ما در «دوزخ» زاده شدیم اما رنگ و بوی «بهشتی» داریم!

چشم که باز کردیم و گوش که گشادیم، هیولای نفرت‌انگیز دروغ و تباهی بالای سرمان ایستاده بود تا ذهن و روح ما را از خرافات پر کند. این هیولا خود را دانای کل و وابسته به ذات هستی می‌دانست و گرد ما پیله بسته بود تا هر قدم که برمی‌داریم و هر حرف که می‌زنیم و دیده که به سویی می‌تابانیم و هر تٌره که تاب می‌دهیم و هر زلف که می‌افشانیم و هر جرعه که می‌نوشیم و می‌نوشانیم… چماق برسرمان زنند که چنین کنید و چنان نکنید. آن‌ها می‌خواستند از انسان، ثمره‌ی میلیون‌ها سال تکاملی پرپیچ‌ و خم و پر حادثه مورچه‌گان فرمانبرداری بسازند که جز به امر نایب امامی غایب، که متولی خدا می‌دانستندش، به هیچ کار دیگری گردن ننهد. آنان برده‌هایی ذوب شده در ولایت می‌خواستند بی‌هویت، بی‌شخصیت، بدون خلق و خویی انسانی، مریدانی تنوری که عقل خویش را به کناری نهاده‌اند و سرنوشت خود را به عقل ناقص‌العقلی سپرده‌اند.
اما چنین نشد که آن‌ها می‌خواستند ما برخاستیم قد برافراشتیم و کمر راست کردیم بر خاک چنان گام نهادیم که گویی تمام هستی در ید قدرت ماست. آن‌ها می‌خواستند از ما سنگ و چوب بسازند و ما از خود «خدا» ساختیم.
ما را از «علم» محروم کرده بودنند. داروین را میمونی گزافه‌گو می‌خوانند، فروید بیمار جنسی که همه چیز را از پایین‌تنه می‌داند، مارکس یهودی ملحدی که انسان را اسیر اقتصاد برمی‌شمارد… موسیقی نوای شیطان بود و موسیقی‌دانان یا کر می‌شدند یا دیوانه، شعر گمراهی می‌آورد، فردوسی سلطنت‌طلبی جیره‌خوار شاهان بود و مولوی بی‌دینی تساهلی و تسامح‌یی… آوردن نام شاملو ممنوع بود و فروخ‌فرخزاد زنی منحرف خوانده می‌شد و صادق هدایت مجنونی خودکشی کرده که افسردگی می‌آورد و خواندن کتاب‌هایش از سم خطرناک‌تر بود… آری همه را می‌خواستند از ما بگیرند و در عوض شخصیت‌های مجهولی که نه تاریخ درست و حسابی داشتند نه کاری کرده بودند باید می‌شدند همه چیز ما!
اما ما در میان آتش جوانه زدیم و رشد کردیم و بالیدیم. جهان فراخ بود و تکنولوژی قدرت شنیدن گوش‌های‌مان و دید چشم‌هایمان را وسعت بخشید و شنیدیم و دیدیم و دانستیم و سر از بندگی برتافتیم و بر ضحاکی مغزنوش شوریدیم. شاید بشود کسی را تمام عمر در بی‌خبری نگه داشت اما وقتی «خبر» رسید دیگر نمی‌توان تحریفش کرد، تعدیلش کرد، به فراموشی سپردش و به قبل از رسیدن «خبر» باز گشت. آگاهی انسان را دگر گون می‌کند و ما دیگر گون شدیم. سر بر پای هیچ بتی حتا اگر خود را بت‌شکن بنامد نمی‌نهیم. ما خیال ذوب شدن در هیچ طلا یا مسی را نداریم. ما انسانیم و انسان با فردیتش در میان جمع معنا پیدا می‌کند و ما نخست فردیت خود را بازیافتیم و اکنون گرد هم آمده‌ایم تا خردهایمان را به اشترک بگذاریم و به‌جای سپردن افسار عقلمان به دست چوپان یا ساربان یا ولی‌فقیه یا سلطان… به خرد جمعی‌مان تکیه کنیم.
ما فرزند زمان خود هستیم و امروز بیش از همیشه می‌دانیم چه می‌خواهیم و چه نمی‌خواهیم. ما آزادی می‌خواهیم و دیکتاتوری نمی‌خواهیم، ما عدالت اجتماعی می‌خواهیم و ظلم و بی‌عدالتی نمی‌خواهیم، ما رفاه و سعادت و زندگی بهتر برای تمام شهروندان می‌خواهیم و فقر و نکبت و فاقه نمی‌خواهیم، ما حق تعیین سرنوشت می‌خواهیم و می‌خواهیم خودمان و فقط خودمان برای سرنوشتمان تصمیم بگیریم نه امامی یا سلطانی جائر یا حتا عادل، ما عادل‌تر از خود کسی را برای خود نمی‌شناسیم که برایمان سرنوشت رقم زند ما خدایی چنین زبون که دوزخ به پا می‌کند برای کسانی که چاپلوسیش را نمی‌کنند و «نواله‌ی ناگریزش را گردن کج نمی‌کند» نمی‌پرستیم!

چرخ بر هم زنم ار جز به مرادم گردد!
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ و فلک. حافظ

ما برای رسیدن به این خواسته‌هایمان در خانه نمی‌نشینیم و نفرین کنیم، روی نیمکت پارک‌ها غر نمی‌زنیم، در کثیف‌ترین دستگاه‌های رژیم فربه نمی‌شویم و پز روشنفکرانه نمی‌دهیم که خلایق را هر چه لایق، لیاقت این مردم همین حکومت است، ما سرنوشتمان را با شجاعت و از روی آگاهی خود به دست می‌گیریم. ما مصمم هستیم یا بمیریم یا روی زندگی بهتر را ببینیم و می‌دانیم و ایمان داریم که هر کدام از ما که به خاک می‌افتد جان هزاران هزارِ انسان دیگر را نجات می‌دهد. ما عاشق زندگی هستیم و از مرگ بیزاریم اما به هر ننگ و بندگی تن نمی‌دهیم تا این تن اسیر را چند سالی دیرتر به خاک سپاریم. ما «ندا»یم، ما «سهراب»یم ما «آرش»یم کف خیابان، زیر شکنجه یا بالای دار جان می‌دهیم تا آزاد زندگی کنیم تا سرفراز و سربلند زندگی کنیم، در «دوزخ» زاده شدیم اما رنگ و بوی «بهشتی» داریم!

پیوند در بالاترین

ارسال به: Balatarin::Donbaleh::100C::oyax::Mohandes::Del.icio.us::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Comments Feed::Subscribe to Feed

Advertisements

4 دیدگاه »

  1. john said

    ma ham har jaye donya bashim moftakharim erane hastim ba dashtane hamvatane ke encheninand miyandishand , minevisnd, va hastand. boye azadye bishatar az har zamane havaye hame donya ra gerefte baraye erane azizeman

    ما هم هر جاى دنيا باشيم مفتخریم ایرانی هستيم با داشتن هموطنانی كه اینچنین می‌اندیشند، می‌نویسند و هستند. بوى آزادى بیشتر از هر زمان هواى همه دنيا را گرفته براى ایران عزيز مان.

  2. isama251 said

    » آن‌ها می‌خواستند از انسان، مورچه‌گان فرمانبرداری بسازند …. و ما از خود «خدا» ساختیم.» بسیار نوشته عالی بود. مرسی.

  3. انوشه سبز said

    درود
    من در بالاترين صاحب يك يوزر شدم
    آي دي مسنجر من: anoosheh_sabz@yahoo.com

    لطفا من را اضافه كنيد به ليست مسنجرتان.

    لينك مطلب من در بالاترين :

    http://balatarin.com/permlink/2010/2/1/1936783

  4. balva said

    سپاس بر شما دوستان همراه با نفس‌های گرمتان و دل‌هایی که برای آزادی و رهایی می‌تپد.

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: