مردم به جان آمده و جنبشی که مرگ ندارد

۲۵ بهمن نشان داد عزم مردم برای تغییرات اساسی و حذف «ولایت فقیه» و دین‌زدایی از حکومت، عزمی موقتی و احساسی ناگهانی که قابل سرکوب یا فراموشی باشد نیست. عزمی است نهادینه شده در جان اکثریت ایرانی‌ها. امروز ایرانی‌ها دیگر نه فقط «جمهوری اسلامی» را نمی‌خواهند که زندگی تحت لوای نظامی که جز فقر و حقارت و مرگ و جنایات چیزی برای‌شان به ارمغان نیاورد ست را تاب نمی‌آورند. تضاد بین مردم و حکومت به نقطه‌ی بدون بازگشت رسیده است. دیگر «جمهوری اسلامی» حکومت نیست چون نمی‌تواند «حکم» کند. حکمرانی که توان «حکم» کردن نداشته باشد به دلقکی می‌ماند که خود را مضحکه می‌کند اما چون قدرتی در اختیار دارد فقط خنده بر لب نمی‌آورد که زحمت و عذاب را برای خود و دیگران دو چندان می‌کند.
میرحسین موسوی و مهدی کروبی آخرین کسانی بودند که می‌توانستند جمهوری اسلامی را نجات دهند و خامنه‌ای و اتاق بی‌فکر و احمق پیرامونش با یورش به این دو و با حصر و زندانی کردن‌شان دارد با دست خود موجبات حذف‌شان را فراهم می‌کند تا هیچ‌کس نباشد که طناب دار را از گردن این نظام بیمار بردارد. اگر موسوی و کروبی حذف شوند مبارزات مردم حذف نمی‌شود تنها رادیکال‌تر شده و تیزی این خنجر آخته رو به سوی شاهرگشان می‌آورد.
اولین بار که زمزمه‌ی دستگیری میرحسین و کروبی بلند شد در مرداد ۸۸ در مطلبی نوشتم:

خامنه‌ای اکنون در کنار احمدی‌نژاد و فرمانده های کودتاچی سپاه پاسداران و قسمت اعظم جناح موسوم به اصول‌گرا بزرگترین دشمنان جمهوری اسلامی هستند. نماز جمعه‌ی فردا می‌تواند در صورت به سر عقل آمدن خامنه‌ای و نکوبیدن بر طبل حماقتی، که در این چند سال و چند ماه کوبیده است، فرصتی باشد در وقت اضافه تا شاید اندکی مرگ و سرنگونی‌اش را به تاخیر بیاندازد اما دیکتاتور و نخوت دیکتاتور چشم و گوش‌اش را کور و کر می‌کند و بر دلش مهر می‌زند تا نبیند و نشوند و احساس نکند و بوی تعفن خود را استشمام نکند و اسباب سقوط خود را فراهم کند و احتمالا خامنه‌ای فردا چنین خواهد بود و سعی می‌کند جلوی امواج در راه، روز قدس و بازگشایی دانشگاه‌ها و دبیرستان‌ها، را با تهدید و ارعاب بگیرد و با حمایت از دولت کودتا و رای اعتماد مجلس به کودتاچیان خودش را بیش از پیش به لجن کودتا آغشته کند و به دلیل ارزیابی غلطی که از رشد و تعمیق جنبش سبز دارد«دستگیری میرحسین و کروبی آخرین میخ به تابوت ج.ا.ا.»

و این یک سال و اندی نشان داد که خامنه‌ای و نظام سراسر حماقتش با شتاب به سوی نابودی تمام و کمال می‌روند. ۲۵ بهمن به جای این که بیدارشان کند که بدانند مسئله‌ی مردم ایران با ساکت کردن موسوی و کروبی حل نمی‌شود در حماقت بیشتر فورشان برد و دست به دستگیری میرحسین و کروبی زدند. کسانی که شاید و البته شاید تنها روزنه‌یی بودند که «جمهوری اسلامی» بتواند با کمک و و حمایت آنان سرنگونی خود را عقب بیاندازد و دست به جراحی بزند اما نظامی که بر جنایت و نخوت و حماقت بنا شده است همین روزنه را نیز با در آهنی می‌بندد.
به هر حال دفاع از میرحسین موسوی و مهدی کروبی دفاع از آزادی و شرافت انسانی است و باید با تمام توان از اینان که در دو سال گذشته در کنار مردم ایران بودند و خود را به ولی‌فقیه وقیح نفروختند و تن به کودتا ندادند دفاع کرد. بی‌شک امروز دیگر هر کس اندکی شناخت داشته باشد از مردم ایران و تحولات جهانی می‌داند عمر جمهوری اسلامی یا هر نظام دینی دیگر به سر آمده است و آینده‌ی ایران کشوری سکولار است که دین از حکومت جدا باشد. اگر خامنه‌ای و جمهوری اسلامی دست از جنایت بردارند و موسوی و کروبی و سایر مخالفان تازه جدا شده از «جمهوری اسلامی ولایت فقیه» در صحنه باقی بمانند این شانس وجود دارد که خشونت کمتری اعمال شود و در آینده احزاب اسلامی در صحنه‌ی سیاسی باقی بمانند اما اگر روند به همین گونه پیش برود و خامنه‌ای به نام اسلام دست به جنایت بزند و بر ظلم و جورش نظامش بیفزاید کار به جایی می‌کشد که مانند آلمان پس از هیتلر هرگونه حزب اسلامی ممنوع شود و ای بسا چوبه‌های دار راه بیفتد و خشک و تر بسوزد.
دفاع ما از موسوی و کروبی دفاع از انسانیت است و من با تمام وجود آرزو می‌کنم جمهوری اسلامی آخرین نظام ضدانسانی باشد که در کشورمان حکومت می‌کند و با ریشه‌کن شدن جمهوری اسلامی، اعدام و شکنجه و فقر و فساد و نابرابری هم ریشه کند شود.
ده اسفند، چهارشنبه‌سوری نوروز، عید، عزا، هر روز بهانه‌یی است برای اعتراض و گامی به جلو نهادن اراده‌ی مردم ایران بر این قرار گرفته است که آزاد باشند و تمام قدرت‌های بزرگ دنیا هم که پشت خامنه‌ای و نظام استبدای‌اش بیستند نمی‌توانند این اراده را ناکام بگذارند.

Advertisements

20 دیدگاه »

  1. فدايي ولايت said

    خبر رسيده شما جلبكهاي سبز فتنه گر قرار گذاشتيد از شب 10 اسفند هر شب ساعت 9 تا 10 تا اخر سال ترقه و نارنجك دستي بزنيد و الله اكبر ( اسراييلي ) بگييد و اعتراض مسخره كنيد . بدونيد ما از اين سر و صدا ها نمي ترسيم. مرده شور خودتونو و سركردهاتونو ببرن.

  2. balva said

    فدایی ولایت گرامی،
    الهی که ولایت فدایت شود. موضوع جنگ بین سبز و غیرسبز نیست. مسئله بر سر جنگ حق و باطل هم نیست. موضوع خیلی ساده است دوران دیکتاتورها حتا دیکتاتورهای خیراندیش تمام شده است. فکری به حال خودت بکن و از این منجلاب نجات پیدا کن. دیکتاتوری بی‌هیچ تردیدی دورانش سپری شده است.

  3. کژدم said

    balva ی گرامی؛
    خامنه ای آخرین ولی فقیه است؛ نه به این خاطر که جنبش دموکراسی خواهی خواهد توانست طومار رژیم را درهم بپیچد؛ زیرا از نظر من جنبش دموکراسی خواهی هنوز «نوجوان» است و آنچه که میبینیم نه یک جنبش سیاسی بلکه «هیر و ویر» سیاسی است. جنبش دموکراسی خواهی ایران ؛ نه یک برنامهٔ جامع دارد و نه از یک پیش نویس «قانون اساسی نوین» برخوردار است و نه سازمان یافته است و نه اینکه حتی درکی از کارکرد « استراتژیک» این مجموعه را دریافته است و به همین خاطر من آنرا «هیر و ویر سیاسی» میخوانم. از نظر من جریان «صفوی نوین» در حال برداشتن قدمهای پایانی خود برای از میان برداشتن نقش روحانیت به عنوان «اندیشه سازان و رهبران» است و پیشنهادش هم برای آخوندها «به استخدام در آمدن حکومت صفوی نوین» است و با مرگ خامنه ای و اتخابات سراسری بعدی؛ قانون اساسی نیز تغییر خواهد نمود و «ولایت فقیه» از آن حذف خواهد شد. جریان موسوم به «سبز مذهبی» آخرین رعشهٔ قبل از مرگ بخشی از آخوندها است و بعد از آنها نوبت اصولگراها خواهد رسید. من هیچ شکی ندارم که جنبش آزادیخواهی توان سرنگونی رژیم را ندارد؛ زیرا هیچ یک از علایم وجودی یک جنبش سازمان یافته را در آن نمیتوان یافت و در این یک سال و نیم آینده که بسیار سرنوشت ساز خواهد بود؛ جای «جنبش آزادیخواهی استخوان دار و پخته» خالی است. از نظر من آنهایی که بازندگان اصلی هستند؛ نه موسوی و یا کروبی؛ بلکه مردم ستمدیدهٔ ایران و جنبش آزادی خواهی است و از این جهت جایی را نمیتوانم پیدا کنم که بتوان دفاع از موسوی و یا کروبی را «دفاع از آزادی» تعبیر نمود و فکر میکنم که حتی برای یک بار هم که شده خود را از دعوا مرافعه های«سگهای اسلام» و «شغالان اسلام» بیرون بکشیم و بگذاریم همدیگر را در «تنهایی و بی کسی» بدرند. و این میتواند نقطهٔ شروع استقلال جنبش آزادی خواهی از اسلامگایی باشد. دریده شدن «شغالهای اسلامی» به دست «سگهای اسلامی» گریه ندارد. برای اینکه بتوانیم مستقل باشیم دو مسئله را نباید از نظرهایمان دور کنیم :
    ۱- هرگز ستمی را بر سراسر سرزمین ایران رفته است؛ فراموش نکنیم.
    ۲- هرگز عاملان این ستمها را نبخشیم؛ زیرا روز بخشش روز دوبارهٔ نفوذ آنان خواهد بود.

    با سپاس

    کژدم

  4. maryam said

    به کوری چشم دشمنان آقای ما این است:

    آیت الله بهاءالديني (ره) :
    الحمد لله! ما به حرف اين سيد (آیت الله خامنه‌ای) گوش كرديم، آقا (امام زمان عج) آمد ملاقات ما…

    http://salehat.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=84:1389-09-19-11-32-59&catid=42:agha-va-mahdi

  5. ناشناس said

    What is the meaning of Isreali Allah-Akbar? Please try to make sense

  6. sabz said

    marg bar dictator

  7. 1 said

    تصاویر کروبی در حشمتیه

    کمک-کمک

    http://salehat.ir/index.php?op​tion=com_content&view=article&id=131:1389-11-27-18-06-52&catid=53:khabar-vijeh

  8. علي said

    آه بازم اين سربازان سبزلجني(نيروي انتظامي) سركوبگر اومدن تو يكي از خلوتگاهاي مردم كه از سبز زندگي را برگزيدن سبزيكه ريشه هر ديكتاتوريو از ريشه در مياره اين شعار نيست عين واقعيته.
    البته قسمتي از نظراته كژدم هم قبول دارم اينكه جنبش نوجوانه يا مديرت و تشكيلات نداره منم قبول دارم ولي اينكه بخوايم صبر پيشه كنيم سگ و شغال همديگرو از بين ببرند بنظرم خيلي افراطيه اگه هم هست نبايد وايسيم تا يكيشون از بين برود

  9. علي said

    آه بازم اين سربازان سبزلجني(نيروي انتظامي) سركوبگر اومدن تو يكي از خلوتگاهاي مردم كه از سبز زندگي را برگزيدن سبزيكه ريشه هر ديكتاتوريو (ريشه و از اضافه بود ببخشيد) در مياره اين شعار نيست عين واقعيته.
    البته قسمتي از نظراته كژدم هم قبول دارم اينكه جنبش نوجوانه يا مديرت و تشكيلات نداره منم قبول دارم ولي اينكه بخوايم صبر پيشه كنيم سگ و شغال همديگرو از بين ببرند بنظرم خيلي افراطيه اگه هم هست نبايد وايسيم تا يكيشون از بين برود

  10. در مقدمات محاکمه جنایتکاران جمهوری اسلامی فعالانه مشارکت کنید: said

    در مقدمات محاکمه جنایتکاران جمهوری اسلامی فعالانه مشارکت کنید:

    http://greenlawyers.wordpress.com/2011/01/28/prep-for-trial

  11. گرامشی said

    باور من بر آن است که دفاع از ازادی موسوی و کروبی را فقط میبایستی بعنوان دفاع از انسان معرفی کرد و نه بعنوان دفاع از اشخاص بخاطر نظریات سیاسیشان, چون این اقایان به هیچ عنوان نمیتوانند نظرات و خواستگاههای من نوعی را نمایندگی نمایند و متاسفانه هر چه بیشتر به منشور ویراستار شده و مواد آن و بویژه خواست «اجرای بدون تنازل قانون اساسی» آن فکر میکنم , نمیتوانم خود را با آن در یک مسیر دیده و موافق باشم. مسئله اساسی من با این منشور بطور خلاصه در دو نکته سیاسی و حقوقی خلاصه میشود. از نظر سیاسی, این منشور چیزی نیست غیر از تاکید مجدد بر «قانون اساسی» بازنگری شده در سال 1368 که بمراتب بسیار ارتجاعی تر از نسخه اولی آن میباشد و حتی با یک نگرش بسیار ساده نیز میتوان به مسخره بودن آن پی برد, زیرا که این قانون اساسی برای رژیمی تهیه شده که فرض ابتدائی و اصلی خود را بر مبنای وجود داشتن «ولایت فقیه» و تحت نام «رهبر» قرار میدهد, چراکه نحوه انتخاب «رهبر» را فقط توسط مجلس «خبرگان» که همه آنهانیز توسط گروه شش نفره دیگر بنام «شورای نگهبان» که توسط شخص «رهبر» انتخاب شده میباشد, پس بنایراین برای وجود مجلس خبرگان و شورای نگهبان, لازم است تا قبلا رهبر نیز وجود داشته باشد. مسئله دوم, دیدگاه به این منشور از زاویه حقوقی میباشد, بدینترتیب که تمامی آنهائیکه به هیچکدام از دو نسخه قانون اساسی رای «آری» نداده بودند, با قبول این منشور, بطور اشکار و روشنی به نسخه دوم آن یعنی نسخه بسیار ارتجاعی تر آن رای «آری» خواهند داد و بدین ترتیب هرگونه حق اعتراض به مواد این قانون را از خود سلب میکنند که از نظر حقوق سیاسی و مانند هرگونه قرارداد حقوقی دیگری, قبول به اجرای آن الزام آور خواهد بود و هرگونه تلاشی برای زیرپا قرار دادن مفاد این قانون در هر دادگاهی محکوم خواهد بود.(به اصول -91- انتخاب اعضای شورای نگهبان و -107- انتخاب رهبر رجوع کنید).

  12. parisa said

    بلوا جان مثل نوشته های خوبت ! همیشه کامنت ها هم جالب هستند :))))

  13. balva said

    سپاس از همه‌ی دوستان و دشمنانی هم که اینجا را می‌خوانند امیدوارم باز بخوانند و بی‌شک کمی که بخوانند کم‌کم مسئله‌دار می‌شوند. نمی‌شود کمی و فقط کمی خرد داشت و باز از این حکومت دفاع کرد.

  14. فریدون said

    بچه ها ! یه جوشی اومد حالا که شما دیگه اب جوشید بیگیر که اومد!
    اولا با همه فحش و مشت و لگد زدن در همین ساینت به سبز و بویژه سبز لجن ،شما هنوز تنها کرمی که داریدکرم و رنگ وزن سبز ه سایتتون .مگر نه ؟
    آما، راجع به «بی -گیر که- اومد!»
    نهنگ انقلاب ایران در موج وخیزابه نوبه چهارمین ،کف و تور لجن سبز فریب، توطئه و خیانت را هم درتسخیر ساحل آزادی از هم خواهد گسست.
    مردمان ایرانی همه استان ها و خاک آب و دریا های ایران ، بزرگ روز چهارم مشت ضربه خشم و نفرت و شورشمان انجا فرامیرسد که شما در نوبت گذشته نشان دادید که نه برای زنجیر و چشم و مچ پا و دست بند شیادان سبزفروش تره خرد میکنید نه دیگر برای صد جنایتکار شاشیده از رعشه مرگ. آذر درمشت و بانگ توست انقلاب ،بشور بکوب بیآفرین. رسواشان کنیید بی مهابا نیز این نو بت سازان و بت پرستان را، این رنگ و روغن و کیش و دین و ایین و مذهب سازان بیشرم را که با ملا خور کردن انقلاب بهمن و حتی پس سی دوسال تبهکاری و نابودی ما مردم ؛ اکنون میخواهند آنرا بچه اخوند خور کنند. این ابد الاآباد ساییدگان/مالیدگان/اییدگان و پس افتادگادن آخوندی اسلامی جنایی این قورباغه های دوزیست خون ایرانی خورده و دوباره در کار کلاه گشاد گذاری با اوراقان و قراضگان سیاسی که نشسته اند و برای این دشمنان ایران کف میزنندو برای انها فریاد و بازوی انقلابیون و آزادیخواهان ایران را می یرن
    ازبهمن انقلاب تا فروردین آزادی/ ایرانیان به پیش
    اینک این ست هنگام واین جاست گران- آوردگاه رزم نهایی رهایی ایرانی
    اینک چهار شنبه شب سوری سرخ و سوزان و پر هیاهوی آبی- جامگان ایران
    در صفر یخ بسته نیم شب
    لا به لای شاخه شاخه خاک جنگل مه آلود آغشته به باران ومه و مهتاب
    اکنون هنگام و هنگامه فردوسی
    سراسر زاد و رود کار زار تدارک نوروز برگ رنگ
    تا بهار ایرانی پس از هزار سال ، بر آسمان برشود
    بهمن هنگامه همگان، همه یورش ، نبرد و این نوبه پیروزی آفتابین ایرانی
    سپیده دم گرم و روشن و دریا رنگ انقلاب
    تا آفتاب ازادی
    چشم در چشم/ چنگ در چنگ
    پایان داغ و دار و درفش
    تا پایان دیو و دد و دزد
    تا نابود پلید و پلشت و پلشتا
    تا فروردین رهایی بر گستره فلات و اقیانوس ایران

    —————————
    با آذرخش آبی انقلاب تمامی پایگاههای فراجنایتکاران اسلامی را بکوبیم

    خلافت کنندگان فراجنایتکار اسلامی اخوندی سپاهی بازاری
    خامنه ای ! سرکفتار خرد ومچاله و مغلوب

    اشغالگران،شکنجه گران، جلادان، ادمکشان، چپاولگران، منحط و تباه کنندگان لحظه لحظه جان و مال و حیات وشان و ارج میلیونها انسان،قتل عام گران مستمر سه ده ملت وملک وتمدن ایران و ایرانی ،!
    تخریب وکشتارگران نامی ، مرگ و جنگ و اتش افروزان شهره ی صد مرز و گستره، هزار گوشه جهان!
    ننگین انسان-درندگان چنگ و دندان ریخته ؛ شرب و شراب تان خون و، شکنجه و تجاوز!
    گراز راهزنان سیراب ناپذیر خورد و/ چریدن و چرا، بلع و بلعیدن و سپوختن !اختاپوس زادگان تشنگی ناپذیر دارایی زر وزور و امتیاز و نام
    عجوزگان و اهریمنان فاش و رسوا والوده و بویناک ! بزم تان بر گور. معبدتان گورستان. معبود و معشوقتان جسد جنازه ومرده / رقص و نوا و نی تان زوزه و ضجه و شیون/
    شمایان آرمانتان انهدام بشریت، ادمیت، انسانیت ومهرو زیبایی و شادی و افرینش، کسب و کارتان ویرانی و سوحتن و کشتن و ربودن دقایقتان مکر سالوس و دروغ و دروغ و دروغ، حاشا و انکار و طفره
    کفتاران ، همد ستان ،آستان بوسان ،جیره خواران، روبهکان بی مقدار لاشخوار وپسله لیس، آرایندگان وارایشگران بارگاه پلشت و پلیدی و پلشتا !
    همگان تان اکنون نیک دانسته اید که امواج طوفان این اقیانوس آبی مرز و قاره شکن / اتشفشان این دماوند از خواب هزاره گان برامده /این البرز و زاگرس به صف شده / خیز وخیزاب و خروش شگرف وشگفت گام های برامدن غولی ست از آرمون شکست تلخ دریای انقلاب مشروطه برامده و از کوه و بیشه زار نبرد خونین انقلاب بهمن /انقلاب جمهوریخواه و آزادیخواهانه بخون و چرک وبربریت کشیده شده به دست شما قصابان آخوندی-اسلامی / برگذشته وسرانجام اکنون به باروت آزادی ودادگری و جمهوری به فلات انقلاب نوین و نهایی ایران فرود امده . همه توان همه تجربه همه رویینه. شما اهرمنان رویارو: رقت انگیز بی راه پیش وپس بی گزیر و گزینه و گذر و گذرگاه!
    هم میهن آیا نه چنین است ؟آیا میتواند بجز این باشد؟

    و تو خامنه ای ! سرکفتار خرد ومچاله و مغلوب
    پشمک و پیله ناچیز و زبون که سالها حتی یارای زدودن مدفوعت نیست، گرچه ترا و مدفوعت را با هم تفاوتی نیست . « گاو گند چاله دهان» چه کنی جز انکه کابوسی چنین را بخود و هشت و نه کرکس پشم و پشمینه سوخته ناچیز هنوزباقیمانده پیرامونت فکاهه و شوخی بدانی و بخوانی! به این « غول – آبی – زیبا » که اکنون حتی سنگینی سایه وگرمای دم اتشینش بر آستانه مغاکت فراز آمده ؛ بر در عرش اعلی جنایت تا غیرممکن بی نهایت خمینی و تو و دودمان اخوندی و اسلامی
    سه انقلاب همزمان بر در میکوبد.
    تو یکی اکنون هیچ کسی ، دیگر نیستی . غباری . پودی. تا نوبت دودمان همگنانت برسد نخست تو. سپس ..خواهد امد یکان یکان گله به گله
    هم میهن آیا چنین نیست ؟آیا ما خواهیم گذاشت که بجز این باشد؟

    —————————————

    داغ ودرفش و دار
    « گداخت جان که شود کار» ما « تمام و نشد»
    هزار سال« بسوختیم دراین آرزوی » ناب« و نشد»

    مهر آرزو مایه پیامی /هشدارنامه ای/ در نوطوفان تاریخی آغاز شده / تنها و فقط / به همگی هم سرزمینان جوان و نوجوان میهن/ این تاکنون زندگی سوخته –باختگان بتمامی بی تقصیر که همچنان و هنوز درخطر آنانند که در گرداب ، دربیراهه کژگفتار و کردار و پندار، برکج راه و جاده طوع وترس و تسلیم وتزویر بزرگسالان این زاد و بوم – یکبار دیگر پژمرده و پرپر و بریشیده، تلف و تباه وتلاشیده شوند
    همدلانه پیامی بویژه به دانش آموزان و دانش جویان و دانایی آموختگان در تلاش زاد و رود زندگی / در خون ومبارزه / در جنگ و گریز/ برای رهایی وبهزیستی وبهروزی

    نازنینان جوان و نوجوان ایرانی ! شما این روزها در هرجا و هر کس که هستید دست کم بخوبی دریافته اید که رویدادی غیرعادی در کشور و کوچه و خیابان و خانه، زمانی ست همه چیزوکس را بشکلی ناگهانی، تند و شدید میتوفد و دگرگون میکند . اندکند کسانی از شما که اسمش را ندانند یا نشنیده باشند: انقلاب . من برایم بسیار حیاتی ست حتی برای ان کسان از شما که اولین بار در اینجا با نام ان آشنا میشوند از ان سخن بگویم؛ گرچه در تب و تاب انقلابی چنین/ به دوره و به تاریخی چنین / اندیشه و خرد ، نقد ومیزان و محک ،تدبیرو سخن و گفتگو را/ مجال و میدان ظهورو راهکار،سامان و سازمان چندان نیست و این همه – درکار و زار کوره اتشین اقدام و جنبش و پویش ، در هیاهوی نبرد و فریاد و فراز، در شعر و شعار، درزخم و شکنجه و گلوله وزندان، در تنگی و تنگنا وجنگ و گریز ،میان دروغ و تحریف و تحمیق و تحکم- گم و گنگ وسرگردان و آمیخته میماند.
    هم میهنانان خردسال و برنا / کوشش این پاره نوشتار، همچون پرتاب نشانه وپیام غریق به جزیره افتاده ای به دریا / به مقصد و مقصود بردگان و بندگان سالیان دیده وسالخورده ایرانی، یا جان بدربردگانی که نسل ما بوده ایم نه ، که همه به پروا و پیمان رویینه کردن و افزودن توش وتوان پیکارتاریخ ساز شما، شما جوانان برای بودن و شدن و زندگی وهستی ست . به بازآگاهی و هشیارمندی، به پادزهرافزایی، به از بیخ و بن کنی طاعون سی ساله حکومت و حاکمیت ذبح اسلامی ایرانیان است . این دشوار تلاشی ست انجا که حتی مقاومتگران و رویارویگران دلاور و دلیر صف پیشین و واپسینش و نیز کنونی اش، خود به غرقاب سکون و وپوسیدگی ذاتی شان و ساطور ترور اخوندی- اسلامی – سپاهی فروغلطیده به پور وگور فروشدند و هرگز ونیز اکنون ، گستره و پهنا و ژرف و ژرفای ظلمانی انچه بر تاریخ ما سایه فرافکند را بدرستی ندانستند و یا اندک فرامایه هوشیارشده گانشان از تاریخ وتجربه رویارویی و دلاوری خاطره شستند!
    دوران و تاریخی که معصوم ترین وبیش ترین قربانیانش سرانجام شما جوانان و نوجوانان کودک دیروز بوده اید که سراسر عمرتان زیر چنان اسمان و خاک و ادمیان وجنایتکده ای سراپا جذامی ، به تلف و تباهی مطلق گذشت: ساعتی از زندگی شما طبیعی ، انسانی، مدنی نبود . فرزند هرکه که بوده اید ودرهر ناز ونعمتی که زیسته اید در حصارجان سوز و روان نژند حکومت جنایت سالاران ابتذال ورذالت، لجن بویناک ضد بشری ضد اموزش و پرورش وتمدن کش انان ،بامداد تا شامگاه روح وگوش و چشم وپوست واندام تان بر تخت شلاق اذان و روضه و تاسوعا و عاشورا با زوزه و نعره و مرگ، در چنگال سلطه لشگر پلشتینه جانوارانی هیچ کجاآبادین به زبان و اموزه ای جهان و ایران بیگانه و دوزخ آبادین سپری شد. ایرا ن دیو آباد
    بر همه چیز و همگان در جغرافیای عفونت بار انباشته از توحش وبربریتی بی حد و مرز درانحطاطی بی نمونه سی سال کابوسین به روزمرگی زیستند ؛ ایران و ایرانی ازتاریخ بیرون شد و بود. قلمروی ازگندابگاه و گندابیان، درچرخه زاد و رود ی نازل تر از گیاه و جانور و حشره با حکمرانانی گندزیست و گنداب ساز وگندابه خو. توحشکده ای تاکنون نادیده ، توحشگرانی هرگز ناشنیده در زیست و ساز و چرخ و گردش نظم ونظامی همه فراهذیانی – فرا کابوسی .
    پاک جانان نوجوان و جوان دانشجو بگذارید بگویمتان بر ما چرا و چگونه چنین گذشت ، اکنون چه میگذرد تا نگذارید پس از این هم چنان و همچنان بگذرد

  15. فریدون said

    یه تیکه دینامیت قدیمی چطوره؟
    برو که رفتیم…
    بوی ریش وپشم سوخته می آید
    می دانستیم مذاکرات بر مهار بمب اتمی انقلاب مردم ایران است
    پرده کارناوال مذاکرات اتمی که ماه ها بزحمت قادر به پوشاندن آن بود که،مذاکرات نه بر سر بمب اتمی آخوندی که بر سر بمب اتمی سومین انقلاب ملی-انسانی مردم ایران و شوک عظیم منطفه ای و جهانی متعاقب آن است با تحولات هفته اخیر ناگهان به تمامی فرو افتاد.سرانجام کوه موش زایید و گویا غرب نقد را چسبید و از خیر نسیه گذشت : انان به بقای رزیم رای دادند! آنها دو ماه رژیم را آسوده میگذارند که تند باد داخلی اش رابخواباند. این را مردم ایران بخوبی میدانستند که دیگر به هیچ امامزاده ای( حتی امریکایش) دخیل نبندند،اماچنین فضاحت عجیبی را هم انتظار نداشتند.
    مدتهاست که آشکار بود که نمایندگان مستقیم بالاترین ارگان رزیم، شورای امنیت خرجنایت سالاران به گل نشسته نظام مفلوک خلافت اخوندی،شرکا و نوکران چاقو شلاق به زمین گذارده دو خردادی شان،هر دوهفته یکبار به اروپا نمیدودند پای میز بنشینند سور اتمی بزنندیا بخورند و برگردند. این ملاقات ها اشکارا بر میز برش و دوخت و دوز،میان حکومتی ضد بشری،ضد ملی و ناتوان از حکومت- اوپوزیسیونی ناتوان و بی آبرو به براندازی و رهبری،و مردمی به جان آمده، متنفرو آشتی ناپذیر با حکومت و سخت ناباور به اوپوزیسیون از سویی، و از سوی دیگربر بستر کارزار غرب در کشاکش تاریخ ساز وبهم پیوسته جنگ و صلح و ثبات وسرمایه در گستره آسیا و افریقاست.
    مذاکرات بر سر چگونگی بود و نبود رزیم و جستجوی مشترک گزیر وگریزی میان لشگر جنایتکاران ضدانسانی حاکم بر ایران و حاکمان تبهکار غرب است که تا حد مرگ ایران را دوشیده اند.آنها حتی میلیاردها دلار اتمی سر رزیم کلاه گذاشته اند این قاطران را واداشتند باور کنند خیلی زرنگند میتوانندبمب اتمی داشته باشند و نظام آخوندی رابی گزند و آقای منطقه کنند.رزیم ملایی ظاهرا به روی خود نمی آورد که میداند شیر دوش اتمی میشود ولی یا همه را غافلگیر میکردند و یا دست کم روسیه و اروپا متحد و حامی شان میماند.غرب و شرق هم سالها خود را به ندیدن میزدند و تاتوانستند به آنان فن آوری و خدمات اتمی فرو.ختند و حالا، سرچشمه تشنه برشان می گردانند.حالا با نوشیدن داروی تلخ،دست کم » تضمین امنیت» گدایی میکنند و برای امان نامه و بقا و دوام و یا سوراخ موش از بیم موج غول آسا ی انقلاب مرگ-زدگان ایرانی [ اری درست خوانده اید، مرگ اندودگان ایرانی ] به پای مذاکرات می دوند.
    آیا مذاکرات، کوشش های ناگفته و نانوشته،همه بر سر آن نیست که مردم تباه شده ایران بدست گنداب زیستان و گنداب سازان حاکم اسلامی رابا نظم و احترام وقدم به قدم به پای مراسم بدرقه برخی وحفظ بسیار دیگر صف کنند؟ بر سر صف کنندگان و مهار کنندگان داخلی و خارجی آتش فشان خشم و طغیانی که وقوعش روز به روز اجتناب ناپذیرتر و ویرانگرتر جلوه میکند؟مذاکرات بر سر فیلتر کردن،کانالیزه کردن،رقیق کردن ومهار قوه هولناک گریز از مرکز بمب اتمی ایی نیست که خود مردم ایرانند و …این بار دیگر خدا را هم بنده نیستند؟ چرا که موج آزادی، عدالت و داد امروز دنیا ، نه یک نسیم است نه یک چیز امریکایی.این یک جنبش زندگی طلب بشری پس از یک سونامی پنجاه ساله جهانی ست . چرا که اکنون دیگرهر الاغی حتی انسوی امریکای لاتین [ ! ] هم میداند که در جغرافیای عفونت بار سرزمین های آلوده به اسلام،خلافت جانیان آخوندی-سپاهی-بازاری اسلامی حاکم بر ایران هم پیشاپیش و هم واپسین ترین سرگندابگاه این فاجعه آمیزترین پدیده بربریت در تاریخ سده گذشته ایران و جهان بوده است : اتحاد ارتجاع خوفناک نفتی-اسلامی-عربی و سرمایه سالاری جهانی .آیا بجز این است؟
    اشغالگران متعفن ایران خود ،این را بخوبی میدانند و نیز بیش از ان نیک اگاهند که هر قاطری در دنیا عربده انها را دیگر میشناسند.آنانی که بیشمارانی از مردم ما را با چاقوو زنجیر و گلوله، بازندان و شکنجه و اعدام، با چشم و دست و پابند، با تجاوز و تصفیه و غصب اموال و محرومیت از شغل،با سانسورو تهدید وتحقیر و توهین،با تبعید و آوارگی و ویرانی،می شکستند و به بردگی میخواسته اندو کشیده اند و با تحمیق و مزد و مقام، بیشمارانی دیگر را به بنده خود، یابوهای جنگی ترور و شکنجه و قتل و سرکوب ،تبلیغ،ترویج،خبرچینی وبگیر وببند خود تبدیل میکرده اند
    آنانی که همه ایرانیان را طی این دوران از همه جان و روان و خرد و زندگی شان تهی کرده اند،خلقی را به سگ تبدیل کرده اند ،انان خوب میدانند چه کشته اند و چه درو خواهند کرد.به درستی از همین جاست که هرگز نه راه
    به پس داشته اند و نه راه به پیش. آنان و خمینی ،این قصابان و جلادان و قوادان و سارقان و چاقوکشان،از همان آغاز و پیش از آغاز این را میدانسته اند.
    سردمداران تبهکار جهانی حتی بهتر و دقیقتر از ما ایرانیان از فاجعه ایرانی همیشه باخبرند و بوده اند.اما ککشان نمیگزید و هنوز هم برای ما نمی گزد.خودتان اینها را خوب و بهتر از من میدانید.ما مردم جهان سوم مگس و پشه بودیم. «آدم حسابی ها« مان با آنچه لفته و لیسیده اند در بلا و مصیبت راحت به آنان می پیوستند.آدم نیمه حسابی هامان اگر می گریختند یا داغان میشدند [ تا چشمشان کور ] یا خانه و کاشانه ای بهم میزدند واز زرت و پرت می افتادند..و ناداره ها و ناچیزهای گریخته که به هزار ترفندخود را به دنیای همچون ساعت کوکشان میرسانند وای به حالشان..و میلیون ها ایرانی در مشت این مظاهر رذالت،جنایت،جهل وچپاول وبیداد یک ربع قرن پرپر شدند.
    زنگیان مست و ابله پیروز دنیا که «پایان تاریخ»را با چلپ چلپ یک کارآموز زیر میز کاروسط پاهاشان مزه مزه میکردند، هنگامی که ککشان گزید،تا خرمگسهای سبز لجن نشین اسلامی در دماغشان فرو نرفت و کک به تنبان خودشان نیفتاد،تا کار کثافات دست پرورده شان در قلب بارگاه جهانیشان به خود و مردمشان نکشید، وقتی گه تا دهان خودشان بالا نیامد- نه هنوز برای همچنان ما مگس و پشه ها -به چاره جویی نیفتادند.
    لایروبی جوامع گند زار انسانی، عملیات مالاریا نیست!!! انان اکنون برای خشکاندن مرداب عفونت بار عربی -اسلامی-یهودی خاورمیانه ای بدست و پا افتاده اند.مثلا حاضرند حلقوم رهبران [ ! ]اوپوزیسیون [ ! ] را از دلار پر کنند
    تا اینان خدمت مفتکی مردم ایران را برای تحولی نیم خردادی-نیم ولایتی هشت سال دیگر ترغیب و تشویق کنند.آنها و اینها، می خواهند ایرانیان به سازی که انها کوک میکنند، انجور که انان و هر وقت که آنها دوست دارند برقصند و این کنند، هروقت نه، نرقصند و ان نکنند! سر مطربان سیاسی فرصت طلب ایرانی بی مفدار مخالف رزیم تاکنون چه غلطی میکردند؟آنان حتی در جلب و سازماندهی ایرانیان برون مرزی درمانده بوده اند. در تمام این سالها حتی یک رادیو سراسری نیرومند،همگانی ،آزاد و ملی هزینه و ایجاد نکرده اند. چرا چون مستقل و شریف نبوده اند یا نمانده اند یا از غرب و شرق پروانه نداشته اند چون مبارز نبوده اند تا علیرغم همه و با همگان، اراده شان را تحمیل کنند.اینان نه تنها رهبر نیستنداینها ضد رهبرانند.آنانف ان کثافتان در ایران یغماگران هست مردم ایران اند،و اینان در تبعید دلقکان مبارزه ورهبری و نجات. این چنین نیست که مردم ما از نبرد میهراسند.این همین یاوه فروشان اند که روح خلق را میجوند.
    در کشا کش سراسری جنگ و صلح سه ساله خاورمیانه ،این حیاتی ترین منطقه برای دنیا،مردم ایران خود یک بمب اتمی اند.مردم ایران خود غلظت اتمی منطفه اند.خود اخوندها و اسلامی ها و عرب ها و یهودی هاو سایر سرمایه سالاران نفتی و بانکی و گندپوزیسیون/همه با هم از مردم ما این ساخته اند. و آحوندها روی چاشنی اش نشسته اندواز جهان تاره باج هم میگیرند که بابا مگر نمیدانید ما چه خدمتی به شما میکنیم؟چه که اگر ما یکور کونمان را شل کنیم
    بنیان یک نیمچه قاره اسلامی-عربی-یهودی پلشت،قربونت!
    از سالها پیش که از رزیم جز ریش چیزی نمانده، همه داخلی ها و خارجی ها مردم را با کارناوال مذاکرات اتمی میان دو گزینه چماق حمله نظامی یا رای به دست چپ خلافت [ پروزه منتظری های درون و برون ] ترغیب به کوتاه آمدن میکنند.اما مردم بکل ضد نظام اندٍ .از دست نظام خارج اند وهیچکس و هیچ چیز در این نظام و با این نظامٍ قادر به جلب اعتماد و حمایت انان نیست.تیک تاک ثانیه شمار انفجار خود بخودی نظام بگوش همه میرسد.
    بوی ریش و پشم سوخته می آید.
    آخر داشتن بمب اتمی چه چیز را برای انان عوض میکند و چگونه میتواند عمری برایشان بخرد در حالی که خود بر سر یک بمب اتمی انسانی نشسته اند؟ اگر تمام جهان انان را بخواهد و دروازه های سرمایه و اعتبار و فن آوری وحمایتشان را بر سر انان بریزد دیگر قادر نخواهند هرگز ذره ای بخشش و لحظه ای عمر از مردم دریافت کنند، بند انگشتی کافیست تا مردم تما هیکلشان را هورتی بالا بکشند.خوشبختانه بمب اتمی تنها چیز معرکه اش اینست که اشغالگران یک مملکت انرا نمیتوانند همزمان با اشغالٍ بر سر اشغال شدگان بترکانند،یا بترکانند و در بروند یا در بروند و بترکانند!! ما ،مردم ،مشکل اتمی نداریم. اگر بمبی هم در کار باشد که نیست- خیلی هم به درد ما خواهد خورد [شاید تنها چیزی که آخوندها ساختند] .مشکل ما جارو کردن رزیم است . بیست و شش سال ایران و مردم ایران ،قتل عام و نابودی وتیاهی و چپاول را تحمل نکرده اند که دوباره همان آش و همان کاسه باشد؟!
    مردم 1 هم میهن! این آش کشک خاله ما ست.و تا همه با هم، یک بار و برای همیشه، مایه نگذاریم، آش را نه آمیکا نه هیچ پخ دیگری در کاسه مان نمی ریزد. همه دعوا ها اساسا سر آش ماست! نفت ما.نیروی انسانی برده مزد ما.مگه نه؟ خودتان بهتر از من میدانید.
    گویی رمز دوام باورنکردنی جهنم آخوند و آخوندی وناتوانی حیرت بار ما برای رهایی از ان در این ست که پی ببریم این ایرانیان بودند که چنین منجلابی را به دنیا گشوده اند واکنون این خود آنانند که باید با روفتنش هم خود و هم جهان را رها کنند.
    اگر انقلاب بهمن، انقلاب به گه کشیده ایران، واپسین انقلاب- ارتجاع هزاره پیشین بود ،انقلاب آینده ایران میرود که اولین انقلاب شگفت وشگرف هزاره سوم بشود.اما انداختن زنگوله به گردن دیو بطور مخملین و با رهبران ململین؟! یک انقلاب مخملین رویاروی جهنمی ترین نظام عصر گذشته!؟ این بار که اجبارا تنها راه تظاهرات و اعتصابات و شورش و قیام عمومی با رهبری مبارزان شریف و مبارز و خوشنام ایران است،ما را از انقلاب مثل سگ میترسانند! تمام این بیست و شش سال ارتجاع سیاه و لجن را، انقلاب ، جا زده اند ! نگفته اند که خمینی و آخوندها، خود قصاب انقلاب مخملین بهمن و موسس مخوف ترین ارتجاع-فرا جنایتکار- عصر گذشته اند.
    انقلاب ما ایرانیان خونین نبود.او و شرکایش انقلاب را بی درنگ با سقوط سلطنت به خون کشیدند. مردم اعدام نمی خواستند.مردم محاکمه و دادخواهی و افشا می خواستند.استقرار آزادی را خواستار بودند.
    بهمن در راه که همه کسان را هراس زده میکند،و این بار دیگر خونریز و خونخواه جلوه میکند با دعا و آرزو و نصیحت و پند و اندرز مخملین و مامانی نمی شود..باید نازنینش کرد تا اینبار انقلاب گل و زندگی و شادی بشود.مردم به نیروی اتمی میمانند/مخرب و سازنده/.مردم به هر دو کار تواناییند: گل کاشتن و به گه کشیدن! بیم و پروا تدبیر نیست. جز تداوم سکون و فلج نیست.شهامت و جسارت و حرکت وقبول مسئولیت باید تا، انرا دادگستر و داد خواه و دادگر کرد.
    با ده ها طفره از این ناگزیر ما جز به بر هر دم هولناک تر کردن آن کاری نمیکنیم…
    روایت تاریخ انقلاب آزادی خواهانه و جمهوری خواه ایران، روایت تاریخی نه ارتجاع بویناک حاکم بر ایران و نه/ضد انقلاب مغلوب،متواری و ورشکسته ایران نیست.
    انبوه جعلیات و تبلیغات رزیم و شرکا، و نیز مخالفین نابکار و دروغ باف یا ابله و منگ آنان، قادر به خاموش کردن این واقعیت تاریخی آشکار نخواهند بود که تمامی بنیان فاسد جهل و ضلالت آخوندی و آخوند،واصناف و طبقات تحول ناپذیر و جاهل و فاسدو رذل وابسته به آنان- در آهنگ پر شتاب پیشرفت دوران پیش از انقلاب ، غلیرعم حمایت مشروط و کثیف رزیم شاه به لشگر شیخان، وابستگان بازاری و نوکران چاقوکش وابسته به ایندو، همه، مقابله با آزادیخواهی و آزادیخواهان راستین ایران -گرچه اندک، گرچه پراکنده و درصفوف متنوع- اما، روح دمنده و توفنده انقلاب بهمن ،بوده است .
    گندابیان آخوندی – اسلامی در غرقاب زوال نهایی بودند. ناسیونالیسمبود، کمونیسم بود، نفت بود، بازار اسلحه بود، دانش بود، آزادیخواهی، پشرفتو ترقی و استقلال طلبی ایه بشتر،برابری و آزادی جنسی بهتر بود.مارکسسیم ونوگرایی اسلامی، حتی کوفت و زهر مار خواهی بود بود ولی آخوند و مسجد واقعا به هیچ کجای هیچ کس نبود! گرچه آنان در تمام تاریخ ایران در هر رویداد و شورش وانقلابی، با دنیک و دستک همیشه خود را نخود آش میکنندو خود را به میان معرکه میاندازند -اما آنن دیگر جز مستراح داران مسجدهای ایران بیش نبودند. تمام گه بنیاد بنیان شاه و شیخ همیشه از نیاز متمم و مکمل آنها به خرد کردن شهروند آزاد و فرامندو نوین ایرانی ، و تبدیل ملت در زیر یوغ خدا و شاه و تقدسات مهمل، به امت و رعیت سرچشمه میگیرد.
    از همان آغاز توفان جنبش زرف و اصیل[ ناگزیر] انقلاب بهمن- در اولین تحصن دانشجویی هزار شمارگان و ادامه دار پس از ده ها در محوطه چمن اکنون سی سال اشغالی دانشگاه تهران، » شاه شاهان « دست به انجای حزب الله شد. اگر یادم باشد ،این انجا بود که اولین بار دسته چاقو کشان و سنگ پران و اراذل و اوباش ساواک با شعار حزب فقط حزب الله [ ان موقع پیش از خمینی و سایر قضایا و بلایا ] علیه اجتماعات و تظاهرات ما وارد میدان شدند.!
    وقتی شاه زیر فشار جنبش دموکراتیک و زیر انحرافی که خود برای مقابله با ما ساخت، زه زد، آخوندها کار نابودی جنبش دموکراتیک و بقای خود را بدست گرفتند.برای دربانان بیشآبگاهای عمومی ، اکنون که شاه قادر به مهارنبود، یک فرصت نامنتظر یافته بودند .انان مرده بودند. «کارشان تمام بود». سیفون کشیده شده بود! جهالت و غفلت مرگبار عوام [ و انبوه خواص رقت بار ] کفایت کرد…و آنان با تمام قوا،تخت گاز، «تا خون در رگ» باید میکشتند و میسوزاندند تا بمانند و غارت کنند و از خلقی برده و بنده بسازند..و بمانند.
    جهنم و بهشت ؟ آری ! جهنم، همین جا برای مردمان ایران و بهشت هم بر همین خاک و زمین و زمان ، با زنده بگور کردن و قتل عام ایرانیان..در جهنم زیر و روی همین خاک.
    مردمان کشوری پهناور و و قدرتمند و دارا و رو به رشد و رو به شهروندی چهانی،که با تغییر نظم سیاسی در کار برداشتن آخرین مانع بودند – درست به همان دلیل فقدان و سرکوبی بنیاده های دمکراتیک سیاسی – مدنی/ با پرچم خورشید سیاه و عقربین انسانخواری گورکن به پای خود راهی گورستان شد .» یادتان هست ؟!« سرزمینی سراسر به غرقاب جنایت و مردمی سراپا به انحطاط و تباهی فرو شدند..
    آما اکنون …سالهاست که حتی جلادان رزیم هم برای خود در رژیم کار می کنند، نه برای رژیم.آنها خوب میدانند که آنجا و ان زمان که رهبرانشان را حتی راه گریز به » دره بقاع ن لبنان هم نیست، انان باید بارشان را تا میتوانند بار بزنند…ما مردم ایران را به پی یافت یکایک آنان پیمان خو اهیم خواست.
    انقلاب جمهور ی خواه و دموکراتیک ایران در نطفه به خون و چرک تپیده بهمن ایران بدست قصابان آخوندی- اسلامی-عربی را، انقلابی خونریز خواندن-بجای ضد انقلاب فراجناینکار اسلامی-/ اگر از سر کینه ، تحمیق و تحریف و یا شایبه دشمنانه و مغرضانه نباشد/ یک بد خوانی و کزبینی ست.یک حماقت است.انقلاب ها هیچ یک خونریز نیستند.این رهبران دژخیم ضد انقلابی خونخوار و مزدوران و بت پرستان انانند که انقلاب و انقلابیون را ، با به خدمت گرفتن مردم در خلسه از جادوی انقلاب، با بیم و آرزوی از کف ندادن این رویا، یا به خدمت خون یا بخون میکشند.این تجربه تاریخی که انقلاب فرزندان خود را میخورد به معنای ان نیست که همه انقلابها آدمخوار یا سرکرده همه انقلابها همیشه ادمخوارند! نمونه های پر شمار از انقلاب د رتاریخ ملت ها بر این فرخندگیش گواهند.چرا که انقلاب یک انتخاب نیست.همیشه اخرین و گریزناپذیرترین انخاب ملی- و یادتان باشد،گزینش ناگذیر یک خلق و مردم است که به انان تحمیل میشود.
    و این واقعی ترین ، همه یرسی همه همه پرسی ها ست.بیشترین مردم با تمام احساس و عقل و غریزه وتما م تاریخ مشترکشان به دوره ای تف و پشت میکنند و میگویند نه!!..اما آری نگفته اند.
    برخی انقلابها از این مرز به پرتگاه ضد انقلاب می افتند که مردم را به آری گفتن به نو دشمنان مردم میکشانند.تمامی تاریخ گواه هست که انقلابها اندک برخطا و توهم بوده اند.این ضد انقلابیان نو حاکم دشمن مردمند که انقلاب را گاه به چرخ گوشت انسانی تبدیل میکنند.
    ایرانیان پس چندین تجربه . دو تجربه شکست تلخ انقلاب مشروطیت و شکست خونین و خونبار از مشروعیت ، آیا در این نوبت نهایی باز به دو سد شاه و شبخ و هرچه بوی انان دارد مجال هزار باره خواهد داد ؟یا این بار شانس را بیکبار به آزادی -استقلال -جمهوری دادگر ایرانی می دهد؟
    تا پایان عفونت اسلامی، تا نو انسانی ایرانی ، بجان امدگان ایرانی نومید نشویم !
    فریدون فروردین- ماه مه دو هزارو پنج
    بشوریم و بکوبم و خود را رها کنیم.
    فریدون بیست هفت فوریه دوهزار و یازده

  16. فریدون said

    Siavash Ghomayshi – Alaki
    به شهروند تیرین مسیق -گفتار و رفتار و پندار ایرانی گوش کنید
    میتوانید ارج نگذارید؟

  17. فریدون said

    مسابقه

    سه شنبه، ۱۰ اسفند ۱۳۸۹، آبان روز
    اگر گفتید این دوتا علما دارند به چی فکر میکنند؟

    جریان گه گیجه خونین »نقش و نظم» کثافتان پاسدارن با این زاییدگان و مالیدگان و سابیده گان و آییده گان پاسدار و بسیجی و دیپ-ل.ماتیک . فنی طی سی و دوسال!
    http://mollah.blogspot.com/2011/03/blog-post.html

  18. کژدم said

    در این روز باید از تظاهرات بی مصرف و پر تلفات بگذرید و داستان «آخوند مهدی اسناوندی» را در سطح ملی و فراگیر اجرا کنید.
    از شعارهای بی مصرفی مانند مرگ بر این و مرگ بر آن که به هیچ وجه مرگ آور نیستند دست بشویید و به شعارهای «مرگ آور عملی» دست یازید تا مرگ واقعی دشمنان ایران را ببینید و فریادهای مذبوحانه شان را بشنوید.

    «شعارهای عملی» چهارشنبهٔ سرخ امسال باید اینگونه باشند :

    از هر بسیجی و لباس شخصی؛ یک مشعل سوزان بسازید.
    خانه های بسیجیها و پاسداران جاکش را «آتشدان» کنید.
    از روی هیزم اجساد سوختهٔ دشمنان ایران بپرید.
    و ایمان داشته باشید که بدون دادن «درسی آتشین» به دشمنان ایران؛ سرزمینمان آزاد نخواهد شد.
    بدون لرزاندن پایه های حکومت ننگین اسلامی با «روشهای قهر آمیز»؛ در سال آینده تمامی هیاهوهای اعتراضی و آزادیخواهانه در میان فریادهای جنگ طلبانهٔ دوجناح «صفوی نوین» و «باند خامنه ای» گم خواهد شد و دشمنان ایران همچنان بر جای خود خواهند ماند و سرزمینمان فقیرتر و ویران تر خواهد شد.
    بدون ارادهٔ پولادین شما؛ در سال آینده این سرزمین به دست «صفویهای نوین» خواهد افتاد و سرنوشت این سرزمین به محاق ابهام فرو خواهد رفت.
    زبانهای خویش را اگر با آوردن نامهای ننگین «تازیان» همچون محمد وعلی و حسین و مهدی و … یا کلمهٔ کثیف «الله اکبر» ناپاک گردیده اند و این ناپاکی را تا اعماق اندیشه هایتان فرو برده اند با آتش «چهاشنبهٔ سرخ» تعمید دهید؛ و با دلاوران نیاکانی خود همچون «بابکهای سرخ» و «کاوه های آهنگر» پیمان ببندید که تا فرستادن تازیان به دوزخ از پای نخواهید نشست.
    بدانید که با «قرتی بازیهایی» همچون بستن نوار سبز بر دور انگشتان و یا مچ دست و حتی از نبردهای دلاورانه اما بی سر انجام خیابانی با مزدوران رژیم و تهیهٔ فیلمهای یوتیوبی کاری از پیش نخواهد رفت.

    کژدم

  19. کژدم said

    انتخابات پیش رو و نگرانیهای «آخوندها»

    سخن را از اینجا آغاز میکنم که تمامی جریانهای وابسته به جمهوری ننگین اسلامی؛ نبردهای درونی خود را هیچگاه «علنی» نمیکنند مگر آنکه «کارد به استخوان» رسیده باشد و همانگونه که پیشتر گفته ام؛ حتی «خاتمی شیاد» نیز در طول ۸ سال دورهٔ ریاست خود نیز با اینکه صدها بار از «افشا» کردن این جریانها سخن گفت اما هیچگاه حرفی نزد و اگر هم چیزی گفت تنها یک اشارهٔ مه آلود به «اشباح» و «ارواح» خبیثی بود که در حال توطئه هستند. اکنون نیز که «سبز مذهبی» به خیال خود در حال سواری گرفتن از موج جدید دموکراسی خواهی است؛ همچنان همان سیاست را دنبال میکند و از اصل قضایا و اینکه واقعا در درون «قبیلهٔ خودشان» یعنی «تمامیت روحانیت اعم از اصولگرا و اصلاح طلب» چه میگذرد کاملا سر باز میزند و حتی هواداران «دعای کمیل خوان» خویش را نیز در تاریکی مطلق نگه میدارد؛ زیرا تمامیت این «قبیله» طبق «دکترین» و اصولی که در دوران طلبگی و سپس در نشستهای «آموزشهای اختصاصی» یاد گرفته اند؛ مردم را به دو دسته تقسیم میکنند که به تعابیر گوناگون نامهای «مرجع تقلید-مجتهد» و «مقلد» و یا «امام» و «امت» از آن یاد میشود و بر اساس «دکترین حوزوی» هیچگاه اختلافات «درون قبیله»ای «امامان» به میدان قضاوت «مقلدین بیمقدار» آورده نمیشود زیرا میتواند مسئلهٔ «مشروعیت امامان» را از این نظر که آیا بالاخره این مشروعیت «الهی» است و یا «مردمی» است؛ مخدوش سازد و همچنانکه هر چشم بینایی میتواند ببیند هنوز هم که هنوز است نتایج کاربرد این «دکترین» در جامعه بسیار مشهود است و بسیاری از افراد (مقلدین و امت) هنوز از دایرهٔ اسلام زدگی بیرون نیامده اند و اگر از پیروی یک «امامزاده» سر باز میزنند؛ به «امامزاده ای دیگر» دخیل میشوند و همچنان به هر امامزاده ای که دخیل بسته باشند همگی در یک نامی که به راستی شایستهٔ این «نفهمیدگان کور و کر» است؛ مشترک هستند و آن نام آنچنانکه خود نیز به آن معترف هستند و به آن افتخار هم میکنند این است : «سگهای بارگاه حسین تازی».
    این جماعت «نفهمیده» و «میمونهای انسان نمای مقلد» همیشه گوشت دم توپ و سربازان پیادهٔ «علمای اعلام» که هیچ علمی به جز «جویدن» تکراری و ۱۴۰۰ سالهٔ آداب «ریدن» ندارند؛بوده اند و خواهند بود؛ زیرا شایستهٔ چیزی «بهتر» و «انسان» بودن را ندارند و تعبیر «هیچکاره گان» که از طرف «علمای اعلام» به آنها اطلاق میشود شایستهٔ «وجود بی وجود» آنهاست.
    مسئلهٔ دیگری که برای «قبیلهٔ امامان» بسیار مهمتر است؛ این است که این «اختلافات درون قبیله ای» نه تنها باید که از دسترس «میمونهای مقلد» خارج باشد؛ باید از دسترس «انسانها» نیز که دشمنان طبیعی آنان به شمار می آیند نیز خارج شود؛ لذا انتظار بیرون آمدن اخبار «اختلافات درون این قبیله»؛ انتظاری طاقت فرسا است و تنها باید در کمین «شکار لحظه ها» نشست. این لحظه های مهم زمانی هستند که کار به جاهای باریک کشیده میشود و «کارد به استخوان» میرسد. به قول آخوندها : اما بعد….
    پیش از هرچیز این «مطلب» را در بی بی سی بخوانید تا اندکی کارمان راحت تر شود. این مطلب که از زبان «عسگر اولادی» بیان شده است در گروه مطالبی قرار دارد که نشاندهندهٔ مسیر خاصی است که بارها هم به طور مشخص در مقالهٔ «قوم یاجوج و ماجوج» و هم به صورت اشارهٔ آشکاردر «طنز تلخ» و به طور پراکنده در مقاله های دیگر بنابر اقتضای مطلب به آن اشاره کرده ام و آن ظهور حکومت «صفوی نوین» است. حال این گروه از مطالب را بر میشمارم و سعی میکنم رابطهٔ انها را با یکدیگر روشن سازم.

    ۱- سخنرانی پاسدار «سالار آبنوش» در رابطه با فتنهٔ خونین در انتخابات آیندهٔ مجلس (حدوداً یک سال بعد از این) که در واقع «قدرت نمایی آشکار نظامی» باند خامنه ای و روحانیت «اصولگرا» بود تا به «بسیجیهای ولایتمدار» و «بسیجیهای قزلباش» نشان دهند که تمامیت «سپاه جاکشان» در دست «صفوی نوین» نیست و سردارانی هم هستند که همچنان به «ولایت فقیه» معتقدند و حاضرند که برایش خون بریزند. این خبر چند نکته را آشکار میسازد که باید مبارزان واقعی راه دموکراسی نسبت به آن آگاه شوند :
    الف : «سپاه روسپی زادگان» دو جناح دارد و بر خلاف ادعای «سبز مذهبی» هیچ جناحی از سپاه خواستار «اصلاحات بی نام و نشان و حپروتی» آنان نیست بلکه این دو جناح را میتوان به دو نام مشخص نمود : جناح «سپاه قزلباشان صفوی نوین» و «سپاه وفادار به ولایت فقیه و روحانیت اصولگرا» و به همین دلیل هم تاکنون دست در دست هم دست به تار و مار کردن «جنبش دموکراسی خواهی» پرداخته اند زیرا این جنبش دشمن مشترک آنهاست.
    ب : جناح ولایت فقیه بعد از سرکوب «اصلاح طلبان» و «جنبش دموکراسی خواهی» اکنون شدیداً نگران آن هستند که «صفوی نوین» که به دنبال حذف «نقش رهبری آخوندها» و «استخدام آنها توسط حکومت» است بتواند اکثریت آرا را در انتخابات بعدی به خود اختصاص دهد و چه بسا بتواند آرای افراد «ضد حکومت اسلامی» را هم که در «ضدیت با آخوندها» تبلور یافته است را نیز جلب کند؛ لذا پاسدار «سالار آبنوش» نه بر اساس تصمیم شخصی و خودسرانه؛ بلکه بر اساس بر آوردهای «اتاقهای فکر» جریان هوادار باند خامنه ای به طور آشکار به جناح «صفوی نوین» اعلام جنگ نمود.
    ۲- خبر سخنرانی اخیر «باهنر» در سمینار «هیئتهای موتلفهٔ اسلامی» و اظهارات «عسگراولادی» (در لینک بالا) که بازخوانی دوبارهٔ «اولتیماتوم نظامی» پاسدار آبنوش است اما به زبانی سیاسی اعلام میشود و در هردو سخنرانی و مصاحبه به «سبز مذهبی» چراغ سبز شرمگینانه نشان داده میشود و از آنها به طور حاشیه ای دعوت به شرکت در انتخابات بعدی انجام میگیرد که البته این قوم نیز صد در صد آنرا اجابت خواهند نمود؛ زیرا هدف اصلی آنها باز گشت به «کشتی پر از غنايم انقلاب» است.
    ۳- روشن شدن چراغهای خانهٔ موسوی و کروبی بعد از ۱۸ روز؛ نه نشانهٔ ترس رژیم از «سبز مذهبی» بلکه به عنوان «آبنبات چوبی» بعد از یک «سیلی محکم» از طرف باند «خامنه ای» است تا «نق و نال و گریه و ذجّهٔ» سبز مذهبی را بخوابانند و آنها را به عنوان «ترشی» برای انتخابات بعدی نگه دارند و در زمان انتخابات اگر نیازی به آنها دیده شد؛ در شیشهٔ «ترشی» را باز کنند. اما «سبز مذهبی» نباید منتظر دست و دلبازی های بیشتری باشد و باید در داخل «شیشه» بنشیند.
    ۴- خامنه ای باز هم به طور «زیر میزی و نجوا» اعلام کرده است که «اصولگرایان» نباید «لیستهای جداگانهٔ کاندیدها» برای انتخابات بعدی داشته باشند و باید یک «لیست» بدهند و از این طریق میکوشد تا دست «صفوی نوین» را در پوست گردو بگذارد و از پراکندگی آرای «طرفداران ولایت فقیه» جلوگیری نموده و آنان را در یک صف متحد برای مقابله با «صفوی نوین» به میدان بفرستد و چه بسا چند نفر از افراد «بی پشم و پیل» هوادار «اصلاحات؟؟» را هم در این لیست جای دهند تا «سبز مذهبی آبنبات چوبی به دست» را هم به طرف لیست خود بکشانند.
    ۵- جریان «صفوی نوین» هیچگونه اظهار نظر علنی در رابطه با «تظاهرات های اعتراضی اخیر» ننموده است و مورد انتقاد «جناح ولایتمدار» نیز قرار گرفته است. اما زیر بار این انتقادات «اسفندیار رحیم مشائی» به طور حاشیه ای و به «دروغ» از برخوردهای ناشایست با موسوی و کروبی نیز انتقاد کرده است؛ که این امر نشان میدهد هواداران«سبز مذهبی» محبوب دلربای آنها نیز هستند و این بستگی به «سبز مذهبی» دارد که به «عقد نکاح» کدامین شوهر خونریز در آید؟ (البته عقد نکاح را در مقالات پیشین توضیح داده ام و نیازی به تکرار آن نیست).
    ۶- کنار رفتن پسر رفسنجانی از مدیریت «مترو» و کناره گیری و بازنشستگی پدرش از ریاست خبرگان و دلجویی خامنه ای با شیوهٔ «آبنبات چوبی» از رفسنجانی نشانهٔ «سرباز گیری از نیروهای شکست خوردهٔ دشمن» برای دفع «صفوی نوین» است.
    ۷- حملات لباس شخصیها به خانه های اصلاح طلبان و تهدید نمادین «امنیت جانی» اعضای خانواده های آنان که به طور پنهانی از طرف «بسیجیهای قزلباش صفوی» انجام میگیرد و حتی فیلمش را هم به صورت بسیار «بی پروا» در معرض نمایش بین المللی قرار داده میشود نیز دو هدف را دنبال میکند :
    الف : خریدن بی آبرویی بیشتر بین المللی برای «باند خامنه ای» و دار و دستهٔ ولایت فقیه.
    ب : نشان دادن «بی پروایی» و «درنده خویی» جریان «صفوی نوین» به هواداران باند «ولایت فقیه» تا نگران آیندهٔ خود باشند و اگر به استخدام «صفوی نوین» در نیایند همین بلا بر سر خانواده های آنان نیز خواهد آمد و نفر بعدی شاید به جای «فائزه رفسنجانی»؛ همسر «مجتبی خامنه ای» باشد و چه بسا دیگر «نمادین» هم نباشد و به صورت کاملا جدی؛ تلفات «جانی» هم داشته باشد. ( شاید اولتیماتوم نظامی پاسدار آبنوش به «صفوی نوین» نیز در همین چهار چوب بوده است تا بگوید «آخوندها یتیم نیستند»).
    ۸- خبری که از طرف «سبز مذهبی» مبنی بر نظارت فردی به نام «وحید حقانیان» که معاون اجرایی بیت رهبری است بر دستگیری «کروبی» میتواند نشانگر دو مطلب باشد :
    الف : دستگیری این دو نفر نه تنها خواستهٔ «صفوی نوین» است؛ بلکه باند ولایت فقیه نیز در این خواسته با آنان شریک میباشد.
    ب : حضور معاون اجرایی خامنه ای در جریان دستگیری معنای خاصی دارد و طبیعتا این فرد به عنوان یک «سرباز امنیتی» در آنجا حضور نداشته است و نشان میدهد که شیوهٔ دستگیری اهمیت خاصی داشته است و چه بسا حضور «وحید حقانیان» برای خنثی کردن هرگونه «خطر جانی» برای کروبی بوده است که احتمالا میتوانست از سوی افراد «قزلباشان امنیتی صفوی» انجام شده و به پای خامنه ای نوشته شود و گرنه حضور چنین شخصی بی ربط مینماید مگر آنکه در حال ایفای نقش «فرشتهٔ» نگهبان بوده باشد و این مسئله را یکی از نمایندگان خامنه ای در سپاه نیز به زبانی رازگونه به این شکل بیان نموده است : « اگر آنان هنوز زنده اند به خاطر مهربانی رهبر است». از نظر من این امر نشان میدهد که «اصلاح طلبان» برای طرفداران «باند خامنه ای» نقشی حیاتی دارند و شاید تنها «پل عقب نشینی» برای دار و دستهٔ آنان باشند.
    ۹- خبر سرازیر شدن میلیاردها تومان به شهرستانها برای حاتم بخشیهای «شاه عباس گونه» و پخش آن در میان مردم بی بضاعت برای جلب «مهر و محبت» آنان و نهایتا کسب رای آنان و به میدان آوردن آنان به عنوان «هواداران صفوی نوین»؛ زیرا این مردمان «قالیباف» ریش تراشیده-نتراشیده و لاریجانی را نمیشناسند و پول نقد و غذا برای آنها بسیار ملموس تر است.
    ۱۰- خبر مقابله به مثل سخنگوی رسمی «سپاه جا کشان قزلباش» در برابر سخنان پاسدار آبنوش و تهدید او به «پیگیری» و نشان دادن شاخ و شانهٔ نظامی سنگینتر به «باند ولایت فقیه».
    اکنون میبینیم که قضایا روز به روز روشنتر میشوند و حتی رازداری «سبزهای مذهبی» نیز نمیتواند جلوی آنرا بگیرد و در سال پیش رو شاهد بروز سنگینتر و آشکار تر اختلافات میان جریان «صفوی نوین» و «باند ولایت فقیه» خواهیم بود. جا به جاییها در تشکیلات سپاه و ارتش و نیروهای امنیتی و اطلاعاتی و چه بسا حذف فیزیکی برخی از پاسداران و افراد طرفدار «ولایت فقیه» به نام «گروههای تروریست ناشناس» و تصفیهٔ تشکیلات بسیج از عناصر «ولایتمدار» و چه بسا ایجاد دار و دسته های شبه نظامی «قزلباش نوین» به موازات نیروهای بسیج و دهها سناریوی دیگر سیاسی و نظامی و امنیتی و تبلیغاتی خواهیم بود و به یقین میتوان گفت که سال بسیار پر تنش و پر خبری در پیش رو داریم. حال شاید بهتر بتوانید درک کنید که چرا «آمریکاییها» هنوز منتظرند و حرکتی اساسی در جهت دفاع از «جنبش آزادیخواهی» انجام نمیدهند. آمریکا و اروپا بیشتر طرفدار مذاکره و حل اختلاف با جریانهای «شناخته شده» و «تعریف شده» و قدرتمند هستند و جریان «نوجوان» جنبش آزادیخواهی که به خاطر «نا آگاهی و ناپختگی» و عدم داشتن «اهداف و استراتژی مشخص تدوین شده و گذاشته شده بر روی میز» همچنان از «خایه های» موسوی و کروبی آویزان است؛ برای «سیاستمداران حرفه ای» آمریکایی و اروپایی «چنگی به دل نمیزند» و چه بسا بخشی از همین «آزادیخواهان ناپخته» در انتخابات بعدی به «صفوی نوین» رای بدهند.(میدانم که شنیدنش تلخ و چندش آور است؛ اما اگر باور ندارید بنشینید و بعد از دیدنش با چشمان خودتان باور کنید. اما من از همین اکنون میبینم و باور دارم).

    برای ثبت در تاریخ

    کژدم

  20. فریدون said

    سعید قایم مقامی گوشنوازترین حنجره انقلاب ایران توده ای- اکثریتی ست؟!
    آوازهای گوشنوازترین حنجره انقلاب ایران سعید قایم مقامی سالها رونوشت و خط وخطوط ستاد خیانت و جنایت اکثریتی- توده ای نکند بود و هست؟این پرسش هم میهنی ست که- افزون بر همه- یک دهه تنگاتنگ به او گوش داشته و پشتیبانی-همکاری با او را بعنوان زیباترین آوای انقلاب و نیز دلپذیترین مرد گفتار و شنیدار با توده ها همیشه تقدم و امتیاز داده است.
    مرا یک افق رهایی ایرانیان، سی پرنده و اهرم صدای او برای کندن کوه کفایت میکرد چرا که من به نیروی غول اسای انقلاب توده ای ایرانی باور داشتم.
    یک کلمه خیال نکنید از این حرفها با او زدم، نه. تنهاموازی و سایه وار با گفت وکرد و رفت او با ایرانیان و در باز پس گیری ایران حاضر و ناظر/ و انجا که میجوشید ،کنشگر و مرتبط نزدیکتر به او .
    در اوج انقلاب یکسال ونیم پیش در حالی که من از نادر کسانی بوده ام که آغاز ، ادامه و پیروزی انقلاب را بتمامی مهیا میدیدم، و بر اگهی ان جان میفشردم، با مشاهده گندم نمایی و جو فروشی سعید قایم مقامی و همکاران نزدیک ناشناخته اش، به انها حمله و مجبور به تف و پوف با انان وترکشان شدم (ارتباط من با او و سایت های همکار او دیلی پرس و ایران پرس تنها از طریق پیامک ها و کوتاه نوشتاربود وهست). کارستان ترین جنبش انقلابی دوزخیان اسیر ایرانی انهم پس از سی سال قتل عام را نه آمدنش را فهمیدن و نه به آن باور حقیقی داشتن وکمر انرا با انداختن و چسباندنش به سبز الهی ها و دو حردادی و اصلاح طلب و توده اکثریتی های رذل و تبهکار برای بار هزارم شکستن؛ انقلاب نمایی و ضد انقلابی گری فعال !؟…کوتاه سخن انکه این چنان برایم دردناک بود که پس از سی سال مدام در کار آزادی بودن ، سراسر برای نخستین بار بریدم و رنج و درد این پس زدن یک انقلاب به زور فمه و خیانت چنان بود که دیگر لحظه ای به ایران و ایرانی نمیتوانستم پرداخت. گور پدراینترنت و تلفن و تصویر و خبر..همه را ریختم دور..یک تلفن همراه و فوتبال و فرهنگ بشری..با این همه در آنزمان هنوز در من این شک که آقای سعید قایم مقامی خود تود ه –اکثریتی باشد بوجود نیامد. در سالهای پیشین در رادیوی صدای ایران میشنیدمش .او را بیشتر یک گوینده و خطیب شور آفرین و بلحاظ تئوری و تجرببه سیاسی نادان و سست کار، یک اگر نگویم سلطنت دوست شرمگین، یک بی خیال دموکرات میدیدم اما با عشق انقلابی. هرگز در پندارم نیامد که او میتواند یک توده ای یا اکثریتی باشد.
    طبعا در این دوره عق از ته روده،که نخستین بار در زندگی کار و فکر وذکر قربانیان ایرانی را بکل رها کردم و بکار ساختن نیمه دوم هستی و شهروندی خاک و آن خاک که در آن ساکنم پرداختم/فرض کنیید استرالیا/ متاسفانه اصلا خبر دار نشدم ک مردم در ایران با تاسوعا و عاشورای سال گذشته کثافتان چه دماری از روزگار انان در اوردنده اند و برگشتند خانه.
    حدود چهار ماه پیش با برقراری دوباره اینترنت و زیر و رو کردن تمام سایت ها وتاریخ ها و وقایع و حوادث دوباره به کار امداد به ایرانیان و همکاری با این سه پایگاه چون گذشته برآمدم بویژه به این دلیل که انها خود را مقر و نادم و عبرت گرفته از خطای خود نسبت به جنبش یکسال و نیم پیش اعلام میکردند. و گرچه این مضحک بود که آقای قایم مقامی رادیوی خود را صدای انقلاب نوین ایران میخواند و میخواند؛ اما با دوساعت برنامه ، پنج عصر در هفته!صدای جنبش وانقلابی چنین که باید تاریخ جهان را نقش کند! اما چه میشد کرد باید تحمل میکردم. آنچه اما بود این که در این دوره هم انها همان سیاست هم به نعل و هم به میخ را همچنان ادامه میدادند و نکته ای که این بار دیگر روشن و روشن تر میشد توده ای بودن آقای قایم مقامی ست .او که سالها با زیرکی شعبه رادیویی سایت پیک نت و اخبار روز بود ، اکنون تمامی گفتار ها و شاید میهمانانش، مدام از این رسوا گندابیان پاشنه لیس سیاسی ست. حتی پس از بازداشت موسوئ و کروبی وهنگامی که مردم در دهم اسفند باشکوهشان کمترین تره ای برای این دو خرد نکردند ، سعید قایم مقامی کار زور زدن و چسباندن مردم به ایندو را نعل به نعل با سیاست کثیف و شنیع حزب توده و اکثریت ادامه میدهد.
    دیگر هیچ کس و هیچ چیز نباید برای مردم ایران کمترین تقدسی داشته باشد.دیگر هرکس و هرچیز باید بیرحمانه جست و جو بشود…کوتاه کنم…ما منتظر پاسخ او هستیم. ما امیدواریم که در اشتباه باشیم . یا او از جمع سی نفره اش، پانزده نفر شان را مرخص کند.
    چهارده مارس

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: