Posts Tagged دیکتاتوری

مردم به جان آمده و جنبشی که مرگ ندارد

۲۵ بهمن نشان داد عزم مردم برای تغییرات اساسی و حذف «ولایت فقیه» و دین‌زدایی از حکومت، عزمی موقتی و احساسی ناگهانی که قابل سرکوب یا فراموشی باشد نیست. عزمی است نهادینه شده در جان اکثریت ایرانی‌ها. امروز ایرانی‌ها دیگر نه فقط «جمهوری اسلامی» را نمی‌خواهند که زندگی تحت لوای نظامی که جز فقر و حقارت و مرگ و جنایات چیزی برای‌شان به ارمغان نیاورد ست را تاب نمی‌آورند. تضاد بین مردم و حکومت به نقطه‌ی بدون بازگشت رسیده است. دیگر «جمهوری اسلامی» حکومت نیست چون نمی‌تواند «حکم» کند. حکمرانی که توان «حکم» کردن نداشته باشد به دلقکی می‌ماند که خود را مضحکه می‌کند اما چون قدرتی در اختیار دارد فقط خنده بر لب نمی‌آورد که زحمت و عذاب را برای خود و دیگران دو چندان می‌کند.
میرحسین موسوی و مهدی کروبی آخرین کسانی بودند که می‌توانستند جمهوری اسلامی را نجات دهند و خامنه‌ای و اتاق بی‌فکر و احمق پیرامونش با یورش به این دو و با حصر و زندانی کردن‌شان دارد با دست خود موجبات حذف‌شان را فراهم می‌کند تا هیچ‌کس نباشد که طناب دار را از گردن این نظام بیمار بردارد. اگر موسوی و کروبی حذف شوند مبارزات مردم حذف نمی‌شود تنها رادیکال‌تر شده و تیزی این خنجر آخته رو به سوی شاهرگشان می‌آورد.
اولین بار که زمزمه‌ی دستگیری میرحسین و کروبی بلند شد در مرداد ۸۸ در مطلبی نوشتم:

خامنه‌ای اکنون در کنار احمدی‌نژاد و فرمانده های کودتاچی سپاه پاسداران و قسمت اعظم جناح موسوم به اصول‌گرا بزرگترین دشمنان جمهوری اسلامی هستند. نماز جمعه‌ی فردا می‌تواند در صورت به سر عقل آمدن خامنه‌ای و نکوبیدن بر طبل حماقتی، که در این چند سال و چند ماه کوبیده است، فرصتی باشد در وقت اضافه تا شاید اندکی مرگ و سرنگونی‌اش را به تاخیر بیاندازد اما دیکتاتور و نخوت دیکتاتور چشم و گوش‌اش را کور و کر می‌کند و بر دلش مهر می‌زند تا نبیند و نشوند و احساس نکند و بوی تعفن خود را استشمام نکند و اسباب سقوط خود را فراهم کند و احتمالا خامنه‌ای فردا چنین خواهد بود و سعی می‌کند جلوی امواج در راه، روز قدس و بازگشایی دانشگاه‌ها و دبیرستان‌ها، را با تهدید و ارعاب بگیرد و با حمایت از دولت کودتا و رای اعتماد مجلس به کودتاچیان خودش را بیش از پیش به لجن کودتا آغشته کند و به دلیل ارزیابی غلطی که از رشد و تعمیق جنبش سبز دارد«دستگیری میرحسین و کروبی آخرین میخ به تابوت ج.ا.ا.»

و این یک سال و اندی نشان داد که خامنه‌ای و نظام سراسر حماقتش با شتاب به سوی نابودی تمام و کمال می‌روند. ۲۵ بهمن به جای این که بیدارشان کند که بدانند مسئله‌ی مردم ایران با ساکت کردن موسوی و کروبی حل نمی‌شود در حماقت بیشتر فورشان برد و دست به دستگیری میرحسین و کروبی زدند. کسانی که شاید و البته شاید تنها روزنه‌یی بودند که «جمهوری اسلامی» بتواند با کمک و و حمایت آنان سرنگونی خود را عقب بیاندازد و دست به جراحی بزند اما نظامی که بر جنایت و نخوت و حماقت بنا شده است همین روزنه را نیز با در آهنی می‌بندد.
به هر حال دفاع از میرحسین موسوی و مهدی کروبی دفاع از آزادی و شرافت انسانی است و باید با تمام توان از اینان که در دو سال گذشته در کنار مردم ایران بودند و خود را به ولی‌فقیه وقیح نفروختند و تن به کودتا ندادند دفاع کرد. بی‌شک امروز دیگر هر کس اندکی شناخت داشته باشد از مردم ایران و تحولات جهانی می‌داند عمر جمهوری اسلامی یا هر نظام دینی دیگر به سر آمده است و آینده‌ی ایران کشوری سکولار است که دین از حکومت جدا باشد. اگر خامنه‌ای و جمهوری اسلامی دست از جنایت بردارند و موسوی و کروبی و سایر مخالفان تازه جدا شده از «جمهوری اسلامی ولایت فقیه» در صحنه باقی بمانند این شانس وجود دارد که خشونت کمتری اعمال شود و در آینده احزاب اسلامی در صحنه‌ی سیاسی باقی بمانند اما اگر روند به همین گونه پیش برود و خامنه‌ای به نام اسلام دست به جنایت بزند و بر ظلم و جورش نظامش بیفزاید کار به جایی می‌کشد که مانند آلمان پس از هیتلر هرگونه حزب اسلامی ممنوع شود و ای بسا چوبه‌های دار راه بیفتد و خشک و تر بسوزد.
دفاع ما از موسوی و کروبی دفاع از انسانیت است و من با تمام وجود آرزو می‌کنم جمهوری اسلامی آخرین نظام ضدانسانی باشد که در کشورمان حکومت می‌کند و با ریشه‌کن شدن جمهوری اسلامی، اعدام و شکنجه و فقر و فساد و نابرابری هم ریشه کند شود.
ده اسفند، چهارشنبه‌سوری نوروز، عید، عزا، هر روز بهانه‌یی است برای اعتراض و گامی به جلو نهادن اراده‌ی مردم ایران بر این قرار گرفته است که آزاد باشند و تمام قدرت‌های بزرگ دنیا هم که پشت خامنه‌ای و نظام استبدای‌اش بیستند نمی‌توانند این اراده را ناکام بگذارند.

Advertisements

Comments (20)

دیکتاتورها همه شبیه هم هستند!

بالاترین
آزادی‌خواهان چهره‌های مختلف دارند اما دیکتاتورها همه یک چهره دارند. آزادی‌خواهان رنگارنگ هستند اما دیکتاتورها همه یک رنگ دارند رنگ مرگ و تباهی رنگ سیاه. مهم نیست کدخدای یک ده باشند یا رئیس‌جمهور یک یک کشور بزرگ و قدرت‌مند یا صاحب سایتی اینترنتی یا وب‌لاگی کوچک همه مثل هم عمل می‌کنند. اتفاقی که این روزها در بالاترین افتاده است نشان می‌دهد که چگونه رئیس و نوچه‌هایش همان شیوه‌های دیکتاتورمنشانه‌ی حسین‌قلی‌خانی را در پیش گرفته‌اند که احمدی‌نژاد و خامنه‌ای و زمانی هیتلر و به شکل دیگری استالین در پیش گرفته بودند. هر چند از قدیم گفته‌اند میمونه هر چی زشت‌تره بازیش بیشتره. دیکتاتورها هم هر چه بر حوزه‌ی کوچک‌تری حکم‌رانی کنند مضحک‌تر دیکتاتوری می‌کنند اما روش‌ها همه یک‌سان است. سرکوب مخالفان و آزاد گذاشتن موافقان و چاپلوسان و بادمجان دور قاب‌چینان.
برای نمونه هر لینکی که در مخالفت با بالاترین ارسال شود فورا لینک حذف شده و حساب لینک‌گذار را مسدود می‌کنند. مثلا مطلب قبلی مرا به نام «بالانشین بالاترین بدترین شخصیت بد هفته!» یکی از کاربران به نام mrrm در بالاترین قرار می‌دهد که هم لینک را حذف کردند هم حساب کاربری ایشان را بستند. شاید نیاز به توضیح نباشد که من افتخار آشنایی با ایشان را نداشتم و از کامنت خودشان متوجه شدم که مطلب را در بالاترین لینک کرده‌اند و از روی آمار مراجعه به وب‌لاگ موفق شدم لینک مربوطه که حذف شده است را بیابم. شاید بگوید درست یا غلط طبق قانون عمل کرده‌اند و همان‌طور که نوشته‌اند «این لینک به علت در مورد مسائل داخلی سایت بالاترین حذف شد.» و قرار دادن لینک در مورد بالاترین خلاف قانون بالاترین است. حالا کار نداریم که این قانون یک‌شبه را از کجای‌شان درآورده‌اند. اما از قدیم گفته‌اند ظلم بسویه عدل است حالا باید ببینیم هر لینکی که در مورد مسایل داخلی سایت بالاترین باشد را حذف می‌کنند یا نورچشمی‌ها و پرخاشگران به مخالفان آزاد هستند و این تنها منتقدین هستند که باید قلع‌وقم شوند؟
خود سایت بالاترین اولین مجرم است اگر قرار است کسی در مورد مسايل داخلی بالاترین حرف نزند پس خودشان هم نباید حرف بزنند که از قدیم گفته‌اند حرمت امام‌زاده را متولی‌اش نگه می‌دارد. خب پس این لینک چیست؟ «محدودیت‌های بالاترین» من در خود بالاترین آن را نیافتم در فرندزبید دیدم. حالا می‌گوییم خودشان مستثنا پس حداقل سایر کاربران حتی به جانب‌داری از «بالاترین» هم نباید اجازه داشته باشند لینک بگذارند اما می‌بینیم که چنین نیست. مثلا به این مورد نگاه کنید:«دوستان آزادي بيان فرق دارد با به لجن كشيدن فضاي بالاترين و تعيين تكليف براي ديگران» چرا این لینک حذف نشده است و داغ هم شده است؟ مگر این لینک در مورد مسایل داهخلی بالاترین نیست؟ مسئله روشن است خودی ها غیرخودی‌ها، بچه‌های مثبت و عزیز بابا و بچه‌های تخس و مزاحم… همه چیز درست مانند یک دیکتاتوری می‌ماند البته واضح است که بالاترین کشور و جامعه نیست یک سایت خصوصی است که ما بر سر توهم و ندانم کاری خانه‌ی خود پنداشته بودیم و از دل و جان برایش کار می‌کردیم و تبلیغ می‌کردیم.
حالا بد نیست به نوشته‌ی مشعشع این دوستان در مورد توجیه کارشان نگاهی بیاندازید:

ما منزل خود را با امکانات شخصی و حداکثر توان برای شما آراسته‌ایم که مهمان ما باشید، ساعتها خرید کرده‌ایم و حداکثر سلیقه خود را به کار برده‌ایم تا غذایی در خور طبع حساس مهمانان‌مان فراهم کنیم. منتی بر کسی نداریم که همه از روی محبت بوده و شادی ما را نیز به همراه داشته است. از شما استدعا داریم برای رعایت حال سایر مهمانان و نیز این میزبان کم‌توان، به خانه ما ژولیده و خشن وارد نشوید. بگذارید این میهمانی به خاطره‌ای خوش برای همه مهمانان تبدیل شود.

چه کسی مهمان است و چه کسی میزبان؟ غذا را چه کسی می‌آورد؟ غیر از این است که تمام بار بالاترین روی دوش کاربران آن است و اگر باری به دوش گردانندگان است به دلیل اعتماد نکردن به کاربران و برای تحمیل دیدگاه‌های مدیرتی‌شان است وگرنه مانند ویکی‌پدیا گرداندن سایت را هم به عهده‌ی کاربران انتخابی می‌گذاشتند و خود نظرات بسیار اندکی اعمال می‌کردند. حالا کاربران بالاترین شدند مهمان! دست‌مریزاد آقای یحیی‌نژاد شما به برکت هزاران ساعت وقت و انرژی هزاران انسان گم‌نام به این منزلت رسیده‌یی که به عنوان شخصیتی مشهور رسانه‌یی شوی حالا شما شدید ولی‌نعمت و ما مهمانانی که آمده‌ایم غذای آماده جلوی‌مان گذاشتید؟ حالا منتی ندارید که از روی محبت بوده است؟ شما به برکت خون نداها و سهراب‌ها به بالارفتید و بالاترین شدید که اگر جنبش مردم نبود و اگر این فداکاری‌ها نبود شما هم سایتی بود مانند سایر سایت‌ها و کپی ناقصی از سایتی مانند دیگ ارائه داده بودید و بس حالا منت نمی‌گذارید! کسی مانند من که گمنام هزاران ساعت وقت و انرژی خود را گذاشته‌ام و در این وب‌لاگ مطلب نوشته‌ام و یک‌ریال هم درآمد نداشته‌ام و ناشناخته هم مانده‌ام باید منت سر چه کسی گذارم؟
تصور می‌کنم اگر کسی اندکی و فقط اندکی برای شخصیت خود ارزش قایل باشد دیگر نباید پایش را در بالاترین بگذارد. غذای شما نوش جان خودتان و بالایارهایتان گوارای وجودتان. و خاک‌برسر ما آزادی‌خواهان بکنند که لیاقت نداریم برای خود تشکیلاتی درست کنیم و باید منتر و بازیچه‌ی شماها باشیم که اصولا مرام و منشتان دیکتاتوری است…
من همیشه از بالاترین و آقای یحیی‌نژاد به نیکی یاد کرده بودم اما الان اینقدر ناراحت و عصبانی هستم که شاید این نوشته را پست هم نکردم. عجیب به ساده‌باور خود و به این رفتار احمقانه که چطور پنجاه و دو هزار امتیاز در بالاترین کسب کردم در حالی که با این پشت‌کار می‌توانستم خودم با کمک دوستانی که دنبال تجارت و پول درآوردن از خون مردم نیستند سایتی مانند بالاترین درست کنیم.
به هر حال بالاترین برایم مٌرد دیگر. این هم امید واهی بود که به سرانجامش رسید بازهم سرما کلاه گذاشتند باز هم امید بستیم و ناامیدمان کردند. امیدوارم دست‌به‌کار شویم و زودتر سایتی مناسب درست کنیم تا ایند جمع پراکنده نشود و این امید به یاس نگراید. جای درست کنیم که دیگر مهمانش نباشیم و همه صاحب‌خانه باشند و کسی منت غذا و آب دادن به ما را نداشته باشد. بیاید به خون ندا و سهراب قسم بخوریم که شرافت خود را برای یک مشت دلار به حراج نگذاریم بدترین تجارت تجارت با خون‌هایست که برای آزادی به زمین ریخته است و تاجران این حرفه‌ی پرسود دست کمی از قاتلان ندارند.

پی‌نوشت
ببخشید حوصله‌ی دوباره خواندن و اصلاح این متن را ندارم بگذار آخرین چیزی که در مورد بالاترین می‌نویسم همی‌جور شلخه باشد. حیف عمر که تلف کردیم برای این امید واهی.

پی‌نوشت ۲:
من خیال درافتادن با بالاترین را ندارم به نظر من بالاترین هنور نقش مثبت و خوبی برای اطلاع‌رسانی دارد اما بدون شک دیگر جایی نیست که آزادی‌خواهان بتوانند به آن اتکا کنند و حتما باید در فکر ساختن سایت مشابه آن بود و تا زمانی که جانشین موثری برایش پیدا نشده بهتر است با آن مقابله نکرد البته من دیگر با بالاترین هم‌کاری نخواهم کرد اما کاری هم برای مقابله با آن انجام نمی‌دهم بالاترین دشمن من نیست تا دیروز دوست خود می‌دانستم اما اکنون متوجه شدم اشتباه می‌کردم.

Comments (37)

بالانشین بالاترین بدترین شخصیت بد هفته!

نازک آرای تن ساق گلی
که به جان اش کشتم
و به جان دادم اش آب.
ای دریغا! به برم می شکند.
نیما یوشیج

زیستن در سرزمین و نظام‌های بی‌ثبات مانند خانه ساختن بر دهانه‌ی آتش‌فشان است هر لحظه باید منتظر باشی تمام کشته‌ها و ساخته‌ها و پرورده‌هایت برباد و آتش رود و جز دود و خاکستر هیچ برجای نماند. تجربه‌ها انباشته نمی‌شود و بناها بالا نمی‌رود.
در سرزمینی که شدت ثقل زمین و نیروی جاذبه‌اش زیاد است هر چه اوج می‌گیرد به سرعت فرود می‌آید. فواره‌هایش بندانگشتی هستند و سروستان‌اش بوته‌زار است.
صدها انسان، هزاران ساعت وقت و انرژی می‌گذارند تا بنایی را بالابرند و بالاترین‌اش کنند و ناگهان به دلیل تصمیمی فردی و دیکتاتورمنشانه این بنا مورد هجوم قرار می‌گیرد یک‌شبه بیش از صد حساب‌کاربری را می‌بندند و فقط توضیح کوتاهی می‌دهد:

«حساب این کاربر در بالاترین بدلیل عدم رعایت قوانین استفاده از بالاترین بسته شده است.»

مردم ایران مردم بی‌پناهی هستند آسمان و زمین کمر قتل آنان را بسته‌اند. از آلودگی هوا تا خطر حمله‌ی نظامی از دیکتاتوری که تا اتاق خوابشان سرک می‌کشد و از هرج‌ومرجی که با چاقو جلوی چشم پلیس آدم تکه تکه می‌کنند و هیچ واکنشی نشان داده نمی‌شود. و این هم از روشن‌فکرانش هر سه نفرشان چهار حزب و گروه و دسته می‌شوند و هر کس فکر می‌کند عقل کل است و محاط بر همه‌ی هستی. مردم میلیونی همبسته با هر فکر و نظر و عقیده‌یی زیر سرنیزه‌ و پوتین نظامیان و زنجیر و پنج‌بوکس حرامیان به خیابان‌ها می‌آید و بعد روشن‌فکرانی که باید پیشروپیشتاز باشند بر سر رنگ پرچم و نوع شعار تکه تکه می‌شوند و فرقه فرقه.
بی‌شک روشنفکران ایرانی طی صد ساله‌ی اخیر بیشترین رنج و بار را بردوش کشیده‌اند و از کشته‌هایشان پشته ساخته شده است و برای آگاهی و آزادی و برابری و سوسیالیزم و دموکراسی و پیشرفت تلاشی همه‌جانبه کرده‌اند طبیعی است کسانی که فکر می‌کنند عقیده‌های مختلف داشته باشند و بدیهی است که جهل بی‌رنگ و یک‌رنگ باشد و آگاهی رنگارنگ و دور از انتظار نیست که سیاهی تک‌رنگ جهل اتحاد می‌آورد و رنگارنگی آگاهی تفرقه اما این اصلا طبیعی نیست که روشنفکران ایرانی نمی‌توانند زیر یک سقف جمع شوند و جبهه‌ی متحدی تشکیل دهند.
دل خوش کرده بودیم که سایت بالاترین آزادی بیان را ارج می‌نهد و می‌تواند محلی باشد برای ارائه و عرضه‌ی عقاید و نظرات مختلف و آزمونی برای دموکراسی و ارتباط انسانی و مترقی و پیشرفته. تا دین‌داران یاد بگیرند در دنیای آزاد باید تحمل هر نظر و عقیده و هر توهین ناسزایی را داشته باشند و ضددینان خود را تحت فشار و حذف نبینند و برای همین واکنش عصبی و اغراق‌شده نداشته باشند. اما بالاترین همان مشکلی را داشت که هر سیستم دیکتاتوری دارد تصمیم از بالا و متکبرانه.
گویا احمدی‌نژاد دارد مدل‌های خود را تکثیر می‌کنند و دشمنانش هم به شکل او در می‌آید دروغ‌گو و پرونده‌ساز. من تصور می‌کنم آقای یحیی‌نژاد صادقانه تلاش می‌کند «بالاترین» بهتر اداره شود اما ظاهرا او هم دچار سندروم احمدی‌نژاد شده است. او هم تصور می‌کند با قلع‌وقم و با تصمیمات یک‌جانبه و غیرمنتظره می‌تواند امور را اصلاح کند. شب می‌خوابیم و صبح پا می‌شویم و می‌بینیم بیش از صد حساب کاربری را بسته‌اند! آن‌هم حساب‌های کاربری با انرژی بالا و سابقه‌ی طولانی سایه‌ی دیکتاتوری و وحشت پهن می‌کنند تا بقیه بترسند و خفه شوند و آنان بتوانند مدیریت یک‌جانبه‌ی خود را اعمال کنند. بالاترین با این حرکت حکم مرگ خود را صادر کرد. دیگر هیچ کس که سرش به تنش بیارزد حاضر نیست این تحقیر را تحمل کند که در جایی فعالیت کن که تصمیم یک‌جانبه فردی تمام حیات و مماتش را در دست داشته باشد. بدون محاکمه، بدون دلیل، بدون توضیح، ناگهان کودتاوار ده‌ها حساب کاربری را می‌بنند. من نمی‌گویم هیچ‌کدام از حساب‌های بسته شده بی‌تقصیر نبوده‌اند اما نفس این عمل که ناگهان بیش از صد حساب‌کاربری بسته شود توهینی مستقیم و آشکار به تمام کاربران بالاترین است. کسانی که امروز از بسته شدن حساب‌کاربری رقبای خود خوش‌حال می‌شوند منتظر باشند تا به‌زودی حساب‌کاربری خودشان هم بسته شود این روش را قبلا جمهوری اسلامی به خوبی اجرا کرده است.
به هر روی برنامه‌ی پارازیت و جناب کامبیز حسینی با دعوت از آقای یحیی‌نژاد به پارازیت این فرصت را به او دادند تا بیاید از «بالاترین» صحبت کند و به عنوان شخصیتی آزادی خواه معرفی شود و حالا او کمر به قتل حساب‌های کاربری بسته است تصور می‌کنم کمترین انتظار از آقای حسینی این است که مهدی یحیی‌نژاد را به عنوان شخصیت بد هفته معرفی کند و اجازه ندهد ایشان «بالاترین» را که حاصل رنج و زحمت هزاران کاربر طی چندین سال است این‌گونه به یغما دهد و جایی را که تازه داشت بین ایرانیان شناخته می‌شد و مرجعی برای دریافت خبر بود نابود کند.
من واقعا متاسف هستم که انسان باهوش و فرهیخته‌یی مانند مهدی یحیی‌نژاد تبدیل به دیکتاتور حقیری مانند احمدی‌نژاد شود. «بالاترین» فقط یک سایت نیست سرمایه ملی است که خون‌دل‌ها به پای‌اش ریخته شده است و امیدوارم معجزه‌یی اتفاق بیفتد و «بالاترین» از این حادثه‌ی شوم جان سالم به‌در برد اما مهدی یحیی‌نژاد به خوبی نشان داد داشتن هوش و سواد و تحصیلات و اندیشه‌های مترقی… هیچ‌کدام نمی‌تواند دیکتاتور را از منجلاب دیکتاتوری خلاص کند.
مردم کردستان چند روز پس از پیروزی انقلاب و وقتی خمینی کم‌کم ماهیت دیکتاتورمنشانه‌ی خود را نشان می‌داد به خیابان‌ها آمدند و شعار دادند:«خمینی بت‌شکن، بت شده‌یی خود شکن» امیدوارم مهدی یحیی‌نژاد هم خود را بشکند و «بالاترین» را نجات دهد. حساب‌های کاربری بسته شده را باز کند. گروهی انتخابی از طرف کاربران تحت نام «هیئت داوری» تشکیل شود و تخلف‌هایی که موجب بسته شدن حساب می‌شود کاملا روشن و واضح اعلام شود و هیچ حساب‌کاربری بسته نشود مگر آن که توسط آن هیئت بسته شدن‌اش تایید شود. به هر حال تا وقتی امنیت در بالاترین وجود نداشته باشد و حیثیت آدم‌ها و حساب‌های کاربری در خطر باشد و هر لحظه بتوانند حسابی را ببندند و به شخصیت دارنده‌ی حساب توهین کنند بالاترین دیگر جایی نیست برای فعالیت کردن و هزار افسوس که چنین شد و این فواره هم نتوانست بالا بماند و بالاترین شود و در اوج راه فرود در پیش گرفت.

حساب‌های کاربری قلع‌وقم شده

می‌تراود مهتاب
می درخشد شب تاب
نیست یکدم شکند خواب به چشم کس ولیک
غم این خفته چند
خواب در چشم ترم می شکند.

00iran + 22ze + abcdefgh + albeka + Aliba + amiroo + anakanda + arashxan + Atlas21 + avantgarde + aydeniz + ayeneh50 + azadi_1388 + babek + bijan62 + boomp + borna-16 + brabt + caesar + cansu + cesc+ dahri + dara2010 + dardmand + datiss + ddno + donjuan + douran + down_under + dr.mosadeq + elmielnaz + elmira2009 + ezel + frdm.green + freebehi + godfighter + gogreen + goleyas + gomnamian+ green.path + green_path + greenit + hamseda_19 + havaspart + hichkas + imanesabz + invictus + irane-azad + jacklondon + jouyandeh + kajputin + kamyiran + kenny + khaki + khalesoske + khashak45 + kohaix + kolge + malcolm + malekius + mandir + mandir + mehrankamali + mohareb + neogreen + nevermore + noqte + phenom + punishment + qartal + rabinhod + radiman + rahafree + ramtin5790 + redson + roger_s + s.jf + SadeqRahimi + sansor + sashtyani + senaps + shahab777 + shahinfm + shooresh_1 + sikhunak + swaziland + tabrizian + TAN-TAN + taraniazi + truepars + unit + vafa + vakil + xload + yahoo + yakamoz + yilmaz + yuxari + zeus_1 + behrangi + mustafa68+
لیست کامل و به‌روز شده‌ی حساب‌های کاربری بسته شده در بالاترین:
کودتا در بالاترین

Comments (57)

روز دانشجو، شب دیکتاتوری

بی‌دلیل و تصادفی نیست که در حکومت استبدادی «قبل از انقلاب» و حکومت توتالیتر «بعد از انقلاب» در ایران و در تمام حکومت‌های دیکتاتوری و توتالیتر در سراسر جهان دانشجویان در خط مقدم مبارزه قرار دارند. «دانش» با «جهل» در تضاد است و آن که دانش می‌جوید زیر بار استبداد نمی‌رود. و بی‌دلیل و تصادفی نیست که جمهوری اسلامی دو روز دانشجو دارد که هر دو به خون آغشته است: ۱۶ آذر و ۱۸ تیر.
دانشجو را نه می‌شود با ساندیسی در دست فریفت نه با چماقی بر سر خاموش کرد زیرا چشم و گوش را می‌تواند بست اما «عقل» و «هوش» وقتی یک‌بار بیدار شد دیگر برای همیشه بیدار است.
زمانی بود که اقتصاد با «داس» سر و کار داشت و زمانی دیگر با «چکش» امروز با «موس» و «کی‌بورد». «داس» و «چکش» را می‌توان با «صلیب» و «تسبیح» با «شلاق» و «گلوله» رام و کرد و به زیر فرمان آورد اما اقتصادی که باتکنولوژی سرمایه را بازتولید می‌کند دیگر به انقیاد دیکتاتوری بدوی و بسیط در نمی‌آید. خروش دانشجویان در اواخر دهه‌ی شصت میلادی زنگ خطری بود برای دنیای مدرن تا بداند کارگران جدیدی پا به عرصه گذاشته‌اند و باید بازی را عوض کنند وگرنه قافیه را باخته‌اند.
دیگر نوع صنعت و اقتصاد جهان به شکلی نیست که کشورهای «پیرامونی» تنها استخراج‌کننده‌ی منابع طبیعی باشند و کشورهای «مرکز» صاحبان تکنولوژی و رفاه اکنون چرخ صنعت در تقریبا تمام کشورهای جهان بر پایه‌ی گردش جهانی سرمایه است و این گردش میسر نمی‌شود مگر با توسعه دانش و دانش‌گاه. نقد ما به روش‌های آموزشی که در غرب اعمال می‌شود تا برده‌های تکنوگرات بسازد سر جای خودش باقی است اما مسئله همین است که در کشورهای مرکز به شکلی و در کشورهای پیرامونی به شکل دیگری سعی شده است این تضاد، تضاد بین نیاز به کارگران تحصیل‌کرده و بهره‌کشی، با دادن امتیاز و عقب‌نشینی یا با دیکتاتوری مدرن رسانه‌یی و تبلیغاتی و… حل شود.(۱) اما «جمهوری اسلامی» نمونه‌ی بسیار مشخص و اغراق‌شده‌ی این تضاد است.
حاکمان جمهوری اسلامی از سویی اکنون جزو بزرگ‌سرمایه‌داران جهانی هستند و تمایل دارند روز به روز بر ثروتشان بیفزایند و بر این ثروت افزوده نمی‌شود مگر این که رشد اقتصادی و تکنولوژیک و ادغام شدن در سرمایه جهانی صورت بگیرد. برای همین حاکمان جمهوری اسلامی هم مانند هر حکومت متعارف دیگری باید دانشگاه‌ها را توسعه بدهد و زیرساخت‌های اقتصادی مانند شبکه‌های ارتباطی رسانه‌یی و اینترنتی و راه‌های هوایی و زمینی تجاری را بنیان نهد و توسعه دهد. که در این سی سال کم و بیش به این کارها مبادرت صورت گرفته است اما سقف پایین روبناهای اعتقادی «جمهوری اسلامی» که برای سرکوب‌ها در اول انقلاب و تشکیل این نظام لازم بود و از سوی غرب هم با چشم‌پوشی و گاه هم‌کاری با آن نگاه می‌شد اکنون معضل اصلی نظام شده است. نخست رفسنجانی و سپس اصلاح‌طلب‌ها قصد داشتند این شکاف را حل کنند و ساخت روبنایی و ایدئولوژیک حکومت را بنحوی اصلاح‌کنند که با ضرورت‌های اقتصادی مدرن هم‌خوانی بیشتری داشته باشد. اما تجارب این ۱۶ سال دوران رفسنجانی و خاتمی که به دوران سازندگی و اصلاحات معروف شده است نشان دادن نه سازندگی اساسی و نه اصلاح پایه‌یی در نظام جمهوری اسلامی میسر نیست.
میزان رشد تکنولوژی و نیاز به انسان‌های تحصیل کرده برای تولید و مصرف(۲) موجب می‌شود تنها حکومت‌های سکولار و دموکراتیک(۳) بتوانند ثبات حداقلی داشته باشند و به حکومتی متعارف تبدیل شوند. «جمهوری اسلامی» یا هست و همین است که هست تا نیست! ممکن است کمی بهتر یا بسیار بدتر شود اما وجودش با ذات تکنولوژی موجود در تضاد است برای همین ماندنی نیست و بی‌گمان رفتنی است و موج آگاهی آنان را خواهد برد و ژنرال‌های اگاهی و دانش در دنیای امروز دانشجویان هستند.
۱۶ آذر در راه است و چشم ایرانیان در ایران و جهان به دانشگاه‌های ایران دوخته شده است تا بار دیگر دانشجویان شعله‌یی برافروزند و شب تاریک‌مان را روشنی و جلا دهند. هیچ چیز برای مردمی کشوری خطرناک‌تر از این نیست که ناامید شوند و امید خود را به بهروزی از دست بدهند. امروز بیش از هر روزی به دلاوری و آگاهی نیاز داریم به دلاوری آگاهی و آگاهی‌ی دلاور و تمام اینان در دانشجویان جمع است و دانشجویان در این سال‌های شوم همیشه صف مقدم بودند و صف شکن بودند. درود و سپاس به تمام دانشجویانی که برای رفع ناآگاهی و شکستن سد شب می‌جنگند روزتان پیروز باد.

پانویس
۱- هرچند اعتصاب‌های سراسری که همین ماه‌ها در اروپا شاهدش بودیم یا تظاهرات وسیعی که علیه جی‌۲۰ در کانادا صورت گرفت و اتفاقات کوچک و بزرگ دیگری که در سارسر جهان اتفاق می‌افتد نشان می‌دهد این تضاد حل شدنی نیست و نظام سرمایه‌داری را روز به روز عقب می‌نشاند.
۲- امروز نه فقط برای تولید که برای «مصرف» هم نیاز به سطحی از دانش است. از استفاده از گوشی موبایل تا اینترنت یا حتا دستگاه ماکرویوو داخل آشپزخانه تا خرید مایحتاج روزمره در فروشگاه همه و همه نیاز به سطحی از دانش دارد که از بی‌سوادی و کم‌سوادی بالاتر است. امروز در دورافتاده‌ترین روستاهای ایران هم موبایل و ماهواره و این‌گون وسایل مصرفی مدرن دیده می‌شود.
۳- منظور از «دموکراتیک» آن چیزی نیست که سیاست خارجی آمریکا تعیین می‌کند. مثلا کشوری مانند ونزوئلا کشوری دموکراتیک است و اکثریت مردم در انتخاباتی آزاد چاوز را انتخاب کرده‌اند. گیرم ما از چاوز به دلیل بغل کردن احمدی‌نژاد دل‌خوشی نداشته باشیم اما این دلیل نمی‌شود که چشم برواقعیت‌ها بست و ندید که کشورهایی مانند ونزوئلا، نیکاراگوئه، برزیل و شیلی و بولیوی… کشورهای دموکراتیکی هستند که جریان‌های چپ و سوسیالیستی در آنان در قدرت هستند و امکان عزل آنان به روش‌های دموکراتیک فراهم است.

Comments (3)

بالاترین و عینک دودی برای حفاظت از چشم اسفندیار

پیام میرحسین موسوی در مورد ۱۶ آذر از جنبه‌های مختلف قابل بررسی است که مورد بررسی قرار گرفته است و خواهد گرفت، من فقط می‌خواهم به یک جمله از یک بند آن بپردازم:

آگاهی چشم اسفندیار خودکامگان است

کاش می‌شد این جمله را روی پرچم «جنبش سبز» نوشت و هرکس به آن وفادر نیست از «جنبش سبز» ندانست. به‌راستی که «آگاهی» تنها دشمن «خودکامگی» و «دیکتاتوری» است. دیکتاتوری برقرار و بردوام نمی‌ماند مگر با «جهل». نادانی و ناآگاهی برای «دیکتاتوری» حکم «آب» را دارد برای ماهی. یعنی فقط در فضا و ظرفی که انباشته شده است از «ناآگهی» و «جهل» می‌تواند به حیات خودش ادامه دهد برای همین است که با تمام قوا سعی می‌کند هر منفذی را بپوشاند. این تنگ بلوری به تلنگ آگاهی فرومی‌پاشد و این پادشاه عریان به کلوخ کودکی رسوا می‌شود. اما آگاهی چیست و دشمنانش چه کسانی هستند؟
آگاهی یعنی خبر، اطلاع… همین! چیز عجیب و پیچیده‌یی نیست اما روش‌های جلوگیری از آگاهی چیست و چگونه بر آن‌ها می‌شود فایق آمد؟ روش‌های آشکارش را همه می‌دانیم. فیلترینگ٬ باتوم، شکنجه، زندان، اعدام… اما این‌ها آشکارترین روش‌ها هستند روش‌های کارآمدتری وجود دارد تا بتوان بدون توسل به زور جلوی رشد آگاهی را گرفت. این روش‌ها جلوی چشم کار گذاشته نمی‌شود درون مغز کاشته می‌شوند تا ببینی و آگاه نشوی، بشنوی و نفهمی، لمس کنی و برایت ملموس نشود… دو ابزار نیرومندی که برای بیمه کردن و حفاظت بدون زور از «جهل» مورد استفاده قرار می‌گیرد در بعد سیاسی «مصلحت» است و در بعد ایدئولوژیک و مذهبی «تقدس».
مصحلت
مصلحت همیشه سلاح سیاسی است برای کتمان حقیقت و توجیه وسیله است به بهانه‌ی رسیدن به هدف. «مصلحت» موجب می‌شود حقیقت را بدانید اما «بیان» نکنید، حتا «باور» نکنید.
مصحلت‌اندیشی، خودسانسوری می‌آورد و دیگران را به سانسور و کتمان حقیقت می‌خواند و طرفه این که این را برای مبارزه با دیکتاتوری لازم می‌داند. «جهل» چه‌گونه می‌تواند ابزاری برای «آگاهی» باشد. قاتل ندا آقاسلطان نباید معرفی و مجازات بشود چون به «مصلحت» نیست. تجاوز در زندان‌ها باید کتمان شود چون به «مصلحت» نیست. فقیه و مرجع تقلید نبودن خامنه‌ای باید کتمان شود چون به مصلحت اسلام و مسلمین نیست. اساسا شاید «جمهوری اسلامی» تنها حکومتی باشد که «شورای مصلحت نظام» دارد. معمولا حکومت‌ها دادگاه قانون اساسی دارند که اگر کسی از قانون اساسی تخطی کرد محاکمه کنند این‌ها «نهادی» دارد که تخلف از قانون اساسی را قانونی می‌کند! تکلیف حکومت که مشخص است دیکتاتور است و دیکتاتوری حیات و مماتش به «آگاهی» بسته است و «مصلحت» ابزاری برای جلوگیری از نشر آگاهی است اما ما چه؟ «ما» که خود را دشمن «استبداد» می‌دانیم چه «مصلحت‌»هایی موجب می‌شود که «حقیقت» را «کتمان» یا «تحریف» کنیم یا با «سکوت» جلوی نشر آن را بگیریم.
اعدام‌های خونین دهه‌ی شصت یک حقیقت است حقیقتی تلخ که با مصلحت‌اندیشی در مورد آن سکوت می‌شود. «خاوران» یک حقیقت است که کتمان می‌شود.
تایید دیکتاتوری خمینی و رای دادن به «قانون اساسی» ولایت فقیه اشتباهی است که رفع و رجوع می‌شود. تمام کسانی که به آن قانون اساسی از چپ‌ها تا لیبرآل‌ها رای دادند امروز باید بیایند و بدون هیچ مصلحتی خود را نقد کنند.
مشروطه‌طلب‌ها باید دیکتاتوری شاه را نقد کنند و در موردش حرف بزنند و مصلحت این که «آخوندها» سواستفاده می‌کنند را کنار بگذارند.
کمونیست‌های هوادار چین و شوروی و کوبا و ونزوئلا… باید سیاست‌های آنان را نقد کنند.
هواداران موسوی، اصلاح‌طلب‌ها، کمونیست‌ها، سوسیالیست‌ها، مجاهدین خلق، سطنت‌طلب‌ها، توده‌یی‌ها، ملی‌گراها، جدایی‌طلب‌ها، ملی‌-مذهبی‌ها، سبزها، سرخ‌ها همه‌ی رنگ‌ها همه‌ی ما به عنوان انسان باید یاد بگیریم که «مصلحت» را کنار بگذاریم و هرگز «حقیقت» را پای هیچ «مصلحتی» قربانی نکنیم.
تقدس
تقدس چون حجابی درونی مانع و سد آگاهی می‌شود. امری که «مقدس» شد دیگر قابل انتقاد نیست. هر چیز را برای آن که واکسینه کنند، و مصون، مقدسش می‌کنند وقتی چیزی در ذهن کسی یا کسانی «مقدس» شد دیگر قابل نقد نیست آن «چیز» می‌خواهد «دین» باشد یا «بی‌دینی»، «خدا» باشد یا «شیطان»، «وطن» باشد یا «دشمن»… هروقت چیزی برایتان مقدس شد بدانید آن چیز را نمی‌شناسید، چون شناخت ضدتقدس است. «تقدس» عشق است و عشق ناآگاه و کور است. می‌گویند لیلی در چشم مجنون زیباست. عشق حجابی جلوی چشم «عاشق» می‌کشد تا فقط زیبایی در «معشوق» را ببیند و البته این دل‌نشین‌ترین قسمت عشق است اما «عشق» به کار «سیاست» نمی‌آید. همین عشق و تقدس بود که خمینی را تا ماه بالا برد و کور کرد چشم بسیاری را تا نبینند ضعف‌ها و خصلت‌های دیکتاتورمنشانه‌ی او را، و «مصلحت» است که اجازه نمی‌دهد حتا امروز هم او نقد شود و «حلبی» بودن دوران «طلایی‌اش» نشان داده شود.
پس برای رسیدن به آگاهی باید «تقدس» شکنی کنیم. شما اگر بتوانید «مسلمان» باشید بدون این که «اسلام» برای‌تان «مقدس» باشد آن‌وقت می‌توانید بگوید من آگاهانه «اسلام» را برگزیده‌ام. اگر بتوانید «ملی‌گرا» باشید اما «ایران» برای‌تان مقدس نباشد و ضعف‌های تاریخی‌اش را ببینید و بشناسید آن‌وقت می‌توانید بگوید «آگاهانه»، «ملی‌گرا» هستم. در مورد هر باور دیگری این‌ها صدق می‌کند. اگر «مارکس» برای‌تان مقدس نیست «مارکسیست» هستید چطور می‌توان پیرو «مارکس» باشید و آن‌وقت «مارکس براتان مقدس باشد» مگر آن که بپذیرید «مارکس خودشیفته بوده است و خودش برای خودش مقدس بوده است».
اما چگونه می‌توان «تقدس» شکنی کرد. با «نقد»؟ نه! با «نقد» تقدس شکسته نمی‌شود. به دو دلیل اول این که: شکل‌دیگری از «مصلحت» به نام «توجیه» از راه می‌رسد و هر نقدی که به خواهد «تقدس» شکنی کند را توجیه می‌کند اما نکته‌ی دوم از آن مهم‌تر است. نقد با آگاهی و خود‌آگاهی سروکار دارد اما «تقدس» با «ناخودآگاه» با «عشق»! با «آگاهی» نمی‌شود به جنگ «تقدس» رفت. پس با چه می‌شود؟ با «هنر» یا «طنز» با «هزل» و با «توهین هزل‌گونه»(۱) این‌ها ابزارهای مبارزه با «تقدس» است.
برای همین است که دیکتاتورها از همه بیشتر از «طنز» وحشت دارند. برای همین است که حکم قتل برای رمان‌نویس‌ها و کاریکاتوریست‌ها صادر می‌شود.
«دانش» ضد «جهل» است و «دانش» ضد «تقدس» است و بیاید روز دانشجو عهد کنیم نگذاریم هیچ مصلحتی و هیچ تقدسی مانع رسیدن ما به حقیقت شود مطمئن باشید عشق به حقیقت از هر عشق بالاتر است و «باوری» که در حجاب‌های تو درتوی «مصلحت» و «توجیه» و «تقدس» تنیده نشده باشد نیاز به هیچ محافظ و واکسینه‌یی ندارد. آزاده باشیم و آزادی‌خواه و عاشق جامعه‌یی آزاد و «آزادی بیان» بدون هیچ حد و مرز.

پانویس
۱- این عبارت را از بیانیه‌ی سایت بالاترین برای محدود کردن آزمایشی «آزادی بیان» انتخاب کرده‌ام. این جمله کلا مهمل است که در نوشته‌های پیشین توضیح دادم.
مطالب مرتبط
* من یک بالاترینی شرمنده هستم
* بالاترین و حساب ویژه برای ادیان

Comments (20)

من یک بالاترینی شرمنده هستم

من یک ایرانی شرمنده هستم زیرا کسی که خود را «رییس جمهور» من می‌خواند با سخیف‌ترین رفتار در جهان ظاهر می‌شود و من باید با رساترین فریاد تا جایی که می‌توانم صدایم را به گوشی برسانم بگویم:«حساب مرا و مردم مرا از مشتی جانی که با تقلب و جنایت بر سرزمین من حاکم شده‌اند جدا کنید.» من یک مسلمان‌زاده‌ی شرمنده هستم زیرا رهبران مسلمانان و نایبان الله روی زمین از خامنه‌ای گرفته تا ملاعمر و بن‌لادن رفتار جنایت‌بار و خشونت‌آمیزی دارند که هیچ ربطی به پدر و مادر مسلمان من ندارد و من با صدایی شرم‌گین باید توضیح دهم باور کنید مادر مسلمان من آدم‌کش نیست و هر شب سر پردردش را از سجاده‌ی خیسش برنمی‌دارد مگر آن که وعده‌ی رهایی نسرین ستوده و سعید باستانی و سایر اسیران در بند را از خدای خودش نگرفته باشد.
و اکنون من یک بالاترینی شرمنده هستم. بالاترینی هستم، نزدیک پانزده ماه است که عضو بالاترین شدم و اکنون نزدیک پنجاه هزار امتیاز دارم، بیش از پنج هزار نظر و نزدیک سی هزار رای نشان از فعالیتی مستمر دارد اما این روزها شرمند هستم چون فهمیدم «مهره»یی بیش نبوده‌ام. نظرم، فکرم و رای‌ام هیچ ارزشی ندارد «کسی» یا «کسانی» می‌توانند به تنهایی و بدون پرسیدن نظر من هر تصمیمی که می‌خواهند بگیرند و من فقط باید اطاعت کنم و بگویم چشم و این حس بسیار بدی به من می‌دهد حتا اگر با تصمیم آن «کس» یا «کسان» موافق هم باشم. احساس می‌کنم به من، به شخصیت من، توهین شده است و به هیچ گرفته شده‌ام. احساس می‌کنم از پشت خنجر خورده‌ام.
اما چه باید کرد؟ حسین خضری، این جوان رعنا، شب سر که بر بالین می‌گذارد نمی‌داند طلوع آفتاب فردا را خواهد دید یا نه، شهلا جاهد زیر چوبه‌ی دار ایستاده است و منتظر است تا چند روز دیگر چارپایه را از زیر پایش بکشند، هر روز خبر دلهوره‌آوری از زینب جلالیان می‌رسد، ۱۶ آذر نزدیک است٬ از وضعیت نازنین خسروانی اطلاعی در دست نیست، اجازه‌ی برگزاری مراسم به خانواده‌ی فروهرها نمی‌دهند، بیماری فرزند سه ساله‌ی رجبعلی (بابک) داشاب، خبرهایی درباره‌ی بهنام ابرهیم‌زاده، ایوب قنبرپوریان، مهرداد اصلانی… و هزار خبر ریز و درشت در این‌جا و آن‌جای اینترنت هست که باید جایی جمع شود و خوانندگان بتوانند با مراجعه به جایی اطلاع پیدا کنند که چه خبرها ست و اکنون تنها جایی که من می‌شناسم بالاترین است، نمی‌گویم جای دیگری نیست حتما هست اما من نمی‌شناسم و بعید می‌دانم به تاثیرگذاری بالاترین باشد اما نمی‌دانم چگوننه خفت بالاترینی بودن را تحمل کنم و باز در اینجا که با توهین‌آمیزترین رفتار مرا به هیچ می‌گیرند به فعالیت خود ادامه دهم…
در بالاترین می‌مانم، البته اگر دوستان تصمیم به تحریم موقت بالاترین بگیرند حتما با آنان همکاری خواهم کرد، اما هرگز فراموش نمی‌کنم که «بالاترین» خانه‌ی من نیست. خانه‌ی بیگانه‌یی است که من از بی‌سرپناهی در آن پناه گرفته‌ام تا صدای مردمی بی‌پناه را به گوش‌هایی که دستی برای کار کردن دارند برسانم. کاش می‌توانستیم خانه‌یی برای خود بنا کنیم، خانه‌یی که شورای گردانندگانی منتخب اعضا داشت باشد و هیچ تصمیمی بدون رای آن «شورا» گرفته نشود و خیال ما راحت باشد اگر تصمیمی گرفته شده است حتا وقتی مخالف نظر ماست محترم است چون نظر اجمایی و اجمالی خود اعضا ست و می‌شود با بحث و گفت‌وگو و قانع کردند بقیه قانون را تغییر داد.
دیگر حتا اگر این قانون ضدآزادی بیان و تبعیض‌آمیز را هم اجرا نکنند دیگر «بالاترین» برای من بالاترین نیست زیرا با مدیریتی روبه‌رو هستم که نظر و رای من هیچ اهمیتی برایش ندارد و خودش بنابر مصالح و نظر خودش تصمیم می‌گیرد. البته این موضوع مشکلی ندارد اما دیگر ربطی به من ندارد. من فکر می‌کنم «ما» این قدرت را داشته باشیم که سایتی درست کنیم که «اصولی» داشته باشد مدافع «آزادی بیان» که قابل نقض نباشد و قوانینی منبعث از آن «اصول» داشته باشد که توسط اعضا اجماع‌یابی شود و قابل تغییر باشد با همان اجماع و نظر.
برای «بالاترین» هر اتفاقی بیفتد به هر حال من پشیمان نیستم که عضو بالاترین بوده‌ام و تصور می‌کنم با تمام کمی و کاستی‌هایش نقش مهم و ارزنده‌یی در این سال‌ها بخصوص دو سال گذشته در اطلاع‌رسانی داشته است و بی‌شک بنیان‌نهادگانش و کسانی که برای اداره‌اش زحمت کشیدند و می‌کشند قابل احترام و قابل تقدیر هستند اما از ما نیستند. هزار بار با ضخیم‌ترین فونت هم که بنویسند مدافع آزادی بیان هستند وقتی تصمیمی که مخالف آزادی بیان است و از آن بدتر تبعضی‌آمیز هست، آن هم به شکل فردی و بدون نظرخواهی از کاربران، می‌گیرند باید بدانند جنس‌شان از جنس آزادی‌خواهان نیست آزادی‌خواه بودن و مدافع آزادی بیان بودن هزینه دارد و تنها کسانی که هزینه‌ی آن را پرداخت می‌کنند از آن جنس‌اند. این هزینه گاه با جان پرداخت می‌شود، گاه با مال، گاه با آبرو، گاه با بازدیدکننده… کسی که «آزادی بیان» چون اصولی بنیادی در جانش نهادینه شده است با هیچ توجیه و مصلحتی «آزادی بیان» را به قتل‌گاه نمی‌برد. مهم‌ترین مصالح «زندان آزادی» مصلحت است و آزادی هرگز به قتل‌گاه برده نشده است مگر آن که پیش از آن مصلحتی بر قامتش دوخته باشند.

پاشنه‌ی آشیل و چشم اسفندیار «بالاترین» در ضعف‌های آن نیست در نقطه‌ی قوتش است. نقطه‌ی قوت بالاترین یگانه بودن آن است و همین موضوع ممکن است به نقطه‌ی ضعف آن تبدیل شود. یگانه بودن نخوت می‌آورد و ممکن است این فراموشی را در پی داشته باشد که بر شانه‌ی چه کسانی بالا رفته‌ایم و شروع کنیم به «نشستن بر سر شاخ و بن بریدن.» متاسفانه شنیده می‌شود در مقابل بعضی از انتقادات گفته می‌شود: «خب مگر مجبورید اگر بالاترین را دوست ندارید بیرون بروید یک عده پشت در دارند سر و دست می‌شکنند که وارد شوند!» این آغاز پایان تمام قدرت‌های است که در اوج قدرت قرار دارند و منشا قدرت خود را فراموش می‌کنند. امیدوارم «بالاترین» خوب ما همیشه بالاترین بماند و هرگز دچار این نخوت و فروپاشی پس از آن نشود. (بالا، بالا، بالاتر، بالاترین!)

امیدوارم دوستان بالانشین بالاترین و به‌خصوص آقای مهدی یحیی‌نژاد به خود آیند و بدانند بالارفتن دشوار است و زمان و وقت و نیرو می‌خواهد اما سقوط کردن بسیار ساده است یک لغزش یک اشتباه یک ندانم کاری آدمی را از «بالاترین» جایی که هستند به «پایین‌تر» سطح ممکن فرومی‌کاهد به تاریخ نگاه کنید پر است از این‌گونه سرنوشت‌ها، اصلا تاریخ را رها کنید به همین سایت خودتان، بالاترین، نگاه کنید و «علیرضا افتخاری» را جست‌وجو کنید و به یاد آورید چگونه با یک درآغوش کشیدن از آغوش مردم رانده شد به خودتان رحم کنید اردوگاه آزادخواهان را ترک نکنید آن سو هیچ نیست جز پلشتی و دیکتاتوری.

مطالب مشابه
* بالاترین و حساب ویژه برای ادیان

Comments (19)

قرآن‌سوزی و جنگ صلیبی

جنگی که ما با آن روبه‌رو هستیم جنگ مذهب علیه مذهب نیست٬ جنگ بی‌دینی علیه دین‌باوری هم نیست. جنگ آگاهی و آزادی‌خواهی و برابری‌طلبی و رفاه و تمدن و پیش‌رفت است علیه تاریک‌اندیشی و دیکتاتوری و استثمار و فقر و فلاکت و عقب‌ماندگی. اما این بدان معنا نیست که تمامی دشمنان ما مخبط‌هایی از گور درآمده و متوهمانی با امامی در چاه هستند. دشمنان پیشرفت خود پیشرفته‌اند و هر روز با حیله و  مکری جدید از راه می‌رسند. در یک سو انسان‌هایی هستند که برای آزادی و رفاه بشر٬ زندگی و مبارزه می‌کنند و در سوی دیگر دلالانی هستند که برای استمرار ثروت‌اندوزی خود خرافات و باورهای ارتجاعی و قرون وسطایی می‌پراکنند. می‌خواهند باور کنیم که اعتقادات دینی بخشی از مردم دنیا عقب‌مانده و منحط است اما اعتقادات بخش دیگر مترقی و انسانی. هر کشیشی گیرم «تری جونز» باشعور است و هر آخوند و مفتی گیرم «منتظری» و «جمال البنا» متحجر و عقب‌مانده.
از نظر من که بی‌دین هستم هیچ دینی حقانیت ندارد اما گفتن بخشی از حقیقت و نگفتن بخش دیگری از آن روشنگری نیست. می‌پذیرم ما اسلام‌گزیده هستیم اما نباید وارد جنگی شویم که جنگی استعماری است بین ازدماغ‌فیل‌افتادگان سفید و مردم استعمار شده‌ی بقیه جهان. تاریخ ایرانیان و اعراب و هندی‌ها و چینی‌ها و سایر ملل جهان سرشار از اختراعات و ابداعاتی است که تمدن و تکنولوژی امروز جهان بر آن استوار است. ریاضیات که پایه تمام علوم امروز است در هند و بعد ایران به اوج شکوفایی رسید و از طریق ایرانیان و اعراب٬ و تمدن اسلامی آن روزگار٬ به اروپا رفت یا منشا چاپ و موشک و بسیاری از اختراعات دیگر چین است. همه‌ی این‌ها را می‌دانیم و مقصود از گفتن این حرف‌ها این نیست که «ما» برتر از «آنان» هستیم منظور این است که انسانیت به شرق و غرب و مسیحی و مسلمان تقسیم نمی‌شود به انسان‌های که برای آگاهی و رفاه و زندگی انسانی تلاش می‌کنند و انسان٬ یا شاید بهتر باشد بگویم ناانسان‌هایی٬ که برای حفظ منافع. منافع این‌گونه حفظ می‌شود که گروهی گروهی دیگر را استثمار کنند و این استثمار مراتبی دارد از استثمار کارگر کشورهای مرکز٬ آمریکایی و اروپایی٬ شروع می‌شود و تا چپاول مردم در کشورهایی پیرامونی ادامه پیدا می‌کند. 
باید به این جنگ صلیبی نابرابر خاتمه داد. این که هر کس روسری سر کند مظهر تحجر و نااگاهی است و اگر از هر سوراخ نیم‌من فلز به خود آویزان کند مظهر پیشرفت و تمدن جعل و وارونه‌نمایی تاریخ است. چیزی که این میان اصلت دارد آزادی است و جدایی دین از حکومت است. نقد «اسلام» یا «مسیحیت» و «یهودیت» نباید به جنگ علیه مسلمانان یا مسیحیان و یهودیان تبدیل شود. سنگسار کردن عمل نادرستی بوده است که در یهود و مسیحیت و اسلام وجود داشته است و باید برای همیشه برچیده شود اگر «مسیحیت بدون سنگسار» داریم حتما «اسلام بدون سنگسار» هم می‌توانیم داشته باشیم. اگر اروپایی‌ها و امریکایی‌ها پیشرفته‌تر از مسلمانان هستند به دلیل دین آن‌ها نیست به دلیل تقسیم ناعادلانه‌ی جهان است که با رشد سرمایه‌داری در آن کشورها حاصل شده است. امروز ژاپنی‌ها با هزاران خدایشان پیشرفته‌تر از بسیاری از کشورهای مسیحی هستند یا کشورهای مسلمان‌نشینی مانند مالزی از بسیاری از کشورهای مسیحی که در فقر و بدبختی غوطه می‌خورند پیشرفته‌تر است.
مبارزه کارگران برای استثمار نشدن٬ مبارزه‌ی زنان برای رفع تبعیض٬ مبارزه دانشمندان برای زدودن جهل و ناآگاهی٬ مبارزه‌ی سیاهان و رنگین‌پوستان برای محوانگارهای نژادپرستانه و مبارزه‌ی فقیران و تهی‌دستان علیه ثروت‌اندوزی برای گسترش بهداشت و سوادآموزی و رفاه و زندگی انسانی مبارزه‌یی است که در تمام جهان در جریان است. جبهه‌ی انسان‌های ترقی‌خواه جبهه‌بندی مذهبی یا ضدمذهبی نیست جبهه‌ی استثمارشوندگان و استثمارکنندگان است٬ جبهه‌ی جنگ‌طلبان و صلح‌دوستان٬ جبهه‌ی زندگی انسانی و زندگی ناانسانی است. در این دو جبهه همه‌ نوع آدمی دیده می‌شود با رنگ‌ها و عقاید و ملیت‌ها و مذهب‌ها و ایدئولوژی‌های مختلف.
«ما» جبهه‌ی مبارزه‌ی انسانی هستیم علیه زندگی ناانسانی و در جبهه‌ی ما مسلمان و یهودی و مسیحی و بودایی و بهایی و زرتشتی … بی‌دین و لايیک و سکولار هست. ای بسا ایرانی که در این جبهه نیست و آمریکایی که هست٬ اسرائیلی که هست و فلسطینی که نیست. کار ما تفتیش عقاید دیگران نیست که به چه مذهبی باور دارند یا باور ندارند سوآل چیز دیگری است. آیا به صلحی عادلانه می‌اندیشند یا جنگ‌طلب هستند٬ سوی جنگ مهم نیست هر دو سو می‌تواند باطل باشند. آیا استثمارگر هستند یا برای محو استثمار مبارزه می‌کند آن‌که مرا استثمار می‌کند تاج کوروش بر سر داشته باشد یا دستار محمد٬ رنگ چشمش آبی باشد یا میشی٬ برای من چه تفاوتی می‌کند که بگویم «خودی» بخورد بهتر است تا «بیگانه»! «خودی» برای من آن است که استثمار نمی‌کند.
حاشیه نروم و زیاده نگویم. اجازه ندهید با مرزبندی‌های دروغین چندپاره‌ی‌مان کنند. من بی‌دین با توی مسلمان با او که یهودی است و آن که اعتقاد دینی دیگری دارد یا به نوع دیگری بی‌دین است در یک خانه هستیم و دردی مشترک داریم دنبال درمان آن درد مشترکمان باشیم. درد مشترک ما نبودن آزادی و برابری است٬ جهل و تاریک‌اندیشی و خرافات است و گستردگی این جبهه به گستردگی سراسر زمین است. گیرم نقاط تاریک و روشن و میزان تاریکی و روشنی چگالی یک‌سانی در سراسر جهان نداشته باشد اما آن که مدافع دستور ترومن برای انداختن بمب روی مردم غیرنظامی از کودک و زن و پیر و جوان در ناکازاکی و هیروشیما ست نمی‌تواند مخالف یازده سپتامبر و تروریسمش باشد هر دوی این‌ها ماهیتی آدم‌کشانه دارند. عکس آن هم قابل تصور نیست. شیوا نظرآهاری هم برای قربانیان هیروشیما شمع روشن می‌کرد هم برای قربانیان  یازده سپتامبر٬ هم برای رهایی زندانیان بهایی و مجاهد و کمونیست تلاش می‌کرد هم مسلمان و روحانی برای او زندانی سیاسی زندانی سیاسی بود بدون مرز ملیت و عقیده یا کنش سیاسی٬ حالا شیوا یک نمونه است تمام مبارزان آزادی چنین اند. برای آنان «سکینه آشتیانی» با «زینب جلالیان» تفاوت نمی‌کند برای آنان «ریچل کوری» با «تالیا ایمس» تفاوتی ندارند.
شووینیستی که فکر می‌کند اجداد او تخم‌طلا گذاشته‌اند و خون فلان و بهمان در رگ‌هایش جریان دارد٬ مسلمانی که تصور می‌کند دردانه‌ی خداست و او و پیروان مسجد محله‌ی‌شان به بهشت می‌روند و بقیه مردم دنیا ضایعات خلقت‌اند و هیزم جهنم یا آن یهودی که فکر می‌کند تنها آنان فرزندان آدم و حوا هستند و بقیه مردم جهان تخم جن‌اند و یا چه می‌دانم بی‌خدای متفرعنی که تصور می‌کند عقل همه‌ی هستی است و دیگران احمق و نادان هستند… همه و همه در جبهه‌یی قرار دارند که جبهه‌یی ضد انسانی است٬ جبهه‌ی از «گولاگ» تا «آشویتس» از «گوانتانامو» تا «اوین» جبهه‌یی برای نابودی انسان.
کتاب‌سوزی عملی ضد انسانی است مهم نیست در آن کتاب چه نوشته شده باشد قرآن محمد باشد یا کاپیتال مارکس یا انجیل یوحنا٬ اعدام عملی ضدبشری است مهم نیست اعدام شونده چه می‌اندیشد و چه کرده است. زندانی سیاسی٬ زندانی سیاسی است مهم نیست چه سیاستی دارد. بشر آگاه امروز باید برای صلح جهانی علیه تروریسم و کشورگشایی متحد شود امروز باید در هر دو جبهه جنگید یا بهتر است گفته شود در هر دو جبهه نجنگید. ما که در کشوری با مردمی مسلمان زندگی می‌کنیم نباید فراموش کنیم که دشمن ما «خامنه‌ای» و «احمدی‌نژاد» و دیکتاتوری «جمهوری اسلامی» است نه اسلام و مسلمانان. در عین حال نباید فراموش کنیم این‌ها با کمک همان‌هایی که امروز به بهانه‌ی نجات بشریت از دست این تروریست‌ها لشکرکشی می‌کنند بر سرنوشت ما مسلط شدند. فراموش نکنیم چه کسانی در گوادلوپ راه مردی با کتاب «ولایت فقیه» و «قانون قصاص» را هموار کردند تا با کورتاژ انقلاب ایران کمربند سبزشان دور بلوک رقیب را تقویت کنند و انقلاب مترقی و آزادی‌خواهانه مردم ایران را سقط کنند.
مردمان تحت دیکتاتوری از دو سو در رنج هستند هم توسط دیکتاتوران خود هم توسط کسانی که به بهانه‌ی مبارزه با دیکتاتوری به آنان یورش می‌برند امروز مسلمانان ایرانی از یک سو باید زیر فشار خامنه‌ای و قرآن‌سوزی‌های او باشند و از سوی دیگر در دنیا به عنوان متحجر و عقب‌مانده شناخته شوند و قرآن‌شان سوزانده شود. درواقع بنیادگرایان و تروریست‌ها و افراطی‌هایی مانند تری جونز دوروی یک سکه هستند و یک‌دیگر را تقویت می‌کنند و جهان را به پرتگاه نابودی می‌کشانند.
انسان‌های بسیاری هستند در سراسر جهان که دوستان ما هستند ما بی‌شماریم و این بی‌شماری محدود به زبان و دین و بی‌دینی خاصی نمی‌شود. مترقی و متمدن و آزادی‌خواه و برابرطلب که باشیم جهانی را به حرکت درمی‌آوریم اما اگر در انگاره‌های محدود دینی یا بی‌دینی و ملی‌گرایی عقب‌مانده و واپسگرا غوطه بخوریم تنهاتر از همیشه نابود می‌شویم.

نظرات کاربران بالاترین

ارسال به: Balatarin::Donbaleh::100C::oyax::Mohandes::Del.icio.us::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Comments Feed::Subscribe to Feed

Comments (11)

Older Posts »