آگاه‌تر از آنیم که به گذشته باز گردیم!

ما بیش از صد سال است که تجربه‌ی «جنبش»، «جنگ چریکی»، «مبارزه مدنی»، «تحزب» و «انقلاب» داریم. از این نظر دارای مجموعه‌یی از تمام تجارب جهانی هستیم. وقت آن رسیده است که با نگاهی علمی و به دور از احساسات جانبه‌دارانه یا خصمانه به جمع‌بندی تاریخ مبارزات خود بپردازیم و سعی کنیم از شکست‌ها و پیروزی‌های‌مان درس بگیریم. امروز آنچه برخی «جنبش سبز» و برخی «انقلاب سبز» می‌خوانند درواقع آخرین تلاش مردم ایران برای رسیدن به «آزادی» و «عدالت اجتماعی» است، تلاشی که در مبارزات مدرن اخیر، نخستین پیروزیش را با صدور فرمان مشروطیت توسط مظفرالدین‌شاه جشن گرفت و در فراز و نشیب‌های پی‌درپی تا یک قدمی تشکیل جامعه‌ی انسانی مبتنی بر آزادی‌های مدنی و عدالت اجتماعی پیش رفت اما هر بار با شکستی سهمگین دیکتاتوری که از در رانده شده بود از پنجره بازگشت و نخستین اقدام دیکتاتور جدید تحریف تاریخ به منظور ایجاد انقاطع و گسستگی نسلی بود. در واقع دیکتاتوری‌ها مانع از انباشت تجارب تاریخی می‌شوند و همین موضوع مهم‌ترین عامل تکرار اشتباهات گذشته است و حرکت رو به جلو را با اعوجاج‌های روبه‌رو می‌کند که در کل دست‌آورد مردم ایران را بسیار کمتر از تلاش و فداکاری‌شان کرده است. هزاران نفر از دلیرترین و آگاه‌ترین مردمان ایرانی از صدرمشروطه تا کنون جان خود را برای آزادی و عدالت اجتماعی و زندگی براساس معیارهای انسانی فدا کردند اما اکنون در جایی ایستاده‌ایم که بر سر بدیهی‌ترین حقوق انسانی باید چانه بزنیم و سرنوشتمان چنین شده است که افراد مخبطی مانند «خامنه‌ای» و «احمدی‌نژاد» سرنوشت و اداره‌ی کشورمان را به دست گیرند.
شاید بزرگ‌ترین مشکل ما در تمام این سال‌ها نداشتن اصول پایه‌یی بود است که بدانیم از آن دیگر گامی کوتاه نخواهیم آمد. به طور مشخص منظور این است جامعه بداند هر اتفاقی که بیفتد راضی به انجام بعضی از کارها نیست. مثلا همه بدانیم با «شکنجه» مخالف هستیم. حتا اگر شکنجه کردن بدترین دشمنمان باشد. همیشه چیزی را که برای خود نمی‌پسندیم اگر برای دیگران بپسندیم شک نکنید سرانجام برسر خودمان هم خواهد آمد. نخست باید گروه‌های مرجع اجتماعی باوری درشان به بلوغ برسد و ته‌نشین شود و سپس این باور به رویه زندگی‌شان تبدیل شود در جامعه گسترش پیدا کند و آنچنان در آن رسوخ کند که دیگر بازستاندنی نباشد. مثلا «حق رای» برابر برای همه‌ی اعضا جامعه دیگر نهادینه شده است. کسی را نمی‌توان به دلیل جنسیت یا رنگ پوست یا نژاد و زبان از حق رای محروم کرد. باید اصول دیگری را نخست بین گروه‌های مرجع و سپس در سطح جامعه نهادینه کنیم. اگر چنین کنیم آن‌وقت می‌دانیم «جمهوری اسلامی» که برود هر رژیمی که بیاید ما می‌دانیم جامعه از حداقل‌هایی‌اش عقب‌‌تر نمی‌رود و مانند «جمهوری اسلامی» که ناگهان ما را به اعماق تاریخ پرتاب کرد به عقب باز نخواهیم گشت.
اجماع بر سر این اصول پایه‌یی در بین روشنفکران و کسانی که گروه مرجع محسوب می‌شوند بسیار مهم است. من سعی می‌کنم چند موردی که به نظرم مهم می‌رسد را اینجا بیان کنم و امیدوارم موجب چالشی بین دوستان شود و در این موارد گفت‌وگو کنیم بر آن بیفرزایم یا از آن بکاهیم.
۱- آزادی بیان:
آزادی بیان باید به مهم‌ترین دستآورد ما بدل شود. اگر به گذشته‌ی خود نگاه کنیم همیشه با نادیده گرفتن حق بیان مخالفمان زمینه‌ی سرکوب را فراهم آورده‌ایم. اگر به این باور اساسی برسیم که همه‌ی افراد «حق بیان» دارد و هیچ‌کس را به هیچ دلیل بیانی نمی‌توان زندانی کرد و با هیچ پس‌وند و پیش‌وندی نمی‌توان آزادی بیان را از او سلب کرد گامی بس بزرگ به پیش نهاده‌ایم. «آزادی بیان» تعریف جامع‌یی دارد و شامل آزادی اجتماعات، تشکیل احزاب، انجمن‌ها و محافل هم می‌شود. آزادی عمل تابع قوانین است اما آزادی بیان نباید قید و شرط داشته باشد. وقتی شرطی برای آن بگذاریم کلش را به فنا داده‌ایم. مثلا اگر بگویم همه آزادی بیان دارند مگر آن که بخواهند توطئه کنند یا بیانشان مخل مبانی فلان دین یا ایدئولوژی باشد یا مثلا ساختارشکنانه باشد، یا هر قید دیگری، راه را برای تفسیرها باز می‌گذاریم. آزادی بیان یعنی این که افراد بتوانند از راه‌های بیانی علیه باورها و خواست‌های اکثریت سخن بگویند، نشریه منتشر کنند، حزب تشکیل دهند، رادیو و تلویزیون داشته باشند، اجازه‌ی برگزاری متینگ و راه‌پیمایی داشته باشند… و هیچ‌کس یا گروه یا نظری به دلیل محتوای بیانش محدود نشود. آزادی بیان تنها در مواردی که با سایر اصول بنیادی در تضاد باشد به‌صورت شفاف و دقیق می‌تواند محدود شود. نکته‌ی مهم این است که گفت‌وگو و «بیان» در مورد درست بودن یا غلط بودن این قیدها شامل آزادی بیان می‌شود اما «بیان» عملی در آن موارد محدود می‌شود. مثلا: پرنوگرافی کودکان و تبلیغ خشونت و نفرت قومی، نژادی، دینی، زبانی… به عبارت ساده مشخص این است که انتشار عکس برهنه‌ی کودکان یا تشویق برای آمیزش جنسی با کودکان آزادی بیان محسوب نمی‌شود. یا نمی‌تواند اعمال خشونت علیه گروهی خاصی از مردم تشویق بیان کرد. مثلا نمی‌توان گفت باید تمام مسلمانان را کشت یا تمام بی‌خدایان را کشت… در این موارد آزادی بیان محدود شده است.
شاید بر سر حدود و سقور آزادی بیان اختلاف نظر داشته باشیم اما به طور کلی در یک مورد تصور می‌کنم وحدت نظر کامل داشته باشیم و خوب است این وحدت نظر مورد توجه و تبلیغ قرار گیرد:
آزادی بدون قید و شرط «بیان» در نقد حکومت و دولت.
تمام نهادها و اشخاصی که به‌شکلی اداره‌ی امور مردم از کوچک‌ترین سطح تا بالاترین سطح را به عهده دارند. از مقامات کشوری تا لشکری و هر نهاد دولتی و حکومتی را باید بتواند نقد کرد. این «آزادی بیان» شامل تمام وجوه بیانی از سخن‌گفتن، تا نوشتن، فیلم، موسیقی، تصویر، نمایش… و هرگونه نحوه‌ی بیانی دیگر تا تشکیل احزاب و انجمن‌ها می‌شود.
بی‌شک «آزادی بیان»، «آزادی زبان» را هم شامل می‌شود. همه‌ی انسان‌ها حق‌دارند به هر زبانی که دوست دارند سخن بگویند و آموزش ببیند و امور اجتماعی و سیاسی خود را با آن زبان به سامان برسانند.

۲- نفی خشونت
خشونت همیشه خشونت می‌آورد و حکومت‌ها با قدرتی که دارند خشن‌ترین اعمال را مرتکب می‌شوند.
اعدام، شکنجه، ترور، بمب‌گذاری… و هرگونه اعمال خشونت باید مذموم شناخته شود و خودی و غیرخودی، حاکم و محکوم نشناسد. نمی‌توانیم از شکنجه بی‌زار باشیم اما شکنجه‌کردن شکنجه‌گران را بخواهیم یا حتا آرزو کنیم. شکنجه عملی غیرانسانی است و باید برچیده شود.
اعدام عمل غیرانسانی است و باید به‌طور کلی برچیده شود اما می‌توانیم بر سر یک اصل مهم با هم به توافق برسیم. اعدام کودکان (افراد زیر ۱۸ سال) و اعدام سیاسی و کسی که کسی یا کسانی را مستقیم نکشته است یا فرمان کشتن صادر نکرده است باید کاملا ملغی شود. این نباید تفسیربردار باشد. مثلا اعدام کسی که هوادار گروه خامنه‌ای است به بهانه‌ی این که خامنه‌ای جنایت‌کار است نباید مجاز شمرده شود. البته من آرزو می‌کنم واقعا به رشدی برسیم که اعدام را بدون هیچ قید و شرطی لغو کنیم. مانند بسیاری از کشورهای متمدن جهان.

۳- جدایی دین و ایدئولوژی از حکومت و دولت
انسان‌ها حق دارند هر دین و ایدئولوژی و اندیشه‌یی داشته باشند. برای دین و ایدئولوژی خود تبلیغ کنند و حتی خواهان تصویب و اجرای قوانیی باشند که اصول دینی یا ایدئولوژیک‌شان اقتضا می‌کند اما نمی‌توانند بگویند هر قانونی که مخالف شرع باشد حق تصویب ندارد. وقتی می‌گویم جدایی «دین» از حکومت و دولت یعنی این که نمی‌توان اصولی از «دین» را به عنوان پیش‌فرضی بالاتر از نظر مردم آورد. «دین» اشکال مختلف دارد و به شاخه‌ها و مذاهب و نحله‌های مختلف داخل هر مذهب تقسیم می‌شود. اگر یکی از مذاهب یا نحله‌ها قدرت سیاسی را در دست داشته باشد بیشتر از بی‌دینان معتقدین به سایر ادیان و یا مذاهب یا نحله‌های فکری همان مذهب حاکم می‌شود. پس وقتی جدایی «دین» از حکومت و قدرت سیاسی حاکم را می‌خواهیم بیش از آن که آزادی بی‌دینان را مدنظر داشته باشیم آزادی دین‌داران مد نظر است.
۴- برابری زن و مرد
انسان‌ها به حکم انسان بودن از حقوق برابر برخوردار هستند و هیچ تقسیم‌بندی انسانی نباید منجر به جدایی حقوق انسان‌ها شود. تمام انسان‌ها با هر تمایز رنگی و جنسی و قومی… دارای حقوق مساوی و برابر هستند و هیچ قانونی نمی‌تواند این حق برابر را از آنان سلب کند.

موارد بی‌شمار دیگری است که در زیرمجموعه موارد بالا می‌تواند طبقه‌بندی شود. امیدوارم جنبش باشکوه مردم ایران و عزم و اراده‌‌ی‌شان برای زندگی بهتر و انسانی که در خیابان‌ها و در زندان‌ها و شکنجه‌ها به نمایشی از شهامت و پایداری تبدیل شده است با تعمیق اندیشه‌های انسانی بتواند در جهان پرهیاهوی امروز حرفی برای گفتن داشته باشد. آرزو می‌کنم با پیروزی این انقلاب به دست‌آوردهای غیرقابل بازگشتی دست پیدا کنیم تا مبارزات آینده‌ی‌مان متناسب با انسان پیشرفته‌ی امروزی باشد و نخواهیم برای لغو سنگسار یا آزادی پوشش و مسائلی که چند قرنی است برای انسان مدرن حل شده است مبارزه. ما هنوز داریم مسائل کلاس اول ابتدایی را حل می‌کنیم در حالی که باید اکنون به پیچیده‌ترین معماهای هستی بپردازیم. انقلاب بدون آگاهی فاجعه به بار می‌آورد و آگاهی بدون انقلاب فقط یاس و سرخوردگی به همراه دارد پس زنده باد انقلاب آگاهانه و مترقی مردم ایران برای زندگی آزاد، برابر و انسانی.

در بالاترین

ارسال به: Balatarin::Donbaleh::100C::oyax::Mohandes::Del.icio.us::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Comments Feed::Subscribe to Feed

Advertisements

10 دیدگاه »

  1. بهرنگی said

    سلام بر بلوای عزیز!
    بلواجان همونطور که شاید بدونی بیشتر کاربرای فعال بالاترین امروز و فردا در اعتصابند. برای همین فعلا از رای دادن به لینک خوبت معذورم.

    • balva said

      بهرنگی جان! من خبر نداشتم به محض این که فهمیدم. آمدم بیرون و دیگه بازنگشتم.

  2. گمنام said

    بلوای عزیز
    یک-
    همانطوری که در جریان هستید، به علت اتفاقات اخیر، بالاترین فعلا تحت تحریم است و لذا نمی توانم به نوشته زیبای شما که حتما لینکش در بالاترین وجود دارد، فعلا رای بدهم
    .
    دو-
    من مایلم به نوشته پربار شما ، یک نکته اضافه کنم:
    به نظر من دو مورد باید که خط قرمز روشنفکران ایرانی برای مبارزه شود:
    .
    ———–(یک- جدایی دین از سیاست دو- اعلامیه جهانی حقوق بشر)———-
    .
    آزادی بیان و تساوری زن و مرد ، نظام مردم سالاری و دیگر موضوعات ، همه در اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است.

    • balva said

      گمنام عزیز،
      راستش من در جریان نبودم. بعد از فرستادن لینک تازه متوجه شدم.
      در مورد جدایی دین از سیاست که نوشته بودم. اعلامیه جهانی حقوق بشر هم خیلی خوب است اما ما باید اجزای این اعلامیه را مورد به مورد در جامعه نهادینه کنیم. برای آزادی بیان حساب ویژه بگذاریم چون بسیاری مشکلات با نفی آزادی بیان آغاز می‌شود.

  3. میدنه گفتی و کردی کباب ام! روزی که خمینی دستور شکستن قلم ها را صادر کرد من از همان روز با رژیم خمینی شروع به مخالفت کردم از همان روز می دانستم که مجددا داریم به راه دیکتاتوری می رویم. امروز هرچه می کشیم بخاطر همان یک تصمیم غلط بود که حداقل آنهایی که خود را روشنفکر می نامیدند باید در مقابل خواسته او که شکستن قلم بود می ایستادند.

    • balva said

      خسن‌آقای عزیز، به نکته‌ی بسیار خوبی اشاره کردی، اما به هر حال شاید از قبل از آن هم می‌شد متوجه شد که خمینی نمی‌تواند ماهیتا موافق آزادی بیان باشد… اما افسوس… به هر حال گذشته که گذشته باید به فکر آینده باشیم.

  4. baboneh said

    mazaaheb ghesehaayi az mardome kohan hastan……ghesehaayi ebtedaayi va gaah door az vagheyat…………

    har jaa ensaan hast ghese ham mitavanad baashad……….vali inke hokomati biyaad ghesehaaye 1400 saale pisho ejraa kone va be zoor az mardom ham bekhaad baavar konan kheyli zore….jaaye ghese dar hokomat nist……….hokomat baayesti baa vaagheyaate zendegiye mardom pish bere………

  5. بهنام said

    آزادی در انتخاب مذهب هم باید به موارد فوق اضافه بشه.

    • balva said

      بهنام جان،
      کاملا حق با توست آزادی در انتخاب مذهب هر چند در دنیا امری عادی است اما در ایران و در بین مسلمانان که حکم مرتد وجود دارد باید حتما علیه این حکم غیرانسانی موضوع گرفت. کشتن انسان‌ها به دلیل تغییر مذهب نشان اوج تحجر و دین ستیزی است.

  6. freevpn1 said

    رفع کامل فیلترینگ با اکاانت اختصاصی vpn

    http://freevpn66.yolasite.com/

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: