با سبز کردن سیزده بدر نحسی سیاهی دیکتاتوری را به آب و آتش بسپاریم!

جنبش سبز مردم ایران، که به‌راستی دیگر می‌توان آن را «انقلاب سبز» خواند، رنگ خود را صرفا از کمپین تبلیغاتی میرحسین موسوی نگرفته است. این جنبش و رنگش خواست همگانی مردم ایران است. مردمی که طی بیش از صد سال مبارزه‌ی پر فراز و نشیب با کسب تجربه‌های گرانقدری که با خون و شکنجه و تلاش شریف‌ترین و آگاه‌ترین فرزندانش کسب کرده است زندگی می‌خواهد و رنگ زندگی «سبز» است.
مردم ایران سی‌سال پیش به قصد اصلاحاتی در رژیم شاه پا میدان گذاشتند. مردم جنگ و اعدام و قانون قصاص و سرکوب اقوام و ملت‌های تشکیل دهنده‌ی ایران را نمی‌خواست، خواهان نفی نکات مثبت رژیم شاه هم نبودند آن‌ها می‌خواست قسمت منفی آن رژیم را نفی کنند و قسمت منفی آن رژیم دیکتاتوری و نبودن آزادی بیان و نهادهای دموکراتیک و اقتصاد شفاف و غیرفاسد بود. اما رژیم آن‌چنان متزلزل بود که با نخستین تلنگرها فروپاشید و متاسفانه آنقدر سریع و ناگهانی سرنگون شد که ماهیت نیروهای سرنگون کنند و رهبری انقلاب فاش نشد. هیچ‌کس تصور نمی‌کرد رهبری که با شعارهای آزادی‌خواهانه و عدالت‌طلبانه اعتماد و حمایت وسیع مردم و روشنفکران را کسب کرده بود به سرعت تبدیل به یکی از سرکوب‌گرترین نظام‌ها و حکومت‌هایی شود که تاریخ ایران به خود دیده است.
مردم ایران در برخورد با «جمهوری اسلامی» اگر به تجربه‌های تاریخی خود بها ندهند دوباره از همان سوراخی گزیده خواهند شد که سی سال پیش گزیده شدند. اقبالی که به مردم ایران رو کرد پیروز نشدن «جنبش سبز» در ماه خرداد بود. شاید از این حرف تعجب کنید حق دارید تعجب هم دارد اما اگر کمی روی آن تعمق شود شاید حرف زیاد عجیب و غریبی هم نباشد. تلاش نه ماه‌ی مردم ایران برای آزادی‌های مدنی و عدالت اجتماعی و مبارزه آن‌ها با باندهای قدرت و ثروت و فساد ادارای-اقتصادی حاکم بر کشور دیدگاه‌های آنان را عمیق‌تر و خواسته‌های‌شان را شفاف‌تر کرده است.
شاید اگر بخواهیم فقط یک تجربه از انقلاب بهمن ۵۷ ذکر کنیم آن باشد که پیروزی آسان شکست‌های فاجعه‌بار به بار می‌آورد. اگر انقلاب بهمن یکی دو سال طول کشیده بود خمینی و تزهای ارتجاعی‌اش در مورد ولایت فقیه، مسئله‌ی زنان، اسلامی کردن قوانین مدنی و جزائی و ناکارآمدی مدیریت اقتصادی اجتماعی‌اش خود را نشان می‌داد و مردم قبل از این که سرنوشت خود را به دست او بسپارند دنبال راه‌حل‌های منطقی‌تر و بهتری می‌گشتند و بی‌شک فجایعی که پس از پیروزی ظاهری انقلاب ۵۷ و شکست باطنی‌اش بوقوع پیوست اتفاق نمی‌افتاد.
سال گذشته سال انقلاب و اعتراض بود، اعتراضی که نفی وضعیت موجود را می‌خواست و به‌طور مبهم صرفا آزادی و حق انتخاب خود را مطالبه می‌کرد و در آغاز دچار این خوش‌باوری بود که با حضور میلیونی در خیابان می‌تواند این هیولای هزار سر را زمین بزند. خواست مردم در آغاز خواست و مطالبه‌ی کوچکی بود آن‌ها نفی کامل جمهوری اسلامی را نمی‌خواستند فقط خیلی ساده می‌خواستند یکی از کسانی که خود نظام به عنوان معتمدش معرفی کرده بود و آن‌ها از میان انتخاب‌های موجود برگزیده بودند به عنوان رئیس جمهوری معرفی شود. وقتی رای آنان شمرده نشد و جمهوری اسلامی دبه کرد با به خیابان آمدن نشان دادند برای پس گرفتن رای خود حاضر به فداکاری و جانفشانی هم هستند و جمهوری اسلامی و رهبرش به جای عقب‌نشینی و تمکین کردن به رای مردم در مقابل آنان ایستاد و عزیزترین و جسورترین فرزندان ایران را به خاک و خون کشید. طی نه ماه گذشته مردم در مناسبت‌های مختلف نشان دادند که خواست و اراده‌ی‌شان خواست و اراده‌یی سطحی نیست و این خواست و اراده بسیار عمیق است و تا رسیدن به نتیجه‌ی مطلوب فروکش نخواهد کرد و اعدام و شکنجه و تجاوز نمی‌تواند این اراده را در هم شکند. اکنون وظیفه‌ی تک تک ما تعمیق جنبش است و زنده نگه‌داشتن نور امید و پایداری است. اگر خسته شویم شکست می‌خوریم. مهم نیست «جمهوری اسلامی» سقوط کند وقتی شکست خورده باشیم نباید انتظار داشته باشیم چیزی بهتر از «جمهوری اسلامی» جای‌گزین آن شود. اگر خسته شویم و امید به نیرویی غیر از نیروی خودمان ببندیم شکست‌خورده‌ایم حتی اگر پیروز شویم. مانند شکست سهمگینی که بعد از پیروزی انقلاب پنجاه و هفت خوردیم.
آمدن به خیابان فریاد زدن و اعتراض کردن یکی از جلوه‌های مبارزه است اما اگر تنها جلوه‌ی آن باشد به نتیجه‌یی بهتر از «جمهوری اسلامی» منجر نخواهد شد. مهم این است که آزادی‌خواهی و نفی دیکتاتوری و داشتن زندگی انسانی مبتنی بر بنیادی‌ترین حقوق انسان متمدن در جان و دلمان نهادینه شود و دیگر به هیچ دیکتاتوری اجازه‌ی قدرت گرفتن ندهیم. مهم این است که یادبگیریم چگونه با هم گفت‌وگو کنیم. چگونه حقوق اقلیت‌ها را محترم بشماریم و بدانیم آزادی یعنی آن که مخالف من بتواند آزادانه حرف خود را بزند، آزادی یعنی این که با صبوری و حوصله بتوانیم حرف مخالف خود را بشنویم. مبارزه تنها فریاد نیست گاه زمزمه است و شعر است و داستان و موسیقی و ادبیات و هنر و اخلاقیات مترقی و انسانی، سیزده بدر فرصت خوبی است که این وجه و جلوه‌ی مبارزه و جنبش و انقلاب سبز را نشان دهیم.
رژیم قصد دارد کشور را نظامی کند ما باید بدلش را بزنیم و نیروهای نظامی را ناکارآمد کنیم و چه روزی بهتر از سیزده بدر! سعی کنیم در روز باقی‌مانده با تماس تلفنی با فامیل و بستگان تا می‌توانیم جمع وسیع‌تری را با خود همراه کنیم و به دل طبیعت برویم شاد باشیم بازی کنیم و در کنار آن در مورد جنبش سبز صحبت کنیم، در مورد آزادی زندانیان سیاسی، در مورد کسانی که بی‌نام نشان در زندان‌ها بسر می‌برند، حرف بزنیم. مدیریت ناکارآمد دولت احمدی‌نژاد را نقد کنیم، اگر در بین فامیل و بستگانمان کسانی هستند که به هر دلیل هنوز به جنیش سبز نپیوسته‌اند با آرامش و صبوری با آن‌ها وارد گفت‌وگو شویم درک‌شان کنیم و این فرصت را به آن‌ها بدهیم که ما را بهتر بفهمند. اخبار جنبش را سینه به سینه نقل کنیم و آینده‌ی روشن و امیدوار کننده ترسیم کنیم. در مورد وضعیت کارگران و اقشار فرودست جامعه صحبت کنیم. در مورد روش‌های مختلف اعتراض مدنی و اعتصاب و کارشکنی حرف بزنیم. از برچیدن فاصله‌های طبقاتی و نزدیک شدن طبقات اقتصادی اجتماعی به یک دیگر صحبت کنیم از رسیدگی به وضع محرومین. از نزدیکی اقوام و ملت‌های مختلف تشکیل دهنده‌ی ایران بگویم و اجازه ندهیم جوک‌ها و لطیفه‌های سخیف ملیتی مایه خنده و تفریح جمع‌مان باشد. از «جدایی دین از سیاست» بگویم. از «آزادی بیان» و از شکست‌ناپذیری اراده‌ی مردمی که زندگی انسانی را طلب می‌کنند یاد کنیم. از تجمع در مقابل زندان اوین بگویم از مادران داغ‌دار. در مذمت اعدام بگویم و از اسیرانی که زیر تیغ اعدام هستند، از زندانیان سیاسی از احمد زیدآبادی، جعفر پناهی، زینب جلالیان، عبدالرضا قنبری،… سبزه‌هایی را که به رسم و سنت دیرینه به آب می‌دهیم مزین به عکس شهدای گرانقدر جنبش سبز کنیم. خلاصه مدیریت جمع را به دست گیریم بدون آن که قصد خودنمایی و جلوه‌فروشی داشته باشیم.
انقلاب و رشد ملت‌ها خطی نیست. اگر چهارشنبه‌سوری شب آتش و ترقه و دود بود سیزده به‌در روز آرامش و صلح و دوستی است و مبارزان باید هم در عرصه‌ی رزم یگانه و پیشتاز باشند هم به گاه بزم. چهارشنبه سوری شب رزم‌مان بود سیزده بدر روز بزم‌مان است نشان دهیم فقط زن و مرد کارزار و رزم نیستیم که به گاه شادی و بزم هم سرآمدیم.

ارسال به: Balatarin::Donbaleh::100C::oyax::Mohandes::Del.icio.us::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Comments Feed::Subscribe to Feed

Advertisements

2 دیدگاه »

  1. گمنام said

    بلوای عزیز
    تبریک مرا بپذیرید،
    هادی خرسندی بزرگ، در سایتش از شما یاد کرده است و شعر شما را تحسین کرده است
    اینجا:
    http://www.asgharagha.com/archives/002437.php

    با آرزوی شادکامی
    گمنام

  2. balva said

    گمنام عزیز، خیلی خوش‌حالم کردی. استاد واقعا شرمنده کرد مرا.

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: