رودست خوردن مرد چشم‌چران! ۱۴+

بی سبب جان خود فدا کردی
یکی از عادت‌های من پرسه‌زدن در کوچه و خیابان است. رفتن به محلات قدیمی تهران و دیدن کسب و کارهای روبه زوال برایم گیرایی و جذابیت خاصی دارد. چند روز پیش در یکی از محلات قدیمی شمال تهران، که تا حدود زیادی دست‌نخورده باقی مانده است، توجهم به دکان خرازی جلب شد. همه چیز در آن می‌شد یافت و پیرمردی شوخ و شنگ فروشنده‌اش بود. خرت‌وپرت‌هایی از او خردیم و سر گفت‌وگو را باز کردم. توجهم به چیز عجیبی جلب شد. راستش را بخواهید تا به حال یک همچون چیزی ندیده بودم. گفتم:«این چیه؟» که گفت:«به درد شما نمی‌خوره» اصرار کردم گفت: «اهل شوخی هستی؟» گفتم:«تا دلت بخواد» و او شعری برایم خواند که بسیار جالب بود. در حالی که از خنده ریسه می‌رفتم گفتم: «لطفا یک بار دیگر بگوید تا بنویسم» گفت و نوشتم که در ادامه می‌آورم تا خنده‌یی بر لبان دوستان بنشانم.
چیزی که در نظرم این شعر را جالب می‌کرد فدا کردن جان برای چیزهای بی‌ارزش است به هوای این که دارند جان را فدایی چیز ارزشمندی می‌کنند پس این شعر را تقدیم می‌کنم به کسانی که جان‌شان را برای مقام معظم رهبری فدا می‌کنند! همان‌ها که می‌گویند: «جانم فدای رهبر»

بود شی سفید و نرم لطیف
در دکان مرد شوخی‌بند
بینوایی رسید و آن را دید
به گمانش که هست پستان‌بند
یاد لیموی دختران افتاد
آب شد در دهان و جانش قند
گفت جانم فدای آن گوهری
که در آن می‌نهند روزی چند
مرد صاحب دکان چون این بشنید
زیر لب گفت با کمی لبخند
بی سبب جان خود فدا کردی
بیضه بند است این، نه پستان‌بند

آن‌جور که پیرمرد گفت شاعر این شعر ملک‌الشعرای ریاضی است که خب من متاسفانه نمی‌شناسمش و چیزی هم نیافتم تا از او بنویسم.

در بالاترین

کسانی که این خوش‌شان آمد احتمالا ازاین مطالب هم خوش‌شان می‌آید
× نجواهای زنانه در جهان مردانه‌ی روبه زوال
× شعری منتشر نشده از مقام معظم رهبری ۱۲+

ارسال به: Balatarin::Donbaleh::100C::oyax::Mohandes::Del.icio.us::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Comments Feed::Subscribe to Feed

Advertisements

28 دیدگاه »

  1. Amir said

    he he he…bekhandim alan?????bi maze boooood kheiliiiiiiiiiiiiiiiiiiii

    • balva said

      خب امیر جان! حق داری واقعا بیضه زیاد خوش‌مزه نیست! یعنی اونای که خوردن می‌گن! الله و اعلم!

  2. دمت گرم مثل بقیه ی مطالبت عالی بود سبز باشی عیدتم پیشاپیش مبارک

    • balva said

      علی جان،
      سپاس، عید تو هم مبارک. امیدوارم عید سال دیگر در کشوری آزاد و بدون دیکتاتور جشنی باشکوه برپا کنیم.

    • maziarworld said

      دمشم اصلا گرم نباشه.
      مثل پشمالوها از پایین تنه صحبت می کنی. از اونور هم که آدمها را دسته بندی میکنی در زن و مرد و نفهم و بی ارزش و …
      بحد کافی طنز موجود هست.
      شاد باشید و چهارشنبه سوری برایتان آکنده از سرور و یاد عزیزان در بند و از دست رفته.

      http://maziarworld.wordpress.com

  3. حتما متعلق به بیضه ناب محمدی باید باشه!

    • balva said

      خسن‌آقا جان!
      عکس اضافه کردم تا شبه برطرف شود!

  4. behrang said

    عجب پیرمرد باحالی!
    آخرش بلاخره به شما گفت که اونچیزی که توجهتون رو جلب کرده بود چی بود؟!
    ضمنا من فکر میکردم تعداد کسانی که دیدن کسب و کارهای رو به زوال براشون جذابیت داره رو به زواله! امیدوارم کردید 🙂

    • balva said

      بهرنگ جان، ثبت است بر جیریده‌ی عالم دوام ما! 🙂

  5. naiem said

    هاهاها! جان هر بسیجی فدای بیضه رهبرش! آمین (آغا پروستات داره – بیضه اش هم به درد نمیخوره)

  6. مسعود-بالا said

    رهبری که از صبح تاشب تنها کاری که میکنه دروغ گفتن و تمرین برای دروغهای بعدی میباشد, مطمئن باشید که عکس پستان به طرفدارانش نشان میدهد ولی وقتی که موقع پرداخت میشود, همون دیگه (ببخشد البته) تخماشو بهشون میدهد. ایشان در تمام عمرش درغگو بوده اند چرا که اگر یک نوک سوزن از شرف و انسانیت و یا حتی به آن چیزهائی که به بازجوهای ساواک میگفتند اعتقاد میداشتند, وضع و حالشان در امروز خیلی بهتر از اینها میبود. توجه شما را به مطلب زیر جلب میکنم و خواهش میکنم آنرا تا به آخر بخوانید, و از خود سئوال کنید که ایا کیست این شخص.

    سلام
    – بگیر بنشین ! ما اینجا سلام و علیک و از اینجور خرمقدس بازی ها نداریم .
    – سلام که حرف نامربوطی نیست دوست من . همه ملتها سلام دارند شما تلفن را که برمی دارید می گویید : الو . این الو ، اشاره به شعله آتش نیست . همان سلام خود ماست که به انگلیسی می شود هلو.
    – من هیچ وقت نگفته ام هلو ، همیشه گفته ام الو .
    – بهرحال شما با برداشتن تلفن ، اول کاری که می کنید به طرف مقابلتان ، هرکه هست ، سلام می گویید .
    – به ما گفته اند با زندانی سلام و علیک نکنید .
    – این شاید بخاطر این است که سلام و علیک بین دو نفر عاطفه برقرار می کند .
    – ظاهرا اینجا قرار است من سئوال کنم و تو جواب بدهی . انفرادی چطور بود ؟
    – سخت و تنگ و ساکت و درد ناک .
    – تو دهنت می گویی انفرادی . هتل که نیست اینجا .
    – یک حداقل هایی را باید مراعات کرد ..
    – سه وعده غذا به تو داده اند یا نه ؟
    – بله ، اگر این سه وعده را هم نمی دادند که من الان خدمت شما نبودم تا به پرسش های ناب شما پاسخ دهم .
    – با من لفظ قلم صحبت نکن . پرسیدم انفرادی خوش گذشت ؟
    – به خوشی شما ، من یک کتاب خواستم ندادند . یک قرآن ، یک نهج البلاغه حالا تلفن زدن به خانواده و ملاقات با آنان بماند .
    – جوری حق بجانب صحبت می کنی که ما اینجا نوکر تو هستیم و تو ارباب مایی . همین که اعدامت نکرده ایم باید ممنون ما باشی .
    – چرا من باید اعدام شوم ؟ مگر من چه کرده ام ؟
    – تو برعلیه امنیت ملی فعالیت کرده ای .
    – چه کرده ام ؟
    – سخنرانی کرده ای . نه یکبار صد بار . در تجمعات غیرقانونی شرکت کرده ای و سخنرانی کرده ای
    – من در این سخنرانی ها چه گفته ام ؟
    – اتفاقا می خواهم درباره همینها با هم صحبت کنیم . تو روز دوشنبه در جمع دویست نفر کاسب و دانشجو، یک ساعت تمام صحبت کرده ای .
    – بله ، کاملا درست است .. صحبت های خوبی هم بود . بعضی صحبت ها هدر دادن وقت خود و مخاطب است اما آن صحبت دوشنبه من خوب بود .
    – تو در این یک ساعت صحبت ، یکجا گفته ای : » فضای مه آلود کشور» ، این عبارت ، می دانی کنایه به چیست ؟ تو فکر می کنی با یک مشت خر طرفی که یک عبارت را لای یک سخنرانی یک ساعته مخفی کنی و ما نفهمیم ؟
    – شما اگر بازجو نبودی و از دستگاه امنیتی کشور حقوق نمی گرفتی ، به من حق می دادی که حتی بیش از این نیز بگویم . اگر فضای سیاسی کشور مه آلود نبود ، من و شما می توانستیم بیرون از اینجا ، در باره مشترکات ملی و میهنی مان صحبت کنیم . نه در باره چند کلمه از یک سخنرانی یک ساعته .
    – تو روز سه شنبه در سفر به شیراز و در سخنرانی مسجد دانشگاه به سیم آخر زده ای و گفته ای : این چه مملکتی است که نظامیان برمقدرات ما حاکمند . استاندار نظامی ، فرماندار نظامی ، فلان شرکت نظامی ، فلان معامله اقتصادی نظامی .. و گفته ای : پس مردم چه می شوند ؟ سهم این مردم از نفت و جنگل و دریا کجاست ؟ چرا نظامیان کشور فکری برای این همه قاچاق نمی کنند ؟ چرا اعتیاد را ریشه کن نمی کنند ؟ وظیفه نظامیان مگر همین نیست که امنیت روانی جامعه را از جهات گوناگون تامین کنند ؟
    – جواب همه این ها می دانی چیست ؟
    – می دانم .
    – می دانی ؟ بگو ببینم اگر می دانی .
    – جواب همه پرسش های من این است : به تو چه !
    – خوب از همه چیز سردر می آوری !
    – من از چیزهای دیگر هم سردرمی آورم .
    – چهارشنبه یک نوشته را به دست یک دانشجو داده ای که ببرد آن را بین دانشجوهای دانشگاه توزیع کند . در این نوشته به شخص اول مملکت و اختیارات بیش از اندازه او اعتراض کرده ای .. می دانی این مطلب می تواند سرت را به باد بدهد ؟
    – دوست بازجوی من ، خود شما بیا و بقول قدیمی ها کلاهت را قاضی کن . یک نفر ، هرچه باشد یک نفر است . با محدودیتی از توانمندیها . اگر شخص اول مملکت ، بخشی از این اختیارات را به قانون و نمایندگان مردم واگذار کند ، آن امور بهتر اداره نمی شوند ؟
    – جوابت را خودت می دانی !
    – بله ، به من چه ؟
    – در یک جلسه خانوادگی گفته ای مردم باید بتوانند طبق قانون راهپیمایی مسالمت آمیز داشته باشند و نسبت به چیزی که متفقند اعتراض کنند ..
    – بله ، این یک حق قانونی است .
    – به تو چه ؟ مگر تو وکیل و وصی مردمی ؟ مردم مگر به تو نمایندگی داده اند که حق آنها را از قانون بگیری ؟ مردم یک مشت عوام هیچ نفهمند که از نان شبشان خلاص نشده اند باید بفکر نان صبحشان باشند . یک نگاهی به خودت بیانداز . همه الان سرشان به کار خودشان است و دارند بار خودشان را به منزل می برند . یکی از آن مردمی که تو دلت برای حقوق آنها می سوزد ، یک جعبه بیسکوییت آوردند بگویند این را بدهید به فلانی ؟ الان پیش زن و بچه هایشان نشسته اند و با دارو ندار خود دارند کیف دنیا را می کنند . نه از تو سراغی می گیرند نه کاری به حرفهای تو دارند . حرف نمی زنند اما می شود از بی تفاوتی شان این را فهمید که : سیاست کیلویی چند ؟ آزادی کیلویی چند؟ حقوق فردی و اجتماعی کیلویی چند ؟ همه رفته اند سرکارشان و نیم نگاهی هم به تو و زن و بچه ات نمی اندازند . تو اشتباه کردی رفتی سراغ اینجور قضایا !
    – بله ، اشتباه از من بود !
    – پس قبول کردی که اشتباه کردی . بیا اینجا را امضا کن و به کارهای خلاف خودت اعتراف کن .
    – من چیزی را امضا نمی کنم . اشتباه من در این نبود که چرا حرف از آزادی و حق مردم زدم . اشتباه من این بود که روی انسان بودن مسئولین کشورم زیادی حساب باز کردم . فکر می کردم اگر مسئولین کشورم با من مثلا به عنوان استاد دانشگاه و منبری و دانشجو مشکل دارند ، حداقل به خانواده ام جفا نمی کنند . شما مرا از کار بیکار کرده اید ، لابد دلایل خدا پسندانه ای هم دراختیار دارید . اما دوست من ، اگر به زعم شما من مقصرم ، خانواده من چه گناهی کرده اند که سرپرستشان مدتها در زندان باشد و نانی برسفره نداشته باشند ؟
    – این دیگر به خود تو مربوط است . هر که خربزه می خورد باید پای لرزش هم بنشیند . همان مردمی که نگران کمبود آزادی شان هستی بروند مشکل نان سفره زن و بچه ات را حل کنند . حکومتی که با تو و امثال تو مشکل دارد و سربه تن تو نمی خواهد ، حالا برود خرج زن وبچه ات را هم بدهد ؟
    – اگر این حکومت حرف از خدا نمی زد و شخص اولش نمی گفت که من کمر بسته بزرگان دینم ، ما می پذیرفتیم که در یک کشور کافریم و حسابمان با خودمان و خدای خودمان است . اما آوازه انصاف و تاریخ و قدمت شکوه این دستگاه ، کم مانده گوش فلک را کرکند .
    – ببین بنده خدا ، بگذار حرف آخرم را همین اول به تو بگویم : این دستگاه موی دماغ نمی خواهد . دوست ندارد آدمای یک لاقبایی مثل تو چوب لای چرخش بگذارند . اگر می خورد به تو چه ؟ اگر می برد به تو چه ؟ مثلا اینجا را نگاه کن ، رفته ای در اجتماع زنان شرکت کرده ای و گفته ای در این مملکت هزار فامیل همه فرصت های اقتصادی و اجتماعی را بالا کشیده اند . به تو چه ؟ اگر همین هزار فامیل ، تو را می کشیدند داخل خودشان و تو را هم به نوایی می رساندند ، باز اعتراض می کردی ؟ شما سیاسیون ، اعتراض می کنید ، بله ، اما نه بخاطر مردم ، بخاطر این که در این گردونه ، شما را به بازی نگرفته اند .. مردم بهانه اند .
    – شما فرض کنید ما به نام مردم و به کام خودمان اعتراض می کنیم .. عزیزم ، نفس هزار فامیل فساد می آورد . یک وزیر را می بینید نشسته برسر یک وزارتخانه و همه بستگان و آشنایانش را در اطراف خودش آرایش داده . دوست من ، امروز ما ممکن است سپری شود اما فرزندان ما وشما ما را نخواهند بخشید . ما از گلوی تک تک بچه های بدنیا نیامده خود می بریم و می ریزیم به جیب خودمان . این یعنی ظلم . یعنی بلایی که در کمین ماست .
    – خوب ، بگذریم . برای امروز کافی است . من یک سئوال شخصی از تو دارم . نظرت راجع به این رژیم و آینده آن چیست ؟
    – دوست دارید حقیقت را بگویم یا می خواهید پرونده ام را قطور کنید ؟
    – نه ، این را برای آگاهی خودم پرسیدم . این پرونده تو ، این هم قلم . می بندم و می گذارم کنار . من الان دیگر باز جو نیستم . یک انسانم . فرض کن من نشسته ام داخل یکی از همان مجالس سخنرانی و تو داری سخنرانی می کنی . آینده این رژیم را چگونه می بینی ؟ با این همه توپ و تانک و نظامیان کارکشته و فداییانی که دارد ؟
    – من و شما مسلمانیم . من در پاسخ به سئوال شما به سنت های حتمی و لایتغیر الهی اشاره می کنم . بزرگان این کشور، اگر هرچه زود تر به آغوش مردم برنگردند و در کنار مردم قرار نگیرند و حق مردم را از آزادی های اجتماعی و سیاسی گرفته تا سایر حوزه ها ، برسمیت نشناسند ، دیریا زود فرو خواهند پاشید . این فرو پاشی حتمی است دوست من . من صدای شکستن استخوانهای این رژیم را می شنوم . ظلم پایدار نمی ماند . و تو ، دوست بازجوی من ، در پرونده من ، این پیشگویی حتمی را متذکر شو . بنویس : سیدعلی خامنه ای ، طلبه ای بی نشان در مشهد ، در یک چنین روزی ، در زندان ساواک ، درسال یکهزار سیصد و پنجاه و چهارهجری شمسی ، رسما به فروپاشی این رژیم انگشت نهاد و گفت : اگر این رژیم همچنان از حق عدول کند ، و حق مردم را نادیده بگیرد ، و به ظلم خود ادامه دهد ، لاجرم فرو خواهد ریخت و چه بسا نامی از او نیز در تاریخ نماند . مثل بسیاری از حکومت ها که به سنت های حتمی خدا پشت کردند و گردونه تاریخ آنان را زیر چرخهای خود له کرد و هیچ از آنان بجای ننهاد

    برگرفته از کتاب خاطرات سید علی خامنه ای !

    • balva said

      واقعا دروغگویی را به نهایت رسانده‌اند. این‌ها دروز هم که می‌رفتند زندان آنقدر زود وامی‌دادند که آبروی هرچی زندانی سیاسیه می‌بردن حالا در خاطرات مزخرفات تحویل مردم می‌دهند.

  7. علی said

    درود.
    در رابطه با مباحث حقوق بشر و تساوی حقوق زن و مرد یه مسأله‌ای برام جای سؤال داره، خواستم با شما مطرح کنم. (گهگاه در بالاترین هم سرش صحبت شده…)
    از اونجا که زن و مرد دو موجود بسیار متفاوت هستند، چطور می‌تونیم دم از «تساوی» حقوق درباره‌ی زن و مرد بزنیم؟ این دو قضیه رو چطور می‌شه با هم جمع کرد؟ (ضمنا توجه کنید که «مساوات» و «عدالت» دو مفهوم کاملا متمایز هستند…)

    • balva said

      علی عزیز،
      فرض نخستین تو که می‌گویی:«زن و مرد دو موجود بسیار متفاوت هستند» نادرست است. زن و مرد دو موجود متفاوت نیستند دو جنس از یک موجود به نام انسان هستند. به همین دلیل تمام حقوقی که به انسان بودن انسان برمی‌گردد بین زن و مرد مساوی است. تفاوت «عدالت» با «مساوات» را می‌دانم و با توجه به همین دانستگی است که از «مساوات» حقوق صحبت می‌شود.
      برای این که موضوع بهتر باز شود. یک مثال می‌زنم قبلا تصور می‌کردند «سیاهان» و «سفیدپوستان» دو موجود متفاوت هستند به همین دلیل تساوی در حقوق برای آن‌ها معنا ندارد اما امروزه همه می‌دانیم سیاه و سفید و زرد یا هر تقسیم‌بندی نژادی دیگر نامعتبر است و «بنی آدم اعضای یک پیکرند» به همین دلیل ما از برابری حقوق تمام انسان‌ها صحبت می‌کنیم.

      • علی said

        بلوا جان، به فرضی که عنوان کردم چگونه اشکال می‌گیرید؟؛ درسته که زن و مرد «دو جنس از یک موجود به نام انسان هستند»، اما تفاوت‌های وجودی این دو جنس و به طبع اون اختلاف در ویژگی‌ها، توانایی‌ها، و نیازهای اون‌ها قابل انکار نیست. و به نظر حقیر این تفاوت‌ها اون اندازه ژرفا داره که باعث بشه از عبارت «دو موجود متفاوت» استفاده کنم. قیاس مسأله‌ی سیاهان و سفیدها با زن و مرد هم یه جورایی مع‌الفارق هست. بگذارید بنده هم مثالی بزنم: به فرض «تساوی» حقوق زن و مرد، آیا بنده می‌تونم از مدیر شرکتی که درش مشغول به کار هستم تقاضای امتیازاتی رو بکنم که برای خانم‌های باردار قرار داده شده؟! گرفتاری من با این کلمه‌ی «تساوی» اینجاست عزیز. این تساوی نه منطقی هست و نه عادلانه (با توجه به فرض). راستی این نکته رو هم بگم که در کل، صرف تفاوت‌های وجودی، هیچ برتری‌ای نسیب زن یا مرد نمی‌کنه.

        اما اگر شما ابتدا یه سری حقوق پایه و مسلم «انسانی» رو تعریف کنید، خب اونجا البته دیگه بحث مزبور منتفی هست و این حقوق بدیهی برای همه‌ی ابنای بشر اعم از مرد و زن، و سیاه و سفید باید رعایت بشه. تنها در این صورت هست که تساوی حقوق زن و مرد به نظرم قابل پذیرش و منطقی خواهد بود.

        امیدوارم پوینت مطلبم رو تونسته باشم برسونم.

  8. balva said

    علی جان، مسلما برابری در حقوق بنیادی مطرح است. اما در همان موردی که مثل زدید. در کشورهایی که حقوق زنان پیشرفت کرده است. اتفاقا به پدران هم مرخصی برای زایمان همسرشان می‌دهد. وظیفه نگه‌داری فرزند وظیفه پدر و مادر هر دو است. در مواردی که به دلیل ساختار بیولوژیکی مانند همین زایمان یا عادت ماهانه تفاوت‌هایی بین زن و مرد وجود دارد تساوی حقوق به این معنا نیست که مثلا به زنان نباید مرخصی زایمان داد این تقلیل دادن موضوع است. همان‌طور که مردان اگر «باد فتق» بگیرند به آن‌ها مرخصی داده می‌شود.
    تفاوت بنیادی بین زن و مرد و جود ندارد اگر در حال حاضر تفاوت‌هایی وجود دارد به دلیل چند هزار سال جامعه مردسالار است. در همین صد سال که از فشار مردسالاری در جهان رفته رفته کاسته شده است زنان در بسیاری از موارد با شتابی باورنکردنی دارند به مردان نزدیک می‌شوند.

  9. daytoday1 said

    http://www.daytoday1.wordpress.com

  10. مرسی خوب بود

  11. madamin69 said

    باحال بود!

  12. لطفا این لینک را به بالاترین بفرستید و همه جا تکثیر کنید:

    مرد را دردی اگر باشد خوش است،
    درد بی دردی علاجش آتـش است!
    چهارشنبه سوري سبز را با سوزاندن عکس ولي امر ظالمين جهان جشن خواهيم گرفت. عکس ها و ويدئوهای اين رخداد بی نظير را در اينترنت پخش کنيد.
    چهارشنبه سوري جشنواره نور عليه تاريکيست. «ميرحسين موسوي»

  13. […] برخی از طنازی‌ها * ماجرای کلید و سوراخ، عیدانه‌ی بلوایی! ۱۲+ * محمود از نگاه عبید * جانم فدای رهبر […]

  14. امين said

    مرسي

  15. […] مرتبط * پستان زنان و خشم الهی * رودست خوردن مرد چشم‌چران! ۱۴+ (جانم فدای […]

  16. […] سایر ولایت‌مداری‌های ما * دین‌فروشی در شعبه‌ی ائمه‌ی اطهار * جانم فدای رهبر […]

  17. رهایی said

    شماها غلط کردین که سبز شدین.سبز کی اینهمه بی ادب و بی نزاکته!!!!!!!!!!!!!!!برید گم شید جول و پلاستونو جمع کنید

    • balva said

      چشم منتظر شما بودیم! سی سال است امام اول و دوم‌تان نتوانست جل و پلاس ما را جمع کنه حالا تازه شما از راه رسیدید! شما اشتباهی سبز شدی برید در زیر سایه ولایت که جامعه‌ی آزاد و رها شده جامعه‌یی است که ادب دروغین و ریاکارانه در آن جای ندارد!

  18. بی شعور

  19. […] مرتبط * پستان زنان و خشم الهی * رودست خوردن مرد چشم‌چران! ۱۴+ (جانم فدای […]

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: