کارگران و فرودستان و «جنبش سبز». (استقبالیه‌یی بر روز کارگر)

بدنه‌ی «جنبش سبز» را طبقه‌ی متوسط تشکیل داده است و گمان نکنم در این چون و چرایی باشد. هر چند این بدان معنا نیست که کارگران و طبقات فرودست جامعه در «جنبش» حضور ندارند اما هنوز رنگ و مهر خود را به این جنبش چنان که باید و شاید نزده‌اند و شاید با کمی تردید به آن می‌نگرند این تردید از کجا ناشی می‌شود و چگونه می‌شود با آن مقابله کرد؟
در دور قبلی انتخابات ریاست جمهوری وقتی کار به دور دوم کشید و رفسنجانی و احمدی‌نژاد در مقابل هم قرار گرفتند وضعیت بغرنجی پیش آمد. از نظر طیف وسیعی از کارگران و اقشار فرودست جامعه «هاشمی رفسنجانی» نمادی از ثروت‌اندوزی و فساد مالی در «جمهوری اسلامی» بود. مردم دوران تورم‌زا و فقر و فاقه‌یی که در دوران موسوم به سازندگی تجربه کرده بودند را در یاد داشتند و اصولا «رفسنجانی» مرد شماره‌ی یک «جمهوری اسلامی» شناخته می‌شد و خودش نیز همیشه سعی داشت همین چهره را از خود نشان دهند. رهبر شدن خامنه‌ای و عزل آیت‌الله منتظری را هم از چشم رفسنجانی می‌دیدند. رای ندادن به هاشمی از نظر بسیاری از مردم نه گفتن به «جمهوری اسلامی» بود در حالی که رقیب او «احمدی‌نژاد» چهره‌ی ناشناخته‌یی بود که حرف‌های تازه‌یی می‌زد او جسورانه به هاشمی و فساد مالی و باندبازی‌هایش می‌تاخت و از محرومین حرف می‌زد و در مورد مسائلی مانند حجاب و سخت‌گیری‌های اجتماعی موضع متعادلی گرفته بود. او توانست نظر بخش وسیعی از فرودستان جامعه را به خود جلب کند. بخش وسیعی از طبقه‌ی متوسط هم ترجیح می‌داد در انتخابات شرکت نکند تا این که برود به «رفسنجانی» رای دهد. در این میان با اشاره‌ی خامنه‌ای، که به هر حال انتخاب دوباره‌ی رفسنجانی را برنمی‌تافت، بسیج و تقلب‌های سازمان یافته‌اش هم به میدان آمد و احمدی‌نژاد برنده‌ی انتخابات شد.
اشتباه بزرگ جناح راست و احمدی‌نژاد این بود که با طرح‌هایی مانند «امنیت اجتماعی» و «گشت ارشاد» و سپردن وزارت ارشاد و امور روشنفکران به کیهانیان تندرو نارضایتی عظیمی را در روشنفکران و طبقه‌ی متوسط به‌وجود آوردند. اما احمدی‌نژاد کم و بیش توانست موقعیت خود در را اقشار فرودست در شهرهای کوچک و روستاها حفظ کند. بالارفتن قیمت نفت این امکان را برای او به‌وجود آورد که علی‌رغم ناکارآمدی دولتش و شیوه‌های عقب‌مانده مدیریتی‌اش بتواند چرخ معیوب اقتصاد را بچرخاند و جلوی آثار زیانبار تورم ایجاد شده را مصرف بگیرد هر چند عملا تولید را فلج کرد و نتوانست هیچ گام مثبتی برای کارگران بردارد.
پوپولیسم احمدی‌نژاد توهم مدافع محرومین بودن او را تداوم بخشید هرچند در بین کارگران و اقشار آگاه‌ترِ فرودست جامعه نتوانست نفوذی سیستماتیک پیدا کند و توان بسیج مردمی برای سرکوب روشنفکران و طبقه‌ی متوسط را پیدا نکرد.
در انتخابات جنجالی ۲۲ خرداد ظهور میرحسین موسوی بازی را کاملا به زیان احمدی‌نژاد رقم زد. هر چند او سعی کرد با چسباندن میرحسین به هاشمی او را ادامه دهنده‌ی سیاست‌های اقتصادی کارگزاران، که در دوران خاتمی هم ادامه پیدا کرده بود، نشان دهد اما این وصله‌یی بود که به موسوی نمی‌چسبید. گردآمدن کاگزاران و بخشی از روشنفکران که دغدغه‌ی طبقه‌ی فرودست جامعه را نداشتند در گرد کروبی نتوانست چهره‌یی که کروبی در انتخابات قبلی با شعار پنجاه هزارتومان برای خود کسب کرده بود را نمایان کند هر چند آن‌شعار دیگر کارایی‌اش را از دست داده بود چون احمدی‌نژاد آنچنان رفتار پوپولیستی را در پیش گرفته بود که دیگر با شعارهای پوپولیستی نمی‌شد او را از میدان به‌در کرد.
با دوقطبی شدن انتخابات حول احمدی‌نژاد و میرحسین موسوی محاسبات جناح راست و طیف حامی احمدی‌نژاد غلط از آب درآمد. آن‌ها تصور می‌کردند نیروهای مرجع طبقه‌ی متوسط که روشنفکران و هنرمندان بودند به میرحسین که نخست‌وزیر محبوب امام بود و سیاست‌های اقتصاد دولتی و کوپنی او هنوز در حافظه‌ی جمعی طبقه‌ی متوسط باقی مانده بود اعتماد کنند و دست به حمایت گسترده از او بزنند اما در عوض اتفاقی که افتاد این بود که بسیاری از کارگران و اقشار فرودست جامعه و طبقه‌ی متوسط رو به پایین اقتصاد کوپنی میرحسین را به تورم لجم‌گسیخته و فساد مالی طبقه‌ی تازه‌به‌دوران رسیده‌ی دوران سازندگی ترجیح می‌دادند و روشنفکران و هنرمندان و دانش‌جویان و سایر گروه‌های مرجع آنچنان از دوران سیاه احمدی‌نژاد بیم‌ناک بودند که ریسک به قدرت رسیدن میرحسین موسوی که به هر حال خاتمی و تعداد زیادی از اصلاح‌طلب‌های سابق هم از او حمایت می‌کردنند را به سکوت و تحریم و پیروزی دوباره‌ی احمدی‌نژاد ترجیح دادند.
سلامت میرحسین موسوی از حیث اقتصادی و زندگی عادی و نداشتن هیچ نقطه‌ضعفی از این نظر موجب شد تلاش‌های احمدی‌نژاد برای چسباندن او به هاشمی رفسنجانی به جایی نرسد و میرحسین به عنوان کسی که در بیست سال گذشته دستی در چپاول مردم نداشته است و بر ثروت خود نیفزوده است، و انصافا اگر جمهوری اسلامی نبود کم و بیش همین وضعیت مالی را داشت که دارد، موجب شد اعتماد قشر وسیعی از اقشار فرودست جامعه به او جلب شود.
حضور پرقدرت میرحسین در مناظره‌های پایانی که با چهره‌ی خندان خاتمی متفاوت بود و نشان می‌داد توان مقابله با باند احمدی‌نژاد را دارد و وقتی او خود را با صدای بلند انقلابی خواند. امید تازه‌یی در دل بسیاری ایجاد کرد که او جلوی قدرت می‌ایستد. اختلاف عمیق میرحسین موسوی و خامنه‌ای چیزی نبود که اکثریت مردم بیزار از جمهوری اسلامی به آن توجه نکنند و همه‌ی این‌ها دست به دست هم داد تا میرحسین موسوی پیروز انتخابات شود.
پس از تقلب و اعلام احمدی‌نژاد به عنوان برنده‌ی انتخابات و عدم پذیرش آن از سوی موسوی و کروبی موجب شد مردم به خیابان‌ها بریزند و میرحسین نشان داد برخلاف خاتمی که از حضور مردم در خیابان وحشت داشت و همیشه سعی می‌کرد آنان را به خانه‌هایشان بخواند و وعده دهد که با لابی با قدرت می‌تواند مطالبات آنان را استیفاء کند، به مردم اعتماد دارد و در میان جمع معترض آنان حاضر می‌شود و کروبی نیز چنین کرد و این به مردم اعتماد و جسارت بیشتری برای حضور داد و آن هفته‌ی شورانگیز و حضور میلیونی مردم در ۲۵ خرداد محقق شد.
اما متاسفانه روند رشد و سرکوب «جنبش سبز» نتوانست میرحسین موسوی و کروبی را به عنوان کسانی که با مردم تا «جمهوری ایرانی» خواهند آمد نشان دهد. امید بستن به هاشمی رفسنجانی و سخنان صبورانه چون خاتمی بزرگترین چشم اسفندیار و پاشنه‌ی آشیل جنبش سبز است که از ورود اقشار فرودست جامعه به «جنبش» جلوگیری می‌کند. این که برخوردی دوگانه با فساد و مال‌اندوزی شود همیشه موجب تردید و ورود کارگران و اقشار فرودست به «انقلاب» و «جنبش» می‌شود. راستش را بخواهید «حقوق بشر» و مسائلی مانند آزادی پوشش و جلوگیری از سانسور ادبیات و هنر مسئله‌یی نیست که موجب ورود وسیع و گسترده‌ی اقشار فرودست جامعه به جنبش و انقلاب شود. تیغ تیز سانسور و مسائلی مانند گشت ارشاد و کار داشتن به زندگی خصوصی و طرز لباس پوشیدن شهروندان به سمت و سوی کارگران و اقشار فرودست جامعه نیست. هرچند بسیاری کارگران و اقشار فرودست هم ماهواره تماشا می‌کنند و خواهان زندگی آزاد اجتماعی هستند اما اولیت شماره‌ی یکشان نیست اولویت شماره‌ی یک آنان این است که کمتر استثمار شوند که دست‌مزد بالاتری داشته باشند که شرایط کارشان بهتر شود از ساعت کارشان کاسته شود.
برای یک نمونه و فقط یک نمونه شما به ساعت کار کارگران در ایران و بسیاری از کشورها توجه کنید خواهید دید حتا در کار رسمی‌شان، توجه داشته باشید تمام کارگران و کارمندان در کنار کار رسمی‌شان مجبور هستند در ساعات استراحتشان هم به کار بپردازند تا چرخ اقتصادی خانواده‌ی‌شان لنگان بچرخد، بیشتر از سایر کشورها کار می‌‌کنند و شرایط کاریشان هم بسیار دشوارتر است و از کمترین امکانات رفاهی برخودار هستند اما در مقابل شعارها و حرف‌های اصلاح‌طلبان بیشتر ناظر به زیاد بودن تعطیلات و کم‌بودن ساعات کار است.
به طور کلی «جنبش سبز» هرگز به نتیجه‌ی مطلوب و به مطالبات حداقلی‌اش نمی‌رسد مگر آن که توجه بیشتری به کارگران و طبقات فرودست جامعه کند. فاصله‌گرفتن میرحسین و کروبی از هاشمی رفسنجانی و حمایت قاطع و مشخص آنان از کارگران و اقشار فرودست جامعه موجب خواهد شد آنان نیز به جنبش سبز بپوندند و باید دید آیا کسانی مانند موسوی و کروبی از این موضوع وحشت ندارند؟
بی‌شک با بحران اقتصادی در جریان و بدشدن شرایط زندگی کارگران و اقشار فرودست جامعه و با آگاهی که در جریان جنبش در سال گذشته به دست آورده‌اند امسال سال ورود آنان به جنبش است. اگر «جنبش سبز» بتواند بخشی از اصلاح‌طلبانی که می‌خواهند تنها نظام را بنحوی اصلاح‌کنند که خودشان در قدرت بمانند و افراد شکم‌سیری از این جناح که به خارج رفته‌اند و گویا دارد بهشان خوش‌می‌گذارد و می‌خواهند این جنبش هزار سال طول بکشد را به حاشیه برانند و فاصله‌ی خود را از رفسنجانی و کسانی که در دید مردم شخصیت مالی سالمی ندارند زیاد کنند بی‌شک پیوستن این دو جنبش به هم دیگر موجب خواهد شد نیروی جنبش چند برابر شود. از این که هاشمی‌ها و اصلاح‌طلبان به نعل و میخ‌زننده به جناح مقابل بپوندند نباید نگران بود با رفتن آنان میلیون‌ها نفر به این سمت می‌آیند میلیون‌ها نفری که وقتی عزم و اراده برای انجام کاری بکنند بی‌شک به آن خواهند رسید. به فکر این که یک شبه بتوانید بروید صدا و سیما بگیرید نباشید تا اعتصاب سراسری کارگران به‌وقع نپیوندد چنین کاری میسر نیست.
اول ماه مه، یازده اردیبهشت روز کارگر و روز معلم در پیش است و این بهترین فرصت است که «جنبش سبز» به روشنی نشان دهد که مدافع حقوق کارگران و زحمت‌کشان و اقشار فرودست جامعه است. باید قاطع و مشخص از حقوق آنان دفاع کرد خود را برای برگزاری باشکوه روز کارگر آماده کنیم. با بیانیه‌های بعد از وقع و با حرف‌های مبهم و تفسیربردار نمی‌شود کارگران را به میدان آورد. کارگران مستقیما به فلز و سنگ و چوب و مواد اولیه سروکار دارند آنان حرف‌های روشن و حمایت آشکار می‌خواهند. آنان نمی‌خواهند بشنوند که باید کارمضاعف کنند تا شکم عده‌یی فربه‌تر شود. آنان مبارزه با فساد مالی و ثروت‌اندوزی‌های بی‌حساب و کتاب را بدون گرایش سیاسی می‌خواهند. برای آنان فرق نمی‌کند آن که استثمارشان می‌کند «راست» است یا «چپ»، ریش دارد یا سبیل، کروات می‌زند یا چفیه دور گردنش پیچیده است… آنان ساعات کار کمتر، شرایط کار آسان‌تر، رفاه اجتماعی و احترام انسانی طلب می‌کنند. وقتی به کسی درست یا نادرست اعتماد کنند پی‌گیر و استوار تا انتها با او خواهند بود. خستگی نمی‌شناسند آنان به کار مداوم عادت دارند. به در خانه‌ی کارگران بروید آزادی و شرافت انسانی ما در گروی حضور و اراده و خواست آنان است.

ارسال به: Balatarin::Donbaleh::100C::oyax::Mohandes::Del.icio.us::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Comments Feed::Subscribe to Feed

Advertisements

13 دیدگاه »

  1. jingilberd said

    سلام من درخواستی از شما داشتم . من صاحب اکانت هوتی بودم که به دلایلی دیگر نمیتوانم به اکانتم دسترسی داشته باشم و از مدریت بالاترین هم کمک خواستم ولی 1 دفعه درست شد ولی باز مشکل پیدا کرد .از شما میخواهم اگر توانستید برای من دعوت نامه ای ارسال کنید . اکانت من در بالاترین : huti _421
    mail : ijingilberd@yahoo.com
    weblog : jigilberd.blogspot.com

    • balva said

      دوست عزیز،
      متاسفانه هنوز این طرح دعوتنامه آزمایشی است و من قادر به فرستادن دعوت‌نامه نیستم. اما پیغام شما را در نظرات همین مطلب در بالاترین قرار خواهم داد.

  2. ناشناس said

    عالی بود آنکه هاشمی را بسوزاند خودش خواهد بود و جنبش سبز باید از هاشمی و اصلاح طلب نما ها جدا شود

  3. کاوه said

    دقيقا درست فرموديد و کاملا موافقم پتک کارگران بايد سراپاي وجود گنديده جمهوري اسلامي را له کند طبعا از خاتمي و رفسنجاني که اشرافيت روحاني را نمايندگي ميکنند نبايد انتظار مقابله با منافع طبقاتي خودشان را داشت بي تعارف تنها موسوي از جنس ماست

  4. زجر نامه ی آرش آزاد (نام مستعار) ۲۵ ساله said

    زجر نامه ی آرش آزاد (نام مستعار) ۲۵ ساله
    .
    برای آزادی سرزمینم به خیابان رفته بودم تا از آرمان های پاك سرزمین عزیزم دفاع كنم، سرزمینم ایران كه به دست حیوانات كثیف افتاده ….آن روز بد اقبال بودم و دستگیر شدم، دستگیرى نبود ،بیشتر شبیه به آدم ربایى های طالبان بود.به محض این كه به خودم آمدم دیدم روی زمین توی خیابان ولى عصر افتاده ام و تعدادى حیوان كثیف ریش بلند بدون هیچ نشان نظامى یا انتظامى دور من حلقه زده اند؛ شبیه به تعدادى كفتار كه موجود بى دفاعى را گیر انداخته اند. دیگر فقط ضربات مشت و لگدى بود كه می خوردم، ولى از شدت ترس و شوك وارده به سختى اعصابم به درد پاسخ می دادند و گیج بودم. بعد از آن دستبند به دستم زدند و پشت یك تویوتا انداختندم. اول سعى می كردم بفهمم كه چه ارگانى مرا بازداشت كرده اما هیچ نشانى نمی یافتم. آرزو می كردم اى كاش پلیس باشند، ولى وقتى دیدم كه هیچ نشانى ندارند وحشت برم داشت… بعد وانت تویوتای سفیدی كه پلاك سپاه را داشت دیدم. به سرعت مرا سوار كردند و بردند، لحظه به لحظه ترس بیشتری وجودم را فرا می گرفت وقتى به محله های خلوت تر می رسیدم،سعى می كردم تا جایى كه ممكن است مشخصات اطرافم را حفظ كنم، شاید به دردم خورد .
    چشمتان روز بد نبیند. به پایگاهى رسیدم به عنوان پایگاه مقاومت كثیف بسیج،راستش بیشتر به زندانی مخوف شبیه بود تا پایگاه. از وانت پرتم كردند روی زمین و یكى از بسیجی ها كه فقط اسم كوچكش را می گفتند» احمد» گفت: «بچه ها ببینین یه بچه خوشگل آوردیم واسه …» .آنجا شبیه به مدرسه اى بود با زمینی یك تكه آسفالت، تا جایی كه من دیدم حدود هزار متر و با ساختمانى كه دو طبقه بود. مرا به زمین انداختند و با به كار بردن خجالت آور ترین فحش ها به من لگد میزدند. جالب اینجا بود كه با چنان ذوق و شوقی همدیگر را برای زدن من دعوت می كردند و در حین زدن بر سر این كه چه كسی با شیشه نوشابه مرا آزار دهد بحث می كردند. آن قدر زدند كه دیگر نمی توانستم حرف بزنم، تمام بدنم می لرزید، صدایم می لرزید… یك ساعت كه گذشت به اتاقی تاریك بردندم و یكى از كثافت ترین آدم هایی كه تا به حال دیده ام، آمد پیشم و با چند نفر از دوستانش شروع كردند به سوال های كثیف…می پرسید:» ما می خواهیم مادرت را …» من هیچ نگفتم، گفت:» باید با زبان خودت بگویى، بگو من مادرم را می خواهم لخت برایتان بیاورم …» باز هم هیچ نگفتم ….گفت:» بگو»….نگفتم، زدند زیر شكمم، رویم تف كردند، گفت:» بگو»…با صدای لرزان كه زبانم به سختى می چرخید گفتم….تا گفتم گفت:» كونى من مادرت را نگفتم، خواهرت را گفتم بگو. چون اشتباه گفتى بیندازیدش بغل سگ توی گاراژ». تمام مدت توی آن اتاق بالا آورده بودم. شكنجه روحى خیلى سخت تراز شكنجه جسمی بود، سرم داشت از این مزخرف ها می تركید، سر دردم از این توهین ها بیشتر از بدن دردم بود. این شكنجه روحى، داشت روانیم می كرد. بعد از آن مرا به جایی پشت ساختمان بردند. مثل یك كانكس تاریك، بدون حتی یك روزنه ، یك ربع نگذشته بود، داشتم خون دماغم را پاك می كردم كه صدای آنها باز آمد. نورى نبود كه ببینم فقط صدای شر شر آب را می شنیدم. بعد فهمیدم با شیلنگ دارند توی كانكس را پر از آب می كنند. به من هم آب می پاشیدند و می خندیدند، بلند بلند قهقهه میزدند. هوا به شدت سرد بود، تمام بدنم خیس شده بود و تا صبح زیرم خیس بود. نشسته روی دو پا تا صبح سر كردم. صبح كه شد كمى نور توی كانكس آمد، دیدم همه بدنم خونى شده. صبح شده بود و آب زیرم داشت خشك می شد كه در باز شد و كنارم سگ بزرگی انداختند، سگ فقط پارس می كرد ولى طرفم نمی آمد. با خودم گفتم بیچاره این سگ كه توی پایگاه این ها همیشه آزار می بیند، به حیوان هم رحم نمی كنند. بعد از چند ساعت مرا بیرون آوردند، هنوز دستبند دستم بود، بردندم بالا، توی یك اتاق دیگر. باز همان كثافت احمد با دو نفر دیگر توی اتاق بودند. خوب یادم می آید كه توی اون اتاق یك دستگاه فكس بود با كلى برگه، بالای آنها آرم كثیف سپاه پاسداران، تعداد زیادی برگه كه داشتند به جایى فكس می كردند. در حالى كه بى حال بودم و به سختی روی پاهایم ایستاده بودم دورم حلقه زدند و دو نفرشان موبایلشان را در آوردند و شروع به فیلم بردارى كردند. نفر سوم گفت:» لباسهاتو در بیار لخت شو» .من حتی نمی توانستم حرف بزنم چه برسد به این كه لباس هایم را در بیاورم، دیگر جان نداشتم. گفت:» مگه نفهمیدى لخت شو می خواهیم …». باز كه جوابى نشنید شروع كرد به پاره كردن لباس هایم … در این حال همه را فیلم می گرفتند و می خندیدند، ذوق می كردند. از انسانیت انگار نه انگار كه بویی برده باشند. وقتى كامل لختم كردند یكی شان با دسته جارو كه توی اتاق بود … من اصلاً چیزى نمی فهمیدم، لبهایم می لرزید كه نكنید ولى صدایم در نمی آمد. دیگر چیزى یادم نمی آید، سر انجام یكی شان گفت:» بسشه فردا بیشتر فشارش می دیم».مرا انداختند گوشه یك اتاق دیگر. از پشت در اتاق شنیدم كه یكی شان می گفت:» این پسر خوبیه آنقدر اذیتش نكن» ولى دیگری در جواب گفت:» گه خورده به آقا توهین كرده، آقا ناراحت شده». بعد از دو ساعت كه فكر می كنم حدود سه بعد از ظهر بود گفت: «بیاریدش، حوصلم سر رفته، بیاد واسم… بزنه». من كه حتی نمیتوانستم تصورش را بكنم خودم را كنار می كشیدم، ولى آن حرام زاده … بعد باز زد زیر شكمم و گفت:» مادرت چى كارست؟» گفتم: «خانه دار». گفت:» نه كار اصلیش» …گفتم:» خانه دار» …گفت :»(…كش )كار اصلی مادرتو بگو»، با صدای لرزان گفتم:» خانه داره» . گلویم را گرفت، داشتم خفه می شدم، نفسم بالا نمی آمد گفت:» می گى جندست یا خفت كنم»، باز نگفتم مرا انداخت روی زمین با چكمه رفت روی پایین تنه ام ایستاد، بقیه فیلم می گرفتند و می خندیدند. درحالى كه داشتم خفه می شدم آن حرف را گفتم… باز تا گفتم شروع كرد به سیلى زدن. گفت:» واسه چى مادرت جندست؟» گفتم: «تو گفتى بگو». گفت:» من نگفتم بگو، می دونم هست، گفتم واسه چى اگر مادرت جندست واسه ما نمیارى بهش تجاوز كنیم؟!»…چهار روز به همین منوال گذشت و بد بختانه من نفهمیدم كجا هستم و در كدام پایگاه بسیج زندانی ام، ولى روز چهارم به اوین منتقل شدم كه انتقال من به اوین مثل تولدی دوباره و یك خوشحالى زایدالوصف بود. حداقل می دانستم كجایم. سه ماه هم در اوین بودم، سرتان را درد نمی آورم كه در اوین چه گذشت، چرا كه داستان های مشابه از اوین زیاد گفته شده. فقط به این بسنده می كنم كه هنوز هم كه هنوز است هر وقت چهره آن كثیف متجاوز به ذهنم می آید به سرعت بالا می آورم و بدنم شروع به لرزیدن می كند .
    خامنه ای، تو كه ادعای عدل و حكومت دینى می كنى، تو كه رئیس كل قوا هستى، اینها با نفوذ تو و با دستور تو و با مجوز تو فعالیت می كنند، با تأیید تو اینكار ها را با من و امثال من كردند، تو رئیس این بسیجی هایی. چطور یك مشت حیوان آدم نما، یك مشت انسان های مریض روحى را به جای این كه به درمانشان بسپاری، قدرت داده ای؟ كدام حكومت سفیهی به این ها قدرت فعالیت می دهد؟ این ها بیمارند، باید در جاهای خاصى نگهدارى شوند. در كدام جای دنیا به بیماران روانى قدرت می دهند كه دستگاه اجرایى مملكت را در دست بگیرند؟
    آرش آزاد ۸۹/۱/۲۲
    .
    http://bayaniye.blogspot.com/2010/04/blog-post_13.html

  5. نسوان said

    dooste khoobam,man ta sale pish kenare hamin kargara kar mikardam,ghabl az entekhabat didam ke chetor hameye aanha be ahmadinejad raay dadand, hich kas ham be fekre azadi haye ejtemaii siasi nabood, az hozoore gashte ershad ham esteghbal mikardand,
    sokhan injast ke aya in tabagheye ejtemaii asasan mardome iran nistand? pas man o toiim ke biganehiim va az jense aanha nistym
    chera ba dooz o kalak bekhahym ke aanha ra be in jonbesh peyvand bezanim? in mamlekat mofte change hamin mardom !
    darzemn bavar kon ke be onvane kasi ke salha tooye san’at kar karde migam ke age dare hameye karkhoone ha ro ham bebandim ta zamani ke poole naft hast hokoomat falaj nemishe, hamin alanesham bishtare in sanay’e varshekasteh hastand va ba tazrighe sarmayeh va badbakhty sare pa hastand.
    ! doa kon agha zoodtar zohoor konan, mamlekate agha emam zaman yaani hamin

  6. balva said

    نسوان عزیز،
    هر کس باید بر اساس منافع خودش حرکت کند. آزادی‌های اجتماعی که دفاع از حقوق کارگران و زحمت‌کشان در آن نباشد طبیعتا و به درستی برای آنان جاذبه‌یی ندارد. چرا باید او بیاید رای بدهم تا من و شمایی که در کنارش هستیم اما از جنس او نیستیم آزادتر باشیم؟ آزادتر باشیم که لباس‌های بهتر بپوشیم؟ که فخرفروشی بیشتری داشته باشیم و از سر صدقه و برای این که نشان دهیم خیلی انسان خوبی هستیم لباس‌های استفاده شده‌مان را به او ببخشیم؟ که او وقتی در مهمانی‌های آنچنانی‌مان برای کلفتی یا نوکری می‌آید تماشا کند که من و شما چقدر آزاد و خوشبخت هستیم؟
    این که شما تصور می‌کنید کار کارگران بی‌ارزش است پایه‌ی تمام تصورات نادرست بعدی است. اگر فقط کارگران حمل و نقل اعتصاب کنند یا کارگران شهرداری و کارگران ساختمانی… باید دید این طبقه‌ی متوسط مرفه متفرعن چگونه می‌خواهد زندگی کند؟ اگر فقط کارگران شهرداری زباله‌های‌مان را جمع نکنند، تمام آزادی‌های اجتماعی را فراموش می‌کنیم. تصور کنید پوشش و آرایش آزاد شود و من و شما بخواهیم از خانه بیرون بیایم با لباس تازه‌یی که از سفر به دبی یا مالزی خریده‌ایم و عطرفرانسوی ساخت چین که زده‌ایم و بعد ببنیم تمام کوچه و محله‌ي‌مان پر از زباله است! ماشین‌مان هم پنچر است و پول نفت هم بادش نمی‌کند؟ توالت فرنگی‌مان گرفته و هر چقدر نفت داخلش می‌ریزیم باز نمی‌شود… تصمیم می‌گیریم در کنار عوام‌ناس سوار مترو شویم، شرمنده کارگران مترو اعتصاب کرده‌اند. می‌رویم نان بخریم با گوچه و خیار بخوریم از گرسنگی نمیریم می‌بینیم کشاورزان و کارگران حمل و نقل اعتصاب کرده‌اند…
    از کابوس بیدار شوید کارگران مشغول کار هستند و ما آسوده می‌توانیم زندگی کنیم و به آنان فخر بفروشیم که کارشان بی‌ارزش است.
    معلمان، کارمندان، پرستاران، رانندگان، رفتگران، کارگران صنعتی، کشاورزان… کار می‌کنند، چند شیفته کار می‌کنند و خود از دست‌رنجشان کمترین نصیب را می‌برند راستش را بخواهید اگر احمدی‌نژاد یا هر گوساله‌ی دیگری می‌توانست اندکی رفاه برای زحمت‌کشان بیاورد من ترجیح می‌دادم که در جبهه‌ی آنان باشم تا برای آزادی طبقه‌ی مرفه بجنگم. به هر حال من سعی می‌کنم به آنان نشان دهم که احمدی‌نژاد دروغ می‌گوید، که من آزادی می‌خواهم تا جلوی چپاول و استثمار او را بگیرم. و البته برخلاف تجربه‌ی شما و واقعیت‌های جنبش و طبقه‌ی دستگیرشدگان گم‌نامی که متاسفانه کسی از انان دفاع نمی‌کند نشان می‌دهد دلیرترین و صف‌شکن‌ترین بخش جنبش همان بخش محروم آن است و خوش‌بختانه تفاوت موضع‌گیری‌های موسوی با خاتمی در توجه بیشتر موسوی به محرومین بود.
    به هر حال مطمئن باشید تا کارگران و مردم زحمت‌کش با اعتصاب سراسری و مبارزه‌ی روازنه و پی‌گیر به جنبش نپیوندد این حکومت دوام نخواهد آورد. من و شما که می‌رویم خارج از ایران و هر جور خواستیم می‌پوشیم و هر چه خواستیم می‌نوشیم و گاه هم ناله‌های وطن‌پرستانه می‌کنیم. آه دلم برای جوی‌ها دربند تنگ شده، دلم برای آقابیوک سپور محله‌مون تنگ شده، دلم برای شله‌زرد و قیمه‌ی امام حسین تنگ شده… ته دلمون هم یه کون لق مردم ایران می‌گیم یک «خلایق هرچه لایق» هم چاشنیش می‌کنیم.
    ببخشید کمی خشم در نوشته‌ام است. من کارگر زاده هستم و می‌دانم پدرم با رنجی مرا بزرگ کرد شاید برای همین است که وقتی کسی می‌گوید کارگران کار نمی‌کنند تمام تنم می‌لرزد دست خودم نیست بگذارید به حساب عقده‌ی طبقاتیم.

  7. نسوان said

    merci az pasokhet ama man hargez nagoftam ke kargar ha kar nemikonan, man goftam sanaye’e ma varshekasteh hastand va in ham be dalile soo’e modiriat e na be dalil kar nakardane kargar ha,
    agar shoma kargar zadehii man harvaght azam miporsidand chikarehii migoftam ke kargaram!
    va in ro ba eftekhar migoftam.
    ama alan mibinam ke man ziadi boodam va gohe ziadi mikhordam, ( golab be root) un kargarha ba gashte ershad movafeghan ,un kargar ha montazere zohoore emam zaman hastan,un kargar ha ba bad dahani va lichar bafie raiiis jomhooreshoon haal mikonan.
    in ham mokhtase kargar ha nist,in tabagheh ba in tarze fekr bishtare mardom e iran ro tashkil mide -va in vagheiate .,
    in adam ha jense sabz nistand. hatta age az goshnegi berizan too khiaboon va hokoomat ro saghet konan baz yek avazi e dige ro rahbar mikonan! hamin

    • balva said

      از شما سپاسگزارم. به هر حال اختلاف نظر ما در حدی نیست که با گفت‌وگو برطرف شود. من دید کاملا متفاوتی نسبت به جامعه و مردم ایران و خودم دارم. دیدم در وب‌لاگ‌تان لطف کردین و به اینجا پیوند دادید. راستش با خواندن این نظراتی که اینجا نوشتید دارم با خودم فکر می‌کنم شما از چه چیز این وب‌لاگ خوشتان آمده است؟ خیلی خوش‌حالم می‌کنید که این را بنویسید. راستش می‌خواهم ببینم کجا را اشتباه رفته‌ام. سپاس و درود مجدد.

  8. نسوان said

    دیدگاه من با خیلی از کسانی که می شناسم و دوستشان دارم متفاوت است. درضمن بر خلاف نظرت فکر می کنم که در اصول زیادی مشترکات زیادی داریم.اگر من و شما با گفتگو به جایی نرسیم وای به حال ما !
    در هر حال به شما پیوند دادم چون از قلمتان خوشم آمد و این وبلاگ را خواندنی می دانم. لطفی هم در کار نبود.اما اگر بخواهید می توانم لینک را بردارم اگر فکر می کنید که اینکه من وبلاگ شما را دوست داشته باشم دلیل این است که جایی را اشتباه رفته اید!

  9. balva said

    نسوان عزیز، من وب‌لاگ شما را دوست دارم و خیلی از این که اینجا را می‌خوانید خوش‌حال هستم. نوشته‌های شما صادقانه و نشان از برخوردی بکر با زندگی دارد و برای من خواندنشان پر از حس خوب و شناخت عمیق است. به قول شاملوی بزرگ:
    غافلان
    هم‌سازند،
    تنها توفان
    کودکانِ ناهمگون می‌زاید.

    هم‌ساز
    سایه‌سانانند،
    محتاط
    در مرزهای آفتاب.
    در هیأتِ زندگان
    مردگانند.

  10. بلوا said

    […] کارگران و فرودستان و «جنبش سبز». (استقبالیه‌یی بر روز&nb… […]

  11. […] مطلب پیشین × کارگران و معلمان چشم امید ما به شما ست! × کارگران و فرودستان و «جنبش سبز». (استقبالیه‌یی بر روز ک… […]

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: