نظری و نقدی بر اطلاعیه میرحسین موسوی

ملتی که تحقیر می‌شود نیاز به قهرمان دارد تا حقارت سالیان خود را در چهره‌ی قهرمانی افسانه‌یی تجسم دهد و این قهرمان را تا ماه بالا می‌برند و هیچ گردی بر ساحت مقدسش را برنمی‌تابد و این یعنی بازتولید پروسه‌ی تحقیر. سی‌سال پیش تجربه‌ی دردناکی را پشت سرگذاشتیم که هنوز خون‌چکان است و ملتهب و پنداری گروهی می‌خواهند در همان روآل از همان سوراخ گزیده شوند و دوباره چنان کنند که نسل قبل از آنان کردند که ملتی که حافظه‌ی تاریخی ندارد محکوم به تکرار تاریخ است. درست سی‌سال پیش وقتی مردم ایران از دیکتاتوری موجود به تنگ آمدند و راه گریزی می‌جستن ناگهان راه نجات خود را در سیمای رهبری دیدند که اراده و توان سرنگونی دیکتاتور موجود را داشت. همان موقع می‌شد دید که فردای روشنی پیشرو نداریم زیرا انتقاد از خمینی فورا با انگ ساواکی‌بودن و هوادار دیکتاتوری بودن پاسخ می‌گرفت. رساناهای غربی هم از بی‌بی‌سی تا سایرین با تک صدایی کردن جنبش مردم ایران آینده‌ی سیاه توتالیتر و دیکتاتوری را برایش رقم زدنند. البته من هیچ شک و شبهه‌ی ندارم که موسوی یا کروبی یا هیچ شخص دیگری با اندیشه‌های مذهبی دیکتاتور آینده‌ی کشورما نخواهد بود. دیکتاتوری اسلامی در ایران پایان یافته است و قابل بازیافت به هیچ شکل و شمایلی نیست. نگرانی من این است که طرزتفکر تقدس‌مآبانه برای رهبر موجب شود در چرخشی ناگهانی جای موسوی را کس دیگری بگیرد و دیکتاتوری از نوع دیگر در ایران حاکم شود. مهم این است که بیاموزیم و یاد بگیریم مبارزه‌ی سیاسی مبارزه‌یی آگاهانه باید باشد البته نه آگاهی که صرفا در کتاب‌خانه یا پشت کامپیوتر به دست می‌آید آگاهی که در پروسه‌ی مبارزه شکل می‌گیرد.
جریانی که در حال شکست و فروپاشی است و اعتمادبه‌نفس‌اش را از دست داده است شروع به بالابردن رهبرخود می‌کند این کاری است که این روزها دارند با خامنه‌ای می‌کنند هر چه او خوارتر و خفیف‌تر می‌شود دست‌بوسی‌ها و پابوسی‌ها و عوعو کردن‌ها و چفیه قاپیدن‌ها افزایش می‌یابد و متاسفانه برخی از تعریف‌ها و تجمیدهایی که از موسوی و کروبی می‌شود از همین بستر روانشناسیک آب‌می‌خورد. و البته بسیار از انتقاداتی هم که از موسوی و کروبی می‌شود بیش و پیش از آن که انتقادی واقعی از مشی سیاسی اینان باشد مربوط به جریانات تاریخی و انتقام‌گیری‌های تاریخی است. در حالی که جدا از این که موسوی و کروبی چه بوده‌اند یا چه کرده‌اند باید رفتار و استراتژی و تاکتیک‌شان مورد نقد قرار گیرد.
گروهی موسوی و کروبی را متهم به فرصت‌سوزی می‌کنند اما فراموش می‌کنند این فرصت را خودآنان ساختند. اگر بپذیریم که خود آن‌ها این فرصت را ساختند آن‌وقت می‌توانیم نسبت به سوزاندن این فرصت هم انتقاد کنیم. اما گروهی از هواداران میرحسین و کروبی اساسا شنیدن هیچ نقدی را برنمی‌تابند و فورا دنبال انگ‌زدن به نقدکننده می‌گردند.
تمام این مقدمه را گفتم تا بتوانم چند کلام در نقد اطلاعیه اخیر میرحسین موسوی بنویسم. این اطلاعیه جنبه‌های مثبت بسیار دارد اما سردرگم است و معلوم نیست سرانجام چه می‌خواهد بگوید. از سوی به درستی و به خوبی می‌نویسد:«حمله به مردم و دانشجویان در روز ۲۲ خرداد و سپس حمله به دفتر مرجع بزرگوار حضرت آیت الله العظمی صانعی و حمله به دفتر حضرت آیت الله العظمی منتظری و توهین به جناب حجت الاسلام و المسلمین کروبی از شدت بحران و اغتشاش فکری در میان مهاجمان خبر می‌دهد.»(۱) اما از سوی دیگر می‌گوید:«جنبش سبز آن آگاهی را دارد که به گونه ای عمل نکند تا تمامیت‌خواهان بتوانند پیامد سیاست‌های غلط خود را در زمینه‌های اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و سیاست خارجی بپوشانند. امروز دولتیان بیش از همیشه محتاج حادثه سازی‌های هستند که بتوانند تبعات مصائبی را که بر سر کشور آورده اند از چشم‌ها پنهان نگه دارند.»
بالاخره یعنی چه؟ مردم و دانشجویانی که در ۲۲ خرداد به خیابان آمدند و سرکوب شدند آگاهانی جسور بودند که نگذاشتند آتش این جنبش به سردی گراید یا ناآگاهانی بودند که فرصت هیاهو به دولتی که بحران می‌پسندد داده‌اند؟ اگر شما اعتقاد دارید دولت دنبال بحران است پس چرا تقاضای راهپیمایی دادید آیا تقاضای راهپیمایی اشتباه بود؟ چون به هر حال این که مجوز صادر شود که امری محال بود مگر در یک سال پیش حتا در یک مورد مجوز دادند که حالا بدهند؟ تازه گیریم مجوز می‌دادند بعد گروهی خودشان می‌فرستاند تا به نام مردم اغتشاش کنند.
با کلی گویی که:«۲۲ خرداد بلوغ جنبش عظیم سبز را نشان داد و نشان داد که هر شهروند سبز هر جا که باشد، از خانه و اداره و محل کار و کارخانه و مدرسه و خیابان، با ابتکارات و خلاقیت، خود یک جنبش است.» چه چیزی را می‌توان حل کرد؟ بالاخره چه بکنیم ساکت در خانه‌هایمان بنشینیم تا بحران و اغتشاش اینجاد نشود و دولتیان با عواقب تصمیمات اقتصادی و سیاسی‌شان روبه‌رو شوند؟ بعد چه می‌شود؟ اگر جنبش سبز خانه‌نشین شود فقط دو اتفاق قابل پیش‌بینی است یکی این که این دولت برود و با آمریکا و اروپا ببندد و کار جنبش را یک‌سره کند یا این که زمینه برای حمله‌ی نظامی پس از خردشدن باقی اقتصاد ویران ایران تحت محاصره‌یی فلج‌کننده فراهم شود.
آقای موسوی رهبری سیاسی نیاز به سازماندهی و داشتن استراتژی و تاکتیک است با کلی‌گویی و شعارهای زیبا نمی‌شود با قدرتی چنین افسارگسیخته و بی‌رحم و خشن روبه‌رو شد. تحلیل‌گرانی که می‌گویند جنبش به مرحله‌یی رسیده است که دیگر با هزینه‌ی کم می‌تواند راه خود را ادامه بدهند دروغ‌گو هستند. تحریم و امیدداشتن به این که دیگران بتوانند برای ما کاری بکنند یا دادن هزینه را بهانه کردن دردی از ما دوا نمی‌کند.
البته توقع نمی‌رفت پس از آن که مجوز ندادند موسوی و کروبی اصرار بر حضور مردم در ۲۲ خرداد می‌کردند اما توقع می‌رفت لااقل در این مورد سکوت کنند یا اگر واقعا نظرشان این است که باید به خانه‌ها رفت این را صراحتا بگویند و بعد البته نتیجه‌اش که بی‌شک سربه‌نیست کردن خود این بزرگ‌واران خواهد بود را دیگران خواهند دید.
شرایط بسیار پیچیده شده است و عبور از این شرایط پیجیده نیاز به سازماندهی و رهبری پیچیده دارد. نیاز به شورای انقلاب دارد تا خرد جمعی را به کار گرفت و بتوان گاه سکوت سکوت کرد و گاه فریاد فریاد. شک نکنید٬ یک لحظه شک نکنید٬ اگر این مار زخمی جان بگیرد جان همه‌مان را خواهد گرفت. دانسته یا نادانسته با افعی خطرناکی روبه‌رو شده‌اید که تا سرش را به سنگ نکوبید آرامش نخواهید داشت. این که نگران جان مردم و جوانان باشیم بسیار نیکو و ارزشمند است اما با سکوت و مماشات آیا جان‌های بیشتری حفظ می‌شود یا نتیجه‌ی معکوس به بار می‌آورد و این دشمن زخمی درنده‌خوتر یورش می‌آورد. مگر ندیدید این رهبر وقیح اجازه داد تا جلوی چشمش نوه‌ی امامش را سکه‌ی یک پول کنند و اکنون مخفیانه به قم می‌رود و بازمی‌گردد و بعد خانه‌ی مراجع برسرشان خراب می‌شود؟
آقای موسوی در پایان صحبت‌شان می‌نویسند:«یا فراموش کرده اند حمله به بیت حضرت امام (ره) بود که زمینه برچیدن پایه‌های استبداد را در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و سپس بهمن سال ۵۷ فراهم کرد و باز هم عبرت نمی گیرند؟» گویا تلویحا دارند حیاتی ۱۵ ساله را برای رژیم پیش‌بینی می‌کنند! در حالی که نمی‌دانند این رژیم فروپاشیده و دیگر توان سازمان‌دهی خود را ندارد اگر توسط انقلاب مردم سرنگون نشود و این کار با بخشی از حاکمیت قبلیٍ٬ مانند موسوی و کروبی و خاتمی و دیگران٬ صورت نگیرد و پایه‌های جامعه دموکراتیک و انسانی ریخته نشود معلوم نیست چه سرنوشتی در انتظار ماست که یکی از آن‌ها و شاید کم‌هزینه‌ترینش تهاجم خارجی باشد سناریوهای سیاه‌تری هم قابل پیش‌بینی هست.
من تقصیر را متوجه موسوی یا کروبی نمی‌دانم ما خود مقصریم ما که درک نمی‌کنیم این بار سنکین‌تر از شانه‌های اینان است. دو نفر که عملا اسیر دست رژیمی خونخوار هستند اگر بخواهند هم نمی‌توانند نقش اصلی خود را بازی کنند آنان بیش از آن که سران و رهبران این جنبش باشند یاوران آنند و نباید نقشی فراتر از یاوری از آنان انتظار داشت. اما جنبش بدون رهبری هم نمی‌شود تنها راه‌حلش تشکیل شورای رهبری انقلاب سبز مردم ایران است شورای در خارج کشور و متشکل از اصلی‌ترین و موثرترین نیروهایی که حاضر باشند پای منشوری از خواسته‌های مردم که نخستین‌اش جامعه‌ی آزاد است امضا کنند. این شورا می‌تواند رهبری و سازمان‌دهی کند و از سوی دیگر با جهان وارد گفت‌وگو و مذاکره شود و جلوی خسارت بیشتر به مردم و اقتصاد ایران گرفته شود.
آقای موسوی اطلاعیه خود را اینگونه پایان می‌دهند که:«آیا با دانستن این تجربیات تاریخی است که بر شاخه می‌نشینند و بن می‌برند؟» باید به ایشان گفت سرور گرامی ریشه‌ی این درخت پوسیده است حالا شما به نشستن برسرشاخ و بن‌بریدنش می‌اندیشی؟ این درخت پوسیده در حال فروافتادن است هرکس بالاتر نشسته باشند استخوانش لاجرم بیشتر می‌شکند و حتا آنان که از درخت پایین آمده‌اند اگر خود را از زیر سایه‌اش کنار نکشند له می‌شوند. من از ته دل آرزو می‌کنم موسوی و کروبی و بسیاری دیگر که به هر حال در سال گذشته در کنار مردم بودند و به آن‌ها خیانت نکردند بتوانند با موضع‌گیری‌های صحیح دوام بیاورند و در ایران پس از جمهوری اسلامی هم حضور داشته باشند و وجود تمام فکرها و نظرات جلوی خشونت و تحکیم پایه‌های دیکتاتوری جدید را بگیرد.
کاش مخالفان این نوشته باور کنند درست یا غلط این‌ها از سر صدق نوشته شده است همدیگر را درک کنیم و نقد کنیم و آینده‌ی سرزمین‌مان را بسازیم سیاست بازی فوتبال نیست که طرفدار تیم باشیم نه بازی. همیشه باید طرف حقیقت بود و حقیقت هیچگاه نزد یک طرف نیست.
—————
۱) تمام نقل‌قول از «اطلاعیه میرحسین موسوی پیرامون ۲۲ خرداد امسال و نیز هتک حرمت بیوت مراجع» است.

مطالب مرتبط
* جنبشیان بی‌سر و سران بی‌جنبش!

ارسال به: Balatarin::Donbaleh::100C::oyax::Mohandes::Del.icio.us::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Comments Feed::Subscribe to Feed

Advertisements

26 دیدگاه »

  1. فرهاد said

    بلوا عزیز، مثل همیشه نقد متین و معقولی بود. لینک کردم به بالاترین. پاینده باشی.

  2. آذر said

    دوست عزیز ضمن این که نثر روان و نقد منصفانه تان را می ستایم باید بگویم من هم نقدی به نوشته شما دارم.آنطور که از نوشته تان برمی آید شما قائل به یک انقلاب در ایرانید .امروزه انقلاب خونین مردمی در هیچ کشوری تجویز نمی شود.مگر انقلاب پیشین نخواست که دیکتاتوری را برچیند؟آیا این مشمول آلزایمر تاریخی ما نمی شود که راه به تکرار تاریخ می گشاییم؟

    • balva said

      آذر عزیز٬
      سپاس از لطف شما. چه دوست داشته باشیم چه دوست نداشته باشیم آنچه در ایران دارد اتفاق می‌افتد یک انقلاب است. البته امیدوارم انقلابی خونین نباشد. اما به هرحال وقتی مردمی در خیابان هستند و توسط حکومتی سرکوب می‌شوند و این حرکت تداوم پیدا می‌کند و خواست مردم برچیده شدن کل آن نظام می‌شود یعنی «انقلاب» در جریان است. در مورد «انقلاب ۵۷» اگر آن انقلاب شکست خورد به دلیل «انقلاب» بودنش نبود دلایل دیگری داشت. ما در کشورمان «انقلاب مشروطه» را هم داشتیم که نتایج بسیار درخشانی برایمان به بار آورد.
      به هر حال «من»٬ یا هیچ انسان عاقل دیگری٬ نمی‌خواهد با بیشترین هزینه‌ها به اهداف خودش برسد. تصور من این است که تا «جمهوری اسلامی» سرکار است و این قدرت اهریمنی سپاه وجود دارد مردم رنگ آرامش و آسایش نخواهند دید و این قدرت تنها به دوشکل سرنگون می‌شود یا «انقلاب» یا «تهاجم خارجی» کدام را می‌پسندید «انقلاب» را یا سرنوشتی مانند مردم عراق و «تهاجم خارجی» را؟

  3. IranI said

    من تقریبا با کل متن شما و پاسختان به نظر قبلی موافقم. بخصوص با قسمت «شرایط بسیار پیچیده شده است و عبور از این شرایط پیجیده نیاز به سازماندهی و رهبری پیچیده دارد. نیاز به شورای انقلاب دارد تا خرد جمعی را به کار گرفت و بتوان گاه سکوت سکوت کرد و گاه فریاد فریاد. …اگر این مار زخمی جان بگیرد جان همه‌مان را خواهد گرفت» هر دگرگونی هدفمندی از دو قسمت کلی تشکیل شده است: ذهن و ابزار. در حالیکه بدنه بالقوه و بالفعل توانایی انجام دارد ولی ذهن مغشوش نمیواند اندام را برای حرکتی منسجم حرکت دهد، مانند مورچگانی که دانه ای را به جهات گوناگون می کشند که جز اتلاف انرژی ثمر دیگری ندارد. شما بطور کلی جوابی را ارائه کرده اید که عالی است. فکر میکنم با وضعیت نابسامانی که در فعالین سیاسی داخل و خارج ایران وجود دارد برای تشکیل این شورا باید خود جوانان سبز پیشقدم شوند. نباید فرصت را از دست داد. میتوان ابتدا مباحث منشور را به بحث گذاشت و بعد از فعالین دعوت کرد. جوانان خارج مرز میتوانند وکیل داخلیها باشند هر چند اینترنت مرزها را از میان برداشته است.

    • balva said

      ایرانی عزیز٬
      بسیار خوشحال شدم از خواندن نظر شما امیدوارم این اراده و عزم عمومی شود و بی‌گمان این نسل به‌پاخواسته دیگر از پا نمی‌نشیند با هر شکستی گام به جلو می نهد و تصور می‌کنم الان این فکر که باید سازماندهی کنیم و متهد شویم در هوا موج می‌زند.

  4. ali said

    khub agar Iran hastid ke nasre khubi darid v hatman dustane khub v hamaqide, agar Iran nistid begzarid man barayetan begoyam aksariyate khamush khahan enqelab nistand vali khahan taqyir regim hastand, moamaye pichidei hast vali kesi be fekre enqelab az nue kuba ya 57 Iran nist qeire yekseri daneshjo v yekseri tachziyetalab
    Movafaq bashid

    • balva said

      علی جان٬
      من همیشه ایران بودم البته فکر نمی‌کنم در تحلیل منطقی خیلی فرق کند. به هر حال تغییر رژیم چگونه باید اتفاق بیفتد؟ من این راه‌ها را منطقا می‌بینم: ۱- کودتا. ۲. سقوط توسط تشکیلاتی مسلح ۳- تجاوز خارجی ۴- انقلاب دو حالت نخست را غیرممکن می‌دانم فقط می‌ماند دو راه آخر! شما کدام را ترجیح می‌دهید؟ قبل از این وضعیتی که در عراق و افغانستان می‌بینیم بسیاری از مردم فکر می‌کردند اگر آمریکا بیاید حمله کند همه چیز درست می‌شود حالا که وضعیت افغانستان و عراق را دیدند. متوجه شدند فقط یک راه بیشتر ندارند و الان یک سال است در راه هستند و امیدوارم موفق شوند و جلوی اشغال ایران و یا تجزیه و نابودی‌اش را بگیرند.

  5. hooshang said

    man ba shoma movafegham neveshteh khoobi bood

  6. یک وحید said

    وبلاگ زیاد میخونم،نقدهارو هم مطالعه میکنم اما صادقانه اعتراف میکنم جزو معدود کسانی هستی که وقتی میخوام از وبلاگت برم بیرون چیز جدیدی یاد گرفتم و حس نمیکنم وقتم تلف شده.

    • balva said

      هوشنگ عزیز٬ وحید جان!
      سپاس از دل‌گرمی‌هایتان. شوق داشتن خوانندگانی چون شما مرا به نوشتن وامی‌دارد.

  7. حميد به نقل از حسن يوسفي اشكوري said

    دوستان! دنیا به آخر نرسیده، قرار هم نبود 22 خرداد 89 به پایان خط برسیم، راه درازی در پیش است، از قدیم گفته اند « عجله کار شیطان است »!

  8. حميد به نقل از حسن يوسفي اشكوري said

    http://www.rahesabz.net/story/17370/
    لينك مطلب منتسب به حسن يوفي اشكوري

  9. یه آدم کوچولو said

    عزیز، نقدت را خواندم هر آنچه گفتی را قبول دارم اما نکته ی مهمی که وجود دارد این است که آیا این مردم پتانسیل یک انقلاب دیگر را دارند؟ آیا حاضرند دوباره انقلاب 30 سال پیش را تکرار کنند؟ این روزها زیاد این جمله را می شنوم اگر اینان رفتند از کجا معلوم بعدی ها بهتر از اینان باشند؟! البته این به این مفهوم نیست که بنشینیم و دست و روی دست بگذاریم تا هرچه خواستند بر سر ما آورند (صدهزاردرصد با اصل این حکومت مخالفم) اما در این 1 سال گذشته چه اتفاقاتی افتاد ابتدا حرکت ها خوب بود اما هرچه گذشت سرکوبها بیشتر گشت و ترس مردم ایضا. انقلابی که سریع به بار نشیند زود هم از بین خواهد رفت. آنچه اکنون بیش از همه اهمیت دارد این است که مردم کل کشور بفهمند که باید برای حق از دست رفته شان (در همه زمینه ها, نه فقط انتخابات ننگین 1388) برخیزند, این آگاهی هنوز به طور مطلوبی همه گیر نشده است وقتی پیروز خواهیم شد که ملت در مسائل با اهمیت (به طور مثال مسائل معیشتی خودشان مثل گرانی) به صدا درآیند. به امید پیروزی

    • balva said

      یه آدم کوچولوی بزرگ و عزیز٬
      کاملا با شما موافق هستم «انقلابی که سریع به بار نشیند زود هم از بین خواهد رفت.» و امیدوارم حرکتی که مردم آغاز کرده‌اند فرصت تعمیق پیدا کند وطیفه‌ی ما هم همین است که فکر کنیم و حرف بزنیم و سعی در رشد خودمان و جامعه‌مان داشته باشیم. حرف من این است که جمهوری اسلامی دیگر به وضعیت قبلی خود باز نمی‌گردد. این حکومت رفتنی است اگر مردم زورشان برسد که خودشان آن را تغییر دهند آینده‌ی روشن‌تری می‌بینم وگرنه مشکل پیدا خواهیم کرد و ممکن است جنگ یا تهاجم و یا سناریوهای سیاه دیگری اجرا شود.
      وظیفه‌ی همه‌ی ما در این شرایط دشوار سنگین است و باید تمام تلاشمان را بکنیم که این راه صعب و پرخطر را پشت‌سر بگذاریم.

  10. گام سبز said

    قسم به خون شهيدان

    نقد جدي گام سبز بر مواضع رهبران جنبش سبز «آقايان موسوي و کروبي»

    ما معتقديم با صدور و تعدد بيانيه نمي توان به اقدام جدي در جهت بيرون راندن دشمن ملت از جايگاه مردم دست زد.

    اعضاي گام سبز همچون اعضاي ديگر جنبش سبز در يکساله گذشته تلاشها و خطرهاي زيادي را در راه آزادي ايران انجام دادند اما در روزهاي بعد از 22 خرداد ضمن صحبت با طبقات مختلف جنبش سبز در مواجهه با ياس آنها، تصميم گرفتند که نقدهاي خود را در مورد رهبري و راهبري جنبش سبز بيان دارند و دلسوزان را به جد هشدار دهند که نقد رهبري جنبش سبز را موضوعي حياتي در روند پيروزي جنبش بدانند و با اين کار از خطاهاي آنان بکاهند. اين هشدار بسيار جدي است و انعکاسي از نگرانيهاي بخشي از جامعه به روند جنبش است. عقلانيت آنست که به توجيه عملکرد رهبران جنبش سبز اکتفا نشود.

    گام سبز به عنوان يک گروه داخل جنبش سبز و به عنوان يک گروه دموکراسي خواه بر اين باور است هر نهضت و جنبشي داراي نقايص و اشتباه هاي تاکتيکي است که بدون نقد نمي توان آنها را يافت و بر طرف کرد. علاوه بر اين ما معتقديم که جنبش سبز از بخشي از توان خود به دليل به اسارت رفتن روشنفکران طراز اول خود محروم شده است و اکنون بر همگان است تا با همفکري و همبستگي خود هر گونه حرکت نادرست را گوشزد کرده و از بروز خطاهاي بيشتر جلوگيري کنند. اين امر با سکوت مصلحتي به دست نمي آيد بلکه زمينه ساز از دست رفتن فرصتها و امکانات جنبش خواهد شد. روز 22 خرداد يادآور روز کودتا، روز دروغ، روز خيانت به ميليونها ايراني است اما سوال ما اينجاست در سالگرد اين روز، جنبش سبز چه کرد؟ اگر جنبش سبز از چنين روزي که بيشترين انگيزه هاي فردي و اجتماعي جهت مشارکت در آن مجتمع است نتواند استفاده نمايد پس در کدام روز مي تواند حرکت نمايد ؟ آيا اين روند باعث بازگرداندن جامعه به خاموشي و سکوت نخواهد شد؟ گام سبز نقد خود را در مورد حرکت و تصميمهاي رهبران جنبش سبز به موارد ذيل محدود مي نمايد :

    1. عدم وجود اراده و تصميم محکم به تغيير اساسي در نزد رهبران جنبش سبز. يکي از دلايل اين امر، علاقه احساسي آنها به واقعيتي بدترکيب به نام «جمهوري اسلامي» است. از نظر ما جمهوري اسلامي نام نظامي است که بعد از انقلاب 57 در ايران تشکيل شد و داراي قانون اساسي متناقضي است که در بخشي از آن حق حاکميت مردم تصريح شده است و در بخش ديگر آن، حکومت از آنِ ولي فقيه با اختيارات متعدد و نامحدود است که اين ولي فقيه به راحتي مي تواند هر کدام از بندهاي قانون اساسي را بي اثر و در اجرا، تغيير به راي خويش دهد. امروز بر کسي پوشيده نيست که نتيجه طبيعي اجراي همين قانون اساسي منجر به ايجاد ديکتاتوري ولايت فقيه و انسداد کامل سياسي شده است. نمونه عيني تناقض در اين قانون اساسي اصل 27 آن است که برگزاري تجمعات آزاد، ولي محدود به شرط است :

    اصل 27 : تشکيل اجتماعات و راه‏پيمايي‏ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مباني اسلام نباشد آزاد است.‏‏

    سوالات متعددي مي توان در مورد ابهامات اين اصل پرسد ، از جمله : منظور از مباني اسلام چيست؟ آيا ولايت فقيه جزو مباني اسلام است؟ کدام مرجعي مي بايد اين شرط را بررسي نمايد؟ و …

    جمهوري اسلامي عينيتي است که امروز بر ما حاکم است. ما مي پذيريم که بسيار غم انگيز است که حاصل آن همه مبارزه ها و شهادتها به جمهوري اسلامي اي تبديل شده است که با سلاح سنگين خود بر مردم حکمراني مي نمايد ولي رهبران جنبش سبز بايد بپذيرند کسي علاقه اي به حفظ چنين نظامي ندارد حتي اگر فقط نامش «جمهوري اسلامي» باقي بماند. مورد نوستالژيک بعدي ياد » امام راحل» است. براي اکثر مردم، دوران خميني يادآور تصفيه ها، اعدامها، 8 سال جنگ کشدار و ويراني و … است. دوران امام تنها براي کساني خوش است که در داخل «حزب جمهوري اسلامي» به تصفيه ساير گروها دست زدند و خود با وجود اختلافات دروني به زندگي در درون نظام ادامه دادند. در واقع «امام» تنها آنها را به عنوان فرزند خويش نگه داشت و بقيه فرزندان را از دم تيغ گذراند. ياد آوري آن دوران سياه، يک عقبگرد تاريخي اشتباه بيش نيست که جز تفرقه و بازگشت به ديکتاتوري نتيجه اي نخواهد داشت.

    2. رهبران جنبش سبز فاقد برنامه و تاکتيک مبارزاتي مي باشند. آنها همانطور که در بند اول گفته شد به دليل علاقه به جمهوري اسلامي عزم مصمم و جدي در برخورد با اين غول مستبد را ندارند و بنابراين در لحظات حساس و خطير عقب نشيني مي نمايند يا در بهترين حالت دچار استيصال مي شوند. دعوت براي تظاهرات 22 خرداد توسط رهبران جنبش سبز از روز 7 ارديبهشت با ديدار آقايان موسوي و کروبي شروع شد. تا 3 روز قبل از برگزاري تظاهرات بر انجام تظاهرات تأکيد مي شد اما در کمتر از 48 ساعت به 22 خرداد خبر شوک آور عدم برگزاري تظاهرات منتشر شد. خبري که شفافيتي نداشت. آيا رهبران جنبش سبز از دولت نامشروع انتظار دريافت مجوز داشتند؟ آيا آنها حرکات و لشکرکشي هاي حکومت در روزهاي متعدد 13 آّّبان، 16 اذر، 22 بهمن و کشتار عاشورا را فراموش کرده بودند؟ آيا وقاحت حکومت و رهبر نزيل الشأنش را در روز 14 خرداد نديده بودند؟ رهبران جنبش سبز چه هدفي از دعوت مردم براي تظاهرات داشتند؟ استيصال رهبران در مهمترين روز جنبش سبز نشان از بي برنامه بودن آنها مي باشد. اگر آنها فکر مي کردند که اين حرکت براي مردم هزينه زيادي دارد مي بايست اطلاع رساني را زودتر انجام مي دادند و از ابتدا به روشهاي ديگر نافرماني مدني از جمله اعتصاب دعوت مي کردند نه اينکه به جنبش سبز شوک وارد نمايند و آنها را به تصميم خويش رها کنند.

    3. انحصار طلبي و يکسويه نگري عليرغم شعارها و مواضع : رهبران جنبش سبز قبل از 22 خرداد يک کنفرانس مطبوعاتي – خبري برگزار کردند. کمتر کسي از اين کنفرانس يا محتواي آن به دليل نوع اطلاع رساني آن آگاه است، ما مي دانيم محدوديت آنها در برقراري ارتباط با رسانه ها چقدر زياد مي باشد اما متأسفانه از رسانه هاي منتقد و آزاد درون جنبش سبز، دعوتي براي شرکت و مطرح کردن سوالهايشان انجام نگرفت. تأسف بيشتر آن است که بعد از اعلاميه رهبران مبني بر لغو تظاهرات 22 خرداد، سايتهايي همچون کلمه و جرس دچار سکته خبري شدند و تا روز 22 خرداد سکوت پيشه کردند، ظاهراً رهبران، آنها را دعوت به روزه سکوت کرده بودند. حتي اين سايتها در بازتاب تظاهرات موفق و همراه با سکوت مردم در 22 خرداد بسيار ناموفق و بي انگيزه عمل کردند. انگار که مردم کار خلافي انجام داده اند !!! بطوري که حتي تعداد بازداشت شدگان بنا به منابع خبري حکومتي در اين سايتها درج گرديد !!!

    4. عدم کفايت بيانيه نويسي: مردم در روز 22 خرداد نشان دادند هر کدام يک رهبرند و از اشتباه رهبران خود پيروي نمي کنند که در اينصورت فاجعه «جمهوري اسلامي» تکرار خواهد شد يا ادامه پيدا خواهد کرد. حضور مردم در 22 خرداد اگرچه که با سکوت همراه بود باعث ايجاد همبستگي و اميد گرديد و آنها با شهداي خويش تجديد عهد کردند که تا برقراري دموکراسي از مبارزه دست نخواهند کشيد. اما غايبان روز 22 خرداد کجا بودند؟ مشغول نوشتن بيانيه بودند ؟

    5. تکرار حرفهاي گذشته و عدم خلاقيت: بيانيه 18 آقاي موسوي که از آن به عنوان منشور جنبش سبز ياد شده است داراي نقصهاي فراواني است که مي بايست بصورت جدي نقد شود. مثلاً آقاي موسوي اعلام کرده است : (( در اين راستا، “اجراي بدون تنازل قانون اساسي” راهکار اصلي و بنيادين جنبش سبز است. اين جنبش بر اين باور است که تنها با بازگشت به قانون و الزام نهادهاي مختلف به رعايت آن و برخورد با متخلفان از قانون در هر موقعيت و جايگاه، مي توان از بحران هاي مختلفي که دامنگير شده است رهايي يافت و در راه ترقي و توسعه ميهن گام برداشت. جنبش سبز در عين حال کاملا توجه دارد که قانونگرايي به معناي استفاده ابزاري از قانون توسط حاکمان نيست. بايد شرايطي فراهم آورد تا قانون وسيله اعمال خشونت هاي ناروا و موهن، نقض حقوق بنيادين شهروندان قرار نگيرد و خشونت، بي عدالتي و تبعيض قانوني نشود.)) آيا جنبش سبز بايد به قانون اساسي برگردد؟ يا اگر منظور مجبور کردن حکومت به اجراي آن است چه راهي در اين بين وجود دارد. به نظر نمي رسد با نصيحت يا صدور بيانيه به اين مهم بتوان دست يافت. حکومت جز چماق چماقدارانش و تيرهاي سپاهيانش راهي را براي حکومت نمي شناسد، آيا چنين حکومتي اصولا توانايي رعايت قانون را دارد؟ باور ما بصورت اساسي با مواضع آقاي موسوي مخالف است. اين حکومت دندان لق و متعفني است که از دهان مردم مي بايد کشيد و اين امر نياز به خواست و اراده جدي آنان دارد. با تعدد بيانيه ها نمي توان به اقدام جدي در جهت بيرون راندن دشمن ملت از جايگاه مردم دست زد.

  11. ناشناس said

    بلوای عزیز،در مورد اون ابهامی که در آغاز متنت گفتی

  12. رضای سبز said

    بلوای عزیز،در مورد اون ابهامی که در آغاز متنت راجع به سخن موسوی در مورد حضور در 22 خرداد گفتی،یه توضیح بدم:
    1 روز بعد از لغو تظاهرات پیش بینی شده،از سوی موسوی و کروبی،سایت کلمه در تحلیل مهمی که اتفاقا در بالاترین هم موضوع داغ شد،اعلام کرد:دولت نامشروع قصد دارد برای پوشاندن شکست های پی در پی خود در عرصه داخلی و بین المللی،یک سناریوی بحران سازی جدید در 22 خرداد پیاده و از آن برای ترمیم وجهه خود بهره برداری نمایید.از عموم سبزها دعوت به هوشیاری می شود و در آخر هم گفته شد بیانیه اخیر موسوی و کروبی در همین راستا می باشد.
    به نظر میاد،دولت قصد داشته با انجام یک سناریوی جدید در 22 خرداد شبیه سناریوی عصر عاشورا،سبزها و علی الخصوص جوانان رو دوباره به فاز خشونت عریان بکشونه و سپس با یک بهره برداری تبلیغی از این ماجرا و تحریک عوام و اقشار نا آگاه و برگزاری یک 9 دی دیگه،به قول خودش فتنه رو برای همیشه ریشه کن کنه.
    به نظر میاد ترس موسوی و کروبی هم از همین بود که دولت بخواد سناریوی کثیف عصر عاشورا رو تکرار بکنه و حتی بعضی از سایت ها ادعا کرده بوده بودند،موسوی و کروبی علامت هایی در این زمینه دریافت کردند

    به نظر من تشکر موسوی هم واسه همینه که جوانان و دانشجویان علی رغم اینکه در 22 خرداد حضور پیدا کردند و علی رغم حکومت نظامی اعلام نشده و رفتار وحشیانه ماموران و لباس شخصی ها،اما در دام سناریوی خشونت دولتیان نیفتادند و در واقع این مرحله رو با پیروزی پشت سر گذاشتند.

    پس به نظر نمیاد تناقضی در کار باشه.
    در جواب دوستمون گام سبز هم بگم که دوست عزیز،بخش قابل توجهی از جنبش سبز،اصلاح طلبان و طرفدارانشون هستند که معتقدند با اجرای صحیح و بی تنازل همین قانون اساسی،میشه مطالبات حداکثری مردمو برآورده کرد.نهایتش اینه که یک رفراندوم میذاریم و قسمت های ناکارآمدشو اصلاح می کنیم.
    به نظر نمیرسه وزن این گروه از جنبش سبز،کمتر از وزن شما که معتقد به کنفیکون کردن کل نظام هستید،باشه.
    نمیشه هم حذفشون کرد،چون این کار خودش سرچشمه یک انحصار طلبی و دیکتاتوری جدیده.
    پس به نظرم بهتره دو گروه با همدیگه تعامل داشته باشند تا به یک راهکار حد وسط معقول و منطقی برسند.چیزی که موسوی هم در بیانیش تاکید کرده جز از راه گفتگو وآگاهی هر چه بیشتر بدست نمیاد.

    • balva said

      رضای عزیز!
      حکومت و دولتش مسلما همیشه قصد دارد با توطسه کارت خودش را بازی کند اما مسئله این است که چگونه می‌توان آن را ختثا کرد. با در خانه نشستن یا با حضور گسترده؟ به نظر من لغو راهپیمایی و کمتر آمدن مردم بیشتر به کسانی که می‌خواهند حادثه آفرینی کنند فرصت حضور می‌دهد. این‌ها صدبار گفته‌اند چشم فتنه را درآوردیم اما خب موفق نشدند توجه داشته باشد اتفاقا با توجه به محکومیت‌های بین‌المللی و این که موضوع حقوق بشر در ایران روی میز سازمان ملل بود من تصور می‌کنم دستشان بسته‌تر بود به همین دلیل با تهدید میرحسین و کروبی و عقب‌نشینی آن‌ها می‌خواستند بازی را به دلیل عدم حضور حریف در زمین ببرند که خب مردم عملا آمدند و دانشجویان موجب شدند ۲۲ آرامی نداشته باشند. مسلم بدان اگر کسی نیامده بود و اتفاقی در ۲۲ خرداد نمی‌افتد ممکن بود این قطعنامه‌ی مربوط به حقوق بشر در سازمان ملل مطرح نشود یا به تعویق بیفتد.
      در مورد رفراندوم و این حرف‌ها البته دادن شعارش بد نیست اما باور داشتن به این که سپاه و خامنه‌ای و این تازه‌به‌دوران رسیده‌ی احمدی‌نژاد با رفراندوم قدرت اهریمنی خودشان را می‌آیند تحویل اصطلاح‌طلب‌ها می‌دهند تصور می‌کنم رویایی شیرین اما کودکانه باشد. این‌ها خاتمی را تاب نیاوردند می‌خواهی موسوی را تحمل کنند و حالا تحمل کنند آیا موسوی می‌تواند ریاست جمهوری را به دست بگیرد و رهبری سرجایش بماند؟
      با اعمال چه قدرتی؟ اگر قرار است مردم از ترس توطئه حکومت در خانه بنشینند چه می‌شود؟ فکر نمی‌کنی همان یاس و سرخوردگی که در دوران خاتمی حاصل شد در راه نیست؟ فکر نمی‌کنی بحران‌های موجود که حکومت قادر به حل آن نیست سرانجام موجب فروپاشی کل کشور خواهد شد اگر مردم در صحنه نباشد؟
      کاملا حق با شما ست بهترین کار این است که با هم گفت‌وگو کنیم و دیدگاهایمان را به هم نزدیک کنیم. سپاس از توجه شما و خوش حال می‌شوم این گفت‌وگو ادامه پیدا کند.

      • گام سبز said

        با سلام
        ضمن موافق بودن با حرفهای بلوا
        به دوستان سبز می گویم حکومت حاضر به دادن هیچگونه امتیازی نیست. این مساله در دوران خاتمی مشخص شد پس دلخوش نباشید. بزرگترین رفراندوم 22 خرداد 88 برگزار شد که خکومت آن را نپذیرفت. این حکومت را تنها باید مجبور به عقب نشینی نمود. با بیانیه نمی شود این کار را کرد. می توان اگاهی رساند اما نمی توان منتظر نشست آقای موسوی بیانیه بدهد. باید نقد را جدی دنبال نمود. یادمان باشد عقب نشینی به خاطر ارعاب دشمن یعنی حمله بیشتر دشمن. تنها نکته مثبتی که وجود دارد حماقتهای بیش از پیش دشمن است که آقای موسوی را از انتقادات بیشتر نجات می دهد. ما علاوه بر مواضع رهبران باید عملکرد آنان را نیز مد نظر قرار دهیم.

        باز هم تأکید کنم که اجرای قانونی که تناقض دارد امکانپذیر نیست. حکومت از اول این را می دانست بنابراین بخش حقوق مردم را به دور انداخت و فقط بخش حاوی حقوق خود از جمله ولی فقیه را اجرا نمود. با این کار تناقض را بر طرف کرد و ما هنوز می گوییم اجرای بدون تنازل؟ یعنی هم حقوق مردم را رعایت کنیم هم ولی فقیه هر چه خواست انجام دهد؟ امکانپذیر است؟

  13. ضمن تشکر از بلوای عزیز بخاطر مقالات بسیار خوبشان, فقط میخواهم سئوالی را مطرح کنم و آن اینکه «چه تعداد باید کشته شوند تا معتقد شویم که این جنبش نیزخونین است؟ ایا یکنفر, دونفر ویا احتمالا ارقام کشته شدگان باید به بالای پنجاه هزار و شاید هم بالاتر رسد؟» باور من بر آن است که این جنبش هم اکنون خونین گشته و حتی در مواردی هم به بدتر از کشته شدن رسیده, ما در طی جنبش سال 57 هرگز نیدیدیم و نشنیدیم که ایادی رژیم شاه به کسی , دختری که بطور عادی در حال رفتن به محل کار خود بوده را دستگیر کند و سپس توسط چند وحشی مورد تجاوز جنسی قرار داده و دست آخر هم زنده زنده بدن خرد شده اش به آتش کشیده باشد! شک ندارم که هر یک از افرادی که مورد این قبیل تجاوزها قرار گرفتند بارها ارزوی مرگ کردند, ایا نباید این جنایتها و قربانیان آنرا بحساب خونین شدن جنبش گذاشت؟ آنچه که مسلم است ما و سایر مردمی که خواستشان چیزی غیر از آزادی نیست به هیچ عنوان مایل نیستیم تا در این راه حتی از بینی کسی خونی بیاید ولی ایا دشمن نیز اینگونه فکر میکند؟ در طول تاریخ بارها و بارها دیده ایم و خوانده ایم که همواره این دشمنان ازادی هستند که با خشونتهای خود مردم را در مقامی قرار میدهند که راه دیگری جز جواب به مثل نیابند , این خواست ما نیست ولی باید واقع بین بود که تحمل و بردباری مردم نیز حدی دارد و متاسفانه زمانیکه مردم مجبور شوند دست به خشونت برند, بدون شک بازنده اصلی خشونتگران امروز میباشند.
    در مورد نحوه برخورد آقایان موسوی و کروبی نیز, تصور من بر این است که این آقایان باید هرچه زودتر واقعیات را قبول کنند و قبول کنند که این رژیم به هیچ عنوان و حتی به اندازه سر سوزنی حاضر نخواهد شد تا از مواضع خود پائین آمده کمی خود را کنترل کند. این رژیم حاضر است حتی وجب به وجب خاک ایران و مردمانش را از روی صفحه روزگار محو نماید ولی هرگز حاضر نخواهد شد تا ذره ای به عقل آمده و امتیازی به مخالفان خود دهد. بنابر این آقایان موسوی و کروبی باید هرچه زود تر تصمیم خود را بگیرند که ایا حاضرند با جنبش مردم باشند یا خیر؟ اگر میخواهند با مردم بمانند , پس باید قبول کنند که هرگز نخواهند توانست رهبری خود بر این جنبش را از درون ایران اعمال کنند و باید هرچه زودتر از ایران خارج شده اقدام به تشکیل دولت موقت و یا شورای موقت رهبری نمایند تا بتوانند جنبش را در مسیری صحیح به حرکت دراورند در غیر اینصورت متاسفانه دیری نخواهد پائید که با خستگی و دلزدگی مردم روبرو گشته و آن بر ما و مملکتمان خواهد رفت که بدون شک ارزوی هیچ ایرانی نمیباشد.

  14. نسوان said

    درود بلوا جان. نقد کردن و تقدس زدایی چیزی است که ما باید آن را آغاز کنیم. چه موسوی و چه مقام معظم رهبری اگر در هاله ی تقدس فرو روند به فساد می انجامد. این که گذر از این مرحله ی دشوار چگونه میسر باشد خیلی پیچیده است. همه ی ما صحبت از رهبری و درایت و برنامه ریزی می کنیم اما این تا چه حد امکان دارد؟ آیا اساسا رهبران فعلی این جنبش وجاهت و صلاحیت این کار را دارند؟ آیا اصلا به چنین حرکتی اعتقاد دارند؟تاریخ نشان خواهد داد…

    • balva said

      نسوان عزیز!
      به نظر من این جنبش رهبر ندارد. موسوی و کروبی دیگران حامی جنبش هستند نه رهبران آن.

  15. ario222 said

    درود
    من نقد مفصلي بر بيانيه 18 موسوي(منشور اوليه جنبش سبز) زير عنوان :”آيا سرانجام سياست ما از ديانتمان جداست ؟)نوشتم که اميدوارم با خوندن و نظر دادن در موردش به تکميل منشور جنبش کمک کنيم

    http://ario222.wordpress.com/2010/06/19/

    • balva said

      آریوی عزیز! مطلب خوبی بود و تلاشتان برای نقد آن مشنور قابل تقدیر است همه‌ی ما باید تلاش کنیم برای آگاهانه‌تر شدن حرکت‌هایمان.

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: