جنبشیان بی‌سر و سران بی‌جنبش!

یک‌سال از خروش و جنبش مردم ایران برای اولیه‌ترین حقوق انسانی‌شان سپری شد و آغاز سال دوم قیام برای آزادی با اتفاقاتی شکل گرفت و پیش رفت که می‌تواند برای همه‌ی ما حاوی درس‌های بزرگی باشد. بی‌گمان بی‌آنکه قصد کم‌رنگ کردن اقدامات میرحسین موسوی و مهدی کروبی در نپذیرفتن نتیجه‌ی انتخابات و سازماندهی اولیه ستادهای انتخاباتی‌شان برای اعتراضات روزهای نخست در میان باشد به اعتراف خود این آقایان حضور میلیونی مردم در ۲۵ خرداد ۸۸ پیش و بیش از آن که منحصر باشد به حمایت از این دو نامزد معترض منبعث از خشم مردم نسبت به تقلب صورت گرفته در انتخابات و میثاق‌شکنی رهبر جمهوری اسلامی و ریس‌جمهور تقلبی‌اش بود. بسیاری از مردمی که رای داده بودند تصور نمی‌کردند که انتخاب یکی از این نامزدها٬ که به هر حال حتما التزام عملی به ولایت فقیه داشته‌اند که از طرف شورای نگهبان تنگ‌اندیش پذیرفته شده‌اند٬ تغییر بزرگی در زندگی و حیات سیاسی‌شان ایجاد می‌کند اما به هر حال روی یک چیز حساب باز کرده بودند و آن این بود که این‌ها لااقل قواعد بازی را بین خودشان رعایت می‌کنند و با تقلب یکی از این چهار را به ریاست جمهوری نمی‌رسانند. مردم خامنه‌ای را حداقل طی هشت سال دوران خاتمی شناختند و می‌دانستند این آدم دشمن آزادی است و دیگر هیچ امیدی به اصلاح او نداشتند اما باور نمی‌کردند که دیگر با این وقاحت دست به تقلبی چنین آشکار بزنند. در واقع مردم به کم قانع شده بودند چون تصور می‌کردند این «کم» را می‌توانند با هزینه‌ی اندک به‌دست آورند و تصور می‌کردند «جمهوری اسلامی» حداقل در میان خودی‌هایش میثاق و پیمانی دارد که نمی‌شکند. به عبارت دیگر وارد بازی شدند که هر چند برنده شدنشان در آن بازی نفع زیادی برایشان نداشت اما دیگر فکر نمی‌کردند حتا در این بازی هم تقلب صورت بگیرد.(۲)
به هر حال دیدیم و همگان به عیان دیدند که چنین شد و خامنه‌ای نتوانست به عنوان تنطیم‌کننده‌ی تعادل قوا در بین نیروهای نظام عمل کند و با پشتیبانی از جناح شکست‌خورده و با زیرحرف خودش زدن که «هر کس مردم رای بدهند همان رئیس جمهور می‌شود» عملا ولایت و رهبری‌اش را بر بخش بزرگی از خودی های جمهوری اسلامی از دست داد. اکنون «جمهوری اسلامی» بی‌رهبر شده است و دیگر رهبر ندارد. هاشمی رفسنجانی هم که در سی‌سال گذشته به عنوان وزنه‌ی تعادلی عمل می‌کرد عملا دیگر کاملا از صحنه خارج شده است و رهبری و کمک‌رهبری‌اش را از دست داده است. به عبارت ساده «جمهوری اسلامی» بی‌سر شده است.
اما آیا جنبش مردم ایران که آن را درست یا نادرست «جنبش سبز» و برخی «انقلاب سبز» می‌خوانند دارای رهبری و سر است؟
مردم ایران در سی سال گذشته همواره از این که رهبری برای هدایت مبارزاتشان علیه جمهوری اسلامی عملا وجود ندارد تن به این نظام داده‌اند. مردم ماجراجو نیستند که نفی نظامی را بخواهند بدون آن که به جایگزینش فکر کنند. به این شر موجود تن داده بودند چون «سیلی نقد به ز حلوای نسیه» است اما دیگر کار از «سیلی» گذشته است دیگر این «شر موجود» هم «وجود» ندارد. به عبارت ساده «جمهوری اسلامی» هم‌شکل اپوزیسیونش در این سی‌سال شده است. قبلا «جمهوری اسلامی» داری توان وحدت‌بخشی بین نیروهای خودی خود را داشت اما متاسفانه اپوزیسیون پراکنده٬ متفرق بود و رهبری که مردم بتوانند به آن اعتماد کنند نداشت. اعتماد کردن مردم هم این‌جور نیست که بگویند فلان کس یا جریان حرف‌های خوبی می‌زند به این گونه است که اعتماد کنند توان تغییر اوضاع را دارد و چنین اعتمادی را هیچ بخشی از اپوزیسیون نتوانسته‌ است در مردم ایجاد کند. در یک‌سال گذشته مردم امیدوار بودند «موسوی» و «کروبی» که دیگر عملا از تحت سلطه‌ی رهبری «جمهوری اسلامی» خارج شده بودند٬ و تن به اوامر ایشان در پذیرش نتیجه‌ی انتخابات ندادند٬ بتوانند رهبری حرکت آزادی‌خواهانه آنان را به عهده بگیرند امیدی که روز به روز بیشتر به یاس می‌گراید اما نه از آن یاس‌گرایدنی که تن به «جمهوری اسلامی» سپردن در پی داشته باشد چون «جمهوری اسلامی» دیگر عملا دارای رهبری واحدی نیست که بتواند این مردم مایوس را جذب کند! کاری که در دوران خاتمی موفق به انجامش شد. در دوران خاتمی٬ خاتمی بسیار سعی کرد در رهبری خامنه‌ای خدشه‌یی وارد نکند حتا زیر بار برگزاری انتخابات خفت‌بار مجلس نهم رفت اما حرف رهبری را زمین نیانداخت به انتخابات مشکوک ریاست جمهوری هم تن داد و حذف مشکوک و شبه‌برانگیز مهدی کروبی را پذیرفت تا رهبری جمهوری اسلامی صدمه نبیند برای همین نیروهای مایوس شده در دوران خاتمی سکوت کردند و به گوشه‌یی خزیدند یا پشت سر هاشمی رفسنجانی رفتند و عملا احمدی‌نژاد توانست اعتماد بخشی از مردم را به دست آورد و پنج سال پیش به ریاست جمهوری رسید. دوران «احمدی‌نژاد» دورانی بود که رهبری خامنه‌ای بیشترین صدمه را خورد و پذیرش انتخابات تقلبی او را به عنوان مهره‌ی یک جناح فروکاست و تیر آخر به این رهبری تضعیف شده زده شد و عملا «جمهوری اسلامی» بی‌سر شد.
اکنون در شروع دومین سال قیام با اتفاقاتی که افتاد نشان داده شد که ابعاد انقلابی که در جریان است و سطح مطالبات مردم عملا بزرگ‌تر از قامت رهبری «موسوی-کروبی» است و می‌توان گفت جنبش مردم که سعی می‌شد ناامیدانه برایش سرتراشیده شود عملا «بی‌سر» است. جنبش به هر حال راه خود را ادامه خواهد داد این جنبش و این انقلاب در جریان راه بازگشت ندارد چون عملا دیگر چیزی در پشت سر نیست که بتوان به آن بازگشت. تمام پل‌های پشت‌سر خراب شده است یک راه وجود دارد و آن راه رو به جلو ست و این راه بی‌شک تا سرنگونی جمهوری اسلامی که عملا اکنون دیگر پوستی بر روی استخوان است ادامه پیدا می‌کند. چیزی که نگران کننده است این است که روند فرسایشی این نبرد منجر شود مردم به هر قدرت از راه‌رسیده‌یی که بتواند جمهوری اسلامی را سرنگون کند تن دهند. حتا اگر این قدرت قدرتی تجاوزگر و خارجی باشد یا نیروی مسلحی که توان نبرد با جمهوری اسلامی روزبه‌روز ضعیف‌تر شده را داشته باشد و این ممکن است روند آزادی‌خواهانه و برابری‌طلب مردم ایران را کند کند و به تاخیر بیاندازد و یا هزینه‌ی بسیار بالایی را به آن تحمیل کند. به نظر می‌رسد تنها یک راه امید و آینده‌ی روشنی را به مردم می‌دهد و آن این است که رهبری بزرگ‌تر از رهبران موجود شکل بگیرد. رهبری که هم‌چنان موسوی و کروبی می‌توانند جزیی از آن باشند اما فقط جزئی از آن نه آنگونه که بسیار سعی می‌کنند جا بیاندازند تمام آن.(۳)
به هر حال اگر به آینده‌ی ایران به عنوان کشوری دموکراتیک و آزاد می‌اندیشیم باید از هم‌اکنون فردای کشورمان را بسازیم حکومت‌هایی که جایگزین حکومت‌های قبلی می‌شوند شکل و شمایلشان را در نحوه‌ی ساقط کردن حکومت‌های پیشین نشان می‌دهد. ۳۱ سال پیش مردم ایران برای آزادی و نفی دیکتاتوری انقلاب کردند اما این کار را با پذیرش رهبری غیردموکراتیک به انجام رساندند و دیدیم که حاصلی نداشت جز دیکتاتوری به مراتب خشن‌تر از دیکتاتوری قبلی. اکنون با درسی که از انقلاب گذشته گرفته‌ایم باید یک چیز را مسلم بدانیم پیروزی دیرتر اما با وحدت‌نظر تمام نیروهای درگیر به‌مراتب بهتر از پیروزی زودهنگام اما با رهبری متمرکز و دیکتاتورگونه است. نگران اختلاف نظرها و کند شدن روند مبارزه به دلیل این اختلاف نظرها نباشیم و سعی کنیم عناصر دخیل در سرنگونی این نظام پوسیده زیادتر کنیم تا در فردای پس از آن جامعه‌ی دموکراتیک‌تری داشته باشیم و کسی سهم‌خواهی نکند.
اکنون ایران روزهای دشواری را پشت سر می‌گذارد تعهد و پذیرش مسئولیت و کنار گذاشتن اختلافات فرقه‌یی و شخصی و تاریخچه‌دار ما را باید به وحدتی آگاهانه برساند نه وحدتی گله‌وار. وحدتی که با سکوت و خفقان صورت بگیرد وحدتی است که منجر به سکوت و خفقان می‌شود از سوی دیگر آشفتگی و تن ندادن به یک‌دیگر آینده‌ی این جنبش را به نیروهای قوی‌تر از نظر نظامی می‌سپارد و درواقع با کودتا برای جایگزینی یک قدرت توسط قدرت دیگر روبه‌رو خواهیم شد. تنها راه نجات وحدت در سایه پذیرش اصولی مشترک است و میثاقی عمومی برای ساختن ایرانی آزاد و آباد با اصولی انسانی و مترقی است و هیچ گروه و شخصی به تنهایی نمی‌تواند این بار را به منزل برساند پس بیاید «من» و «تو» با استقلال رای‌مان و نظرمان «ما» شویم و خانه‌اش ویران باد آن که نمی‌خواند «من» و «تو»٬ «من» و «تو» باقی بمانیم اما در عین حال «ما» باشیم.

—————————–
۱) البته مسلما بخشی از مردمی که به یکی از این دو نامزد رای دادند٬ موسوی و کروبی٬ و کلیت «جمهوری اسلامی» را قبول داشتند و تصور می‌کردند یکی از این‌ها اگر رئیس جمهور شود «ایران» را به سمت و سوی درستی می‌برد اما شواهد بسیاری دال بر این است که اگر شرکت در انتخابات منحصر می‌شد به کسانی که «جمهوری اسلامی» را قبول دارند و خواهان تداوم آن هستند٬ نه از سر ناچاری که از سر باور به درستی این نظام٬ احتمالا کسی مانند «محسن رضایی» باید رای می‌آورد یا به دلیل حمایت خامنه‌ای و سپاه «احمدی‌نژاد» رای می‌آورد (منظورم این است که بسیاری از رای دهندگان به احمدی‌نژاد هم کلیت جمهوری اسلامی را قبول ندارند و اتفاقا به دلیل شعارهای احمدی‌نژاد علیه هاشمی٬ که ستون جمهوری اسلامی است٬ و نزدیک نبودن او به مراجع قم و نداشتن هیج سابقه‌یی از مدیریت در سطح بالای او در جمهوری اسلامی به او رای داندند.) ولی احتمال رای آوردن موسوی و کروبی بسیار پایین بود. وقتی بازی از بین خودی‌ها خارج می‌شود و مردم وارد آن می‌شوند محاسبات به هم می‌خورد و تعادل قوا به هم می‌ریزد.

۲) این‌روزها بحث فوتبال داغ است مثال فوتبالی‌اش این می‌شود که تیمی به هر حال و به دلایل شرایط قبول می‌کند که پنج گل به حریفش آوانس دهد یعنی بازی را پنج هیچ شروع کنند. بعد بازی کنند و امیدوارم باشند شش گل بزنند و گلی نخورند و بازی را برنده شوند اما حتا در این بازی هم تقلب صورت بگیرد و با وجود تقلب باز بتوانند ۶ گل بزنند اما داور تیم مقابل را برنده اعلام کند! این دیگر خیلی زور داشت و پذیرفتنش حقارتی را می‌طلبید که در مردم نبود. 
۳) رفتاری که بی‌بی‌سی و صدای آمریکا٬ پس از تصفیه‌هایی که در ان صورت گرفته است٬ تا کنون در پیش گرفته‌اند این است که رهبری موسوی-کروبی را جا بیاندازند و دیدم که چقدر تلاش کردند ۲۲ خرداد بدون حضور مردم در خیابان صورت بگیرد و روی لغو راهپیمایی توسط موسوی-کروبی مانور فراوانی دادند. عملا حضور مردم نشان داد که از این رساناها هم حرف‌شنویی ندارند و راه نادرستی که مدیریت این رساناها در پیش گرفته‌اند عملا آنان را حذف می‌کند. احتمالا بعد از ماجراهای ۲۲ خرداد باید شاهد تغییر در مدیریت این رسانه‌ها هم باشیم.

ارسال به: Balatarin::Donbaleh::100C::oyax::Mohandes::Del.icio.us::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Comments Feed::Subscribe to Feed

Advertisements

5 دیدگاه »

  1. مقاله بسیار جالب و بهمراه تحلیل بسیار واقعگرایانه ای بود.
    در مورد شبکه های صدای آمریکا و بی بی سی, باید این تلاشی خستگی ناپذیر و دامنه دار شروع شود تا قشر روشنفکر در درجه اول و سپس مردم عادی به این درک برسند که این قبیل شبکه ها در مسیر اهداف سیاسی و منافع ملی دول متبوعه خود قدم بر میدارند هرچند که گویندگان و فیلمبرداران آنان متولد ایران و با زبان فارسی سلیسی نیز صحبت کنند و روی همین اصل نباید و نمیتوان روی نظرات و راهنمائی های آنان کوچکترین حسابی باز کرد.

  2. بهنام said

    ممنون از تحلیل جالبتون.

    • balva said

      بهنام عزیز سپاسگزارم از شما و لطفی که دارید.

  3. […] مطالب مرتبط * جنبشیان بی‌سر و سران بی‌جنبش! […]

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: