتش را می‌دزدند.
اگر در زندان اعدام کنند می‌کشند و می‌گویند تروریست بود، می‌کشند و می‌گویند قاچاقچی مواد مخدر بود می‌کشند و می‌گویند سایت سکسی داشت… و وقتی بخواهند نهایت دشمنی را با کسی بکنند و او را کثیف‌ترین موجود روی زمین بخوانند و به تمامی به لجنش بکشند، می‌کشند و می‌گویند بسیجی بود.
وقتی عبدالله گل برای چپاول ایرانی که حکومتی فاسد و اشغالگر بر آن سایه انداخته است در تهران است رژیم دست به کشتار جوانان می‌زند. جناب گل باید بداند که شریک این جنایات است و مردم ایران از مردم کشور همسایه خود انتظار دارد دستان خون‌آلود «گل» را نفشارند و لقمه‌ی دزدیده‌شده و آغشته به خون جوانان ایرانی را به صورتش تف کنند.
ای مردم مصر و تونس! این دو جوان شهید را از مردم ایران بپذیرند و در کنار شهدا و قربانیان مبارزه‌ی ضد دیکتاتوری خود جای دهید که این جهان را با صدای متحد و یک‌پارچه علیه دیکتاتورها که همیشه پشت و پناه هم هستند می‌توان به جای امنی برای زیستن تبدیل کرد. شما که به آزادی نسبی دست پیدا کردید دست یاری ما را بفشارید تا دست در دست هم نهیم و جهان را و منطقه را از لوث وجود این دیکتاتوران بی مقدار پا کنیم.
دانشجویان ایرانی عزادار هستند و هنرمندترین‌شان یا در خون غلتیده‌اند یا در شکنجه‌گاه‌ها به سر می‌برند. به این فرزانه‌ترین فرزندان سرزمین در خون تپیده‌ی به زنجیرکشیده‌ی‌مان بپیوندیم و بساط این ضحاک را در هم بپیچیم.
به عکس رعنای صناع ژاله و به چشم شهلای محمد مختاری نگاه کنید و یادآورید ضحاک افسانه نبود تجلی حافظه‌ی جمعی ایرانیان از دیکتاتوران و جبارانی بود که جوانان‌شان را به خاک خون می‌کشید تا بر عمر ننگین سلطان جبار و امام جائر بیافزاید و اکنون خامنه‌ی می‌خواهد به عنوان آخرین جبار تاریخ ایران، آخرین ضحاک، آخرین فرعون چهره‌یی از خود به جای بگذارد تا ایرانیان برای همیشه دیکتاتوری و حکومت فقها را به زباله‌دانی تاریخ بیاندازند و دیگر هرگز حتی مازوخیست‌ترینشان هم هوس زندگی در نظام نظامی که دروغ و فساد و تباهی رکن رکین آن باشد ندهند. نظامی که با امام تقلبی سر از گور بیرون آورد و بنیان نهاده شود با ولی فقیه خونخوار به اعماق مغاک باز گردانده می‌شود.

Comments (8)

مردمی ساده دل و روباهانی با دندان گرگ

مردم ساده دلی داریم اسیر روباه‌هایی مکار و گرگ‌هایی درنده. هیچ چیز اینجا سر جای‌اش نیست و هر کس کسی می‌شود باید به مزدوری رو بیاورد. تصور نکنید اتفاق نادری است که حجت‌الله اسلامی یک شبه فقیه عالی‌قدر و ولی امر مسلمین جهان می‌شود یا کسی که در فرمانداری استانی ناموفق بوده است «رییس جمهور» می‌شود یا فیلم‌سازی متوسط روی صندلی اسکار می‌نشیند و پاسداری سرمایه‌داری میلیارد دلاری… در همین سرزمین احمد شاملو تنها و منزوی ذره ذره آب می‌شود و می‌میرد، ده‌ها نخبه فرهنگی و سیاسی به قتل می‌رسند در قتل‌های زنجیره‌یی، ده‌ها و صدها نویسنده، هنرمند، شاعر، نقاش… یا در گوشه و کنار ایران صد جوع می‌کنند و با سیلی صورت سرخ کرده در انزوا زندگی می‌کنند یا در تبعیدی ناخواسته در گوشه‌یی از دنیا چون ماهی بر شنزار بال بال می‌زنند و از درون فرومی‌ریزند و یک به یک با چشمانی‌تر و جگری تب‌دار زندگی را ترک می‌کنند.
مهران مدیری از آن دست کسانی است که استعداد متوسطی دارد که در فضایی یک‌سویه و بسته به پدیده‌یی برجسته تبدیل می‌شود و شخصیتی بی‌بدیل می‌گردد. سطح دید هنری مردم را آنقدر پایین می‌آورند که چماق‌داری مانند ده‌نمکی می‌شود سازنده‌ی پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینما و مهران مدیری می‌شود سلطان کمدی ایران! البته مهران مدیری و مسعود ده‌نمکی در یک جوال نمی‌روند و نباید یک‌سان سنجیده شوند که مهران مدیری به هر حال هنرمندی است با سطح هنری متوسط اما ده‌نمکی فاقد هر نو هنر و سلیقه‌ی هنری است اما این هر دو اشتراکاتی هم دارند هر دو در نظامی جمهوری اسلامی است که اینقدر اوج می‌گیرند و بزرگ می‌شوند و حیات و مماتشان به این نظام بستگی دارد. برای مهران مدیری باید متاسف بود زیرا به هر حال اگر در کشور آزاد یا حداقل نیمه آزاد و کمتر فاسد و جنایت‌کاری مانند جمهوری اسلامی زندگی می‌کرد این‌گونه به مهره‌یی برای تبلیغ جنایت تبدیل نمی‌شد.
کار اخیری که از مهران مدیری و با تهیه‌کنندگی برادران آقاگلیان شرکای سابق علی کردان منتشر شده است دقیقا از همان روشی برای بیننده پیدا کردن استفاده می‌کند که اخراجی‌ها و سایر پروژه‌های موفق در جمهوری اسلامی بهره می‌برند و آن رانت عبور از خط قرمزهاست. اگر کسی به‌جز مهران مدیری و تیمش این فیلم را تهیه کرده بود به جرم ترویج ابتذال روانه زندان می‌شد اما این‌ها آزادند برای مسخره کردن مخالفان جمهوری اسلامی به هر شیوه و روشی که مایل هستند دست بزنند. همان‌طور که در اخراجی‌ها ده‌نمکی اجازه داشت جبهه و جنگ را با ادبیاتی مستهجن به بازی بگیرد.
به هر حال فیلم مهران مدیری و تیم بازیگرانش که متاسفانه برخی بازیگران با استعدادی هم هستند فیلم مبتذل و کثیفی است که زیرسایه جنایات جمهوری اسلامی و در جهت تحکیم آن ساخته شده است. تمسخر هم‌جنس‌گرایان، خواننده‌های زن که در جمهوری اسلامی امکان خواندن ندارند، تمسخر ایرانیان که مجبور بودند از دست رژیم جنایت‌کار از راه کوه و دشت فرار کنند، مخالفانی که در تبعید به سر می‌برند… همه‌ی این‌ها دست‌مایه می‌شود برای ساختن فیلمی فراتر از خط‌قرمز‌های جمهوری اسلامی و انتشار گسترده‌ی آن.
اما یک سوآل که شاید اندکی کسانی که گول این روباهان مکار را خورده‌اند و تصور می‌کنند با فیلمی غیرحکومتی و غیرهدایت شده روبه‌رو هستند این‌جا مطرح می‌شود. حتما خاطرتان است که در مورد قهوه‌ی تلخ کلی تبلیغ کردند که این فیلم را کپی نکنید. می‌شد این را پذیرفت می‌توانستیم خود را به نادانستن بزنیم و بگوییم برادران آقاگلیان را نمی‌شناسیم و آن کار باید خرج و دخلش را در بیاورد و کپی کردنش کار درستی نیست و اصولا راه جدیدی است برای خارج کردن صدا و سیما از انحصار اما سوآل اصلی این است که چرا در مورد این فیلم خودشان فوران آن را به صورت‌های مختلف روی اینترنت پخش کردند و هیچ‌جا تبلیغی مبنی بر این که کپی نکنید نگذاشتند؟ پول این فیلم از کجا تامین شده است؟
از این موضوع که بگذریم نکته‌ی که به خود ما مربوط می‌شود این است که از جمهوری اسلامی به راحتی رودست می‌خوریم. امروز شهرام همایون را مسخره می‌کنند و شاپور بختیار را و فردا بقیه را و این هم عادت اپوزیسیون است که وقتی یکی را مسخره می‌کنند دیگرانی که با او مشکل دارند می‌خندند و ته دلشان قنج می‌رود که رقیبشان مسخره شده است و فراموش می‌کنند این جمهوری فریب‌کار و جنایت پیشه همه را از دم تیغ می‌گذراند و برای او سرخ و سفید و سبز و زرد و نارنجی فرقی ندارد همه دشمن هست و باید نابود شوند کاش یاد بگیریم دوست باشیم و جلوی این روباه که دندان‌های گرگ دارد بایستیم.

Comments (11)

علی صارمی به ما آموخت خاوران زنده است!

علی صارمی
هنوز لبخند شنیدن خبر زنده ماندن «حبیب لطیفی‌پور» بر صورتمان جا خوش نکرده بود که خبر دهشتناک اعدام دو نفر دیگر را چون پتک بر سرمان فرود آوردند. علی صارمی این پیر مبارز به خاوران پیوست، به جان‌های زنده‌یی که نزدیک سی سال است در خاوران می‌تپد، او به خاوران پیوست تا فراموش نکنیم خاوران زنده است او جان بر سر عقیده نهاد تا هرگز و حتا برای یک لحظه فراموش نکنیم حکومت ولایت فقیه حکومت مرگ است و شکنجه است و بدون مرگ و شکنجه برای لحظه‌یی نمی‌توانند حکومت جور و جهل خود را ادامه دهند. جوان باشی یا پیر، زن باشی یا مرد، دین‌دار باشی یا بی‌دین، فارس باشی یا کرد، ترک یا لر، بلوچ یا عرب یا ترکمن، ارمنی یا بهایی، دانشجو یا استاد، سبز باشیم یا سرخ… هر چه می‌خواهیم باشیم همه در یک چیز مشترک هستیم حتما یکی از ما را «جمهوری اسلامی» به قتل رسانده است، اعدام کرده است زیر ماشین انداخته است، شکنجه کرده است، تحقیر کرده است… همه‌ی ما با تمام تفاوت‌های که در فکر و اندیشه و منش و مرام سیاسی که داریم همه و همه در یک چیز مشترک هستیم از نظر «جمهوری اسلامی» و ولی‌فقیه تنگ نظرش همه «دشمن» هستیم، دشمنی که باید بمیریم حتا وقتی به صورتمان با چهره‌ی منحوسش لبخند می‌زند دارد نقشه‌ی قتلمان را می‌کشد.
ای کاش یاد می‌گرفتیم، ای کاش از خامنه‌ای یاد می‌گرفتیم، از این ضحاک ماربه‌دوش از این یزید از این بدترین هیولایی که این سرزمین به خود دیده، یاد می‌گرفتیم که ما هم یکی هستیم. فرق نمی‌کند خودمان را در چه جزیره‌یی مبحوس کرده باشیم ما همه یکی هستیم با یک کلمه خوانده می‌شویم «دشمن» و کاش می‌آموختیم به جای دشمنی با یک دیگر یک دشمن بیشتر نمی‌داشتیم و آن این حکومت جور جهل بود کاش یاد می‌گرفتیم و می‌آموختیم همه زیر تیغ این جلادیم. با روح باشکوه این انسان نازنین، علی صارمی، پدربزرگ خوش قلب که در زندان هم دانشجویان را فراموش نکرد و بیانیه دارد، که زیر تیغ هم از خاوران گفت و تا آخرین نفس بر سر عقیده‌اش ایستاد و نلرزید و نترسید و از «حسین»ش یاد کرد. منِ بی‌خدا، منِ لائیکِ ضددین برای انسان آزاده‌یی که اگر دین داشت آزاده نیز بود کلاه از سر برمی‌دارم و با چشمانی سیراب از اشک به دل تشنه‌‌ی آزادی و رهایی علی صارمی سوگند می‌خورم و عهد می‌بندم که لحظه‌یی فراموش نکنم این حکومت جور و جهل تا هست اوضاع همین است، خون و مرگ و شکنجه و اعدام و فقر و فلاکت. بیاید به حق این خون‌های ناحق که بر زمین ریخته شده است هم قسم شویم که آزادی و رهایی و انسانیت را فراموش نکنیم و دست‌های‌مان را به یک‌دیگر دهیم یک صدا و متحد آزادی و رهایی و عدالت اجتماعی و زندگی انسانی را طلب کنیم.

ارسال به: Balatarin::Donbaleh::100C::oyax::Mohandes::Del.icio.us::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Comments Feed::Subscribe to Feed

Comments (9)

کمانگری دیگر زیر تیغ، حبیب‌الله لطیفی‌پور را دریابید.

حبیب‌الله لطیفی‌پور
هنوز داغ آن جوان رعنا، «فرزاد کمانگر»، در دل تب‌دارمان غوغا به پا می‌کند و نگاه مظلوم و ژرفش خواب را از چشمان اشک‌بارمان می‌رباید که ولی‌فقیه تشنه‌ی خونی تازه فرمان قتل «حبیب‌الله لطیفی‌پور». هر سیستمی برای حرکت و بقا نیاز به منبع انرژی دارد و منبع انرژی «جمهوری اسلامی» خون است، خون جوانان و گویی دارد افسانه‌ی ضحاک را زنده می‌کند این ماربه‌دوش عمامه برسر.
نمی‌دانم چه می‌توان کرد رژیم و حکومتی که از پرنسیپ حداقلی برخوردار باشد با فشار افکار عمومی جهانی احتمال دارد گامی پس بنشیند اما این رژیم سراسر رسوا که در هیچ زمینه‌یی از کمترین پرنسیپ ممکن برخوردار نیست گویی با دنیای متمدن سرلج دارد و چرا نداشته باشد در دهه‌ی شصت حمام خون راه انداخت و دنیای متمدن در سکوت پوزخند زدند که خونی که ریخته می‌شد خون انسان‌های آزادی‌خواهی بود که که استقلال و برابری می‌خواستند. جمهوری اسلامی یاد گرفته است از بالای «مرگ بر آمریکا» بگوید و در پشت آن کیک و صلیب و اسلحه و نفت معامله کند و ریاکاری حکومت‌هایی که خود را آزادی‌خواه می‌دانند موجب شده است این غول روزبه‌روز فربه‌تر شود و معلوم نیست اگر جنبش مردم ایران و یورش آزادی‌خواهانه و مترقی‌شان نبود اکنون کار مذاکره و معاشقه با آمریکا و شرکای اروپایی‌اش به کجا کشیده بود.
جمهوری اسلامی یک‌بار توانست در سکوت و حمایت قدرت‌های بزرگ کردستان را به خاک و خون بنشاند و با دروغ‌پردازی زیر سایه جنگ با عراق بخشی از مردم ایران را هم به سرکوب کردستان فرابخواند و چند سالی برای خود زمان بخرد و ظاهرا دوباره می‌خواهند با دشنه فروکردن در آن زخم خون‌فشان احساسات ملی را علیه کردستان تحریک کند اما زهی خیال باطل که این بار ایران تمامی کردستان است و کردستان دیگر تنها نیست.
کردستان نمادی از شرافت انسانی ایران است. در تاریک‌ترین شب‌های این سرزمین در خونین‌ترین سال‌هایی که پشت سر گذاشتیم «کردستان» چون مشعلی همیشه فروزان امید آزادی و رهایی را در دل‌هایمان زنده نگه‌داشت و زیر توپ و تانک و خمپاره و مرگ این کردستان بود که می‌مرد تا ایران زنده بماند تا انسانیت و شرافت انسانی زنده بماند.
هر کردی که توسط این رژیم به نام ایران به قتل می‌رسد لکه‌یی ننگ بر دامن تمام ایرانیانی می‌نشاند که سکوت می‌کنند. نه فقط برای نجات جان حبیب‌الله لطیفی‌پور که برای نجات شرافت و انسانیت کاری بکنید هر چه باشد. چیزی بنویسید، فریادی بزنید، نجوایی بکنید در نانوایی در بقالی محل، توی تاکسی و اتوبوس، در محل کار بگذارید همه بدانند جان انسان بی‌گناهی را دارند می‌گیرند بگذارید بدانند فرزاد دیگری زیر تیغ اعدام است و ضحاک و ولی‌فقیه خون‌آشام قصد مکیدن خون دیگری را کرده است. از مظلومیت و بی‌پناهی لطیفی‌پورها بترسید که قتل اینان عذابی دشوار را در پی دارد. برای نجات جان خودتان برای زدودن این لکه‌های ننگ کاری بکنید هر چه باشد.

ارسال به: Balatarin::Donbaleh::100C::oyax::Mohandes::Del.icio.us::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Comments Feed::Subscribe to Feed

Comments (6)

امام زمان و ولایت‌عهدی مجتبی

این روزها دیگر تشت رسوایی خامنه‌ای افتاده است و معلوم شده است که دربه‌در به دنبال تثبیت ولایتعهدی مجتبی است تا پس از او مجتبی به نام امیرالمومنین خطبه بخواند و بر مسند خلافت بنشیند. طرفه این که هواداران آقا او را سید خراسانی با علتی در دست راست می‌دانند که در زمان حیاتش امام زمان قرار است ظهور کند. خامنه‌ای خود را «علی» می‌دانند اما مانند «معاویه» به دنبال بیعت گرفتن برای آقازاده‌اش «یزید» است! حالا باید به برسرچاه‌جمکران‌نشینان گفت شما که معتقدین در زمان حیات آقایتان خامنه‌ای مهدی از چاه برون می‌آید پس این دریوزگی‌های او برای جانشینی مجتبی را نشانی از چه می‌دانید؟ آیا مجتبی قرار است قاتل امام‌زمان باشد؟ بگردید در احادیث و نشان‌های ظهور شاید چیزی یافتید که می‌گفت پسر سیدخراسانی قاتل امام زمان است و احتمالا خر دجال هم احمدی‌نژاد یا مشایی است!
تمام سروپای این حکومت را دروغ و دبنگ فراگرفته است. این‌ها فقط به مردم دروغ نمی‌گویند به خودشان هم دروغ می‌گویند و سرخدای‌شان هم می‌خواهند کلاه بگذارند. به ماجرای برکناری متکی وزیر امورخارجه‌شان نگاه کنید! اگر نگوییم برکناری وزیر امورخارجه وقتی در ماموریت است در شرایطی عادی و غیرکودتایی امری بی‌سابقه و بی‌نظیر است حداقل فوق‌العاده نادر و کم‌نظیر است. من که در حافظه ندارم و جایی نخواندم و ندیدم که این کار نظیر داشته باشد. عکسش یعنی این که رییس‌جمهور عوض شود اما وزیر امورخارجه باقی‌بماند شواهد فراوانی دارد. دروغ‌گویی و فساد در تمام ارکان حکومتی که شعارش این است که کارگزارانش از متعارف انسان‌ها صالح‌تر و درست‌کارتر هستند و خداترسند و نه در آشکار که پنهان هم خطا نمی‌کنند که خدا ناظر بر اعمالشان است، رسوخ کرده است. دیگر دروغ‌گویی یک استثنا نه که به یک قاعده و دستورکار روزانه‌ی حکومت تبدیل شده است رهبر تا کوچک‌ترین عضو دولت همه و همه در یک صفت شریک هستند و آن دروغ‌گویی است.
دروغگویی در جمهوری اسلامی صاحب نهاد حکومتی شده است و آن «مصلحت نظام» است. دروغ مصلحتی صاحب نهاد شده است در نظام و حکومتی که برای حفظ خودش هر وسیله‌یی را مجاز می‌داند. از دروغ گفتن به به مردم تا دروغ گفتن به خودی‌هایشان و دروغ بستن به «خدا» و «امام» و «پیغمبر»شان. این همه حدیث آشکارا جلعی که در طول تاریخ ساخته شده است با همین طرز تفکر و جهان‌بینی ماکیاولی هدف وسیله را توجیه می‌کند ساخته شده است. دروغ‌بگو از قول پیشوایان دینی حدیث جعل کن که راه مهم نیست مقصد مهم است. آدم‌ها را اگر شده با دروغ و کلاه‌برداری باید کشاند به سمت بهشت!
در حالی که جهان می‌رود به سمتی که نظارت مردمی بر اعمال سیاست‌مداران روزبه‌روز بیشتر شود در جمهوری اسلامی دروغ‌گویی شاخص موفقیت سیاست‌مدارانش است که هر چه دروغ‌گوتر باشند بالانشین‌ترند در جهانی که دروغ‌گویی امری نابخشودنی محسوب می‌شود که بسیار از خود عمل بد، بدتر است یعنی کسی که عمل بدی را انجام می‌دهد اگر دروغ بگوید و انجام آن عمل را انکار کند اگر آن عمل بد گریبانش را رها کند این دروغ رها نمی‌کند در جمهوری اسلامی دروغ‌گویی اگر برای حفظ نظام و مصلحت باشد نتنها بد نیست که پاداشی نکو نیز در بردارد.
سعدی از لقمان نقل می‌کند که ادب از که آموختی از بی‌ادبان، ما که مخالف جمهوری اسلامی هستیم باید با تمام وجود مخالف دروغ‌گویی و مصلحت‌اندیشی باشیم و باور داشته باشیم مهم نیست آدم‌ها در قدرت باشند یا نباشند، مهم نیست دین‌دار باشند یا نباشند، اگر دروغ‌گو هستند شک نکنید که فاسد و دیکتاتور خواهند بود یا خواهند شد. با «دروغ» که مبارزه کنیم نتنها داریم با جمهوری اسلامی مبارزه می‌کنیم که از هم‌اکنون داریم جلوی دیکتاتوری بعدی را می‌گیریم. پس زنده باد راستی و درستی در جهانی پر از دروغ و پلشتی.

Comments (3)

دین و حقوق بشر

با دین یا بدون آن، انسان‌های خوب کارهای خوب می‌کنند و انسان‌های شرور، کارهای شرارت بار. اما برای این‌که انسان‌های ظاهرا خوب کارهای شرورانه بکنند، به دین نیاز است. استیون واینبرگ

«دین» وقتی به عنوان نهاد خود را عرضه می‌کند همیشه ابزاری بوده است برای این که انسان‌ها را به اعمالی خلاف وجدان‌شان وادارد و همان گونه که «افیون» موجب می‌شود حس‌های انسانی کرخت شود و چیزی غیرانسانی فرمان رفتار انسانی را در دست بگیرد مذهب و دین آنگاه که از باوری فردی خارج شده و به ابزاری اجتماعی تبدیل می‌شود کارش بیگانه کردن انسان از خویش و وادار کردن او به اعمالی است که ضد خردجمعی و شعور اجتماعی است.
انسان‌ها برای منافع فردی و جمعی‌شان می‌دانند چه کنند تا بهتر زندگی کنند از این نظر تفاوت عمده‌یی با سایر حیوانات ندارند. اعمالی که در جهت بقا و رشد باشد پاداش می‌گیرد و تشدید می‌شود و اعمالی که ضدبقا و رشد است مجازات شده و تضعیف می‌شود. اما «دین» می‌آید و عامل خارج از حیات اجتماعی را در مجازات‌ها و پاداش‌ها وارد می‌کند. عمل شما اگر ضدبقا و ضداجتماع باشد اما پاداشی موهومی پس از مرگ را موجب شود انسان مسخ شده برای دریافت آن پاداش دست به آن عمل شرورانه و ضداجتماعی می‌زند و برعکس از عمل درستی که به سود بقای جامعه‌ی انسانی است سرباز می‌زند به طمع پاداشی در بهشت یا گرفتار نشدن به عذابی در دوزخ.
قدرت متمرکز ضدانسان و جامعه‌ی انسانی است برای همین نمی‌تواند با راه‌کارهایی که به شعور متعارف انسانی مربوط می‌شود خود را تثبت کند به همین دلیل در جوامع بدوی برای اعمال قدرت گروهی خود را منتسب به قدرت‌های طبیعی ویرانگر می‌کردند تا بتوانند دیگران را رام کرده به فرمان درآورند. انسان‌ها می‌دیدند که «برق» چگونه هنگام «رعد و برق» می‌تواند قدرتی ویرانگر داشته باشد پس انسانی که با خالق «رعد و برق» در تماس است و فرمان آن را ابلاغ می‌کند قدرتی فرابشری دارد و می‌تواند در این دنیا یا پس از مرگ مجازات یا پاداش دهد پس باید به حرف او و خدایش گردن نهاد و تصادفی نیست که وقتی قوم بنی‌اسرائیل از موسی می‌خواهد که خدا را به آنان بنماید خدا چون «برق» بر کوه «طور» تجلی پیدا می‌کند.
البته شاید بتوان نقش مثبت هم برای دین قایل بود و گفت پاداش و مجازات مادی و عینی نمی‌تواند وقتی «فرد» از نگاه «جامعه» خود را پنهان می‌کند کارساز باشد پس باید آن را به عاملی درونی تبدیل کرد تا انسان‌ها حتا وقتی انسان دیگری هم حضور ندارد قوانینی که موجب پایداری جامعه بشری می‌شود را رعایت کند. اما مسئله و مشکل این‌جاست که احکام دینی ثابت هستند اما جوامع روبه‌رو شد. مثلا روزی که حکم «چشم در مقابل چشم» را حکمی از جانب خدا دانستند شرایطی بود که وقتی کسی از قبیله‌یی کشته می‌شد می‌رفتد و همه‌ی اعضای خانواده و قبیله‌ی او را مورد یورش قرار می‌داند برای همین گفتند:«جشم در مقابل چشم» یعنی اگر یک‌نفر از شما را کشتند شما هم حداکثر یک‌نفر از آنان را بکشید نه همه‌ی آن‌ها را. اما امروز همین حکم تبدیل به حکمی غیرانسانی و ضداجتماعی شده است چون اصولا دیگر آن سنت کشتن قبیله‌یی برافتاده است و حالا فقط دین است که می‌تواند انسان را به توحش وادارد موجب شود انسان قاتل انسان شود.
در زندگی مدرن اجتماعی شما خیلی ساده می‌توانید به عنوان مثال به انسان‌ها بگوید اگر از چراغ قرمز رد شوید موجب ترافیک می‌شوید و صدمه‌ی آن به خودتان و کل جامعه وارد می‌شود پس همه‌ی ما باید این قانون ساده که توسط خودمان وضع شده است را رعایت کنیم تا زندگی بهتری داشته باشیم. اگر کسانی نخواستند این را رعایت کنند مجازات می‌شوند و اگر کسانی رعایت کردن مورد تشویق قرار می‌گیرند. به طور واقعی و ملموس. اما دین می‌آید این وسط و مجازات و پاداش را به جهان بعد آن هم با ابعادی بسیار بزرگ و غیرقابل دست‌رس احاله می‌دهد.
کهریزک از دل باوری بیرون می‌آید که اعتقاد دارد در جهنم چوب نیم‌سوز به ماتحت انسان‌های خطا کار فرو می‌کنند. چگونه می‌شود اعتقاد داشت خدا آن شکنجه‌گاه عظیم را به‌پا کرده است آن‌وقت نایبان خدا حق ندارند در روی زمین شکنجه‌گاه درست کنند؟ یا چگونه می‌توان به بهشت و تبعیض عظیمی که برای گروهی از انسان‌هایی که سربرآستان قدرت فرود می‌آورند و جزوخودی‌ها محسوب می‌شوند اعتقاد داشت و آنوقت به ثروت‌اندوزی وابستگان به حکومت اعتراض کرد. برای همین است که بر سر تجارت‌خانه‌ها و برج‌های‌شان می‌نویسند:«هذا من فضل ربی»!
پس نخستین گام برای کسانی که به «خدا» یا دینی مانند اسلام باور دارند این است که بپذیرند احکام دینی دیگر کاربردی نیست و زمان قرآن را نسخ کرده است همان‌طور که در طول بیست و سه سال نوشته شدن قرآن، برخی از احکام آن نسخ شد. البته دین‌دارانی مانند حبیب‌الله پیمان یا نئوشریعتی‌ها چنین حرف‌هایی را می‌زنند و آن‌ها هم اعتقاد دارند که بهشت و دوزخ تنها تصویرهایی بوده است که برای انسان‌های قرون گذشته آمده است و اکنون دیگر کاربردی نیست و اعتقاد دارند بسیاری یا تمام احکام عملی قرآن نسخ شده است.
به هر حال «حقوق بشر» که امروز شامل حقوق حیوانات هم می‌شود دستآوردی بشری است و حتا اگر بپذیریم که انسان گذشته نیاز به خدایی ناظر و جبار و رحمان و رحیم داشته است امروز دیگر انسان رشدیافته‌ی کنونی برای نظم‌بخشیدن به حیات اجتماعی خود نیازی به چنین خدای متشخصی ندارد. اگر از نظر روحی نمی‌توانید خلاء بی‌خدایی را تاب بیاورید به خدایی غیرمتشخص و برعرش ننشسته است و به قول انیشتین «عقل علایی که خود را در جهان تجربه متجلی می‌کند» باور داشته باشید.
کسی نمی‌تواند خود را «روشنفکر» بداند اما معتقد باشد قوانینی که برای انسان‌هایی با زندگی بدوی در قرن‌ها پیش آمده است امروزه نیز قابل اجرا است.
البته ناگفته نماند با زوال دین قدرت‌مندان سعی می‌کنند بیگانه‌سازان دیگری مانند نژادپرستی یا ملی‌گرایی افراطی را جایگزین آن کنند و در کشورهای پیشرفته هم با سیستم‌های اقتصادی ویرانگر انسان‌ها را برده‌هایی می‌کنند که تمام عمر خود را پیشاپیش به بانک‌ها فروخته‌اند. از ترس بی‌خانمان نشدن و پرداخت نکردن اقساط ماهانه‌ی‌شان مجبور هستند چشم و وجدان خود را برجنایاتی که حاکمان کشورشان انجام می‌دهند ببندند. این بحث دیگری است که در این نوشته‌ی کوتاه نمی‌شود واردش شد و اصولا بحث امروز ما نیست که بحث فردایمان است.
ایران امروز نیاز به انسان‌هایی دارد که به غایت آزاداندیش باشند و «آزادی» را پای هیچ مصلحت و خدا و ملیت و زبان و نژادی قربانی نکنند. «آزادی» و «عدالت اجتماعی» که تفکیک‌ناپذیر هم هستند باید سرلوحه‌ی فعالیت همه‌ی ما باشد. مهم نیست به خدا باور دارید یا نه، اما مهم است که به شکنجه‌گاهی مانند دوزخ و تفرج‌گاه تبعیض‌آمیزی مانند بهشت اعتقاد نداشته باشیم و مهم است که انسان‌ها را به بی‌خدا و باخدا، ایرانی و غیرایرانی، آریایی و غیرآریایی، زن و مرد… تقسیم نکنیم و از حقوق برابر و آزاد همه‌ی انسان‌ها حمایت کنیم و خود را هرروز و هر لحظه محک بزنیم که چقدر جانب‌دار آزادی و حقیقت و عدالت اجتماعی هستیم و چقدر و کجاها تبعیض قایل می‌شویم و دست به سانسور و حذف و شکنجه و پرخاشگری می‌زنیم و دیگران را حقیر می‌شماریم و غم انسان‌های تهی‌دست که زیر فشار زندگی دارند له می‌شوند را نمی‌خوریم. همه‌ی ما ممکن است یک خامنه‌ای و احمدی‌نژاد در درون خود داشته باشیم که باید از درون خود بیرونشان کنیم تا انسان شویم و جامعه‌یی انسانی بنا کنیم.

Comments (8)

Older Posts »