مهدویت و سکولاریسم.

ولی امر مسلمین جهان کیست؟ مهدی عسکری یا علی خامنه‌ای؟
پیامبر اسلام آنقدر عمر نکرد تا به چشم خود ببیند که دینی که قرار بود تنها موجب وحدت شبه جزیره‌ی عربستان شود به‌طرز باور نکردنی رشد کرده است و یکی از دو امپراتوری بزرگ جهان آن روز را تسخیر کرده با گرفتن سرزمین‌های زیادی در پیرامون خود از یک سو تا میانه‌ی آفریقا و از سوی دیگر تا مرزهای اروپا پیش رفته. زمانی که محمد زنده بود مسائل و مشکلات و سوآلات جدیدی که پیش می‌آمد با ابلاغ آیه‌یی حل می‌شد. اگر حرف خود محمد فصل الخطاب نبود حرف خدای او «الله» پایان بخش تمام مجادلات بود. گاه با تغییر زمان و شرایط «آیه»هایی نازل می‌شد که نسخ کننده‌ی آیه‌ها قبل از خود بود. به عبارت دیگر «الله» در جایی به مناسبتی حرفی زده بود و بعد در شرایط و زمانی دیگر حرف قبلی را «نسخ» کرده فرمان جدیدی داده می‌شد و همیشه آخرین فرمان فرمان مطاع بود و آیه‌های قبلی در آن باب «منسوخ» خوانده می‌شد. اما با مرگ محمد این دریچه‌ی وحدت‌بخش بسته شد و دیگر نمی‌شد از آن بهره جست. از سوی دیگر رشد امپراتوری اسلام مسائل و سوآلات جدیدی به‌وجود می‌آورد که نیاز به پاسخ‌های جدید داشت و چه بسا اگر محمد زنده بود آیه‌های جدیدی ابلاغ می‌شد و بسیاری از فرمان‌ها و حلال و حرام‌ها که به کار مملکت‌داری می‌خورد نسخ شده و فرمان‌های جدیدی جای آن را می‌گرفت.
هر چه امپراتوری اسلام گسترش بیشتری پیدا می‌کرد اختلافات گسترده می‌شد. گروهی تنزه‌طلبانه می‌خواستند به قرآن عمل کنند و گروه دیگری بدعت‌گذارانه می‌خواستند طبق نیازهای حکومتی و آنچه به مصلحت نظام تازه تاسیس بود کارها را پیش ببرند. شیعیان معتقد به امامت راه دیگری را برگزیدند. آنان اعتقاد داشتند که علی و بعد فرزندانشان مانند محمد برگزیده هستند و هر چند به آنان وحی نمی‌شود اما از تمام رازهای عالم باخبرند و آن‌چه در سینه‌ی محمد بوده است را می‌دانند. تفاوت علی و معاویه در این نبود که معاویه می‌خواست در دین بدعت کنند و علی مخالف بود. هر چند علی اصول‌گراتر از معاویه بود اما انقدر از سیاست و کشورداری سردرمی‌آورد که بداند بسیاری از چیزها باید تغییر کند او می‌دانست این امپراتوری بزرگ را نمی‌شود با قوانین گذشته اداره کرد. اما او خود را قرآن ناطق می‌دانست. علی و پیروانش در این نبرد مقلوب شدند و طی چند نسل تلاش‌هایی از سوی آنان برای به دست گرفتن قدرت صورت گرفت که ناکام ماند. از سوی دیگر عمل‌گراها توانسته بودند امپراتوری بزرگ اسلامی را اداره کنند و دوران شکوفایی تمدن اسلامی آغاز شده بود. عرب‌ها تا قبل از آنان هرکز حکومت مرکزی نداشتند و تجربه‌یی در این زمینه نداشتند برای همین بعد از فوت محمد به همان روش سنتی خود برای برگزیدن رئیس قبیله اقدام کردند یعنی شیوخ جمع شدند و خلیفه‌یی را انتخاب کردند و چهار خلیفه که آخرینش علی بود به این شیوه انتخاب شدند. اما امپراتوری جدید نیاز به تمرکز قدرت داشت و شیوه‌ی تکثرگرایی گذشته دیگر پاسخ‌گو نبود به‌خصوص این که منبع وحی هم وجود نداشت تا به عنوان فصل الخطاب از آن استفاده شود. با آشنایی با حکومت‌های پادشاهی عملا حکومت پادشاهی و رسیدن قدرت از پدر به فرزند برقرار شد. شیعیان می‌گفتند با قرآن و سنت به تنهایی نمی‌توان حکومت اسلامی تشکیل داد. مجری قرآن و سنت باید شخصی باشد هم‌طراز پیامبر و پیامبر هم نمی‌تواند انسان عادی مانند انسان‌های دیگر باشد. در واقع دخالت خدا در زندگی اجتماعی انسان‌ها با فرستادن پیامبر و نشان دادن راه تمام نمی‌شد. خدا باید خود در زمین حکومت می‌کرد و حکمران خود را خود منصوب می‌کرد و این حکمرانان باید از جنس خدا بودند٬ معصوم و دانای کل و صاحب علم لدنی. مشکل این بود که امامان فرزند ذکور بیش از یکی داشتند و با مرگ هر امام اختلافی بر سر جانشین او و امام بعدی شکل می‌گرفت و فرقه و مذهب جدیدی به‌وجود می‌آمد. از سوی دیگر فاصله بین قوانین اسلامی که در قرآن بود و آن‌چه عملا به دلیل مقتضیات روز اجرا می‌شد آن‌چنان زیاد بود که اگر یکی از امامان شیعه قدرت را به‌دست می‌گرفت باید تغییرات بسیار زیادی در حد آوردن آیات جدید قرآنی به کار می‌بست. نظریه «امام زمان» نظریه‌یی بود که می‌توانست بن‌بستی را که «شیعه» به آن دچار شده بود حل کند.(۱)
نظریه امام زمان می‌گوید فرزند حسن عسکری زنده است نمرده است که امام دیگری جانشین او شود. او زنده است مانند هر انسان زنده‌ی دیگری دارد زندگی می‌کند و روزی هم که شرایط را مساعد گرفتن قدرت سیاسی بداند قیام می‌کند و حکومت اسلامی تشکیل می‌دهد و قوانین اسلام را آنچنان که او می‌داند اجرا می‌کند. تا قبل از آن هر کس که بگوید حکومت اسلامی تشکیل داده‌ام و ولی امر مسلمین جهان هستم و امیرالمومنین‌ام٬ جائر است و دروغ‌گو و بهتان به خدا و رسول می‌بندد. زیرا مجری آیات قرآن فقط می‌تواند یکی از جنس پیامبر باشد. معصوم و متصل به خدا و دانای کل و واقف به همه‌ی علوم هستی.
نظریه ولایت فقیه در واقع پایان بخش نظریه مهدویت است و هر چقدر آسمان ریسمان می‌بافند تا بتوانند این دو را با هم سازگار کنند ناموفق هستند. «جمهوری اسلامی» یا هر نوع حکومت دینی دیگر سرابی بیش نیست. حتا اگر مسلمان یا دین‌دار هم باشیم این نظریه که خدا قسط دارد خود در زمین حکومت کند دیگر در جهان خریداری ندارد زیرا به درستی همان‌طور که در فرمول‌بندی مهدویت می‌بینید تنها با یک فرض می‌شود پذیرفت که خدا خود مستقیما حکومت را در زمین اداره کند و آن نیست که فرستاده‌اش یا کسی هم‌طراز او قدرت را در دست بگیرد.
ایران مانند هر کشور دیگری فقط می‌تواند به شیوه‌ی سکولار اداره شود و منتخبین غیرمعصوم با خطاهای بشری در آن قدرت را به دست بگیرند و قابل نقد باشند و بشود آنان را به‌طور عادی و بدون توسل به خشونت یا بدون مورد خشونت واقع شدن٬ از قدرت خلع کرد. قوانین باید مورد پسند مردم باشد حالا اگر عده‌یی اعتقاد دارند اکثریت مردم ایران مسلمان هستند و به نوع خاصی از قوانین اعتقاد دارند. بحثی نیست به هر حال مشروعیت و حقانیت این قوانین از ناحیه این که مردم آن قوانین را قبول دارند است نه از ناحیه این که فرمان خدا یا تفسیری خاص از فرمان خدا هستند یا نه.

———————–
۱) این که امام حسن عسکری فرزند نداشت یا داشت و در قبل از سن بلوغ فوت کرد. بحث دیگری است. به هر حال ممکن است ضرورتی عملی نظریه امام زمان را جلوی پای شیعیان گذاشته باشد.

ارسال به: Balatarin::Donbaleh::100C::oyax::Mohandes::Del.icio.us::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Comments Feed::Subscribe to Feed

Advertisements

4 دیدگاه »

  1. hamed said

    etefagahn in mabhase kheyli khubie ke matrah kardi va jaye taasofe ke poste »mame va lolo» inghadr por mokhatab ast vali in post kheyr,beharhal usolan vaghti dar hokomat ya hata yek tayefe ye kochiki paye din dar mian bashe va ghodrate motlaghe ham bashe in be estelah mardome motaghed be emam zaman va omure gheybi bayad zire yoghe hakemane mostabedi bashan ke hal dar keshvare khodemunim nezare gare anim.

    balvan jan hengami ke ma pasokhi baraye javab hayeman peyda nemikonim be metafizik motevasel mishavim!

  2. hamed said

    خب من اینجا نصیحتی که کرده بودی و انجام دادم ببینم چطوری میشه این فارسی نگار ولی راضی نبودم زیرا که بغضی فینگیلش شد بعضی فارسی که متن زشتی شد و اینکه مثلآ جواب هایمان میشه جواب های من که اینجوری برداشت غلط میشه بنابر این 3 حالت دارد:
    1.دیگر نظر نگذارم
    2.تایپ فارسیمو تقویت کرده و بیشتر وقت بگذارم برای وبلاگت که …..
    3.از انجایی که گزینه اول و دوم ممکن نیست وبلاگ را فیلتر کنم:D 😀
    پی ان:همیشه انتخاب دیگری هم وجود دارد!

    • balva said

      حامد عزیز٬
      هر چه و هر جور که دل تنگت می‌خواهد بنویس من منظورم این بود که کامنت‌های خوبت را افراد بیشتری بخوانند. تجربه نشان می‌دهد که وقتی با حروف لاتین پیغام می‌گذاری افراد کمتری می‌خوانند. به هر حال هر جور که بنویسی من خواهم خواند.

  3. عمر ابن خطاب said

    تو غلط میکنی اسم امام زمان را میاوری و اظهار نظر میکنی!!! برو راجع به ننت اظهار نظر کن.

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: