فرشتگان فریاد زدند:ندا آمد بپا خیزید!

یک سالگی ندا را با میلیون‌ها شمع روشن گرامی بداریم.

دخترانِ دشت!
دخترانِ انتظار!
دخترانِ امیدِ تنگ
در دشتِ بی‌کران،
و آرزوهای بی‌کران
در خُلق‌های تنگ!

دخترانِ خیالِ آلاچیقِ نو
در آلاچیق‌هایی که صد سال! ــ

از زرهِ جامه‌تان اگر بشکوفید
بادِ دیوانه
یالِ بلندِ اسبِ تمنا را
آشفته کرد خواهد…


از زخمِ قلبِ «ندا»(۱)
در سینه‌ی کدامِ شما خون چکیده است؟
پستانِتان، کدامِ شما
گُل داده در بهارِ بلوغش؟
لب‌هایتان کدامِ شما
لب‌هایتان کدام
ــ بگویید! ــ
در کامِ او شکفته، نهان، عطرِ بوسه‌یی؟

شب‌های تارِ نم‌نمِ باران ــ که نیست کار ــ
اکنون کدامیک ز شما
بیدار می‌مانید
در بسترِ خشونتِ نومیدی
در بسترِ فشرده‌ی دلتنگی
در بسترِ تفکرِ پُردردِ رازِتان
تا یادِ آن ــ که خشم و جسارت بود ــ
بدرخشاند
تا دیرگاه، شعله‌ی آتش را
در چشمِ بازِتان؟ از زخم قلب آبائی٬ هوای تازه٬ احمد شاملو

اگر نام زنانی که در این سه دهه‌ی شوم در خیابان و زندان و کوه و دشت٬ صف کشیده جلوی دیوار٬ یا طناب حلقه شده برگلو٬ یا دوان دوان در خیابان… توسط حکومتی سراسر جنایت به قتل رسیده‌اند را بر ستونی بنویسم و بر فراز کنیم قدش از برج میلادشان افزون است. چنین مقدر بود که «ندا آقاسلطان» نماد تمام آنان باشد. تمام زنانی که به جرم «وزارت» یا فروش تنها چیزی که داشتند «تن‌شان» به دارآویخته شدند یا دخترانی که به جرم اندیشدن و مبارزه‌ی سیاسی به عقد قاتلین خود درآمدند که «باکره‌ها چون اعدام شوند به بهشت می‌روند» یا آنان که در خاوران خفته‌اند یا آنان که در آتش سوخته‌اند و آنان که زنده‌اند اما وحشت مورد تجاوز قرارگرفتن را تا پایان عمر بر خود هموار می‌کنند…
«ندا» سمبل تمام زنان ایرانی است. نه فقط هزاران شهید و جانباخته که تمام دخترانی که نوجوانی‌شان با رنگ سیاه رقم خورد و جوانیشان بی‌شادی عشق سرآمد. تمام زنانی که درپستوی خانه‌ها پژمردند یا گیسوانی که رقص در باد را از خاطر برد٬ تمام زنانی که با چشم کبود جلوی میز قاضی رفتند و محکوم بازگشتند. نظامی که در آن «زن بودن» و تنها «زن بودن» جرمی نابخشودنی است٬ که بهشتش حرم‌سرای مردان است و هیزم دوزخش گیسوی زنان٬ حق چنین بود که «زنی»٬ خون زنی٬ پایه‌هایش را سست کند و ارکانش را برباد دهد. در نظامی که لبخند زنان را عامل زلزله و بلای آسمانی می‌دانند بی‌گناهی چشمان زنی که خونش بر زمین جاری شد وجدان جهانی را بیدار کرد و نقاب از چهره‌ی آن که نماینده خدایش می‌دانستند در زمین زدود و چهره‌ی شیطانی‌اش را به مومن‌ترین مومنانش نمایان کرد.
نگاه «ندا» و خون سرخش که معصوم و بی‌گناه بر زمین ریخت٬ انعکاس تمام نگاه‌هایی بود که در این سال‌ها دزدیه شد به یغما رفت و بر سنگ و خاک نشست. تمام نداهایی که در گلو خفه شد٬ تمام خون‌هایی که به ناحق برزمین ریخت شد تا عظش آسمان را سیراب کند. بند بند «جمهوری اسلامی» ضدزن است و اکنون مبارزه‌ی زنان بند بند آن را دارد از هم می‌گسلد.
مردان بسیاری در این سال‌ها توسط جمهوری اسلامی به قتل رسیدند٬ یا اعدام شدند یا در جنگی ابلهانه و فرسایشی کرور کرور از دم توپ گذشتند یا در کاری جانفرسا و ناامن برای تهیه قوت لایموت خانواده‌ی‌شان جان باختند اما شاید گاه فراموش می‌کردند در «جمهوری اسلامی» زندگی می‌کنند اما زنان هر روز صبح وقتی می‌خواستند از خانه بیرون بیایند پیش از آن که پا از آستانه‌ی در بیرون گذارند چماق «جمهوری اسلامی» برسرشان فرود می‌آمد و می‌دانستند اگر یک لحظه فراموش کنند که اینجا «جمهوری اسلامی» است کارشان با کرام الکاتبین است.
«ندا» ندای تمام زنانی است که صدای «دلکش»‌شان در حجره فرومرد و جواز آواز نیافت. تقدیر چنین بود تا تن غرقه به خون «ندا»٬ که چون ماهی بر ساحل با رقصی پیش از مرگ روی آسفالت خیابان از حرکت ایستاد٬ نمادی از تن طناز تمام زنانی باشد که فرصت تجلی نیافتند و از صحنه‌ی نمایش یا میادین ورزشی حذف شدند تا مردان را از ورود به دوزخ حفاظت کنند.
دست و دلم به نوشتن نمی‌رود و سرانگشتانم روی کلیدها نمی‌چرخد چه بگویم که نشنیده باشید و از چه بنویسم که ندانید… گاه گفت و شنود نیست گاه ایستادن است و زنان جنگیدن که زنان حضورشان و بودنشان مبارزه با این دیو پلید است. زن باشیم و زنانه به جنگ این اهریمن رویم که هر تار موی که بر باد می‌رقصد طناب داری است برای این نظامی که بر تارعنکبوت تنیده شده است و بطلان سحرش لبخند دخترانه‌ ایست که بی‌پروا می‌خندد و تف بر ریش جادوگر پرتاب می‌کند.
یک سالگی ندا را با میلیون‌ها شمع در سراسر جهان ارج نهیم که این طقل یک شبه ره صد ساله می‌رود. 

—————
۱) در متن اصلی «آبائی» است. متن کامل شعر را اینجا بخوانید.

ارسال به: Balatarin::Donbaleh::100C::oyax::Mohandes::Del.icio.us::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Comments Feed::Subscribe to Feed

Advertisements

6 دیدگاه »

  1. ندا، تو از ما شجاع ‌تر بودی، تو دیوار انتهای کوچۀ‌ بن‌بست را فروریختی ( دکتر آرش حجازی )
    .
    درست یک سال از آن روز شومی که ندا و ده ها هموطن دیگرم برای اعتراض دربرابر پایمال شدن ساده‌ترین حقوقشان به خاک و خون کشیده شدند، می‌گذرد.
    بیش از نیم قرن پیش صادق هدایت نوشت: «در زندگی زخم‌هائی هست که مثل خوره آهسته روح را در انزوا می‌خورد و می‌تراشد…»
    همیشه به دنبال این بودم که بفهمم هدایت از کدام زخم‌ها می‌گوید و جستجویم ادامه داشت تا لحظه‌ای که شاهد مرگ ندا شدم. ظرف چند روز، آخرین ۴۷ ثانیۀ‌ زندگی این دختر جوان در تمام شبکه‌های خبری جهان پخش شد و میلیون‌ها نفر به خاطر مرگ مظلومانه‌اش اشک ریختند. روز ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، دست کم بیست نفر دیگر به ضرب گلوله کشته شدند بی‌آنکه مرگشان را دوربینی ثبت کند. اما هربار این ۴۷ ثانیه را نگاه می‌کنم مطمئن‌تر می‌شوم که آن‌ها هم همین نگاه ندا را پیش از مرگ داشته‌اند. آنچه درنگاهش بود، اگر سؤال بود، دیگر با پاسخ تمام سؤال‌ها روبرو شده است. این مائیم، میرایان نگون ‌بخت که همچنان به دنبال پاسخیم. حالا می فهمم منظور صادق هدایت چه بود. حالا دیگر می‌دانم کدام زخم‌هاست که مثل خوره روح را می‌خورد. فقط زخمی نیست که آن نگاه آهو بر روح من گذاشته است. هدایت نه از زخم یک نفر، که از زخمی کهنه و سه هزار ساله بر روح یک ملت می‌گوید. مرگ ندا این زخم کهنه را نیشتر زد، آن خونی که از بینی و دهان و سینۀ ندا فوران کرد، خونی بود که از زخم بازشدۀ‌ قلب…

    http://arashhejazi.com

  2. به قاتل ندا ( مسیح علی نژاد )

    ندا خوشنام ماند تا صدای شهدای گمنام باشد اما تو ترسیدی و گمنام باقی ماندی.
    یک سال گذشت از روزی که تو در گوشه ای از خیابان امیر آباد تهران ایستاده بودی و مردمک چشم هایت می زد تا از میان مردم سوژه ات را شکار کنی. یک سال گذشت از روزی که لابد تو به دور و برت تند و تند نگاه می کردی، تا عاقبت سینه دختر جوانی را نشانه روی که در میان مردم سبز آشفته به تماشای خون و خشم ایستاده بود.
    یک سال گذشت از روزی که لابد اسلحه را چند باری هم در دست هایت جابجا کردی و بعد وقتی همه، بی قرار و در حال فرار از گاز اشک آور و باتوم و گلوله بودند، تو هم شلیک کردی. مهم نیست که با هدف نشانه رفته بودی یا اتفاقی تیرت به هدف نشست، مهم این است که در تمام این یک سال آیا هدفی که برای این شلیک به معترضان در مغز سناریو نویسان مرگ جریان داشت محقق شد؟ به نظر می رسد جواب مثبت نیست، این یکی دردسر ساز شده است، آن دوربین لعنتی آماتور کار را خراب کرد ورنه می شد همانند همه آنان که در خیابان های خرداد 88، مردم را به کوچه های بن بست هدایت می کردند و می کشتند، ندا تبدیل نشود به مشکل لاینحل یک حکومت که دولتمردانش به هر جا می روند مدام نشانه ای از او را می بینند و مجبور به قصه سرایی های مکرر برای انکار خشونت خویش می شوند.
    …..
    http://www.roozonline.com/persian/sotun/sotun-item/article/2010/june/20//-e69ec03136.html

  3. […] زن پنجم و ۸ مارس * شیوا نظرآهاری ملکه‌ی زیبایی ایران * فرشتگان فریاد زدند:ندا آمد بپا خیزید! […]

  4. […] زن پنجم و ۸ مارس * شیوا نظرآهاری ملکه‌ی زیبایی ایران * فرشتگان فریاد زدند:ندا آمد بپا خیزید! * اعدام زینب جلالیان و خشونت علیه […]

  5. […] زن پنجم و ۸ مارس * شیوا نظرآهاری ملکه‌ی زیبایی ایران * فرشتگان فریاد زدند:ندا آمد بپا خیزید! * اعدام زینب جلالیان و خشونت علیه […]

  6. […] زن پنجم و ۸ مارس * شیوا نظرآهاری ملکه‌ی زیبایی ایران * فرشتگان فریاد زدند:ندا آمد بپا خیزید! * اعدام زینب جلالیان و خشونت علیه […]

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: