انقلاب مصر و جنبش سبز: تفاوت‌ها، شباهت‌ها و درس‌ها!

آنچه امروز در تونس و مصر می‌بینیم شباهت بسیار زیادی با انقلاب و خیزشی است که دو سال پیش در ایران شعله‌ور شد و جهان را در شگفتی فرو برد و اکنون تونس و یمن و مصر و به زودی عربستان و سایر کشورهای منطقه را فراخواهد گرفت.
آنچه در مصر دارد اتفاق می‌افتد علی‌رغم تفاوت‌های ظاهری بسیار بین «حکومت مصر» و «جمهوری اسلامی» شباهت‌های بسیاری با جنبشی که جنبش سبز نامیده شد، دارد دیدن تفاوت‌ها و شباهت‌ها بین انقلابی که در مصر در جریان دارد و جنبش مردم ایران و تفاوت‌ها و شباهت‌های حکومت‌های‌شان درس‌های بزرگی برای ما دارد. تفاوت‌هایی که بین حکومت مصر و جمهوری اسلامی وجود دارد نشان می‌دهد این تفاوت‌ها نمی‌تواند موجب خوشنودی و عدم رضایت مردم در این کشورها باشد و مانع انقلاب و اعتراضشان بشود.
«حکومت مصر» حکومتی هم سو با غرب و آمریکاست در حالی که «جمهوری اسلامی» حکومتی است که ادعای مبارزه با آمریکا را دارد. این به‌خوبی نشان می‌دهد هم سو بودن با آمریکا نمی‌تواند موجب شود کشوری دارای حکومتی دموکراتیک و با سطحی از عدالت اجتماعی و عدم فساد اداری و نابرابری روبه‌رو باشد. حکومت‌های هم‌سو با آمریکا و سرمایه‌داری جهانی تنها از این امتیاز برخوردار هستند که نقض حقوق بشر در این کشورها عمدتا لاپوشانی می‌شود تا این که دیگر کار به جایی می‌کشد که مردم به جان آمده به خیابان بریزند و آش آنقدر شور شود که نتوان کتمانش کرد.
نقطه‌ی اشتراک بین حکومت‌های مصر و تونس و ایران با تمام اختلافات شکلی که دارند در یک چیز است «دیکتاتوری» و فقر و فاقه‌ی گسترده و نبودن عدالت اجتماعی و حداقل برابری‌های ممکن این‌ها همه به هم گره خورده‌اند. یعنی جایی که دیکتاتوری باشد حتما نابرابری شدید اجتماعی هم هست. نقطه‌ی مشترک بین حکومت‌های مورد اعتراض به ما درس می‌دهد که مهم‌ترین چیزی که باید روی آن انگشت بگذاریم و عامل وحدت‌بخش‌مان بشود چیست: آزادی و برابری.
مردم مصر، تونسی‌ها و ایرانی‌ها و یمنی‌ها و عرب‌ها و کردها و ترک‌ها و همه‌ی مردمی که امروز در خاورمیانه به پا خواسته‌اند از فقر و بی عدالتی و خفقان به جوش و خروش آمده‌اند و آزادی و برابری و کرامت انسانی می‌خواهند و این باید نقطه‌ی وحدت بخش آنان باشد.
امروز چیزی که همه‌ی ما را در ایران و در منطقه از شمال آفریقا تا آسیای میانه می‌تواند حول مطالبه‌یی مشخص گرد آورد آزادی و برابری است. این خواستی مشترک است تاکید روی خواست‌های ملی‌گرایانه‌ی افراطی و گاه نژادپرستان و از گور درآوردن دعواهای هزار سال و دشمن را عوضی گرفتن خواستی ست که از خامنه‌ای تا مبارک بر آن اصرار دارند. ملی‌گرایان افراطی مانند اسلام‌گرایان بنیادگرا عاملی را عامل وجدت می‌شمارند که عامل تفرقه است.
اسلام به چند دلیل نمی‌تواند عامل وحدت در بین ایرانیان و در بین مردم منطقه باشد. یکی برای آن که در این منطقه علاوه بر این که معتقدین به سایر ادیان وجود دارند، سکولارها و بی‌دین‌ها هم روز به روز رو به فزونی دارند. دوم این که اسلام آنقدر شاخه شاخه شده است که مذاهب مختلف آن، گاه دشمنی که با سایر مذاهب اسلامی دارند با بی‌دینان و معتقدین به سایر ادیان ندارند.مثلا دشمنی بین شیعیان و وهابیون به مراتب عمیق‌تر ا از دشمنی آنان با سایر ادیان یا با بی‌دینان است. اما به هر حال اکثریت مردم منطقه مسلمان هستند و این واقعیتی است که نمی‌توان نادیده انگاشته شود. مشی وحدت‌بخش سکولاریسم است یعنی جدایی دین از حکومت این می‌تواند مردم منطقه را وحدت ببخشد. مبارزه‌ی افراطی با عقاید دینی حاصلی ندارد جز رشد بنیادگرایی مذهبی. چیزی که باید نوک حمله‌ی مبارزه باشد نه اسلام که اسلام سیاسی و خواهان حکومت است. مبارزه‌ی افراطی با اسلام که به مبارزه با مسلمانان کشیده می‌شود تنها و تنها یک ثمر دارد و آن هم گسترش بنیادگرایی و تروریسم اسلامی است. چیزی را که باید در بین مردم ایران و سایرم ملت‌های منطقه رواج داد و نهادینه کرد «آزادی بیان» و «سکولاریسم» است. برای این کار روشنفکران بدون این که سانسور حکومتی بالای سرشان باشد باید مسئولانه‌تر بیانی را انتخاب کنند که ضمن جریحه‌دار نکردن احساسات قومی مذهبی آنان را به فکر فرو برده نقدی عمیق از مذهب در ذهنشان جا بیاندازد.
اسلام‌گرایی و اسلام‌ستیزی هر دو مانع وحدت بین ایرانیان و بین مردم منطقه می‌شود. اسلام‌ستیزی وقتی شکلی به‌خود می‌گیرد که تداعی جنگ صلیبی دارد و به جنگ کشورهای ثروت‌مند علیه فقرا شبیه می‌شود نتیجه‌یی جز این در بر ندارد که مسلمانان به سمت بنیادگرایان کشیده شده یا رضایت به حکومت‌های جبار کنونی بدهند زیرا می‌ترسند با سقوط این حکومت‌ها اسلام‌ستیزی دیگر جایی برای حیات آنان باقی نگذارد.
ملی‌گرایی چه در بیان ایرانیانی که خود را تافته‌یی جدا بافته از مردم منطقه می‌دانند و دعواهای مربوط به هزار و چهارصدسال پیش را از گور بیرون می‌آورند و مسئله‌ی امروز می‌کنند یا عرب‌هایی که نژادپرستانه بر طبل عربیت می‌کوبند این‌ها هیچ‌کدام نمی‌تواند برای مردم کشورها منطقه رفاه و آزادی و برابری بیاورد و طرفا بر طبل دشمنی‌ها می‌کوبد. اروپائیان علی‌رغم جنگ خونینی که همین نیم‌قرن پیش داشتند و کشوری مانند فرانسه توسط آلمان اشغال شد و بمباران‌های انگلیس تمام آلمان را با خاک یک‌سان کرد میلیون‌ها نفر در کشورهای مختلف اروپایی توسط یک‌دیگر به قتل رسیدند اما امروز تمام ان کشورها تحت پرچمی واحد گرد هم آمده‌اند بعد حالا گروهی در ایران می‌خواهند انتقال حمله‌ی اعراب در هزار و چهارصدر سال پیش را بگیرند!
ما ایرانی‌ها در کنار سایر مردم منطقه باید برای آزادی و برابری و رفاه و پیشرفت مبارزه کنیم و دست دوستی با مردمی که برای آزادی مبارزه می‌کنند دراز کنیم. فرقی بین «مبارک» و «خامنه‌ای» نیست پس نباید ما هم بین خود تفاوت قایل شویم. دشمن ما دیکتاتوری است علیه دیکتاتوری متحد شویم.
مرتبط
تحولات مصر از نگاه فارسی‎زبانان

Comments (24)

دست بالای دست بسیار است!

هنوز یک ماه نشده است از روزی که بعد از بحران بالاترین نوشتم:

امیدوارم دست‌به‌کار شویم و زودتر سایتی مناسب درست کنیم تا این جمع پراکنده نشود و این امید به یاس نگراید. جای درست کنیم که دیگر مهمانش نباشیم و همه صاحب‌خانه باشند و کسی منت غذا و آب دادن به ما را نداشته باشد. بیاید به خون ندا و سهراب قسم بخوریم که شرافت خود را برای یک مشت دلار به حراج نگذاریم بدترین تجارت تجارت با خون‌هایست که برای آزادی به زمین ریخته است و تاجران این حرفه‌ی پرسود دست کمی از قاتلان ندارند. (دیکتاتورها همه شبیه همه‌اند)

و کنون در مدتی کوتاهی سه سایت جایگزین راه اندازی شده است: روز.نامه، ریشه‌ها، آزادگی و این نشان می‌دهد دوستانی که تا کنون وقت و انرژی خود را در بالاترین صرفا برای روشنگری می‌گذاشتند و قصد راه‌اندزی سایت و کسب درآمد و شهرت نداشتند وگرنه همه‌ی این‌ها شدنی بود. به هر حال باید به این دوستان خسته نباشید گفت و تلاش ارزنده‌ی‌شان را پاس داشت.
هر کدام این سه سایت ویژگی‌های خاص خود را دارند. روزنا.مه سعی می‌کند مبانی نظری دموکراتیک‌تری داشته باشد و بیشتر دغدغه‌اش این است که قوانین و بنیانگذاری سایت با مشارکت هر چه بیشتر اعضا صورت بگیرد، ریشه‌ها گروه منسجمی دارد و توان تبلیغاتی بالایی برای جذب کاربر از خود نشان داده است و آزادگی با همانندسازی شکل ظاهری با بالاترین انتقال فعالیت از بالاترین را ساده‌تر کرده است. اما دامی و عافتی در جلوی پای هر سه‌ی این سایت‌ها است و آن این است که بخواهند نقیض اصل باشند به عبارت دیگر هویت و ماهیت خود را در نفی بالاترین جست‌وجو کنند. البته این که در طول تاریخ تحول فلسفه و علم و ایدئولوژی و نهادهای اجتماعی یا حتا شرکت‌های تجاری و اختراعات از دل یک‌دیگر و با نقد پیشینان خود به وجود می‌آیند امری طبیعی و درستی است اما اگر بند ناف این نوزاد قطع نشود طفیلی باقی می‌ماند و همواره حالت جنینی خود را حفظ می‌کند یا شبیه والد خود شده یا کاملا ضد آن می‌شود. بالاترین خوبی‌های دارد و بدی‌هایی و کسانی می‌خواهند عکس آن باشند بدی‌هایش را به خوبی تبدیل می‌کنند اما متاسفانه خوبی‌های آن را هم به بدی تبدیل می‌کنند. نقد ریشه‌یی پدیدها و زایمان طبیعی از دل تضادهای موجود رشد به هم‌راه می‌آورد وگرنه عقب گرد است و حاصلی ندارد.
برای مثال مردم در سال ۵۷ علیه رژیم شاه انقلاب کردند نقد مهم و محوری علیه رژیم شاه دیکتاتوری آن بود چیزی که مردم را به خیابان‌ها کشاند نارضایتی آنان از نابرابری و دیکتاتوری بود اما عملا به دلیل نداشتن رهبری درست به جای نقد عمیق رژیم شاه و برداشتن گامی به جلو و نفی دیکتاتوری و نابرابری، به شکل‌ها و ظواهر پرداخته شده و کروات و حجاب و ریش و پشم شد مسئله‌ی اصلی و پس از مدتی دیکتاتوری و نابرابری به شکل غول‌آسایی بازتولید شد تا جایی که امروز مردم با زبان حافظ می‌گویند:«آن که خون دل ما ریخت به بیداد به‌رفت/ کاش باز آید و خون ریزد و بیداد کند»
باید دید نقد اساسی و بنیادی به بالاترین چیست؟
* آیا حذف تعدادی از کاربران به خاطر نقض قانون است؟
اگر چنین است فرض کنید فردا در یکی از این سایت‌های جایگزین تعداد زیادی تخلف کنند آیا نباید با آنان طبق قوانین موجود این سایت‌ها برخورد شود؟ اگر بعد از مدتی تعدادی از کاربران به دلیل فعالیت زیاد منزلتی در این سایت‌ها پیدا کردند حق دارند از قوانین تخلف کنند و نباید به آنان کاری داشت زیرا قدرت‌مندند؟
* محدودیت در «آزادی بیان» و حذف لینک‌های توهین‌آمیز به ادیان؟
هر چند موضوع تحدید «آزادی بیان» موضوع جدی است اما به هر حال این یک طرح موقتی بود که بعدا هم عملا پس گرفته شد و هیچ وقت هم به طور جدی اجرا نشد. به‌طور کلی این‌گونه لینک‌ها شاید کمتر از پنج درصد لینک‌های بالاترین را شامل می‌شد که برخورد کردن با آن نباید کل سیستم را به نابودی بکشاند.

به هر حال به نظر من مشکل اصلی بالاترین چیز دیگری ست و جالب این‌جاست که این مشکل اصلی ممکن است اتفاقا از جهتی مزیت اصلی آن هم محسوب شود و شاید به همین دلیل است که مدیریت بالاترین با تمام عقل و درایتی که دارد نمی‌تواند آن را درک کند. مسئله اصلی در بالاترین این است که متکی به مدیریت بسته‌ی فردی ست که وقتی هم می‌خواهد نظر کاربران را جلب کند از راه لابی‌های مخفی این کار را می‌کند به عبارت دیگر مشکل اصلی بالاترین این است که بالانشین آن تصور می‌کند پاسخ همه‌ی سوآل‌ها را دارد و خود را بی‌نیاز از خرد جمعی می‌داند. فراموش نکنید بالاترین زمانی درست شد که این بارو غلط در بسیاری پیدا شده بود و هنوز هم هست که «رضاخان» جدیدی باید ظهور کند تا مشکل ایران را حل کند. این تفکر تا جایی در افکار عمومی ریشه دوانده بود، و شاید هنوز هم هست، که قالیباف در انتخابات ریاست جمهوری خود را رضا‌شاه دینی خوانده بود. همان‌طور که دیکتاتوری رضا شاه منافعی برای ایران داشت بی‌شک این نوع فکر منافعی هم برای بالاترین داشت هم اما همان‌طور که دیکتاتوری رضا شاه پاشنه‌ی آشیل‌اش و چشم اسفندیارش بود و موجب سقوط خودش و بعد پسرش شد فردگرایی و دیکتاتوری در بالاترین هم سرانجام کار دست آن داد و موجب رمبیدنش شد.
بالاترین مزایای زیادی داشت، بیشتر قوانین آن خوب بود، نحوه‌ی کارش در بیشتر موارد درست بود و همان چیزی است که کم‌وبیش باید باشد یا می‌شود باشد. اما مسئله این بود که مدیریت بالاترین تنها بود و خودش این تنهایی را به‌وجود آورده بود. همان‌طور که رضا شاه تنها بود و تمام دیکتاتورها تنها می‌مانند آنان با دست خود پایه‌های خود را نابود می‌کنند. دیکتاتورها دچار مالیخولیا می‌شوند و همه را دشمن خود می‌پندارند از توده‌های مردم می‌ترسند و حاضر نیستند آنان را در اداره‌ی امور مشارکت دهند زیرا تصور می‌کنند خودشان بهتر پاسخ مشکلات را می‌دانند و مشارکت مردم فقط مسایل را پیچیده‌تر و بغرنج‌تر می‌کند.
مشکل بالاترین بسیار ساده قابل حل است و فرمول آن را حافظ داده است:«تو خود حجاب خودی از میان برخیز» کافی ست مدیریت بالاترین تنها به مسایل فنی بپردازد و اداره‌ی بالاترین را به کاربران بسپارد هر چند مشکلات جدیدی بروز می‌کند و سیستم دچار بحران‌های تازه‌یی می‌شود اما این بحران‌ها وقتی توسط خود کاربران حل شوند ریشه‌یی حل می‌شوند و برای همیشه حل می‌شوند اما وقتی توسط «نخبه» حل می‌شوند موقتی حل شده، به‌زودی از جای دیگر ظهور می‌کنند.
در مورد سایت‌های تازه تاسیس جایگزین هم مسئله همین است اگر بخواهند همان راه و روش بالاترین را ادامه دهند به همین جایی می‌رسند که بالاترین رسید. همه تصور می‌کنند دیکتاتوری بد ست چون ما دیکتاتورش نیستیم اگر توسط ما اداره شود خوب است و نتایج خوبی به بار می‌آورد در حالی که آنچه مذموم است دیکتاتوری و تصمیم فردی است. امیدوارم سایت‌های جایگزین به این موضوع توجه کنند و سعی کنند خرد جمعی را به کار گیرند و از فردگرایی دوری کنند که ماهیت سایت‌های اشتراک‌گذاری که حاصل کار داوطلبانه و آزادانه‌ی افراد است با مدیریت فردی و دیکتاتوری آن در تضاد است.

ارسال به: Balatarin::Donbaleh::100C::oyax::Mohandes::Del.icio.us::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Comments Feed::Subscribe to Feed

Comments (23)

بالاترین تا کجا می‌خواهد پایین برود؟

هر چه می‌خواهم دیگر کاری به کار بالاترین نداشته باشم اما ظاهرا تا وقتی سایت جایگزین راه نیفتاده است، یا بالاترین فکری به حال خودش نکرده، گزیری نیست که گاه گریزی به بالاترین زده و ببینیم اوضاع و احوالش در چه حال است. دیروز برای دیدن بازتاب‌های مربوط به فیلم تازه منتشر شده از مهران مدیری سری به آنجا زدم که دیدم وضعیت عجیب و غریبی پیدا کرده است.
قضیه اول
لینک اول موضوع مربوط به فیلم ماهواره وقتی من دیدم ۳۴۲ امتیاز داشت عنوان این است:«کیهانیسم در بالاترین و قربانی کردن مدیری» کل مطلبش هم یک پاراگراف پر از ناسزا و پرخاشگری است و البته جالب است که اکثر لینک‌های بعدی هم یا به دفاع از مهران مدیری بود یا معرفی و لینک به تله‌فیلم او. تصور می‌کنم عنوان وقتی کاملا درست و صادقانه است که بپذیریم خود این مطلب همان کیهانیسم بالاترین است که نه برای قربانی کردن مهران مدیری که درست برعکس برای قربانی کردن «ماهواره» تنها کانال ارتباطی گسترده‌ی مردم با دنیای خارج نوشته شده است. اینترنت را فلج کردند مانده است ماهواره باید آن را هم به لجن بکشند و خانواده‌ها را بترسانند که ماهواره نگاه نکنید که بسیار مستهجن است و بد! روش ساده است. وقتی ماهواره‌ها بر فراز ایران آمدند از همان موقع شروع کردند به حمایت مستقیم و غیرمستقیم و حتا راه‌انداختن شبکه‌هایی که حرف سیاسی نزنند و صرفا از قرکمر بگویند و یا حرف‌های سیاسی پرت و پلا بزنند و با فحاشی و ناسزاگویی‌هایی و با کمک آگاهانه یا ناآگاهانه‌ی تعدادی مخبط بی‌سواد فضای آلوده‌یی درست کنند که شبکه‌ها و برنامه‌هایی که اخبار ایران را به‌درستی منعکس می‌کنند و تحلیل و بحث و گفت‌وگوهای خوبی دارند منزوی شوند. از آن‌سو هراز گاه برنامه‌هایی پخش می‌کنند و در آن با نشان دادن برخی از همان برنامه‌های خودساخته‌ی‌شان می‌خواهند نشان دهند که کل فضای ماهواره‌ها مستهجن و سطحی است و هیچ کس هیچ حرف حسابی ندارد علیه آن‌ها بزند و خانواده‌ها را بترساند که تماشای این ماهواره‌ها بنیان خانوادگی‌تان را به هم می‌زند و موجب فاسد شدن بچه‌هایتان می‌شود. حالا مهران مدیری هم این روزها معلوم نیست روی چه حساب و کتابی شده است قهرمان ملی بعضی‌ها با گروهی از بازیگران تلویزیون که اکثرا هیچ کجا به‌جز همین برنامه‌های مهران مدیری هیچ چیزی نشدند و نه در سینما توانستند جایگاهی پیدا کنند نه با کارگردان و گروه دیگری کار درخور توجهی بیرون دادند در تله‌فیلمی بسیار مبتذل و مستهجن می‌خواهند مردم را از ماهواره بترسانند و البته این یورش نرمشان است به‌زودی یورش سخت‌شان را هم شروع می‌کنند و می‌ریزند در خانه‌های مردم و ماهواره‌هایشان را جمع می‌کنند تا این اسباب شیطان را بربچینند و بعد هم راحت بالاخره به خیال خودشان سروته جنبش مردم را هم بیاورند و سران فتنه را هم جلب کنند و مشتی ساده لوح هم حالا هوارا بکشند برای مهران مدیری که دارد شبکه‌های مبتذل ماهواره‌یی را محکوم می‌کند و به سخره می‌گیرد و او سبز است و هوادار میرحسین هست و چه و چه… باشید تا به‌زودی آب‌سردی رویتان بریزند. شما هنوز این مارمولک‌ها را نشناختید با همین شیوه‌ها دوم خردادیان را به یاس کشاندند و احمدی‌نژاد را وارث دوم خرداد کردند.

قضیه دوم
این جمله را بخوانید:«چه فرهنگیه که هر طنزی رو توهین میدونیم و با شانتاژ یه سری نا معلوم پروژه برای خراب کردن آدم ها به راه میاندازیم.» حالا یادتان بیاورد که چه ماجراهایی در بالاترین راه انداختند که طنز با توهین فرق می‌کند و کاری کردن که بالانشین ساده گولشان را بخورد و بردارد به دست خودش بالاترین را ویران کند و فیلتر بگذارد. حالا باید پرسید فیلمی که مستقیم در آن از الفاظ رکیک استفاده می‌کند. فیلمی که به مبتذل‌ترین شکلی جنبش مردم و دموکراسی‌خواهی را با آلت تناسلی مردانه مقایسه می‌کند، فیلمی که ناجوانمردانه به شخصیت حقیقی که در قدرت نیست توهین می‌کند و مردی را با گریم زنانه به عنوان مادرش می‌آورد و می‌فروشد باید بشود لینک برتر بالاترین نه حذف شود و نه فیلتر شود؟ بله این‌ها سوگولی عالم هستند. جعفر پناهی و امیر رسول‌اف باید به خاطر فیلم ناساخته در زندان باشند و آقای مهران مدیری فیلمی سراسر ابتذال و توهین که مستقیما در آن از الفاظ رکیک استفاده می‌کند و کلماتی مانند پوفیوز به کار می‌برد هم در جمهوری اسلامی پخش شود هم در بالاترین مستهجن قلمداد نشود.

حالا چند سوآل:
۱- چرا لینک به سایت‌هایی که قهوه‌ی تلخ را گذاشته بودند به دلیل نقض کپی رایت بستید اما لینک دادن به این فیلم که قاعدتا به‌طور غیرقانونی منتشر شده است را نبستید؟ کسانی که لینک‌های نقض کپی رایت می‌دهند مگر نباید مجازات بشوند چرا این‌ها نمی‌شوند؟
۲- مگر درباره‌ی کاربران بالاترین در بالاترین حرف زدن ممنوع نبود و مگر حساب چندین کاربر را به همین دلیل نبستید. چرا باید لینکی که در عنوانش به کاربران بالاترین توهین می‌کند مقام اول کسب کند و بر تارک نشیند؟
۳- چرا فیلم مبتذل مهران مدیری جزو فیلتر نیست. یعنی فیلمی که در آن جناب مهران مدیری می‌گوید پوفیوز توهین‌آمیز تلقی نمی‌شود؟
۴- آیا دور از ذهن است تهیه‌کننده‌یی که فیلم چند میلیارد تومانی می‌سازد چند کاربر هم در بالاترین داشته باشد؟ در این مورد حساسیت لازم را به خرج داده‌اید یا فقط منتقدین دین باید زیر ضرب و ذره‌بین باشند.
یحیی‌نژاد عزیز راهی که در پیش گرفته‌یی آخرش جمهوری اسلامی است به بهانه‌ی جلوگیری از ابتذال و توهین جلو می‌آیند همین که به قدرت رسیدن کثیف‌ترین توهین‌ها را برای مخالفانشان مجاز می‌شمارند و کوچک‌ترین انتقاد به موافقانشان را توهین می‌شمارند. مهدی جان حیفی گول این مارهای خوش‌خط و خال را نخور ما مدافعان آزادی بیان دوستان تو هستیم. دوست می‌گه گفتم دشمن می‌گه می‌خواستم بگم.

قضیه سوم
فرمول ساده‌یی برای مایوس کردن مردم وجود دارد که بارها توسط جمهوری اسلامی به کار گرفته شده است و نتیجه داده است. ساختن قهرمانان پفکی و بعد شکست دادن یا به ابتذال کشیدن آنان که حاصلی جز یاس و ناامیدی ندارد. آخر وقتی نسرین ستوده‌ها، مجید توکلی‌ها، شیوا نظرآهاری‌ها، علی صارمی‌ها فرزاد کمانگرها در این کشور هستند چه نیازی به قهرمانان پفکی مانند مهران مدیری دارید؟ اخر مهران مدیری کیست؟ چقدر او را می‌شناسید؟ چرا باید با مهران مدیری دور خودتان به چرخانندتان؟ مهران مدیری خوب، آقا، هنرمند، بگویید سبز است انقلابی و ضداحمدی‌نژاد قبول بعد سهم او و برادران آقاگلیان از این مخالفت درآمدهای میلیاردی است و سهم مجید توکلی زندان و شکنجه و سهم علی صارمی و فرزاد کمانگر و بسیاری دیگر اعدام! من نمی‌گویم همه باید انقلابی باشند اما شما هم نگوید مهران مدیری انقلابی است. او نه اطلاعاتی است نه انقلابی متاسفانه نان به‌نرخ روز خور هست کاری که درآمد داشته باشد و پول به جیبش بریزد انجام می‌دهد حتما روزی که مخالف جمهوری اسلامی شدن منافعی داشته باشد چنین می‌کند مگر نکردند مگر نبودند بازیگران و هنرمندانی که تا رژیم شاه بود سنگ آن رژیم را به سینه می‌زدند و بعد یک شبه ریش گذاشتند و مسلمان شدند و انقلابی.
محمدرضا شجریان و پناهی و رسول‌اف و یا حتا مثلا رضا عطاران که سبزپوشید و به خیابان آمد و صدها هنرمند شریف دیگری که در روزهای سخت در کنار مردم بودند آن‌ها باید فراموش بشوند و بعد مهران مدیری بشود قهرمان ملی! چرا چون پول و قدرت پشت مهران مدیری هست اما پشت آن‌ها نیست؟
دوستانی که خود را سبز می‌دانید چه شد آن «ادب مرد به ز دولت اوست»؟ به این سادگی باید گول پروژه‌های وزارت اطلاعات را بخورید و به جای تقبیح انتشار چنین آثار مبتذل و فرمایشی از آن حمایت کنید و مثبت بدهید و تعریف کنید؟ تفرقه بیاندازید، دشمن درست کنید؟ چرا از بین این‌همه مشروطه‌خواه و سطلنت‌طلب درست رفته‌اند سراغ شهرام همایون که از جنبش سبز حمایت می‌کرد و کاری به کسانی که عکس موسوی جلوی دوربین آتش می‌زدند نداشتند؟ کمی فکر کنید جنبشی که فکر پشت آن نباشد چیزی نیست جز هیاهویی جناحی و سرانجامی ندارد مگر تباهی و سرخوردگی.

ارسال به: Balatarin::Donbaleh::100C::oyax::Mohandes::Del.icio.us::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Comments Feed::Subscribe to Feed

Comments (32)

مردمی ساده دل و روباهانی با دندان گرگ

مردم ساده دلی داریم اسیر روباه‌هایی مکار و گرگ‌هایی درنده. هیچ چیز اینجا سر جای‌اش نیست و هر کس کسی می‌شود باید به مزدوری رو بیاورد. تصور نکنید اتفاق نادری است که حجت‌الله اسلامی یک شبه فقیه عالی‌قدر و ولی امر مسلمین جهان می‌شود یا کسی که در فرمانداری استانی ناموفق بوده است «رییس جمهور» می‌شود یا فیلم‌سازی متوسط روی صندلی اسکار می‌نشیند و پاسداری سرمایه‌داری میلیارد دلاری… در همین سرزمین احمد شاملو تنها و منزوی ذره ذره آب می‌شود و می‌میرد، ده‌ها نخبه فرهنگی و سیاسی به قتل می‌رسند در قتل‌های زنجیره‌یی، ده‌ها و صدها نویسنده، هنرمند، شاعر، نقاش… یا در گوشه و کنار ایران صد جوع می‌کنند و با سیلی صورت سرخ کرده در انزوا زندگی می‌کنند یا در تبعیدی ناخواسته در گوشه‌یی از دنیا چون ماهی بر شنزار بال بال می‌زنند و از درون فرومی‌ریزند و یک به یک با چشمانی‌تر و جگری تب‌دار زندگی را ترک می‌کنند.
مهران مدیری از آن دست کسانی است که استعداد متوسطی دارد که در فضایی یک‌سویه و بسته به پدیده‌یی برجسته تبدیل می‌شود و شخصیتی بی‌بدیل می‌گردد. سطح دید هنری مردم را آنقدر پایین می‌آورند که چماق‌داری مانند ده‌نمکی می‌شود سازنده‌ی پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینما و مهران مدیری می‌شود سلطان کمدی ایران! البته مهران مدیری و مسعود ده‌نمکی در یک جوال نمی‌روند و نباید یک‌سان سنجیده شوند که مهران مدیری به هر حال هنرمندی است با سطح هنری متوسط اما ده‌نمکی فاقد هر نو هنر و سلیقه‌ی هنری است اما این هر دو اشتراکاتی هم دارند هر دو در نظامی جمهوری اسلامی است که اینقدر اوج می‌گیرند و بزرگ می‌شوند و حیات و مماتشان به این نظام بستگی دارد. برای مهران مدیری باید متاسف بود زیرا به هر حال اگر در کشور آزاد یا حداقل نیمه آزاد و کمتر فاسد و جنایت‌کاری مانند جمهوری اسلامی زندگی می‌کرد این‌گونه به مهره‌یی برای تبلیغ جنایت تبدیل نمی‌شد.
کار اخیری که از مهران مدیری و با تهیه‌کنندگی برادران آقاگلیان شرکای سابق علی کردان منتشر شده است دقیقا از همان روشی برای بیننده پیدا کردن استفاده می‌کند که اخراجی‌ها و سایر پروژه‌های موفق در جمهوری اسلامی بهره می‌برند و آن رانت عبور از خط قرمزهاست. اگر کسی به‌جز مهران مدیری و تیمش این فیلم را تهیه کرده بود به جرم ترویج ابتذال روانه زندان می‌شد اما این‌ها آزادند برای مسخره کردن مخالفان جمهوری اسلامی به هر شیوه و روشی که مایل هستند دست بزنند. همان‌طور که در اخراجی‌ها ده‌نمکی اجازه داشت جبهه و جنگ را با ادبیاتی مستهجن به بازی بگیرد.
به هر حال فیلم مهران مدیری و تیم بازیگرانش که متاسفانه برخی بازیگران با استعدادی هم هستند فیلم مبتذل و کثیفی است که زیرسایه جنایات جمهوری اسلامی و در جهت تحکیم آن ساخته شده است. تمسخر هم‌جنس‌گرایان، خواننده‌های زن که در جمهوری اسلامی امکان خواندن ندارند، تمسخر ایرانیان که مجبور بودند از دست رژیم جنایت‌کار از راه کوه و دشت فرار کنند، مخالفانی که در تبعید به سر می‌برند… همه‌ی این‌ها دست‌مایه می‌شود برای ساختن فیلمی فراتر از خط‌قرمز‌های جمهوری اسلامی و انتشار گسترده‌ی آن.
اما یک سوآل که شاید اندکی کسانی که گول این روباهان مکار را خورده‌اند و تصور می‌کنند با فیلمی غیرحکومتی و غیرهدایت شده روبه‌رو هستند این‌جا مطرح می‌شود. حتما خاطرتان است که در مورد قهوه‌ی تلخ کلی تبلیغ کردند که این فیلم را کپی نکنید. می‌شد این را پذیرفت می‌توانستیم خود را به نادانستن بزنیم و بگوییم برادران آقاگلیان را نمی‌شناسیم و آن کار باید خرج و دخلش را در بیاورد و کپی کردنش کار درستی نیست و اصولا راه جدیدی است برای خارج کردن صدا و سیما از انحصار اما سوآل اصلی این است که چرا در مورد این فیلم خودشان فوران آن را به صورت‌های مختلف روی اینترنت پخش کردند و هیچ‌جا تبلیغی مبنی بر این که کپی نکنید نگذاشتند؟ پول این فیلم از کجا تامین شده است؟
از این موضوع که بگذریم نکته‌ی که به خود ما مربوط می‌شود این است که از جمهوری اسلامی به راحتی رودست می‌خوریم. امروز شهرام همایون را مسخره می‌کنند و شاپور بختیار را و فردا بقیه را و این هم عادت اپوزیسیون است که وقتی یکی را مسخره می‌کنند دیگرانی که با او مشکل دارند می‌خندند و ته دلشان قنج می‌رود که رقیبشان مسخره شده است و فراموش می‌کنند این جمهوری فریب‌کار و جنایت پیشه همه را از دم تیغ می‌گذراند و برای او سرخ و سفید و سبز و زرد و نارنجی فرقی ندارد همه دشمن هست و باید نابود شوند کاش یاد بگیریم دوست باشیم و جلوی این روباه که دندان‌های گرگ دارد بایستیم.

Comments (11)

نقدی مختصر بر بالاترین و ارائه طرحی جدید

نیاز به وب‌گاهی که در آن کاربران بتوانند لینک‌های مختلف را به اشتراک بگذارند و با فعالیت آزاد و داوطلبانه‌ی کاربران اخبار مهم و مطالب خواندنی به خوانندگان بیشتری معرفی شود نیاز مبرمی است که از چند سال پیش با به‌وجود آمدن بالاترین و بعد سایت‌های مشابه به آن پاسخ مناسبی داده شد. بالاترین توانست در اوج‌گیری جنبش مردم ایران نقش بسیار مثبتی ایفا کند و به سایتی بی‌بدیل در این زمینه تبدیل شود. اما متاسفانه تلقی مدیریت این سایت که خود را سازمانی خصوصی می‌داند و کاربران را مهمانانی بی‌اختیار که مدیریت حاضر نیست هیچ سهمی از اداره‌ی بالاترین را به آنان واگذار کند و هر وقت که اراده کند می‌تواند به صورت فله‌یی کاربران را اخراج کند و هیچ اهمیتی به افکار عمومی کاربران ندهد فعالیت در بالاترین را فعالیتی ناامن کرده است و کاربران هر لحظه باید منتظر باشند تا مدیریت بالاترین تصمیم جدیدی بگیرد و آنان برده‌وار باید گوش به فرمان مدیریت بالاترین باشند این وضعیت موجب می‌شود افراد فرهیخته و صاحب شخصیت که نمی‌توانند خود را بازیچه‌ی تصمیمات یک‌جانبه‌ی این سایت ببینند سرخورده می‌شوند و عطای آن را به لقای‌اش می‌بخشند و اگر هنوز در این سایت فعالیت می‌کنند از روی اجبار است و برای این است که جای دیگری وجود ندارد و برای آزادی مردم و رهایی کشورشان تن به این بردگی داده و خفت فعالیت در سایتی که آنان را مهمان می‌داند و هر لحظه می‌تواند از خانه بیرون‌شان کند به جان می‌خرند تا فضای اطلاع‌رسانی مخدوش نشود.
موفقیت بالاترین البته تصادفی نبود ویژگی‌ها مثبت فراوان داشت و هنوز هم دارد تنها عیب اساسی آن همین برخورد از موضع بالای بالانشینان آن است. به هر حال من به شخصه امیدوارم مدیریت بالاترین تغییر منش و روش بدهد و خودگردانی بالاترین را به کاربرانش بسپارد و دست از تصیمات فردی و خلق الساعه بردارد در ادامه‌ی این مطلب سعی کردم طرحی ارائه دهم که در آن آزادی بیان و حق اقلیت محفوظ باشد و قوانینی وجود داشته باشد تا کاربران فقط لینک‌گذار و نظردهنده نباشند و در مدیریت سایت هم دخیل باشند. بی‌شک این صرفا یک پیش‌نویس و پیش طرح است اگر همتی وجود داشت و دوستانی به‌طور جدی پی‌گیر تاسیس سایت جدیدی برآمدن یا مدیریت بالاترین تغییر روش داد و پذیرفت که کاربران «مهمان» نیستند که آش‌پزان و گردانندگان آن هستند می‌شود با گفت‌وگو و تبادل نظر به مجموعه قوانین و راه‌کارهایی رسید تا سایت جامع و مانع و پویایی راه‌اندازی کرد.

ایرادهای اساسی بالاترین
1. سیستم دعوت‌نامه‌یی: این سیستم موجب می‌شود عملا افراد با دسته‌بندی وارد بالاترین شوند و هر کس خود را به‌نحوی مرهون کسی که او را به بالاترین آورده است بداند. افرادی که به قوانین احترام نمی‌گذارند تکثیر می‌شوند و برای خود دعوت‌نامه می‌فرستند و افرادی که به قوانین احترام می‌گذارند تکثیر نشده و بعد از مدتی در اقلیت قرار می‌گیرند.
2. قوانین ناروشن هستند و میزان مجازات برای تخلف و نحوه‌ی رسیدگی به آن مشخص نیست.
3. قوانین موجود اجرا نمی‌شوند مگر این که یک روز صبح مدیریت وقتی از خواب پا می‌شود تصمیم بگیرد قانون اجرا کند و بعد به‌طور فله‌یی و گروهی دست‌رسی‌ها را قطع کند.
4. کاربران هیچ نقشی در گرداندن سایت و نظارت بر اجرای قوانین توسط مجریان ندارند و مجریان مجبور نیستند هیچ توضیحی برای اعمال خود بدهند.

طرح پیشنهادی
در طرح پیشنهادی سعی شده است کاربران گردانندگان سایت باشند و قوانین متضمن آزادی بیان و گردش آزاد اطلاعات باشد. این طرح ناقص است و خام و طرفا برای دادن خطوط کلی ارائه شده است. در طرح در مورد بنیانگذاری و یا قوانین مربوط به منفی دادن و شرایط عضویت و مسایلی از این دست صحبتی نشده است و طرح فقط خطوط کلی نحوه‌ی اداره‌ی سایت را در برمی‌گیرد.

کاربران
مهمان: نظر دادن و شرکت در نظرسنجی‌ها و قسمت پشتیبانی
عادی: اختیارات «کاربران مهمان» + ارسال محدود لینک (یک لینک در روز) + دادن امتیاز مثبت
فعال: اختیارات «کاربران عادی» + ارسال نامحدود لینک + رده‌بندی کردن یک لینک در موضوعی خاص+ ایجاد دسته‌بندی موضوعی + دادن امتیاز منفی+ مشاهده و دادن نظر در صفحات مدیریتی + رای دادن در انتخابات مدیریتی
کارگزار: کاربران فعالی هستند که اختیارات مدیریتی دارند.

قوانین ارتقا کاربری
1. همه‌ی افراد علاقه‌مند بدون هیچ حصر و استثنایی و پذیرش شرطی می‌توانند به عنوان عضو مهمان ثبت‌نام کنند و صد امتیاز به آنان تعلق خواهد گرفت.
2. پس از کسب هزار امتیاز و پذیرش شرایط عضویت مربوط به «کاربران عادی» خودبه‌خود به عنوان «کاربر عادی» پذیرفته می‌شوند.
3. پس از کسب ده هزار امتیاز و پذیرش شرایط عضویت مربوط به «کاربران فعال» خودبه‌خود به عنوان «کاربر فعال» پذیرفته می‌شوند.
4. کاربران فعال پس از کسب بیست هزار امتیاز اگر مایل باشند حساب کاربری‌شان به «کاربر کارگزار» ارتقا پیدا کنند خود را نامزد می‌کنند و پس از آوردن رای لازم به عنوان «کاربر کارگزار» انتخاب می‌شوند.

کاهش دست‌رسی
1. هر کاربر وقتی سطح امتیازاتش از حد مجاز برای دست‌رسی مربوطه کاهش پیدا کند نوع دست‌رسی‌اش تغییر کرده و سطح امتیازاتش به پایین‌ترین سطح امتیازات مربوطه کاهش پیدا می‌کند. مثلا کاربر فعالی که امتیازات او به زیر ده هزار کاهش پیدا کند سطح دست‌رسی او به سطح کاربر عادی کاهش پیدا کرده و امتیاز او نیز ۱۰۰۰ امتیاز می‌شود.
2. کاربر کارگزاری که سطح امتیازاتش به زیر بیست هزار کاهش پیدا کند خود به‌خود دست‌رسی کارگزاری‌اش را از دست می‌دهد و امتیازات او به ده هزار کاهش پیدا می‌کند. وقتی دوباره به بیست هزار امتیاز دست پیدا کند می‌تواند خود را مجدد نامزد کارگزاری کند.
3. امتیاز کاربران در هیچ صورتی کمتر از ۱۰۰ امتیاز نخواهد شد.

نحوه‌ی امتیاز دهی
الف. امتیاز مثبت
1. نظر: ۵ امتیاز
2. ارسال لینک: ۱۰ امتیاز
3. امتیاز مثبت: ۱ امتیاز
4. امتیاز منفی در نظرات: ۱
5. امتیاز منفی در لینک‌ها: ۵
6. در موضوع قرار دادن لینک‌ها: ۱
7. ایجاد موضوع جدید: ۵
8. شرکت در انتخابات: ۵

ب. امتیاز منفی
1. نظری که حذف شود: ۵۰ امتیاز منفی
2. لینکی که حذف شود: ۱۰۰ امتیاز منفی. مگر آن که توسط خود لینک‌گذار حذف شود.
3. موضوع که حذف شود: ۲۰۰ امتیاز منفی. مگر آن که توسط خود ایجاد کننده موضوع حذف شود.
4. منفی غیرقانونی در نظرات: ۱۰۰ امتیاز منفی.
5. منفی غیرقانونی در لینک‌ها: ۲۰۰ امتیاز منفی.
6. منفی دادن به لینک‌ها بدون نوشتن نظر و دلیل رای منفی: ۱۰ امتیاز منفی

حذف و ابقای نظرات
1. هرگاه نظری ده امتیاز منفی دریافت کند. نمایش داده نمی‌شود.
2. کارگزاران می‌توانند نظری را حذف کنند و در آن‌صورت به کسی که نظر را داده است ۵۰ امتیاز منفی و ۵ روز «محرومیت از دادن نظر» تعلق می‌گیرد.
3. کارگزاران می‌توانند نظری را ابقا کنند و در آن صورت به تمام کسانی که به آن نظر امتیاز منفی داده‌اند ۱۰۰ امتیاز منفی تعلق می‌گیرد.
4. کاربری که نظرش حذف شده است یا کاربرانی که اعتقاد دارند منفی آنان قانونی بوده است می‌توانند از کارگزار مربوطه به «شورای داوری» شکایت کنند.

حذف و ابقای لینک‌ها
1. هرگاه لینکی ۲۰ امتیاز منفی دریافت کند. به حالت تعلیق در می‌آید.
2. کارگزاران می‌توانند لینکی را حذف کنند و در آن‌صورت به کسی که لینک را داده است ۱۰۰ امتیاز منفی و ۱ روز «محرومیت از ارسال لینک» تعلق می‌گیرد.
3. کارگزاران می‌توانند لینکی را که توسط کاربران به حالت تعلیق درآمده است ابقا کنند و در آن صورت به تمام کسانی که به آن لینک امتیاز منفی داده‌اند ۲۰۰ امتیاز منفی تعلق می‌گیرد.
4. کسی که امتیاز منفی می‌دهد حتما باید نظر خود و دلیل امتیاز منفی را با ارجاع به قانون مربوطه قید کند.

تجدید نظر در احیا یا حذف لینک‌ها
1. وقتی لینکی توسط کارگزاری حذف یا احیا می‌شود در جدول حذفی‌ها قرار می‌گیرد. در این جدول لینک حذف شده ، نام کاربرانی که منفی داده‌اند و نام و نظر کارگزاری که لینک را حذف یا احیا کرده است آورده می‌شود.
2. کاربران فعال و کارگزار می‌توانند این صفحه را مشاهده کنند و در مورد آن به بحث بپردازند.
3. کارگزاری که نظر یا لینک را حذف یا احیا کرده است می‌تواند در مدت ۱۲ ساعت نظر خود را تغییر دهد و لینکی را که احیا کرده است مجدد حذف یا اگر حذف کرده است احیا کند و تمام اثرات تصمیم خود را خنثا کند.
4. چنانچه کارگزار مربوطه نظر خود را تغییر نداد تا ۲۴ ساعت بحث و گفت‌وگو ادامه پیدا می‌کند. در نهایت اگر ۸۰ درصد کاربران درگیر بحث مخالف نظر کارگزار مربوطه باشند. نظر آنان اعمال می‌شود و این نظر برگشت ناپذیر است و هیچ کارگزار دیگری نمی‌تواند آن را تغییر دهد.
5. اگر کارگزاری نظر خود را تغییر داد و لینک به حالت قبل برگشت کارگزاران دیگر می‌توانند نسبت به حذف یا ابقا اقدام کنند.
6. کاربرانی که با نظر اعمال شده توسط کارگزار یا اجماع مخالف هستند می‌توانند به شورای داوری شکایت کنند.

کارگزاران
1. کارگزاران کاربران فعالی هستند که دست‌رسی مدیریتی دارند.
2. کارگزاران با رای کاربران فعال انتخاب می‌شوند.
3. هر کاربر فعالی می‌تواند خود را نامزد کارگزاری کند.
4. صفحه‌ی با مسئولیت یکی از اعضای «شورای داوری» تشکیل می‌شود.
5. تمام کاربران فعال می‌توانند به نامزد مربوطه رای مثبت یا منفی یا ممتنع بدهند.
6. مدت رای‌گیری ۱۵ روز است.
7. هر کاربر فعال می‌تواند رای و نظر خود را در این صفحه اعلام کند. نظر و دلیل رای مثبت یا منفی باید مشخص شود.
8. کاربران می‌توانند از نامزد مربوطه سوآل‌های مرتبط با فعالیت او در سایت بپرسند و نامزد مربوطه ملزم به پاسخ‌گویی است.
9. نامزد مربوطه چنانچه اجماع هفتاد درصدی به دست بیاورد به عنوان کاربر کارگزار انتخاب می‌شود.
10. نامزدی که اجماع لازم را به‌دست نیاورد تا شش ماه دیگر نمی‌تواند خود را نامزد «کارگزاری» کند.
11. اگر کارگزاری دچار تخلفات پی‌درپی شود «شورای داوری» می‌تواند دست‌رسی کارگزاری او را به حالت تعلیق درآورد و چناچه کارگزار مربوطه اصرار به حفظ اختیارات کارگزاری را داشته باشد موضوع به رای اعتماد گذارد می‌شود و چنانچه اجماع لازم را توسط کاربران فعال طبق روال انتخاب کارگزاران مجددا کسب کند اختیارت او بازگردانده می‌شود.

شواری داوری
الف. انتخاب اعضای شورای داوری
1. حدود ده درصد کارگزاران به عنوان «شورای داوری» توسط کاربران فعال انتخاب می‌شوند.
2. هر کاربر کارگزار توسط خود یا عضوی فعال می‌تواند به عنوان نامزد عضویت در «شورای داروی» انتخاب شود.
3. صفحه‌یی به این منظور تشکیل می‌شود و یکی از اعضای «شورای داوری» مسئول صفحه می‌شود.
4. مدت رای‌گیری یک ماه اعلام می‌شود.
5. هر کاربر فعال می‌تواند رای و نظر خود را در این صفحه اعلام کند. نظر و دلیل رای مثبت یا منفی باید مشخص شود.
6. کاربران می‌توانند از نامزد مربوطه سوآل‌های مرتبط با فعالیت او در سایت بپرسند و نامزد مربوطه ملزم به پاسخ‌گویی است.
7. نامزد مربوطه چنانچه اجماع هشتاد درصدی به دست بیاورد به عنوان عضو شورای داوری انتخاب می‌شود.
8. نامزدی که اجماع لازم را به‌دست نیاورد تا شش ماه دیگر نمی‌تواند خود را نامزد «شورای داوری» کند.

ب. وظایف شورای داوری
1. رسیدگی به شکایت کاربران.
2. حل اختلاف بین کارگزاران.
3. ارتقای دست‌رسی کاربران فعال به کاربر کارگزار.
4. معرفی کارگزار خاطی برای گرفتن رای اعتماد مجدد.
5. کاهش تمام حساب‌های کاربری، کاربری که از چند حساب کاربری استفاده کند به کاربر مهمان.
6. برگزاری نظرسنجی، رفراندوم برای وضع یا تغییر قوانین.
7. وضع آیین‌نامه داخلی برای نحوه‌ی تقسیم کارها در شورای داوری و کارگزاران

ج. رای شورا
1. تصمیمات شورا با اجماع ۹۰ درصدی اتخاذ می‌شود.
2. تصمیم شورا لازم‌الجرا است و فقط توسط خود این شورا می‌تواند تغییر کند.

پی‌نوشت
در مورد این طرح در فرندزفید بحث مفصلی صورت گرفت که هنوز در جریان است. فرهاد عزیز خواستند در مورد گروه موسس و نحوه‌ی انتقال قدرت صحبت شود که به طرح اضافه می‌کنم.

گروه موسس
گروهی که علاقه‌مند به تاسیس سایت اشتراک‌گذاری هستند از افراد داوطلب تشکیل می‌شود. پس از مذاکره با سایت‌های اشتراک‌گذاری موجود یا تاسیس سایت جدید و لحاظ شدن مسايل فنی طرح اجرایی می‌شود.
1. گروه موسس به عنوان کاربر مهمان شروع به فعالیت می‌کنند.
2. ده نفر دارای دست‌رسی کارگزاری موقت و سه نفر دست‌رسی شورای داوری موقت می‌شوند.
3. نحوه‌ی کسب امتیاز این افراد تفاوتی با سایر کاربران ندارد.
4. هر کاربری که به سطح امتیاز کاربری فعال رسید و مایل به نامزد شدن برای کارگزاری بود طبق روال عادی نامزد می‌شود.
5. اگر کاربر مربوطه رای لازم را آورد به عنوان کارگزار انتخاب می‌شود.
6. اگر کارگزار انتخاب شده از کارگزاران موقت نبود. کارگزار موقتی که کمترین امتیاز را دارد استعفا می‌دهد و در سطح کاربری که در آن قرار دارد به فعالیت ادامه می‌دهد. در صورتی که امتیاز دو یا چند کارگزار موقت یک‌سان بود کارگزار مستعفی به صورت داوطلبانه یا قرعه‌کشی انتخاب می‌شود.
7. وقتی تعداد کارگزاران به ده نفر رسید یک نفر به عنوان شورای داوری طبق روال پیش‌بینی شده انتخاب می‌شود.
8. با انتخاب عضو شورای داوری طبق روال گفته شده در مورد کارگزاران موقت اگر فرد انتخاب شده عضو شورای داوری نبود یکی از اعضا استعفا داده و عضو انتخابی جایگزین او می‌شود.

Comments (21)

علی صارمی به ما آموخت خاوران زنده است!

علی صارمی
هنوز لبخند شنیدن خبر زنده ماندن «حبیب لطیفی‌پور» بر صورتمان جا خوش نکرده بود که خبر دهشتناک اعدام دو نفر دیگر را چون پتک بر سرمان فرود آوردند. علی صارمی این پیر مبارز به خاوران پیوست، به جان‌های زنده‌یی که نزدیک سی سال است در خاوران می‌تپد، او به خاوران پیوست تا فراموش نکنیم خاوران زنده است او جان بر سر عقیده نهاد تا هرگز و حتا برای یک لحظه فراموش نکنیم حکومت ولایت فقیه حکومت مرگ است و شکنجه است و بدون مرگ و شکنجه برای لحظه‌یی نمی‌توانند حکومت جور و جهل خود را ادامه دهند. جوان باشی یا پیر، زن باشی یا مرد، دین‌دار باشی یا بی‌دین، فارس باشی یا کرد، ترک یا لر، بلوچ یا عرب یا ترکمن، ارمنی یا بهایی، دانشجو یا استاد، سبز باشیم یا سرخ… هر چه می‌خواهیم باشیم همه در یک چیز مشترک هستیم حتما یکی از ما را «جمهوری اسلامی» به قتل رسانده است، اعدام کرده است زیر ماشین انداخته است، شکنجه کرده است، تحقیر کرده است… همه‌ی ما با تمام تفاوت‌های که در فکر و اندیشه و منش و مرام سیاسی که داریم همه و همه در یک چیز مشترک هستیم از نظر «جمهوری اسلامی» و ولی‌فقیه تنگ نظرش همه «دشمن» هستیم، دشمنی که باید بمیریم حتا وقتی به صورتمان با چهره‌ی منحوسش لبخند می‌زند دارد نقشه‌ی قتلمان را می‌کشد.
ای کاش یاد می‌گرفتیم، ای کاش از خامنه‌ای یاد می‌گرفتیم، از این ضحاک ماربه‌دوش از این یزید از این بدترین هیولایی که این سرزمین به خود دیده، یاد می‌گرفتیم که ما هم یکی هستیم. فرق نمی‌کند خودمان را در چه جزیره‌یی مبحوس کرده باشیم ما همه یکی هستیم با یک کلمه خوانده می‌شویم «دشمن» و کاش می‌آموختیم به جای دشمنی با یک دیگر یک دشمن بیشتر نمی‌داشتیم و آن این حکومت جور جهل بود کاش یاد می‌گرفتیم و می‌آموختیم همه زیر تیغ این جلادیم. با روح باشکوه این انسان نازنین، علی صارمی، پدربزرگ خوش قلب که در زندان هم دانشجویان را فراموش نکرد و بیانیه دارد، که زیر تیغ هم از خاوران گفت و تا آخرین نفس بر سر عقیده‌اش ایستاد و نلرزید و نترسید و از «حسین»ش یاد کرد. منِ بی‌خدا، منِ لائیکِ ضددین برای انسان آزاده‌یی که اگر دین داشت آزاده نیز بود کلاه از سر برمی‌دارم و با چشمانی سیراب از اشک به دل تشنه‌‌ی آزادی و رهایی علی صارمی سوگند می‌خورم و عهد می‌بندم که لحظه‌یی فراموش نکنم این حکومت جور و جهل تا هست اوضاع همین است، خون و مرگ و شکنجه و اعدام و فقر و فلاکت. بیاید به حق این خون‌های ناحق که بر زمین ریخته شده است هم قسم شویم که آزادی و رهایی و انسانیت را فراموش نکنیم و دست‌های‌مان را به یک‌دیگر دهیم یک صدا و متحد آزادی و رهایی و عدالت اجتماعی و زندگی انسانی را طلب کنیم.

ارسال به: Balatarin::Donbaleh::100C::oyax::Mohandes::Del.icio.us::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Comments Feed::Subscribe to Feed

Comments (9)

کمانگری دیگر زیر تیغ، حبیب‌الله لطیفی‌پور را دریابید.

حبیب‌الله لطیفی‌پور
هنوز داغ آن جوان رعنا، «فرزاد کمانگر»، در دل تب‌دارمان غوغا به پا می‌کند و نگاه مظلوم و ژرفش خواب را از چشمان اشک‌بارمان می‌رباید که ولی‌فقیه تشنه‌ی خونی تازه فرمان قتل «حبیب‌الله لطیفی‌پور». هر سیستمی برای حرکت و بقا نیاز به منبع انرژی دارد و منبع انرژی «جمهوری اسلامی» خون است، خون جوانان و گویی دارد افسانه‌ی ضحاک را زنده می‌کند این ماربه‌دوش عمامه برسر.
نمی‌دانم چه می‌توان کرد رژیم و حکومتی که از پرنسیپ حداقلی برخوردار باشد با فشار افکار عمومی جهانی احتمال دارد گامی پس بنشیند اما این رژیم سراسر رسوا که در هیچ زمینه‌یی از کمترین پرنسیپ ممکن برخوردار نیست گویی با دنیای متمدن سرلج دارد و چرا نداشته باشد در دهه‌ی شصت حمام خون راه انداخت و دنیای متمدن در سکوت پوزخند زدند که خونی که ریخته می‌شد خون انسان‌های آزادی‌خواهی بود که که استقلال و برابری می‌خواستند. جمهوری اسلامی یاد گرفته است از بالای «مرگ بر آمریکا» بگوید و در پشت آن کیک و صلیب و اسلحه و نفت معامله کند و ریاکاری حکومت‌هایی که خود را آزادی‌خواه می‌دانند موجب شده است این غول روزبه‌روز فربه‌تر شود و معلوم نیست اگر جنبش مردم ایران و یورش آزادی‌خواهانه و مترقی‌شان نبود اکنون کار مذاکره و معاشقه با آمریکا و شرکای اروپایی‌اش به کجا کشیده بود.
جمهوری اسلامی یک‌بار توانست در سکوت و حمایت قدرت‌های بزرگ کردستان را به خاک و خون بنشاند و با دروغ‌پردازی زیر سایه جنگ با عراق بخشی از مردم ایران را هم به سرکوب کردستان فرابخواند و چند سالی برای خود زمان بخرد و ظاهرا دوباره می‌خواهند با دشنه فروکردن در آن زخم خون‌فشان احساسات ملی را علیه کردستان تحریک کند اما زهی خیال باطل که این بار ایران تمامی کردستان است و کردستان دیگر تنها نیست.
کردستان نمادی از شرافت انسانی ایران است. در تاریک‌ترین شب‌های این سرزمین در خونین‌ترین سال‌هایی که پشت سر گذاشتیم «کردستان» چون مشعلی همیشه فروزان امید آزادی و رهایی را در دل‌هایمان زنده نگه‌داشت و زیر توپ و تانک و خمپاره و مرگ این کردستان بود که می‌مرد تا ایران زنده بماند تا انسانیت و شرافت انسانی زنده بماند.
هر کردی که توسط این رژیم به نام ایران به قتل می‌رسد لکه‌یی ننگ بر دامن تمام ایرانیانی می‌نشاند که سکوت می‌کنند. نه فقط برای نجات جان حبیب‌الله لطیفی‌پور که برای نجات شرافت و انسانیت کاری بکنید هر چه باشد. چیزی بنویسید، فریادی بزنید، نجوایی بکنید در نانوایی در بقالی محل، توی تاکسی و اتوبوس، در محل کار بگذارید همه بدانند جان انسان بی‌گناهی را دارند می‌گیرند بگذارید بدانند فرزاد دیگری زیر تیغ اعدام است و ضحاک و ولی‌فقیه خون‌آشام قصد مکیدن خون دیگری را کرده است. از مظلومیت و بی‌پناهی لطیفی‌پورها بترسید که قتل اینان عذابی دشوار را در پی دارد. برای نجات جان خودتان برای زدودن این لکه‌های ننگ کاری بکنید هر چه باشد.

ارسال به: Balatarin::Donbaleh::100C::oyax::Mohandes::Del.icio.us::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Comments Feed::Subscribe to Feed

Comments (6)

« Newer Posts · Older Posts »