ماهواره‌ی امید و ۲۲ بهمن سبز!

می‌خواهید باور کنید می‌خواهید باور نکنید ولی ترکیب نشستنمان، در تاکسی، درست مثل همان دفعه‌ی بود که داستانش را برایتان تعریف کردم.(۱) من که سوار شدم خانم جوان سی و یکی دوساله‌یی جلو نشسته بود(۲) و پسر جوانی هم صندلی عقبی، چسبیده به درِ سمت راننده. هیژده، نوزده ساله بود، بیست سالش نمی‌شد، گرم‌کن ورزشی به رنگ سبز میرحسینی پوشیده بود. هنوز جابه‌جا نشده بودم که گفتم:«عجب سبز قشنگی!» و او لبخندی بر لبانش نشست. تازه راه افتاده بودیم، ماشین داشت سرعت می‌گرفت، که راننده گرفت بغل و نگه داشت(۳) و عاقله‌مردی حدودا پنجاه شصت ساله را سوار کرد. تکمیل شده بودیم راننده هم گازشو گرفت و رفت لاین وسط.
خانمی که جلو نشسته بود یک اسکناس هزار تومانی داد به راننده و هنوز «بفرمایید» توی دهانش می‌چرخید که راننده یک پانصد تومانی پس داد. خانم با دیدن پانصد تومانی گفت: «این چیه تقلبیه!» من که وسط نشسته بودم و پانصد تومانی را می‌دیدم گفتم: «پانصدیش تقلبی نیست ماهوارهش تقلبی بود!»(۴) راننده هم گفت:«آره خانم تقلبی نیست، شما چطور ندیدن تا حالا؟» خانم با تعجب شکل‌های عجیب و غریبی را، که مثل نقاشی کودکانه بود، روی اسکناس نشان داد و گفت:«اینا چیه؟» من گفتم:«ماهواره‌ی امیده دیگه!» عاقله مرد سمت راستی گفت:«خانم حالا عکس این افتخار ملی پانصد تومن نمی‌ارزه!؟» پسر جوان سبزمیرحسینی پوش سمت چپی گفت:«کدوم افتخار یه هفته‌یی که افتاد؟!» عاقله مرده خیلی جدی گفت:«خب از بس این خانم اسکناسشو تکون داد افتاد دیگه!» بعد یه هزار تومانی درآورد و آن را تکان داد، به شکلی که عکس آقای خمینی توش برعکس بود، و گفت:«اینم اگه من هی تکون بدم می‌افته دیگه!» ما دو تا که عقب بودیم زدیم زیر خنده و خود پیرمرد هم خندید! خانم رو به راننده گفت:«اینو بگیر لطفا من حوصله ندارم ازم نمی‌گیرنش» راننده هم یک پانصدی دیگه داد به خانم. چند ثانیه‌یی سکوت شد و خانم پانصدی را داشت تا می‌کرد بگذارد داخل کیفش که یک دفعه صداشو بلند کرد و گفت:«ای آقا! این که خطرناکه روش نوشته وعده‌ی ما بیست و دوم سبز» و اسکناس را گذاشت روی داشبورد هل داد به سمت راننده. من گفتم:«دهه! خانم کلی می‌ارزه این پانصدی» خانم گفت:«خطرناکه!» پسر جوان درآمد که:«بابا چه خطری اگه می‌خواستن بگیرن منو می‌گرفتن که هر روز سبز می‌پوشم!» به خانمه گفتم:«ببین کار همین جوونای سبزپوشه ها!» جوان در حالی که لبخند می‌زد گفت:«چطوری نوشته؟» عاقله مرد سمت راستی گفت:«آقای راننده این پونصدی خیلی می‌ارزه اما اگه فروشنده هستی هزار می‌خرمش!» و دستش را دراز کرد و هزارتومانی که چند لحظه پیش در دست داشت و تکان می‌داد را داد به راننده، راننده هم هزاری را گرفت و در حالی که پانصدی را می‌داد گفت:«حالا عکسش نیفتاده باشه!» و همه‌ی ما زدیم زیر خنده به خانم گفتم:«بیا پانصد ضرر کردی» خانم هم برگشت عقب و خندید و گفت:«ترسو بودن ضرر داره دیگه! فایده که نداره!» توی این فاصله پسر جوان اسکناس پانصد تومانی را از عاقله مرده گرفته بود و برنداز می‌کرد به زبان آمد که:«خانم این که با خودکار نوشته، اونم خودکار قرمز، ما چاپیشو داریم، با پرینتر چاپ شده!» عاقله مرده گفت:«اون پنج هزار تومن می‌ارزه رد کن بیا ببینم!» پسر جوان گفت:« اتفاقا رو پنج هزار تومنی، عکس ندا ست! زیرش نوشته وعده ما ۲۲ بهمن سبز!» خانم که دیگه کاملا برگشته بود عقب و با ما قاطی شده بود گفت:«حالا شما خودتون تو تظاهرات رفتین؟!» من گفتم:«اختیار دارین خانم!» بعد رو کردم به آقای راننده و گفتم:«آقا از این روزنامه‌های «امین جامعه» نداری!؟» راننده گفت:«همونای که عکس توش چاپ کردن؟» گفتم:«آره» گفت:«انداختمش دور اعصابمو خورد می‌کرد! حالا می‌خوایی چکار؟» گفتم:«هیچی عکسم توش بود می‌خواستم نشون خانم بدم باور کنه ما هم اغتشاشگریم!» اول همه جا خوردن اما خیلی زود با خنده‌ی من زدن زیر خنده. خانمه گفت:«حالا می‌خندین اما از روی این عکس‌ها کلیاشونو دستگیر کردن!» پسر جوان گفت«اینا را می‌گن که ما را بترسونن! حالا این همه گرفتن این دویستام روش!» عالقه مرد گفت: «واجب شد، بیست و دوم بهمن با موبایل از خودم فیلم بگیرم که بعدا بتونم ثابت کنم ما هم بودیم تو تظاهرات آبروریزی نشه!» من گفتم:«خوب شد گفتین! من اصلا حواسم نبود!» باز همه خندیدیم و پسر جوان گفت:«حالا اینقد فیلم گرفتن، این دفعه مثل انقلاب قبلی نیست که فیلمش کم باشه پر از فیلمه!» من گفتم:«از بس فیلمن اینا!» باز خندیدیم و خانم که دیگه با هم صمیمی شده بودیم. گوشی همراهشو درآورد و فیلمی را پخش کرد و گوشی را داد عقب گفت: «بیاید اینو روز عاشورا گرفتم» فیلم از درگیری‌هایی در خیابان انقلاب بود. فیلم که تمام شد. عاقله مرد گفت: «۲۲ بهمن مردم میلیونی میان، هیچ غلطی هم نمی‌تونن بکنن! مجبورن خبرنگار و مهمون خارجی بیارن جلوشون نمی‌تونن کشتار کنن.» مدتی بود از جایی که باید پیاده می‌شدم عبور کرده بودیم هر چند دوست نداشتم این فضای گرم و صمیمی را ترک کنم اما با این فکر که خب چند روز دیگر توی «۲۲ بهمن» کنار چند میلیون آدم دیگر باز هم‌دیگر را خواهیم دید از آقای راننده خواهش کردم زیر پل عابر پیاده نگه دارد.
پانصد تومان کرایه را پرداخت کردم و از خانم جلویی و پسر سمت چپی خداحافظی کردم و «به امید دیدار تا بیست و دوم بهمن» گفتم و پیاده شدم. عاقله مرد سمت چپی که زودتر پیاده شده بود تا من بتونم پیاده بشوم گفت:«خیلی خوش گذشت به قد دو هزار تومن خندیدیم.» او سوار شد و تاکسی راه افتاد و من با چشم بدرقه‌اش کردم و چرخیدم پای‌ام را که گذاشتم روی اولین پله‌ی پل هوایی دیدیم روی ستون روبه‌رویم با رنگ سبز نوشته است:«۲۲ بهمن سبز!»

پانویس
۱- آیت‌الله خامنه‌ای در رژیم گذشته دست داشته است!
۲- نوشتن در مورد سن خانم‌ها دل شیر می‌خواهد که البته بنده ندارم. امیدوارم اگر سنشان کمتر است و این متن را روزی روزگاری خواندند گله‌مند نشوند. باید عرض کنم خانم زیبا و خوش‌برخودری بودند.
۳- در موارد دیگر بهتر است آدم اول نگه‌دارد بعد بگیرد بغل!
۴- نمی‌دانم شما هم این پانصد تومانی‌هایی که به مناسبت پرتاب ماهواره‌ی امید چاپ کردن را دیدید یا نه؟! مثل آب دهن مرده بی‌رمقه غلط نکنم دادن چین براشون چاپ کرده!

پیوند در بالاترین

ارسال به: Balatarin::Donbaleh::100C::oyax::Mohandes::Del.icio.us::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Comments Feed::Subscribe to Feed

Advertisements

5 دیدگاه »

  1. ماهور said

    خيلي جالب بود
    موفق باشي منظر نوشته هاي قشنگت هستم

  2. efshagar said

    سلام
    چون دیدم شما که کاربر بالاترینید ، یه چیزی براتون دارم.
    من مستند دروزغ صدا و سیما را که درباره ی ندا ساخته بودند را تحلیل کرده ام و اشتباهات این مستند ساز را با ارائه ی مستندادی ، باطل کرده ام.
    اگر می شود این موضوع را در بالاترین بذارید تا یه وقت متحجرانی که دروغ های صدا و سیما را باور کرده اند ، نکویند که چرا هیچ دلیلی برای رد این مستند ندارید.
    این لینک دانلودشه:
    http://rapidshare.com/files/342374833/barresie_Mostanade_eshtebahe_seda_va_sima.docx.pdf.html
    درضمن ، اگر می توانید برای بنده هم یک دعوتنامه ی بالاترین به همین آدرس ایمیلم بفرستید.
    با تشکر

  3. greenway88 said

    ضمن تشکر لز وبلاگ سبز شما اگه تو بالاترین اکانت دارید لطفا این مطلب رو به بالاترین بفرستید یوگی و دوستان عامل اغتشاش در روز عاشورا هستند!
    http://polesabzechobi1.wordpress.com/2010/01/27/%db%8c%d9%88%da%af%db%8c-%d9%88-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d8%a7%d9%85%d9%84-%d8%a7%d8%ba%d8%aa%d8%b4%d8%a7%d8%b4-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%a7/

  4. عیّار said

    هاها:D خیلی باهال بود خسته نباشی. 😉

  5. […] This post was mentioned on Twitter by Balatarin and balatarin feed, خبر هاي جنبش سبز. خبر هاي جنبش سبز said: بالاترين: ماهواره‌ی امید و ۲۲ بهمن سبز!: می‌خواهید باور کنید می‌خواهید باور نکنید ولی ترکیب نشس… http://bit.ly/bJpt5m #iran #iranelection […]

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: