دموکراسی دینی: آب یا سراب؟

اگر به‌طور تصادفی در گوشه‌یی از دنیا، شهر یا روستا، پیشرفته یا در حال توسعه، شخصی را کنار بکشید و بگوید: «دموکراسی چیست؟» اگر از بخت بدتان گرفتار یکی از معدود فلاسفه در میان چند میلیارد جمعیت بشر نشده باشید، به هر زبان که بداند خیلی ساده حتما چیزی، کم و بیش، شبیه این خواهد گفت که: «دموکراسی یعنی مردم خودشان اداره‌ی امور کشورشان را به عهده داشته باشند.» آدم نباید فیلسوف باشد تا این چیز ساده و بدیهی را درک کند، اتفاقا، ظاهرا، باید فیلسوف نباشد تا چنین چیز ساده و بدیهی‌یی را درک کند، چون فیلسوفان روزی کارش «تفسیر» جهان بود و بعد مارکس آمد گفت: «تفسیر جهان نه تغییر جهان» و ویتگنشتاین(۱) نشان داد فیلسوفان با چرب‌زبانی در واقع در حال «توجیه» جهان هستند. البته آن‌ها با فلاسفه‌ی بنیانگذار بنیادهای فلسفی جمهوری اسلامی آشنا نبودند وگرنه اصولا در پی کسب و کار دیگری می‌رفتند و عطای این شغل شریف را به لغایش می‌بخشیدند که هر چیز این «جمهوری یأجوج و مأجوج» به شکل مضحکی مضحک است!
جناب آقای سروش به عنوان فیلسوف روشنفکران دینی ایرانی در گفت‌وگویی با فرزانه بذرپور(۲) به خوبی و بیشتر از هر لائیک یا سکولاری نشان می‌دهند که آن چیزی که به نام «دموکراسی دینی» خوانده می‌شود همان «استبداد دینی» است و بدون «ولایت فقیه» و «کهریزک» دست نیافتنی است. شاید بگوید دارم غلو می‌کنم پس با حوصله بیانات ایشان را بخوانیم:

«استبداد، دينی و غير دينی ندارد ولی عده‌ای با ابزار دين می‌توانند استبداد به وجود ‌آورند که اين نه تنها امکان، بلکه حقيقت و فعليت نيز در جامعه ما يافته است.
دموکراسی دينی هم به همين اندازه امکان دارد، عده‌ای به نام دين و ابزار دين و بنا به تکليف دينی بکوشند تا در کشور خودشان يک نظم دموکراتيک برپا کنند.»

جنب سروش دارند می‌گویند همان‌طور که «استبداد دینی» ممکن است «دموکراسی دینی» هم ممکن است! عجیب نیست دو «چیز» که مبانی وجودی متفاوتی دارند متناظر هم قلمداد می‌شوند. مثل این می‌ماند که بگویم: «همان‌طور که خورشید در روز وجود دارد در شب هم می‌تواند وجود داشته باشد.» بله خورشید در شب وجود دارد اما در سرزمینی که روز است! مبنای نظری استبداد این است که شخص مستبد و حکومت استبدادیی از منبعی مستقل از شهروندان معیارهایی برای «خوب و بد» دارد و اعمال شهروندان بر اساس آن معیارها تنظیم می‌شود. حالا این معیارها می‌خواهد تراوشات «صدرهیئت‌رئیس فلان حزب» باشد، یا «خون و نسب پادشاهی» یا «ولی‌فقیه» مهم این است که بر پایه‌های «ایدئولوژی» و «دین» نمی‌تواند دموکراسی بنا کرد. زیرا وقتی بین رای و نظر مردم و آن «ایدئولوژی» یا «دین» تضادی وجود داشته باشد طبیعتا باید نظر آن «دین» و «ایدئولوژی» را بر نظر مردم ترجیح داد وگرنه دیگر آن پسوند «ایدئولوژیک» و «دینی» به چه کار می‌آید.(۳)
حالا بیاید ببینم آقای سروش چگونه مشخصات این موجود نشدنی این «ماهی پرنده» و «موش‌کور عقابی»! را معرفی می‌کنند:

«دموکراسی دينی هيچ تفاوتی با دموکراسی ندارد و تنها چون مسئوليتش بر عهده دينداران است ميتواند نامش دموکراسی دينی باشد. در يک دموکراسی دينی حداکثر سعی ميشود قانونی که منافات با قوانين قطعی دينی دارد به تصويب نرسد،…»

سوآل اول: «مسئولیتش بر عهده‌ی دینداران است» یعنی چی؟ مگر مسئولین اداره‌ی کشور در نظامی دموکراتیک توسط مردم انتخاب نمی‌شوند؟ اگر مردم مسئول غیردین‌دار انتخاب کردند چه؟ تازه چه کسی و چه مرجعی می‌خواهد «دین‌دار بودن» یا «دین‌دار نبودن» نامزد پذیرش مسئولیت را تعیین کند؟ شورای نگهبانی تشکیل شده از روشنفکران دینی؟! تازه به قول معروف سرگنده زیر لحاف است! منظورتان از «دینداران» کیانند؟ چرا نمی‌گوید «مسلمانان» و از آن هم محدودتر «شیعیان»(۴) و باز هم محدودتر «شعیان دوازده امامی» و از آن هم محدودتر «شیعیان دوازه امامی که معتقد هستند می‌توان در غیاب امام معصوم حکومت اسلامی تشکیل داد!» می‌بنید فیل هوا می‌کنند تا واژه‌ی مورد نفرت «جمهوری اسلامی» را به «جمهوری دینی» تغییر دهند و در نهایت همان محتوا را به‌خوردمان دهند.
سوآل دوم: «حداکثر سعی» یعنی چه؟ این که در نظامی دموکراتیک معتقدین به دین یا فرقه‌ یا صنف و طبقه‌یی خاص سعی، و حداکثر تلاش، دموکراتیک‌شان را بکنند تا قوانینی که با عقاید آنان منافات ندارد تصویب نشود که خب امری عادی در نظام‌های دموکراتیک است. دینداران بهایی می‌توانند، اگر بخواهند، تلاش کنند قانونی تصویب نشود که منافع آنان را در برنداشته باشد یا با عقاید دینی آنان منافات داشته باشد، شیعیان، هر چند امامی‌شان، و اهل تسنن و بی‌دینان یا هم‌جنس‌گرایان، صنف کشک‌سابان و پشم‌ریسان… همه می‌توانند «حداکثر سعی» خود را بکنند تا «قانونی که منافات با قوانین قطعی» مورد نظرشان دارد به «تصویب نرسد» البته اگر برای «دموکراسی» خود پسوندی انتخاب کنیم طبیعتا نیاز به «شورای نگهبانی» داریم که از آن پسوندمان حراست کند و این حداکثر سعی به این معنا می‌شود که تلاش می‌کنیم قانونی تصویب نشود اما اگر می‌خواست بشود آن‌وقت مجبوریم جلویش را بگیریم وگرنه پسوندی که بعد از «دموکراسی» آورده‌ایم بی‌معنا می‌شود و خود به خود می‌افتد!
مهم‌ترین ریاکاری که در لفظ «دموکراسی دینی» نهفته است این است که اصولا حتا اگر بپذیریم چیزی به نام «دموکراسی دینی» قابل حصول است نخستین سوآل و مبرم‌ترین سوآل این است که کدام دین؟ پس از آن می‌بنیم ترجمه‌ی دموکراسی به حکومتی خاص می‌شود «جمهوری» و ترجمه «دین» هم می‌شود «اسلامی» که تازه در ترجمه‌ی «دین» به اسلامی هم ریاکاری وجود دارد زیر جمهوری اسلامی از بنیادش جمهوری مبتنی بر اعقاید گروه کوچکی از شیعیان اثناعشریه بود که خود شاخه‌ایی از شیعیان است که آن نیز شاخه‌یی کوچک و بسیار کم جمعیت از کل مسلمانان است. در واقع به جای این که نام حکومت را بگذارند «حکومت خمینی» گذاشتند «جمهوری اسلامی» که نه «جمهوری» است نه «اسلامی». حالا گروهی از کسانی که در همین نظام پرورش یافته‌اند و فیلسوف و مجتهد و فرهنگ‌مدار شده‌اند و می‌بینند دیگر حنای این «جمهوری» و این «اسلامی» رنگی ندارد با واژه‌سازی‌های جدید همان محتوا را بازیافت(۵) می‌کنند.
در ادامه‌ی سخن جناب سروش می‌فرمایند:

«…اين قوانين قطعی و ضروری در اسلام هم بسيار محدود هستند. فتاوی زيادی ممکن است وجود داشته باشد اما ميتوان به مهمترين آنها اکتفا کرد و حتی در صورت لزوم اجتهاد تازه کرد.»

می‌بنید اولا «اسلام» آمد جای «دین» نشست! بعد «فتوا» آمد جای «عقل» و «رای» و در آخر هم «اجتهاد» آمد که کار مجتهد «جامع الشرائط» است و بعد اکتفا کردن به مهمترین فتاوی که کار کیست؟ احتملا «خبرگان جامع شرایط»! «شورای نگهبان» و بالاخره «ولی‌فقیه»!

در مقابل سوآل دقیق فرزانه بذرپور که می‌پرسد:«آيا منابع حقوقی و قانون گذاری همچنان بر پايه فقه اسلامی و فقه جعفری خواهد بود؟»
چون شناگری ماهر زیرآبی می‌روند و می‌گویند:

«فقه اسلامی و به تبع آن فقه جعفری، محدودتر از آن خواهد بود که بتوانيم همه قوانين را از آن استخراج کنيم، کافی است که ما قوانينی را بنويسيم که با قطعيات و ضروريات اسلامی منافات نداشته باشد و ضمن اينکه می‌توان در همه‌ی اينها کسب اجتهاد کرد . جامعه دينی بنابر خواست اکثريت دينداران هويت و شکل خواهد گرفت که فرهنگ دينی آن باعث تمايز با ديگر جوامع است.»

محدود بودن «فقه اسلامی» و «فقه جعفری» که مخالف و معاندی ندارد. دم و دستگاه روحانیت و مرجع تقلید برای همین است و چاپ رساله‌ی عملیه هم برای رفع همین محدودیت‌ها و متناسب کردن فقه با زمان است. تا اینجا جناب سروش حرف تازه‌یی نزدند در ادامه هم حرف تازه‌یی نمی‌زنند چون قرار است قوانیی نوشته شود که با قطعیات و ضروریات اسلامی منافات نداشته باشد و ضمنا با اجتهاد هم سایر مسائل حل شود و در نهایت جمله‌ی جالبی می‌گویند و آن این است که «جامعه دینی بنابر خواست اکثریت دیدنداران هویت و شکل خواهد گرفت.» توجه داشته باشید اکثریت دین‌داران که البته منظور از این دینداران قبلا معلوم شده است که گروه خاصی از شیعیان منظور است. مسلما منظور جناب سروش این نیست که «بهاییان» و «ارامنه» و «وهابیان»… هم جزو این دینداران که قرار است «هویت و شکل» جامعه‌ی مورد نظر ایشان را تعیین کنند به حساب می‌آیند. منظور ایشان به زبان فارسی این است که اکثریت شیعیان دوازده امامی ایرانی با هم به اجماع دینی برسند قانون را مبتنی بر دید خود تصویب کنند! و البته این تقریبا مانند این است که بگویند: «جمهوری اسلامی و ولایت فقیه‌اش خوب است و فقط بدیش این است که چند سالی است ما را سر این سفره راه نمی‌دهند و خب باید خامنه‌ای و احمدی‌نژاد بروند و این سفره دوباره پهن شود و همه با هم بنشینیم دور سفره و جامعه دینی خود را شکل دهیم!»
شاید کسی بگوید «منظور جناب سروش از اکثریت دینداران» این است که جامعه‌یی مانند ایران اکثریتش مسلمان شیعه هستند پس در دموکراسی که آنان تشکیل بدهند نظر این اکثریت قالب می‌شود.» خب اگر منظور این است که دیگر این‌ همه صفرا و کبرا ندارد. و نیاز به پسوند و پیشوند نیست. اگر روابط انسانی به صورت دموکراتیک تعریف شود و منبع قوانین خود انسان‌ها شمرده شوند نه فلان مذهب یا بهمان مجتهد در آن صورت اگر اکثریت جامعه‌یی قانونی را دارای تضاد با حکم دینی مجتهدی خاص که در بیرون از چارچوب مناسبات قدرت محبوبیت پیدا کرده است بداند آن قانون توسط نمایندگان این مردم تصویب نمی‌شود و اگر شد خود مردم خلع یدشان می‌کنند! می‌بنید اگر فلسفه را کنار بگذاریم و نخواهیم با دودوزه‌بازی گنجشک را رنگ کرده به جای قناری غالب کنیم. این هم بحث و فحث نیاز نیست.
جامعه آزاد قوانین خود را بر اساس خرد جمعی خود ابداع و اعمال می‌کند. حال در این جامعه عنوان دینداران مختلف و بی‌دینان مختلف حضور دارند و باید بتوانند با آزادی بیان کامل عقاید خود را ترویج کنند و در نهایت آن‌چه مردم پذیرفتند قانون شود و اجرا گردد. هویتی که این جامعه آزاد بگیرد همان هویتی است که اکثریت جامعه دارند. پس «دموکراسی» و «جمهوری» بدون پیشوند و پسوند ما را ممکن است به جامعه‌یی آزاد با فرهنگ دین و مذهبی خاص برساند اما «دموکراسی» دینی سرانجام به استبداد شاخه و دین و مذهبی خاص منجر می‌شود.
تکمله
قبل از آن که آقای سروش، آقای سروش شوند آقای مهندس بازرگان کتابی نوشتند به نام «راه طی شده» و بعد حنیف‌نژاد وقتی مجاهدین خلق را با دو دوست دیگرش سازمان می‌داد بر مبنای کتاب مهندس بازرگان کتابی نوشت تحت نام «راه انبیا راه بشر» خلاصه‌ی حرف این کتاب‌ها این است که «بشر خود به خود راه انبیا را می‌رود فقط انبیا زودتر آنان را هدایت می‌کنند.» به عبارت دیگر اگر «راه بشر» را برویم «راه انبیا» را رفته‌ام. درست بودن یا نادرست بودن این تز مورد مناقشه نیست. مسئله این است که بعد چهل پنجاه سال روشنفکرانی که خود را «روشنفکر دینی» می‌خوانند دارند به عقب بازمی‌گردند. مهندس بازرگان خود را مسلمانی می‌دانست که خواهان دموکراسی بود و تصور می‌کرد در جامعه دموکراتیک انسان‌هایی که بر اساس فطرتشان رو به خدا و اسلام، که آخرین فرمان‌های خدا برای بشر است، می‌روند پس «دموکراسی» همان «حکومت اسلامی» است!(۶)
مسلما من لائیک و بی‌خدا با این حرف مهندس بازرگان موافق نیستم اما تصور می‌کنم این حرف چارچوب درستی برای وحدت ایجاد می‌کند و قواعد بازی را درست تعیین می‌کند. اگر واقعا غل و غشی در کار نیست همه‌ی ما می‌توانیم حول محور «دموکراسی سکولار»(۷) متحد شویم.

پانویس
۱- این اسامی را برای پز دادن، و این که ما هم کتاب خواندیم، آورده‌ام زیاد جدی نگیرید!
۲- ما امضاکنندگان بيانيه همگی سکولار سياسی هستيم، گفت‌وگوی فرزانه بذرپور با عبدالکريم سروش کلیه نقل‌قول‌های آمده از دکتر سروش از همین مصاحبه است.
۳- شاید این سوآل مطرح شود که آیا حکومت دموکراتیک هیچ پیش‌فرضی ندارد؟ باید در پاسخ گفت: چرا حتما پیش‌فرض‌هایی دارد اما این پیش‌فرض‌ها هم در روندی تاریخی و دموکراتیک توسط جامعه‌ی جهانی به دست آمده است و هنوز بخشی از آن به‌دست هم نیامده است. مثلا یکی از این پیش‌فرض‌ها این است که:«اکثریت نمی‌تواند در جامعه‌یی دموکراتیک حقوق اقلیت را پایمال کند.» مثلا اکثر مردم یک کشور نمی‌توانند «نماز خواندن»، یا «دین‌نداشتن» را غیرقانونی اعلام کنند.
۴-«مذهب شیعه پنج فرقه داشته است ، یکی زیدیه و آنان پنج صنف بوده اند. دوم ، کیسانیه و آنان چهار صنف بوده اند. سیم ، عباسیه و آنان دو صنف بوده اند.چهارم ، غالیه و آنان نه صنف بوده اند. پنجم امامیه ، و آنان شش صنف بوده اند. (مفاتیح ).» (لغت‌نامه دهخدا)
۵- این «بازیافت» دقیقا همان‌گونه است که در شهرداری‌ها انجام می‌شود. شی که یک‌بار مصرف شده است را برای مصرف دوباره بازیافت می‌کنند.
۶- نمی‌خواهم قبرستان کهنه بشکافم اما فراموش نکنیم اول انقلاب چه کسانی مخالف ولایت فقیه بودند و در آن هنگام آقای سروش و کدیور و مهاجرانی کجا بودند و چه می‌کردند؟
۷- «سکولار» پسوندی برای «دموکراسی» نیست. تاکیدی بر «دموکراسی» است که این روزها دارد معنایش قلب می‌شود.

مطالب مرتبط
* آیا تشکیل «حکومت ولایت فقیه» در سال ۵۸ اجتناب‌ناپذیر بود؟
* آیا «جمهوری اسلامی» برآمده از فرهنگ دینی مردم ایران است؟
* آیا ج.ا. می‌تواند مانند دهه‌ی ۶۰ جنایت کند؟
* پاسخی آسیموفی به فحاشان مذهبی

بالاترین

ارسال به: Balatarin::Donbaleh::100C::oyax::Mohandes::Del.icio.us::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Comments Feed::Subscribe to Feed

Advertisements

16 دیدگاه »

  1. مهدي كريمي said

    دوست عزيز، با تك تك حرفهات موافقم. واقعا روحم تازه شد. خيلي وقت بود كه منتظر بودم يك نفر در جواب اين تز ناكارآمد «دموكراسي ديني» جوابهايي بده، خودم هم به فكر نوشتن بودم ولي امكان پخش سخنانم را ندارم.
    با اين نكته كه «اگر واقعا غل و غشی در کار نیست همه‌ی ما می‌توانیم حول محور «دموکراسی سکولار»(۷) متحد شویم.» هم به نظر من تنها راه نجات هست، ولي من حتي استفاده از پسوند «سكولار» را هم ضروري نمي بينم. همونطور كه خودتون هم اشاره كرديد در يك نظام دموكراتيك همه ي مردم، اعم از بادين و بي دين حق دارند كه با قوانيني كه با اعتقاداتشون مغايرت دارد مخالفت كنند. پس هيچ نيازي به پسوند نيست، ولو سكولار.

    • balva said

      مهدی جان،
      قبول دارم پسوند «سکولار» هم نیازی نیست اما خوب است که واژه‌ی «سکولار» را مرتب تکرار کنیم تا کاملا معلوم شود خواهان جدای کامل دین از سیاست هستیم و آن را به شکل دیگری به حلقمان نریزند.

      در مورد این که نوشتی امکان منتشر کردن نظراتت را نداری باید بگویم من هم همین فکر را می‌کردم اما خیلی راحت چند ماه پیش این وبلاگ را درست کردم و خیلی زود مخاطب خودش را پیدا کرد. تو هم امتحان کن اگر کمکی هم از دست من برمی‌امد در خدمت هستم.

  2. گمنام said

    بسیار زیبا و گویا نوشته اید،
    سپاسگذارم

  3. آمید وارم قلم‌ات پایدار باشد، نقد بسیار قوی و محکمی نوشتی ولی کو گوش شنوا!
    ای بابا فقط همین یک واژه «روشن فکر دینی» خودش یک دنیا حقه بازی است که اختراع آقایان است. حالا شما بنشین همه کاغذهای دنیا را سیاه کن عاقبت این شیادان حرف مفت خودشان را می‌زنند. از همه بدتر این آیت الله‌های دوزیستی هستند که وقتی مذهب منفور می‌شود فکل و کراوات می‌زنند و می‌شوند روشنفکر دینی، وقتی دین رونق می‌یابد آیه‌های قران بلغور می‌کنند و می‌شوند آیت الله‌های فکلی.
    نمی‌دانم خبرهای این دو روز گذشته را پیگیری کرده اید یا نه، چنین به نظر می‌رسد که هاشمی و شرکا موفق شده‌اند پشت پرده سفره کذایی را دوباره پهن کنند تا آقایان بروند بنشینند مثل این 31 سال گذشته بخورند و بچاپند و فلسفه بافی کنند. اگر این چنین شود یقینا این پروژه دموکراسی دينی هم تا اطلاع ثانوی بایگانی خواهد شد. این همه کشته و زندانی و آوراه هم فدای سر فیل‌سوف‌های اسلامی!

    • balva said

      خسن‌اقا عزیز، سپاس از کامنت خوب و دل‌گرم کننده‌ات.
      این‌بار هرکس سر سفره بنشیند جز کباب خ.ر. با سوس ا.ن. میل نخواهد فرمود! تا بخواهند با سازشکاری و گفت‌وگوی پس پرده شعله‌ی این حنبش سبز را پایین بکشند آتش بزرگ دیگری که اکنون پشت در منتظر است و سپاهیانش مردم فرودست جامعه هستند شعله برخواهد کشید. این‌ها می‌خواهند با همان روش‌هایی که سی سال حکومت کرده‌اند به حیات خود ادامه دهند اما غافل از این‌اند که دیگر آن روش‌ها پاسخ نمی‌دهد و دیگر آن تیغ کند شده است… رفتنی هستند سگ‌خور چند ماه هم روی این چند سال!

  4. balva said

    انرژیم در بالاترین تمام شد پس جواب جناب سیاوش را اینجا می‌دهم!

    وقتی روحاینون میتوانند فتوا دهند که نمیدانم قند دیگر نخورید میتوانند هم در این راه بکوشند که مردم صدایشان دیباید وقتی یک روزنامه غیر قانونی توقیف میشود یا یک نفر بی دلیل زندانی …

    سیاوش عزیز، دیگر آن دوران به سر آمد دیگر حرف روحانیت و مرجع تقالید خریداری ندارد. اینهه مردم را کشتند و تجاوز کردند… کلک هیچ‌کدام از این مراجع تقلید نگزید! اگر مردم ایران مسلمانانی سنتی بودند در سال ۵۷ پشت سر خمینی نمی‌افتادند که خمینی مرجع تقلید مهمی نبود و از او اعلم‌تر فراوان بودند که مخالف حکومت اسلامی و ولایت فقیه بودند، اگر مردم چشمشان به روحانیت و مراجع تقلید بود نه در دوم خرداد به خاتمی رای می‌داند نه در سال ۸۴ به احمدی‌نژاد…
    اگر به روحانیت امید ببندید بدجور ناامید خواهید شد.

  5. balva said

    انرژی خودم هم تمام شد بگیرم بخوابم!

  6. balva said

    این نظرات در بالاترین داده شده است:

    mehrankamali ۱ روز قبل گفت:
    دموکراسي ديني !! :))
    + – رأی -۱ zabanesabz ۱ روز قبل گفت:
    بلوا جان بیا دعوا ::))

    عجیب نیست دو «چیز» که مبانی وجودی متفاوتی دارند متناظر هم قلمداد می‌شوند.

    مبانی وجودی با (ماهیت ) یا همان خود ِ وجود فرق داره . پس وقتی حکومت می تواند استبدادی باشد می تواند دموکراتیک هم باشد . حالا ابزار رسیدن به این استبداد با دموکراسی می تواند دین باشد . ( سروش این رو گفته )
    و در ادامه گفتی :

    زیرا وقتی بین رای و نظر مردم و آن «ایدئولوژی» یا «دین» تضادی وجود داشته باشد طبیعتا باید نظر آن «دین» و «ایدئولوژی» را بر نظر مردم ترجیح داد وگرنه دیگر آن پسوند «ایدئولوژیک» و «دینی» به چه کار می‌آید

    با اجازه این ایراد وارد نیست ! یعنی بر دموکراسی دینی وارد نیست . این ایراد بر خود دموکراسی وارد است ! اصولا یک پارادکس در دموکراسی است . چرا :
    می پرسم :
    اگر بین «نظر مردم» و «اصل دموکراسی» تضادی وجود داشته باشه ، کدام را باید ترجیح داد ؟ مثلا مردم در یک انتخابات آزاد رای دهند که دیگر انتخاباتی برگزار نکنند و ابد الدهر یک آقا ولی فقیه باشه ؟ ایا باید نظر مردم را پذیرفت یا نپذیرفت ؟

    + – رأی ۲ gomnamian ۱ روز قبل گفت:
    بسیار گویا و بلیغ این موضوع را شکافتید!
    من هم دیروز در یک طی یک سوال به همین موضوع پرداختم،
    .
    آقای دکتر سروش، لطفا به سوال زیر شفاف پاسخ دهید:
    آیا در دموکراسی دینی،حق حاکمیت مردم بر مردم به صورت 100%به رسمیت شناخته شده است؟! فرض کنیم در دموکراسی دینی اکثریت مردم رای دادند که ازدواج همجنسگرایان آزاد است و با توجه به اینکه همجنس گرایی بشدت در اسلام نهی شده است، آیا مردم اجازه خواهند داشت که قانونی برای آزادی همجنس گرایی تصویب کنند؟ واقعیت این است که چیزی به نام دموکراسی دینی وجود خارجی ندارد و مانند حقوق بشر اسلامی است. دین اسلام در تناقض آشکارا با دموکراسی است و کسانی که دم از دموکراسی دینی می زنند، می خواهند جمع نقیضین کنند!
    لینک مطلب در بالاترین + – رأی ۱ balva ۱ روز قبل گفت:
    اگر بین «نظر مردم» و «اصل دموکراسی» تضادی وجود داشته باشه ، کدام را باید ترجیح داد ؟ مثلا مردم در یک انتخابات آزاد رای دهند که دیگر انتخاباتی برگزار نکنند و ابد الدهر یک آقا ولی فقیه باشه؟

    زبان سبز عزیز، این حرف ارتباطی به پیش فرض داشتن «دینی» که سروش می‌گوید ندارد. مسئله مورد کنکاشی هست که «دموکراسی» بر «لیبرالیسم» ارجحیت دارد یا نه. به هر حال من به‌طور گذزا در خود متن به موضوع اشاره کرده‌ام:

    «۳- شاید این سوآل مطرح شود که آیا حکومت دموکراتیک هیچ پیش‌فرضی ندارد؟ باید در پاسخ گفت: چرا حتما پیش‌فرض‌هایی دارد اما این پیش‌فرض‌ها هم در روندی تاریخی و دموکراتیک توسط جامعه‌ی جهانی به دست آمده است و هنوز بخشی از آن به‌دست هم نیامده است. مثلا یکی از این پیش‌فرض‌ها این است که:«اکثریت نمی‌تواند در جامعه‌یی دموکراتیک حقوق اقلیت را پایمال کند.» مثلا اکثر مردم یک کشور نمی‌توانند «نماز خواندن»، یا «دین‌نداشتن» را غیرقانونی اعلام کنند.
    »

    سپاسگزار می‌شوم خود مقاله را کامل بخوانی و خوش حال می‌شوم نظرات انتقادیت را بشنوم.

    + – رأی ۱ balva ۱ روز قبل گفت:
    گمنام عزیز، مطلبت را خواندم و امتیاز مثبت هم دادم. با حرفت موافق هستم اما کمی با نحوی بیان مشکل دارم. فکر می‌کنم باید آرام‌تر صحبت کنیم تا درک بهتری از هم‌دیگر داشته باشیم. هر چند می‌دانم گاه آرام بودن بسیار دشوار است.

    + – رأی -۱ zabanesabz ۱ روز قبل گفت:
    سپاسگزار می‌شوم خود مقاله را کامل بخوانی و خوش حال می‌شوم نظرات انتقادیت را بشنوم.

    قبل از کامنت قبلی خواندم . اصولا اکثر نوشته هایت را می خوانم ::))
    ————————————————————————–
    عالی است . دقیقا زده ای به هدف . آنچه دین با آن مشکل دارد لیبرالیسم است نه دموکراسی . یعنی :
    در جوامع لیبرال باید به دنبال دموکراسی لیبرال یا همان دموکراسی بود و در جوامع دینی چون پیش فرض لیبرال بودن وجود ندارد ، عاقلانه آن است که به دنبال دموکراسی دینی باشیم .

    + – رأی ۱ gomnamian ۱ روز قبل گفت:
    بلوای عزیز
    حق با شماست،
    اما درست درزمانی که جوانان در خیابان کشته می شوند، تحمل رفتارهایی مانند بازی با کلمات برای پنهان کردن عقیده بسیار سخت است.
    سپاس از توصیه شما + – رأی ۱ balva ۱ روز قبل گفت:
    قبل از کامنت قبلی خواندم . اصولا اکثر نوشته هایت را می خوانم ::))

    سپاس. لطف می‌کنی.
    و اما لیبرالیسم و دموکراسی.
    «در جوامع لیبرال باید به دنبال دموکراسی لیبرال یا همان دموکراسی بود»
    این یعنی چی؟ مگر ما جامعه لیبرآل داریم؟ همه این جوامع روزی روزگاری دینی بودند اتفاقا بدجوری هم دینی بودند! قرون وسطا را که فراموش نکردین! از وقتی دین از حکومت جدا شد مردم تا حدودی رنگ آسایش و آرامش را دیدند!

    + – رأی ۱ balva ۱ روز قبل گفت:
    مخلص دوست گمنام با این عکس زیبایی که از ندا گذاشته هم هستیم! + – رأی ۱ mehrankamali ۱ روز قبل گفت:
    zabanesabz عزيز سوالي هر چند بي معني پرسيدين اما بايد جواب داد
    پرسيدين اگر بین «نظر مردم» و «اصل دموکراسی» تضادی وجود داشته باشه ، کدام را باید ترجیح داد ؟ مثلا مردم در یک انتخابات آزاد رای دهند که دیگر انتخاباتی برگزار نکنند و ابد الدهر یک آقا ولی فقیه باشه ؟ ایا باید نظر مردم را پذیرفت یا نپذیرفت
    جواب خيلي ساده است
    اول اينکه انتخابات و ازادي در جايي معني داره که رسانه هاي ازاد وجود داشته باشند نميشه از افرادي که در يک سياهچال بزرگ شدند و هيچ اطلاعي از جهان خارج ندارند براي انتخاب زيباترين پروانه جهان راي گيري کرد به همين دليل به نظر من رفراندم در جامعه کنوني ايران از جهاتي مانند همون مثالي هست که عرض کردم
    ثانيا جمعيت انساني هيچ وقت ثابت نميمونه اين گروه ميميرند و نسل بعدي جايگزين ميشه بنابريان انتخاب پدران ما هيچ ارزشي براي نسل بعدي نداره بايد رسانه ازاد باشه تا همواره انتخاب ازادانه و اگاهانه انجام بشه بدون توقف حتي در مورد نوع حکومت هم بايد هر چند سال نظر سنجي انجام بشه

    ا + – رأی ۲ balva ۱ روز قبل گفت:
    مهران عزیز،
    منظور این است که آیا اکثریت مردم می‌توانند «آزادی بیان» و «انتخابات آزاد» را نفی کنند؟ پاسخش این است که «نه» نمی‌توانند. چون انسان‌ها حق دارند در مورد زندگی خودشان تصمیم بگیرند نه در مورد زندگی کسانی که هنوز زاده نشده‌اند یا به سن رای دادن نرسیده‌اند. پس با هیچ رفراندومی نمی‌تواند رفراندم برگزار کردن را ملغا کرد. در واقع این بیشتر یک بازی زبانی است تا حقیقت عینی.

    + – رأی ۱ mehrankamali ۱ روز قبل گفت:
    درسته اين يک بازي زباني خيلي رايج بين مسلمانهاست بنده بخاطر اينکه کسي جواب اين به اصطلاح معماي سرگرم کنندرو نداد دست بکار شدم فکر ميکنم انجا که گفتم نظر پدران ما هيچ ارزشي براي نسل هاي بعدي ندارد و انتخابات بايد بدون توقف ادامه داشته باشه همان پاسخ شما بود ضمنا خيلي از همين مسلمانها عقيده دارند اگه رفراندومي در جامعه کنوني ايران انجام بشه و نتيجه انتخاب حکومت ولي فقيه باشه (که بعيد ميدونم) نشان از مردم سالاري خواهد بود در صورتي که انتخاب در جامعه ازاد معني داره مثالي هم که زدم به همين خاطر بود افرادي که در سياهچاله رشد کردند مطمئنا از دنياي خارج از سلول خود اطلاعي ندارن که بخوان اونها رو انتخاب کنند

    + – رأی ۱ balva ۱ روز قبل گفت:
    انجا که گفتم نظر پدران ما هيچ ارزشي براي نسل هاي بعدي ندارد و انتخابات بايد بدون توقف ادامه داشته باشه همان پاسخ شما بود

    دقیقا من هم در ادامه‌ و با تایید صحبت‌ها شما کامنت خودم را نوشتم.

    + – رأی ۱ imanava حدود ۲۴ ساعت قبل گفت:
    سراب…

    + – رأی ۱ zabanesabz حدود ۲۳ ساعت قبل گفت:
    این یعنی چی؟ مگر ما جامعه لیبرآل داریم؟ همه این جوامع روزی روزگاری دینی بودند اتفاقا بدجوری هم دینی بودند! قرون وسطا را که فراموش نکردین! از وقتی دین از حکومت جدا شد مردم تا حدودی رنگ آسایش و آرامش را دیدند!

    احسن . این جوامع روزی روزگاری دینی بود و از قضا حکومت کلیسا برقرار بود .
    دین شان را کسانی مثل ولتر و.. ، تقلیل دادن و از دنیا جدا کردند تا کم کم مردم هم با انتخاب ن دین حداقلی لیبرال شدن و به تدریج این شدند که هستند .
    بی خود نیست می گویند سروش دارد نقش ولتر را در اسلام بازی می کند .
    بلوا جان ، از حکومت کلیسا تا کنون بیشتر از س قرن دارند تمرین می کنند و..

    + – رأی ۱ balva حدود ۱۶ ساعت قبل گفت:
    زبان سبز عزیز، این جفا به مردم ایران است که آنان را سی صد سال عقب‌تر از اروپا بدانیم. آیا جامعه ما قبل از «جمهوری اسلامی» و قبل از این که افرادی مانند آقای سروش «انقلاب فرهنگی» کنند و دانشگاه‌ها را ببندند! جامعه‌یی دینی و تحت کنترل کلیسا بود؟ هیچ فرق ماهوی و بنیادی بین آن‌چه ایشان «دموکراسی دینی» می‌خوانند و «جمهوری اسلامی» موجود نیست. فقط استدلال این دوستان این است که حاکمان فعلی بد هستند و ما می‌آییم که خوب هستیم! همین! دوزخ همان دوزخ است کارگزاران شیطان ملیح می‌شوند!
    میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست
    تو خود حجاب خودی حافظ، از میان برخیز!

    + – رأی ۱ zabanesabz حدود ۱۱ ساعت قبل گفت:
    اآیا جامعه ما قبل از «جمهوری اسلامی» و قبل از این که افرادی مانند آقای سروش «انقلاب فرهنگی» کنند و دانشگاه‌ها را ببندند! جامعه‌یی دینی و تحت کنترل کلیسا بود؟ هیچ فرق ماهوی و بنیادی بین آن‌چه ایشان «دموکراسی دینی» می‌خوانند و «جمهوری اسلامی» موجود نیست

    جامعه که قطعا دینی بود وگرنه به روح الله خمینی و جمهوری اسلامی آری نمی گفت . به هر حال این آش دست پخت ماست و از ماست که بر ماست و به خودت تو خود حجاب خودی …و منصفانه فراموش نکنیم یکی از اولین کسانی که قبل از رای گیری به مفهوم جمهوری اسلامی ایراد وارد کردند همین عبدالکریم سروش بود . به مصاحبه ی او با مطهری در رادیو مراجعه کنید تا ببینید چگونه می پرسید : ایا ایدئولوژی ابزار ویرانی است یا ساختن و ایا به همان چیز که انقلاب کرده ایم می توانیم حکومت کنیم و…
    اما در خصوص سروش عملکرد او در انقلاب فرهنگی کاری ندارم . قرار نیست از کسی بت بسازیم و همه چیزش را توجیه کنیم ..
    ولی در خصوص دموکراسی دینی که موضوع این بحث و یاد داشت شما ست سخن همان است که رفت و اگرچه شخصا از مخالفان سر سخت این تعبیرم اما ایراد مذکور بر تعبیر سروش از آن وارد نیست بلکه بر دموکراسی وارد است …

    + – رأی ۱ balva حدود ۹ ساعت قبل گفت:
    جامعه که قطعا دینی بود وگرنه به روح الله خمینی و جمهوری اسلامی آری نمی‌گفت.

    در دو مطلب یکی:«آیا تشکیل «حکومت ولایت فقیه» در سال ۵۸ اجتناب‌ناپذیر بود؟»
    و دیگری:
    «آیا «جمهوری اسلامی» برآمده از فرهنگ دینی مردم ایران است؟»
    این گفت‌وگو با دوست خوبم بهرنگی در بالاترین هم در همین جهت است.
    خلاصه این که «نه» قطعا خمینی از دل فرهنگ دینی مردم ایران بیرون نیامده است! از چیز دیگری بیرون آمد!

    + – رأی ۱ gomnamian حدود ۹ ساعت قبل گفت:
    روی کار آمدن خمینی ، محصول استبداد پهلوی دوم بود و بس! با محدود کردن مطبوعات و واریز کردن یک باره پول نفت به جامعه ، زمینه انقلاب 57 را فراهم آورد.
    ضمنا چه کسی است که ندادن ،انتخاباتی که در آن مردن به ج.ا. آری گفتند، انتخابات آزادی نبود و از آن گذشته ، زمانی یک انتخابات و نتیجه آن انتخابات ارزش پیدا می کند که قبل از برگزاری انتخابات ، گردش آزاد اطلاعات باشد، نمی شود مردن را از یک سیاه چال بیرون آورد و گفت حالا انتخاب کنید، باید مردم مدتی به مطبوعات آزاد دسترسی داشته باشند تا شعور انتخاب درست پیدا کنند و انتخابشان با ارزش شود

    + – رأی ۱ balva حدود ۹ ساعت قبل گفت:
    به هر حال این آش دست پخت ماست و از ماست که بر ماست

    اما در خصوص سروش عملکرد او در انقلاب فرهنگی کاری ندارم.

    زبان سبز عزیز و نازنین، این دقیقا همان اشتباهی بود که در سال ۵۷ مرتکب شدیم! نرفتیم بخوانیم و ببنیم خمینی کیست؟ در سال ۴۲ چه گفته است که تبعید شده است؟ به درستی دشمن دیکتاتوری شاه بودیم و تصور می‌کردیم هرکس هر حرفی علیه آن دیکتاتوری بزند «دوست» ماست! دیدیم که بلایی سرمان آوردند که روزی صد بار بگویم خدا رحمت کند دیکتاتور قبلی را!
    من مصاحبه را نشنیدم و ندیدم اگر لینکی دارد سپاسگزار می‌شوم که بفرستی اما در همین حد که نوشتی «سوآل» دلیل برمخالفت نیست.
    توجه داشته باش قصد رسوا کردن سروش را با پرونده‌سازی علیه او ندارم. می‌خواهم بگویم آیا او با آن «سروش» اول انقلاب فاصله‌ی ماهیتی گرفته است؟ آیا خود او نقدی بر افکار و اعمال گذشته‌اش نوشته است؟ موضوع «انقلاب فرهنگی» را هم برای این پیش کشیدم که بگویم این‌ها مانند اسلافشان در ۱۴۰۰ سال پیش با ضرب گلوله و چماق و بستن دانشگاه و کشتن مردم در خیابان «جمهوری اسلامی» را تاسیس کردند. خودشان به زور جامعه را به سمت نوعی خاص از دین کشانده‌اند حالا خودش پرچم‌دار اصلاح آن نگرش هستند! و این وسط مردم باید هاج و واج تماشاچی این شعبده بازی باشند!

    + – رأی ۱ gomnamian حدود ۹ ساعت قبل گفت:
    BALVAجان ، اینجا را نیز ببینید:
    هشدار برای آینده کشورمان به خاطر دموکراسی دینی:بنای دموکراسی بر پایه دینی که برده داری در آن مجاز است + – رأی ۱ balva حدود ۸ ساعت قبل گفت:
    ایراد مذکور بر تعبیر سروش از آن وارد نیست بلکه بر دموکراسی وارد است

    قبلا به این نکته پاسخ داده‌ام شاید لابه‌لای کامنت‌های قبلی گم شده است و ندیدی! به هر حال ایرادی که به تعبیر سروش وارد است یک ایراد واقعی است برای کسانی که می‌خواهند پیش‌فرضی با منبعی غیر از خود مردم برای دموکراسی بسازند! این ایراد بر دموکراسی وارد نیست یا لااقل جنس ایرادها احتمالی که بر دموکراسی وارد باشد با این ایراد بنیادی و زیربنایی فرق دارد.

    + – رأی ۱ balva حدود ۸ ساعت قبل گفت:
    اگر بین «نظر مردم» و «اصل دموکراسی» تضادی وجود داشته باشه ، کدام را باید ترجیح داد ؟ مثلا مردم در یک انتخابات آزاد رای دهند که دیگر انتخاباتی برگزار نکنند و ابد الدهر یک آقا ولی فقیه باشه؟

    ظاهر این سوآل پاردوکسیکال است اما باطنش بازی با کلمات! در دموکراسی مردم می‌توانند در مورد خودشان و نحوه‌ی زندگی‌شان نظر بدهند نه در مورد آیندگان! پس نمی‌توانند قانونی را تصویب کنند که حق انتخاب آیندگان را از آنان سلب کند! تصویب قانونی که انتخابات را غیر ممکن کند تصمیم برای آیندگان است و غیرقابل تصویب است!
    ضمنا در دموکراسی هر قانونی را می‌شود با روش‌های دموکراتیک باطل کرد. قانونی که نشود با روش‌ها دموکراتیک آن را باطل کرد قانونی نیست که در جامعه‌ی باز قابل تصویب باشد!
    عجب روزگاری شده ما کمونیست‌ها باید بیایم درس پوپر بدهیم به لیبرآل‌ها! 🙂

    + – رأی ۱ zabanesabz حدود ۶ ساعت قبل گفت:
    عجب روزگاری شده ما کمونیست‌ها باید بیایم درس پوپر بدهیم به لیبرآل‌ها! 🙂

    ما به شاگردی شما افتخار می کنیم قربان ، حتی اگر کمونیست هم نباشی 🙂
    ———————————–
    بلوا جان اصل موضوع را خودت که اشاره کردی ، این دعوا دعوای لیبرالیسم با دین است نه دموکراسی با دین . ببین همین آخرین کامنت خود دارد داد می زند :

    ضمنا در دموکراسی هر قانونی را می‌شود با روش‌های دموکراتیک باطل کرد. قانونی که نشود با روش‌ها دموکراتیک آن را باطل کرد قانونی نیست که در جامعه‌ی باز قابل تصویب باشد!

    جامعه ی باز که جامعه ی دینی نیست ، هست ؟
    ببین مشکل همین باز نبودن است و باید برای باز شدن آن راهکار ارائه داد نه اینکه باز بودن آن را توصیه کرد و یا خواست و اجبار کرد .
    من نظرم را در مورد دموکراسی دینی و جمهوری اسلامی به اشاره در این نوشته گفته ام و ضمنا آن مصاحبه ی سروش در کتابی از مطهری چاپ شده است و لینک آن را هم الان همین جا می زارم

    + – رأی ۱ zabanesabz حدود ۶ ساعت قبل گفت:
    دكتر سروش:در اطراف جمهورى اسلامى،سؤالات گوناگون‏و بسيارى مطرح شده كه پاره‏اى از آنها در مطبوعات هم درج‏گرديده است.در گفتگوهائى كه با جناب آقاى مطهرى داشتيم‏پاره‏اى از مهمترين اين سؤالات با ايشان در ميان گذاشته شده‏اند. از جمله مسائلى كه در جلسات گذشته مطرح شد،يكى اين بود كه‏آيا جمهورى اسلامى،با دمكراسى منافات دارد يا ندارد؟و آياقيدى بر جمهورى اسلامى زدن آنرا از دمكراتيك بودن باز نمى‏دارد؟ در جلسه حاضر سؤالهاى ديگرى را كه در خصوص جمهورى اسلامى‏مطرح هستند،با ايشان به بحث‏خواهيم گذاشت.
    سؤال ديگرى كه تا حد سؤال بالا اهميت دارد اينست كه‏صرف نظر از دمكراتيك بودن جمهورى اسلامى،چرا آرى يا نه رادرباره جمهورى اسلامى مطرح ميكنيم؟چرا مردم را مخير نميكنيم‏كه به جمهورى مطلق آرى يا نه بگويند؟و چرا نمى‏پرسيم كه آيا باجمهورى در برابر ساير روشهاى حكومتى موافقند يا نه؟
    استاد مطهرى:بنده فكر ميكنم كه بهتر است مطلب را ازنقطه ديگرى شروع كنيم و بعد از ذكر مقدماتى به پاسخ سؤال شما برسيم.ابتدا بايد ببينيم كه آيا مردم ايران كه انقلاب كرده‏اند،انقلاب اسلامى كرده‏اند يا انقلاب مطلق؟اگر انقلاب مطلق‏كرده‏اند خوب،طبيعى است كه بعد از انقلاب آنچيزى را هم كه‏مردم ميخواهند جمهورى مطلق است،و اما اگر مردم ايران انقلاب‏اسلامى كرده‏اند،در آن صورت مى‏بايد سؤال رفراندم هم درباره‏جمهورى اسلامى باشد.بنابراين پاسخ سؤال شما برميگردد به تعيين‏ماهيت انقلاب ايران.از اينرو لازمست اول بطور مختصر تعريف‏ساده‏اى از انقلاب بكنيم،بعد نظرياتى را كه از جنبه فلسفى درباره‏انقلاب مطرح است‏به اجمال بررسى كنيم و در آخر به تحليل انقلاب‏ايران بپردازيم.
    دكتر سروش:ميتوانم بپرسم كه اين نظر شما در مورد هرانقلابى صادق است‏…

    + – رأی ۱ zabanesabz حدود ۶ ساعت قبل گفت:
    استاد مطهرى:در ايران انقلابى رخ داده است كه همه‏معادلات را بهم ريخته،حسابهاى به اصطلاح علمى و جامعه‏شناسانه‏را نقش بر آب كرده است.كسى باور نميكرد كه انقلابى رخ بدهدكه خاستگاه آن مساجد باشد،در حاليكه هيچ تشكيلاتى هم درميان مردم وجود نداشته باشد و مردم هيچ نوع تمرين حزبى وانقلابى هم نداشته باشند.به هر حال ميبينيم كه غربيها هم اين انقلاب‏را پديده نو ظهورى ميدانند.
    دكتر سروش:فكر نميكنيد به اين دليل باشد كه چون رژيم‏سابق همه درها را بروى مردم بسته بود،ناچار مردم نيز ناگزيربودند كه تنها از طريق مسجد حرفهايشان را بزنند و اقدام كنند.

    + – رأی ۱ zabanesabz حدود ۶ ساعت قبل گفت:
    مصاحبه ی دیگر :
    دکتر سروش : استاد!اين روزها با نزديك شدن زمان برگزارى رفراندم‏مسائل عقيدتى و ايدئولوژيكى بسيارى،بخصوص در ميان‏روشنفكران مطرح شده است،بهمين مناسبت از شما دعوت كرديم تابا شركت در يك گفتگوى تلويزيونى به پاره‏اى از اين سؤالات‏پاسخ گوييد.
    بعنوان اولين سؤال من از مفهوم جمهورى اسلامى شروع‏ميكنم كه بزعم بسيارى،مفهومى گنگ و مبهم است.زيرا جمهورى‏بمعناى قرار داشتن حق حاكميت در دست‏خود مردم و بمعناى‏حكومت عامه مردم است.حال آنكه قيد اسلامى،اين اطلاق رامحدود و مقيد مى‏كند و باين ترتيب بنظر ميرسد كه مفهوم‏جمهورى اسلامى در تعارض با موازين دمكراسى و در تعارض بامفهوم جمهورى بمعناى عام آن باشد.اينست كه ميپرسم شما چه‏تعريفى از جمهورى اسلامى ارائه ميدهيد؟
    استاد مطهرى:احتياج زيادى به تعريف ندارد.جمهورى‏اسلامى از دو كلمه مركب شده است، كلمه جمهورى و كلمه‏اسلامى.

    + – رأی ۱ zabanesabz حدود ۶ ساعت قبل گفت:
    دکتر سروش : شما در توضيحتان اشاره كرديد كه حكومت جمهورى‏بمعناى اقامه حاكميت همه مردم است و ميدانيم كه اين حق‏حاكميت ملى از دستاوردهاى ارزشمند انقلاب مشروطيت است،فكر نميكنيد با پيش كشيدن مسئله جمهورى اسلامى بعوض‏جمهورى مطلق،كه بالمال به حكومت طبقه روحانى منجر ميشود،اين‏حق حاكميت كه متعلق بعموم افراد ملت است،زيرا پا گذاشته‏شود؟بعلاوه آيا به نظر شما روا نيست كه بعوض بحث مبهم ولايت‏فقيه كه در حكومت اسلامى مطرح است،اين اصل مترقى كه‏ميگويد،قواى مملكت ناشى از ملت است، بكار گرفته شود؟
    مطهری : حال اگر خواسته خود مردم،يعنى جمهورى اسلامى،حاكميت مردم را نقض كند بايد بگوئيم كه دمكراسى امرى‏محال است زيرا هميشه وجودش مستلزم عدمش است هيچكس‏نميخواهد اسلامى بودن جمهورى را بر مردم تحميل كند.اين‏تقاضاى خود مردم است و در واقع نهضت از آن روز اوج گرفت وشورانگيز شد كه شعار و خواست مردم،استقرار جمهورى اسلامى‏شد.جمهورى اسلامى يعنى يك نفى و يك اثبات.اما نفى،نفى‏رژيم حاكم 2500 ساله و اثبات،محتواى اسلامى و توحيدى‏آنست.
    مسئله ولايت فقيه را هم كه مطرح كرديد از همين قبيل‏است،ولايت فقيه به اين معنى نيست كه فقيه خود در راس دولت‏قرار بگيرد و عملا حكومت كند.نقش فقيه در يك كشور اسلامى،يعنى كشورى كه در آن مردم،اسلام را بعنوان يك ايدئولوژى‏پذيرفته و به آن ملتزم و متعهد هستند،نقش يك ايدئولوك است‏نه نقش يك حاكم.وظيفه ايدئولوك اينست كه بر اجراى درست وصحيح ايدئولوژى نظارت داشته باشد،او صلاحيت مجرى قانون وكسى را كه ميخواهد رئيس دولت‏بشود و كارها را در كادرايدئولوژى اسلام بانجام برساند،مورد نظارت و بررسى قرار ميدهد.

    + – رأی ۱ zabanesabz حدود ۶ ساعت قبل گفت:
    بلوا جان این لینک هر دو مطلب اما :
    منصف باشیم . الین سخنان را سروش دارد چند ماه بعد از 22 بهمن 57 می زند ! و تازه ما در 22 بهمن 88 داریم او را به نفهمیدن مفهوم جمهوری اسلامی متهم می کنیم .

    + – رأی ۱ balva حدود ۶ ساعت قبل گفت:
    ببین مشکل همین باز نبودن است و باید برای باز شدن آن راهکار ارائه داد نه اینکه باز بودن آن را توصیه کرد و یا خواست و اجبار کرد .

    راه سبز عزیز، اول این که شما استاد ما هستین و من از نوشتن آن جمله منظورم شما نبودین و اما بعد.
    مسئله این است که جامعه ایران یا «دینی» است یا «دینی» نیست. اگر دینی باشد در «دموکراسی» خود به خود رنگ دینی بودن خود را به قوانین می‌زند بدون این که پسوند «دینی» لزومی داشته باشد. یعنی اگر مردم علاقمند به سیاست‌مداران مسلمان با گرایش فکری خاص باشند خود به خود به آن‌ها رای می‌دهند و آن هم در مجلس قوانینی که مخالف اسلام یا هر دین دیگری باشد تصویب نمی‌کنند. اما مخالفان حق آزادی بیان دارند و می‌توانند نظرات خود را تبلیغ کنند و مردمی هم که دین ندارند یا دینشان با دین بقیه فرق دارد یا گرایش مذهبی‌شان متفاوت است می‌توانند نامزد مجلس شوند روزی به مجلس راه یابند و شاید اکثریت را بگیرند و بعد قوانینی تصویب کنند که اتفاقا مخالف اسلام یا هر دین دیگری هم باشند. این می‌شود دموکراسی. اما دموکراسی که آقای سروش می‌گوید با پیش فرض «دینی» و «اسلامی» و «شیعی» از آغاز دارد برای مردم تعیین تکلیف می‌کند و «دینی» بودن را به آنان می‌چسباند. به هر حال به نظر من جامعه ایران اصولا جامعه دینی نیست هرچند دیندار در آن زیاد است. با رفتن جمهوری اسلامی خواهید دید یک شبه اثری از این جامعه دینی باقی نمی‌ماند. البته کسانی خواهند بود که صبح نماز صبح‌شان را می‌خوانند و شب در می‌خانه می‌زنند و به سلامتی می‌گویند. راستش را بخواهی اکثریت مردم ایران اینگونه مسلمان هستند.

    + – رأی ۱ balva حدود ۵ ساعت قبل گفت:
    منصف باشیم . الین سخنان را سروش دارد چند ماه بعد از 22 بهمن 57 می زند ! و تازه ما در 22 بهمن 88 داریم او را به نفهمیدن مفهوم جمهوری اسلامی متهم می کنیم .

    زبان سبز عزیز، متشکرم که این گفت‌وگوها را نقل کردی. خود این گفت‌وگو نشان می‌دهد سروش امروز پس از سی سال دارد پاسخ‌ها مطهری را به سوآلات خود می‌دهد. تو توجه داشته باش در آن روزها این سوالات و مسائلی را که سروش مطرح می‌کند در کوی و برزن و تلویزیون (که هنوز کاملا اشغال نشده بود) طرح می‌شد. این‌ها سوآلات سروش نیست سوآلات روشنفکرانی است که بعدا توسط همین جناب سروش از دانشگاه‌ها اخراج شدند، کسانی که بعد در زندان گروه گروه اعدام شدند. سروش دارد این سوآلات را از مطهری می‌پرسد تا او پاسخ دهد و می‌بینید که جواب‌های پرت و پلای مطهری را پاسخ نمی‌دهد چون خودش دارد همین پرت و پلاها را بعد از سی سال تکرار می‌کند.
    زبان سبز عزیز، ای کاش مرور کاملی به ماه‌ها و سال‌های اول انقلاب داشتیم. این‌ها دارند تاریخ را تحریف می‌کنند تا نسل جوانی که آن سال‌ها را زندگی نکرده اند نداند چه بر سر این ملت آمد. مردم انقلاب اسلامی نکردند انقلاب علیه دیکتاتوری کردند و به دروغ‌های خمینی که می‌گفت بعد از رفتن شاه روحانیون در سیاست دخالت نمی‌کنند و همه آزاد خواهند بود… دروغ گفت مردم را فریب داد و بعد هزار هزار جوانانشان و روشنفکرانشان را کشت…

    + – رأی ۱ kurdboy حدود ۵ ساعت قبل گفت:
    ای کاش مرور کاملی به ماه‌ها و سال‌های اول انقلاب داشتیم. این‌ها دارند تاریخ را تحریف می‌کنند تا نسل جوانی که آن سال‌ها را زندگی نکرده اند نداند چه بر سر این ملت آمد. مردم انقلاب اسلامی نکردند انقلاب علیه دیکتاتوری کردند و به دروغ‌های خمینی که می‌گفت بعد از رفتن شاه روحانیون در سیاست دخالت نمی‌کنند و همه آزاد خواهند بود… دروغ گفت مردم را فریب داد و بعد هزار هزار جوانانشان و روشنفکرانشان را کشت…

    تحریف تاریخ را موافقم . تا حدی که این تحریف به باور خیلی را تبدیل شد .
    اما به دروغ گویی خمینی اعتقاد ندارم . معتقدم ما از خمینی بت ساختیم و الان تازه داریم دنبال بت شکن می گردیم . خمینی بنده ای بود از بندگان خدا . بر سر اصلاح اراضی با محمد رضا در افتاد . حتی در آن زمان ( 1342 ) مرجع تقلید هم نبود و به خاطر آن که آزادش کنند و حاشیه امن برایش بسازند 3 تا از مراجع آن زمان برایش حکم مرجع تقلیدی امضا کردند . تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد اینها را ثبت کرده است ..
    خامنه ای هم همین طور . کردیمش معظم تا خودش باور کند …
    بلوا جان . کرم از خود درخت است . تا تک تک ما با پوست و استخوان سکولار نشویم ، حکومت سکولار نمی شود . از ماست که بر ماست . این هم درس تاریخ است و هم حرف مارکس …
    در روزگاری که کوچکترین سخن در نفی دین و تقدس قرآن می تواند جان آدم ها را به خطر بیاندازد ، واقع بینی و روشن فکری امثال سروش را ارج بنهیم …

    + – رأی ۱ gomnamian حدود ۵ ساعت قبل گفت:
    مسئله این است که جامعه ایران یا «دینی» است یا «دینی» نیست. اگر دینی باشد در «دموکراسی» خود به خود رنگ دینی بودن خود را به قوانین می‌زند بدون این که پسوند «دینی» لزومی داشته باشد. یعنی اگر مردم علاقمند به سیاست‌مداران مسلمان با گرایش فکری خاص باشند خود به خود به آن‌ها رای می‌دهند و آن هم در مجلس قوانینی که مخالف اسلام یا هر دین دیگری باشد تصویب نمی‌کنند. اما مخالفان حق آزادی بیان دارند و می‌توانند نظرات خود را تبلیغ کنند و مردمی هم که دین ندارند یا دینشان با دین بقیه فرق دارد یا گرایش مذهبی‌شان متفاوت است می‌توانند نامزد مجلس شوند روزی به مجلس راه یابند و شاید اکثریت را بگیرند و بعد قوانینی تصویب کنند که اتفاقا مخالف اسلام یا هر دین دیگری هم باشند. این می‌شود دموکراسی. اما دموکراسی که آقای سروش می‌گوید با پیش فرض «دینی» و «اسلامی» و «شیعی» از آغاز دارد برای مردم تعیین تکلیف می‌کند و «دینی» بودن را به آنان می‌چسباند. +++++++++++++

    + – رأی ۱ gomnamian حدود ۵ ساعت قبل گفت:
    ی عزیزbalva
    ببخشید ، خواستم در کامنت بالا نقل قول کنم، با کلماتی ساده موضوع را خیلی زیبا بیان کردید!

    + – رأی ۱ gomnamian حدود ۵ ساعت قبل گفت:
    ای کاش مطهری زنده می ماند تا ببینم که او نیز از جنس همین آدم کش ها است یا که به راه منتظری می رفت!
    البته که برادران شوهر و شوهر خواهرش (منظورم برادران لاریجانی است) ، خوب که از عننوان او به عنوان فیلسوف(!) استفاده کردند.
    نمی دانم اگر زنده می ماند در مقابل خمینی و کشتارهای سال 67 قد علم می کرد یا نه!
    به هر حال اگر کسی کتاب های مطهری را خوانده باشد، می بیند که چه اندازه تفکرات سطحی دارد.
    نمی دانم این فرح ابله، چگونه آدم هایی مانند مطهری را به آن مرکز فلسفه اش راه داده بود!

    + – رأی ۱ balva حدود ۵ ساعت قبل گفت:
    در ايران انقلابى رخ داده است كه همه‏معادلات را بهم ريخته،حسابهاى به اصطلاح علمى و جامعه‏شناسانه‏را نقش بر آب كرده است.

    این حرف‌ها را احمدی‌نژاد یا خامنه‌ای نزده که براش دست بگیرین! جناب مطهری زده‌اند! این‌ها همیشه در حال نقش بر آب کردن علم بوده‌اند!

    + – رأی ۱ balva حدود ۵ ساعت قبل گفت:
    نمی دانم اگر زنده می ماند در مقابل خمینی و کشتارهای سال 67 قد علم می کرد یا نه!

    هیچکس، در داخل حکومت، جز آیت‌الله منتظری که یادش بخیر باد علیه آن کشتارها موضع نگرفت. از جمله جناب آقای سروش و بقیه… نمی‌دانم چگونه می‌خواهند این لکه‌ی ننگ بزرگ را از دامن‌شان پاک کنند؟
    کاش لااقل اینقدر شهامت داشتند که می‌آمدند از مردم پوزش می‌خواستند و می‌گفتند ببخشید ما خبر نداشتیم، ما نمی‌دانستیم… چه می‌دانم چیزی از این قبیل!

    + – رأی ۱ balva حدود ۵ ساعت قبل گفت:
    اما به دروغ گویی خمینی اعتقاد ندارم . معتقدم ما از خمینی بت ساختیم و الان تازه داریم دنبال بت شکن می گردیم.

    تو دیگر چرا؟ تو که «پسر کرد» هستی! هنوز مهر جمهوری اسلامی خشک نشده بود که مردم کردستان فریاد زدند:«خمینی بت شکن، بت شده‌ای خود شکن»
    نه دوست خوبم. خمینی دروغ گفت و ما درست مانند شما که امروز فکر می‌کنید:

    در روزگاری که کوچکترین سخن در نفی دین و تقدس قرآن می تواند جان آدم ها را به خطر بیاندازد ، واقع بینی و روشن فکری امثال سروش را ارج بنهیم …

    فکر می‌کردیم، در دیکتاتوری شاه خمینی را باید ارج بنهیم تا ما را از دیکتاتوری شاه نجات دهد و بعد همانطور که وعده داده است برود قم و روحانیون در سیاست دخالت نکنند و آزادی برای همه باشد و کمونیست‌ها هم آزاد باشند… اما اشتباه کردیم و بهایش را هم پرداخت کردیم… ده‌ها هزار کشته و صدها هزار شکنجه شده و تبعیدی بهایی بود که ما دادیم و بقیه مردمی هم که حامی خمینی بودند با صدها هزار کشته در جبهه‌ها و زندگی جهنمی بهای سنگینی پرداخت کردند. بس است. دیگر هیچ‌کس را بیهوده اجر نمی‌نهیم. وقتش رسیده که خودمان را ارج نهیم ما بهترینیم ما آگاه‌ترینیم ما آزادی‌خواه‌ترینیم… ما مردم این روزگاریم…

    + – رأی ۰ kurdboy حدود ۵ ساعت قبل گفت:
    ما بهترینیم ما آگاه‌ترینیم ما آزادی‌خواه‌ترینیم… ما مردم این روزگاریم…

    این هایی که گفتی کجان ؟ وقتی خمینی رو خاک می کردن کجا بودن ؟ وقتی وقتی اومد بهشت زهرا کجا بودن ؟ وقتی 98 درصد به جمهوری اسلامی آری گفتن کجا بودن ؟ در کشتار کردستان کجا بودن ؟ در کشتار 67 کجا بودن ؟
    نه ما بسیاریم اما بسیار مانده است تا آگاه شویم …
    ضمنا :مگه «پسر کرد» چه شه ؟ یعنی بعیده کرد باشی و از خمینی به عنوان یک انسان دفاع کنی ؟ اتفاقا من به خمینی به عنوان یک انسان احترام می گذارم . انسانی که فرصت نکرد مکافات رفتار خود را ببیند که اگر می دید احتمالا با عزتی که داشت توبه می کرد و سر به بیابان می نهاد .

    + – رأی ۱ balva حدود ۴ ساعت قبل گفت:
    نباید وضعیت بیمارگونه‌ی جامعه‌یی را به کلیت آن تعمیم داد. مردم آلمان در زمان هیتلر درگیر بیماری خطرناکی شدند اما پس از آن و بالافاصله بعد از آن دوباره همان مردم متمدنی بودند که بودند!
    من منظورم این بود که مردم کردستان از همان روزها اول فریب خمینی را نخوردند و گفتند:«خمینی بت شکن بت شده‌ای خود شکن» خمینی هم اگر می‌خواست توبه کند همان موقع که آقای منتظری به او گفت جنایت نکند به جای خانه‌نشین کردن منتظری توبه می‌کرد. نه سنت تاریخ چنین بوده است که جنایت‌کاران فرصت توبه پیدا نکنند. ماجرای فرعون و موسی را که شنیده‌اید.
    حالا کم بوده آیه قرآن هم بیاورم! 🙂

    + – رأی ۱ kurdboy حدود ۴ ساعت قبل گفت:
    حالا کم بوده آیه قرآن هم بیاورم! 🙂

    این یکی رو خوب اومدی 🙂
    من در کل با سروش موافقم ، اما با شما موافق ترم 🙂
    به نظر من که لینک خوبی شد و بحث های خوبی هم شما و زبان سبز داشتین . امیدوارم با داغ شدن این لینک بقیه هم مشارکت کنند و البته آن وقت وای به حال زبان سبز می شود و خوش به حال شما
    موفق باشید

    + – رأی ۱ balva حدود ۴ ساعت قبل گفت:
    وای به حال زبان سبز می شود و خوش به حال شما

    :))
    قبلا می‌گفتن زبان سرخ سر سبز می‌دهد برباد حالا باید بگیم! زبان سبز سر سرخ می‌دهد بر باد! + – رأی ۱ siavash7 حدود ۴ ساعت قبل گفت:
    «استبداد، دينی و غير دينی ندارد ولی عده‌ای با ابزار دين می‌توانند استبداد به وجود ‌آورند که اين نه تنها امکان، بلکه حقيقت و فعليت نيز در جامعه ما يافته است. دموکراسی دينی هم به همين اندازه امکان دارد، عده‌ای به نام دين و ابزار دين و بنا به تکليف دينی بکوشند تا در کشور خودشان يک نظم دموکراتيک برپا کنند.»

    این بدین معنی است که دین در حکومت میتواند نقش مثبتی داشته باشد میتواند هم نقش منفی داشته باشد، عده ای میتوانند از دین سو استفاده کنند برای قدرت (استبداد دینی) میتوان هم بنا بر تکلیف دینی خود جامعه حکومت کند.
    نظر عمده سروش این می باشد که ما یک جامعه دینی داریم و این جامعه تکلیف مدار میباشد این تکلیف مدار بودن را باید به سوی قانون مداری کرد یعنی از یک طرف قانون مداری را تکلیف بدانند و از طرف دیگر تکلیف خود بدانند که جلوی قانون گریزی استادگی کنند و حساس در این مورد باشند.
    مثلآ در جامعه غربی قانون مداری را مردم «تکلیف» خود میدانند و از طرف حساس به قانون مدار بودن حکومت و سروش به وسله دین میخواهد به این شکل جامعه برسد.
    البته در اینجا به این مسئله کوتاه اشاره کرده ولی از نشوته های دیگرش من این را برداشت میکنم + – رأی ۱ balva حدود ۴ ساعت قبل گفت:
    سیاوش عزیز، پایه این نظر، اشتباه است چون اول این که مردم ایران دین‌مدار به آن معنا نیستند، دیندار هستند همان‌طور که مردم آمریکا دین‌دار هستند. دوم این قاعدتا مردم دین‌داری که دین را از راه تقلید از دیگران می‌خواهند بیاموزند که به حرف آقای سروش گوش نمی‌دهند چشمشان به دهان روحانیون است و روحانیون نشان دادند یا در قدرت هستند یا جیره‌خوار قدرت.
    همین روحانیت دزد و فریب‌کار و قانون شکن بود که قانون شکنی و دزدی را در کشور نهادینه کرد. جامعه ایرانی قبل از انقلاب به مراتب سالم‌تر و به قول شما دینی‌تر از حال حاضر است. این‌ها از دین فقط حجاب را می‌فهمند مردم ایران دین‌دار هستند، البته امیدوارم روزی نباشند و دین را به‌طور کلی کنار بگذارند، اما دیندارانی بنیادگرا و چشم به دهان مرجع تقلید دوزنده نیستند اگر بودند الان جامعه این‌گونه علیه خامنه‌ای و مراجع تقلید دولتی بسیج نمی‌شد.

    + – رأی ۱ siavash7 حدود ۴ ساعت قبل گفت:
    سیاوش عزیز، پایه این نظر، اشتباه است چون اول این که مردم ایران دین‌مدار به آن معنا نیستند، دیندار هستند همان‌طور که مردم آمریکا دین‌دار هستند. دوم این قاعدتا مردم دین‌داری که دین را از راه تقلید از دیگران می‌خواهند بیاموزند که به حرف آقای سروش گوش نمی‌دهند چشمشان به دهان روحانیون است و روحانیون نشان دادند یا در قدرت هستند یا جیره‌خوار قدرت.

    البته از همین الان بگویم که من با نظر سروش موافق نیستم فقط با هدف وی که دمکراسی و مردم سالاری است که به هر حال خواست همه ما میباشد
    خوب سروش بعنوان یک اسلامی شناس در بین دینداران سخنش خریدار دارد ولی حق با شماست این کار (هم) بر عهده روحانیون خواهد بود ولی از آنجا که سروش رابطه بدی با بعضی روحانیون و مراجع نداشته و ندارد مانند منتظری و اگر اشتباه نکنم صانعی قطعآ این فکرش را هم کرده که به چه وسیله ای جامعه را به آنجا ببرد.
    چرا فکر میکنید روحانیون با قدرت هستند فعلآ که حکومت در مقابل روحانیون و مراجع قرار گرفته و فقط چند شماری «درباری» طرفدار حکومت هستند که همیشه بودند زمان شاه هم بودند ولی اکثر مراجع مخالف حکومت هستند و یادتان نرود بزرگترین شخصت دینی کشور فتوای عدم مشروعیت نظام را داد

    + – رأی ۱ sarv حدود ۳ ساعت قبل گفت:
    دمکراسی دينی, پيتزای قرمه سبزی

    + – رأی ۱ siavash7 حدود ۳ ساعت قبل گفت:
    همین روحانیت دزد و فریب‌کار و قانون شکن بود که قانون شکنی و دزدی را در کشور نهادینه کرد. جامعه ایرانی قبل از انقلاب به مراتب سالم‌تر و به قول شما دینی‌تر از حال حاضر است. این‌ها از دین فقط حجاب را می‌فهمند مردم ایران دین‌دار هستند، البته امیدوارم روزی نباشند و دین را به‌طور کلی کنار بگذارند، اما دیندارانی بنیادگرا و چشم به دهان مرجع تقلید دوزنده نیستند اگر بودند الان جامعه این‌گونه علیه خامنه‌ای و مراجع تقلید دولتی بسیج نمی‌شد.

    اختلاف نظر زیاد داریم و خواهیم داشت لذا وارد بحثهای دیگر نمیوشم فقط اشاره میکنم همین که مردم از از دین فقط حجاب میفهمند خوب این را میتوان تغییر داد و قانون مداری را فرهنگ و تکلیف آنان کرد.
    وقتی روحاینون میتوانند فتوا دهند که نمیدانم قند دیگر نخورید میتوانند هم در این راه بکوشند که مردم صدایشان دیباید وقتی یک روزنامه غیر قانونی توقیف میشود یا یک نفر بی دلیل زندانی …

  7. balva said

    + – رأی ۰ Terminus حدود ۱ ساعت قبل گفت:
    روی کار آمدن خمینی ، محصول استبداد پهلوی دوم بود و بس!

    جسارتا بنده باشمامخالفم و گمان میکنم استبداد شاهی دلیل فرعی انقلاب بود، حتی خود خمینی هم دلیل فرعی انقلاب بود. وگرنه این انقلاب قائدتا میباست نتیجه خوبی داشته باشد و مثلا منجر به یک جمهوری دموکراتیک شود.
    آنچه که باعث انقلاب سال 57 شد (به گمان من) این دو مورد بود:
    1. جنگ میان مدرنیته و سنت.
    2. احساس نوستالژیک غیر واقعی نسبت به موجود ناشناخته‏ای به نام اسلام!

    + – رأی ۱ gomnamian حدود ۱ ساعت قبل گفت:
    Terminus عزیز
    اجازه می خواهم حرفم را تصحیح کنم،
    از :
    (روی کار آمدن خمینی ، محصول استبداد پهلوی دوم بود)
    به:
    (یکی از مهمترین دلایل روی کار آمدن خمینی ، استبداد و نبود مطبوعات آزاد در زمان پهلوی دوم ، خصوصا بعد از کودتای 28 مرداد، است.)
    .
    دلایلی که شما ذکر کردید، دلایل مهمی است، اما اگر شاه ابله ، مطبوعات را محدود نمی کرد و خمینی می توانست در مطبوعت و تلوزیون حرفش را بزند، ما به این مصیبت دچار نمی شدیم!
    + – رأی ۱ siavash7 حدود ۱ ساعت قبل گفت:
    جسارتا بنده باشمامخالفم و گمان میکنم استبداد شاهی دلیل فرعی انقلاب بود، حتی خود خمینی هم دلیل فرعی انقلاب بود. وگرنه این انقلاب قائدتا میباست نتیجه خوبی داشته باشد و مثلا منجر به یک جمهوری دموکراتیک شود.
    آنچه که باعث انقلاب سال 57 شد (به گمان من) این دو مورد بود:
    1. جنگ میان مدرنیته و سنت.
    2. احساس نوستالژیک غیر واقعی نسبت به موجود ناشناخته‏ای به نام اسلام!

    خیر همانطور که جنبش های مدنی تاریخی دارند استبدادها هم تاریخ خود را دارند و به هم مربوط میشوند
    سنت و مدرنیته در حال آشتی بودند که نمونه آن انقلاب مشروطه میباشد و سخنان روحانیون مانند آخوند خراسانی که حکومت از آن جمهور مسلمین است. در زمان زضا خان بخاطر استبداد ضد دینی که حاکم بود تفکر شیخ فضل الله نوری تقویت شد و اصولآ در فضای بسته آن روز امکان رشد اندیشه مدرنیته وجود نداشت لذا در مساجد فقط جای فعالیت و تبادل نظر و اندیشه بود.

    + – رأی ۱ siavash7 حدود ۱ ساعت قبل گفت:
    دلایلی که شما ذکر کردید، دلایل مهمی است، اما اگر شاه ابله ، مطبوعات را محدود نمی کرد و خمینی می توانست در مطبوعت و تلوزیون حرفش را بزند، ما به این مصیبت دچار نمی شدیم!

    +++++++++++++++++++++++++
    اگر فضای باز وجود داشت و به قول شما حد اقل مطبوعات آزاد بود ما اسم خمینی رو تابحال نشنیده بودیم اگر تحصیل کرده حوزه علمیه نبودیم

    + – رأی ۱ gomnamian حدود ۱ ساعت قبل گفت:
    سیاوش جان،
    سلام ،
    سنت با مدرنیته ؟ آشتی ؟!
    آشتی اسلام و دموکراسی؟!
    عجبا ! حیرتا !

    + – رأی ۱ siavash7 کمتر از ۱ دقیقه قبل گفت:
    سیاوش جان،
    سلام ،
    سنت با مدرنیته ؟ آشتی ؟!
    آشتی اسلام و دموکراسی؟!
    عجبا ! حیرتا !

    خیلی عجیب نیست
    همان چیزی که امروز هم مبینیم

  8. balva said

    با حرف گمنام عزیز و تاکید سیاوش که «دیکتاتوری شاه» منجر به ظهور و بزرگ شدن خمینی شد کاملا موافق هستم. شاه تیغش را گذاشته بود گردن کمونیست‌ها و روشنفکران لائیک و در عوض حسینه‌ی ارشاد با آن عظمت و شوکت در خیابان کوروش قدیم شریعتی فعلی برپا بود. روحانیت هم که در هر سوراخ و سنبه‌یی منبر و مسجد داشت. تنها اتوبانی هم که زمان شاه کشیده شد اتوبان تهران-قم بود! خب مردم هم که با دیکتاتوری مخالف بودند تنها جایی که می‌توانستند بروند مسجد و بود حسینه! خمینی هم که نمی‌گفت می‌خواهم بیایم بساط دیکتاتوری و ولایت مطلقه‌ی فقیه راه بندازم همین حرف‌های قشنگ قشنگ خاتمی و سروش و کدیور را می‌زد… جامعه دینی، که توش آزادی باشه، رفاه باشه، دزدی و فساد نباشه… حالا ببینی چی شد؟

  9. balva said

    «خیلی عجیب نیست
    همان چیزی که امروز هم مبینیم»

    بله سیاوش جان می‌بینیم چیه! آش درهم جوشی که بدی‌های سنت و مدرنیته را یک‌جا داره!

  10. balva said

    «در زمان زضا خان بخاطر استبداد ضد دینی که حاکم بود تفکر شیخ فضل الله نوری تقویت شد و اصولآ در فضای بسته آن روز امکان رشد اندیشه مدرنیته وجود نداشت»

    سیاوش عزیز، کمی تاریخ را جا به جا نکرده‌ای؟ زمان رضا شاه شیخ فضل الله نوری هفت کفن پوسانده بود!
    نوری زیر عبای دیکتاتوری محمدعلی شاه کسی شد. بعد هم که مردم گفتند اعدامش کردند هیچ مسلمانی هم اعتراض نکرد!

  11. balva said

    از بالاترین
    + – رأی ۱ Terminus کمتر از ۱ دقیقه قبل گفت:
    یکی از مهمترین دلایل روی کار آمدن خمینی ، استبداد و نبود مطبوعات آزاد در زمان پهلوی دوم ، خصوصا بعد از کودتای 28 مرداد، است.)

    البته حق با شماست، تعارف که نداریم شاه هم دقیقا به همان اندازه خمینی در این انقلاب نقش داشت.
    اما مهمترین چیزی که انقلاب را به این سو کشاند سراب یوتوپیای مدینه النبی (یاد خاتمی افتادم) بود.
    هرچند در هزار و چهارصد سال گذشته همواره حاکمان (حتی شاه) مسلمان بودند اما مردم تجربه حکومت مذهبی نداشتند. همیشه تصور حکومت «برابری برادری حکومت عدل علی» میتوانست فقیر و غنی، روشنفکر و بیسواد را گردم هم آورد که آورد.
    متاسفانه ما ایرنیها حتی اگر سرمان به سنگ هم بخورد فایده ندارد بلکه باید بشکند و خون بیاید. به عبارتی خودمان باید تجربه‏اش کنیم و تا آخر هم برویم.
    از جهتی هم خوب شد چون مردم فهمیدند که حکومت دینی چه میتواند باشد و چه‏هامیتواند بکند.
    به گمان من امروز دیگر حکومت دینی در نزد اکثریت ایرانیان مرده است.
    گفتم اکثریت چون هنوز افرادی مانند همین سیاوش عزیز خودمان وجود دارند که از اصلاح طلبان حامی حکومت مذهبی و قاتلی مانند هاشمی رفسنجانی دفاع میکنند.

  12. امید said

    بلوا جان، به خوبی با مثال «خورشید در شب» مغالطه ی این حاج آقا سروش رو نشان دادی. معلوم نیست این بابا کی می خواهد بفهمد که دین و دموکراسی «چیز» نیستند که ذاتی داشته باشند. همه ی «استدلال»هایش ناشی از همین «ذات انگاری» است: برای دین ذات قائل است. برای دموکراسی هم همین طور. این مطلب را محمدرضا نیکفر به شیوایی بیان کرده:

    بعد این ذات را هر طوری که با «ایمان» اش بخواند تفسیر می کند. منبر گرمی هم دارد (یا داشته؟) و یک عده ابله تر از خودش پای این منبر سینه می زنند.

  13. امید said

    مقاله ی «ذات یک پندار» از محمدرضا نیکفر:

    http://nilgoon.org/pdfs/nikfar_soroush.pdf

  14. zedeeslamehaghighi said

    سلام طبق گفته‌های آقای مهندس احمد علی‌ هراتی نیک‌ صنایع فولاد، بزودی کارخانه‌های ذوب آهن باید درشون را ببندند زیرا دولت نرخ برق را برای کارخانه‌ها بالا برده است، و ما بهیچ وجه با آهن آلات وارد شده نمیتوانیم رقابت کنیم. ما اگر کوره‌های بهتری داشتیم بهترین آهن دنیا را میتونستیم تولید کنیم. اما متأسفانه همینطور که آقای هراتی نیک‌ گفته ما بخاطر لج کردن دولت با دنیا و تحریم‌های مختلفه، آهن را با هزینهٔ خیلی بالا تولید می‌‌کمنیم. بهترین نفت را داریم ولی‌ نمیتونیم تصفیه کنیم. بهترین سنگ آهن را هم داریم ولی‌ باید از خارج آهن بیاوریم .

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: