آیا ج.ا. می‌تواند مانند دهه‌ی ۶۰ جنایت کند؟

کمی طولانی شد اگر حوصله خواندن تمام متن را ندارید لطفا نتیجه‌گیری را مطالعه فرماید
جمهوری اسلامی از آغاز تا اکنون
دهه‌ی شصت
بعد از پیروزی مردم ایران در انقلاب بهمن ۵۷ در فضایی که جهل و بی‌خردی در کشور سایه انداخته بود. گروهی که هیچ سنخیتی با درجه‌ی تمدن و فرهنگ و سطح رشد تکنولوژی و رشد نیروهای مولد در ایران نداشتند از گورستان‌های مخروبه بیرون آمدند و قدرت را در دست گرفتند. این گروه از نظر اقتصادی عمدتا خرده‌بورژاهایی بودند که ثروتمندترینشان حجره‌یی در بازار داشتند یا چند جریب زمین در روستاها. هیچ‌کدام صاحب صنایع بزرگ نبودند و سیستم بانکی و مالی را در اختیار نداشتند. هوادارانشان حاشیه‌نشین‌های شهری یا ساکنان شهرهای کوچک بودند. اما توانستند با گرفتن قدرت سیاسی بورژوازی از نفس افتاده‌یی که زیر چرخ سرمایه‌داران وابسته به دربار و عضو هزار فامیل از رمق افتاده بودند را جذب کنند و طبقه‌ی متوسط را با ترس یا تطمیع به سوی خود بکشانند و سرانجام با حمایت سرمایه‌داری بین‌المللی، و سرمایه‌دارن فراری که به عنوان سرپل‌های ارتباطی با سرمایه‌داری جهانی وارد عمل شده بودند و پورسانت می‌گرفتند، به حیات خود ادامه دهند. در دهه‌ی شصت حاکمان جدید کشتار مخالفان را آغاز کردند اما این مخالفان آیا هواداران غرب و آمریکا بودند؟ به‌جز اعدامی‌های سال‌های نخست که فقط اختصاص به سران رژیم شاه داشت که اکثرا توسط خود آن رژیم زندانی شده‌ بودند، مانند هویدا و نصیری، دیگر هیچ کسی به عنوان جاسوس آمریکا یا مزدور آمریکایی اعدام نشدند. اعدامی‌ها چه کسانی بودند؟ یا کمونیست‌ها بودند یا مجاهدین خلق، که به دلیل ترور چند آمریکایی در زمان شاه مورد نفرت آمریکایی‌ها بودند، و بعد هم که نوبت به توده‌یی‌ها رسید که به جرم جاسوسی برای شوروی اعدام شدند. اصولا جزو اولین زندانیان سیاسی که اعدام شدند محمدرضا سعادتی بود که «مجاهد خلق» بود و جرمش جاسوسی برای شوروی! بقیه کشته شدگان هواداران ضدغرب حاکم جدید بودند که در جنگی فرسایشی و بی‌هدف گروه گروه قتل عام شدند. آمریکا و غرب مزوارنه تمام جنایت‌های ضدحقوق بشری را نادیده می‌گرفت یا اشک تمساح می‌ریخت و در پشت پرده نماینده‌ی ریگان، مک‌فارلین، با انجیل و اسلحه به دیدار قصابان آمد تا به آنان دست خوش بدهد و پول برای قاتلین مردم نیکاراگوئه فراهم کند.
دوران سازندگی
این گونه بود که پس از دوران جنگ نوکیسگانه به قدرت رسیده توانستند با تجارتی پرسود با غرب کیسه‌های خود را پر کنند و تبدیل به سرمایه‌دارنی جهانی شوند. از فردای پایان جنگ و مرگ خمینی حاکمان جدید سعی کردند تبدیل به حکومتی با ثبات و مدرن شوند و ارتباط‌های خود را با غرب و آمریکا برقرار کنند. آن‌ها تصور می‌کردند انقلاب بهمن را که شاه توان سرکوبش را نداشت توانسته‌اند سرکوب کنند و حالا می‌توانند با عنوان «جمهوری اسلامی» به ژاندارمی منطقه بپردازند. شروع به پس دادن اعمال مصادره‌یی کردند و تعطیلی بسیج و ادغام نیروهای نظامی و درجه‌دار کردن پاسداران و به صورت ارتش کلاسیک درآوردنشان و حذف سوبسیدها اقداماتی بود که دولت رفسنجانی که خود را دولت سازندگی می‌نامید به عهده گرفت. اما تورم بالا و شورش‌های مردمی در مشهد، حاشیه تهران، اراک… چند شهر دیگر نشان داد هنوز نیروی نظامی ج.ا. نمی‌تواند به عنوان نیروی نظامی کلاسیک به سرکوب مردم ناراضی بپردازد. مجددا بسیج و لباس شخصی‌ها جان گرفتند. اما رژیم موفق شد تا حدودی سرکوب‌هایی انجام بدهد و روز به روز به ثروت خود بیافزایند. ثروت انحصاری دزدان به قدرت رسیده اختلاف‌ها را دامن زد و زمانی که عطالله مهاجرانی مهره‌ی اکبر رفسنجانی پیشنهاد تمدید ریاست جمهوری او برای دوری بعد را داد این پیشنهاد از طیفی، عمدتا بازاریانی‌ مانده از رژیم گذشته که در رژیم جدید جانی تازه گرفته بودند، که گرد خامنه‌ای جمع شده بودند مورد مخالفت قرار گرفت. درواقع این‌ها می‌دیدند سرمایه‌داران اطراف رفسنجانی آن‌چنان قدرت‌مند می‌شوند که عرصه را بر آنان تنگ خواهند کرد. هر چند اینان با اتلاف با رفسنجانی توانسته بودند آن گروه رقیب دیگر را از میدان خارج کنند اما دچار این خودپنداری شده بودند که حالا با داشتن قدرت نظامی و رهبری و شورای نگهبان می‌توانند رفسنجانی و باند اقتصادیش را به حاشیه برانند و خودشان قدرت را به دست بگیرند. جناح رانده شده نخست میرحسین موسوی را سرزبان‌ها انداخت. هیج کس به اندازه‌ی میرحسین موسوی نمی‌توانست در دل خامنه‌ای و جناح حامی‌اش وحشت ایجاد کند رفسنجانی هم تمایلی به روی کار آمدن او نداشت چون با روی کار آمدن او در واقع ج.ا. یک گام بزرگ به عقب برمی‌داشت. میرحسین موسوی هنوز می‌توانست بخش سرکوب‌نشده‌ی انقلابیون حامی قدرت جدید که آرمان‌گرا بودند را بیدار کند و خطری برای سرمایه‌داری تازه به قدرت رسیده باشد. موسوی نیامد و محمد خاتمی از جناح رانده شده وارد کارزار شد.
دوران اصلاحات
شناختی که رفسنجانی از خاتمی که وزیر او بود داشت این است که مرد میدان نیست و با نخستین فشارها پا پس خواهد کشید و جناح راست که به اندازه‌ی کافی ترسیده است به «بدی» مانند رفسنجانی رضایت خواهد داد تا «بدتری» مانند خاتمی در قدرت بماند و موجبات قدرت گرفتن جناح رانده شده را فراهم کند. نماینده‌ی ناطق نوری، محمدجواد لاریجانی به انگلیس رفت تا بگوید اگر آن‌ها سرکار بیایند رژیمی متناسب با خواسته‌های غرب را در ایران برقرار خواهند کرد و ارتباط آمریکا و غرب برقرار خواهد شد کاری که رفسنجانی با عادی‌سازی رابطه با عربستان آغاز کرده بود و او هم قصد داشت رابطه با آمریکا را برقرار کند. به هر حال شکاف بین خامنه‌ای و رفسنجانی در حکومت و شکل‌گیری نسل جدیدی که مطالبات خود را داشت موجب شد خاتمی بر سرکار بیاید. آمدن خاتمی تمام مناسبات را بر هم زد چون مردم وارد صحنه شدند. حضور مردم یعنی باطل شدن زدوبندهای سیاسی پشت پرده. گویی بخش مترقی و آزادی‌خواهانه و عدالت‌طلبی که منجر به انقلاب بهمن ۵۷ شده بود دوباره زنده شده است. مماشات خاتمی و هشت سال تلاش او برای خانه‌نشین کردن مردم و دانشجویان و مایوس شدن مردم، اخلاف بین جناح راست و گروه موسوم به اصلاح‌طلب موجب شد در انتخابات ۸۴ گروه جدیدی سر از گور درآورد و احمدی‌نژاد به ریاست جمهوری برسد.
پوپولیسم احمدی‌نژاد
دوران ریاست جمهوری احمدی‌نژاد تنها خاصیتی که برای جناح راست داشت می‌توانست این باشد که بتواند اصلاح‌طلبان و طبقه‌ی متوسط فعال شده را سرکوب کند و سرانجام خود که هیچ ریشه و بنیادی نداشت و هیچ سابقه‌ی سطح بالایی در حکومت طی بیست و چند سال قبل از آن را نداشت حذف شود. جناح راست و سپاهیان سرمایه‌دار شده طیف حامیان احمدی‌نژاد را تشکیل دادند و او با شعارهای پوپولیستی موفق شد بخشی از مردم فرودست و فقیر شده در جمهوری اسلامی را به گرد خود جمع کند. اما طولانی شدن سناریوی احمدی‌نژاد جناح راست را از هدف اصلی‌اش که نزدیکی به غرب و آمریکا بود را در خطر قرار می‌داد.
انتخابات ۲۲ خرداد
با تحولاتی که در آمریکا بوقوع پیوست و روی کارآمدن اوباما در آمریکا و نامه‌پراکنی‌های بین او و خامنه‌ای این امید را ایجاد کرد که بتوانند در انتخاباتی شبه آزاد و با رای بالا احمدی‌نژاد را سرکار بیاورند و شروع به بهبود روابط با آمریکا و غرب کنند. تنها خطر این بود که با آمدن خاتمی دوباره موجی بلند برپا شود و خاتمی به ریاست جمهوری برسد خاتمی را با تهدید به قتل، مقاله‌ی کیهان در مورد پیش‌بینی سرنوشت بی‌نظیر بوتو در مورد خاتمی، منصرف کردند. آن‌ها از مهدی کروبی و میرحسین موسوی دیگر هراسی نداشتند. کروبی قبلا با شعار پوپولیستی پنجاه هزارتومان به میدان آمده بود و احمدی‌نژاد خودش به اندازه‌ی کافی پوپولیست بود که نگران کروبی نباشد بعد هم که کروبی با شعارهای معین وارد صحنه شده بود که آن‌هم قبلا شکست خورده بود. میرحسین موسوی هم بیست سال از صحنه‌ی سیاسی غایب بود و دوران او دوران کوپنی و جنایت‌های تابستان ۶۷ را تداعی می‌کرد و آن‌ها تصورشان این بود که دیگر کسی نمی‌آید به این پیرمرد با عقایدی مربوط به دهه‌ی شصت رای بدهد. اما باز مردم در صحنه نوعی دیگر رفتار کردند آن‌ها به واکنش تند میرحسین و جسارت او در مناظره‌ها دل بستند و فراموش نکردند دشمن اصلی آنان قدرت مخوف فعلی است نه میرحسین موسوی که با قاطعیت می‌گوید من انقلابی هستم و از پس این‌ها برمی‌آیم. آن‌ها حوصله‌ی چهره‌ی فیلسوف مآب خاتمی را نداشتند هر چند هنوز بسیاری از نسل آزاد شده در دوم خرداد او را دوست داشتند اما احساسشان این بود خاتمی برش و توانایی مبارزه با این جماعت لات و لوپن را ندارد حمایت خاتمی از موسوی موجب شد اطمینان به موسوی افزایش پیدا کند جمعیت کثیر خاموش طبقه‌ی متوسط هم که دل خوشی از هیچ‌کدام از جناح‌های رژیم را نداشتند به امید برکناری احمدی‌نژاد وارد صحنه شدند و حمایت میلیونی از میرحسین موسوی شکل گرفت. بازی را ادامه دادند و چاره را در تقلب دانستند و تصور می‌کردند مردم حداکثر حاضرند پای صندوق بروند و رای بدهند و حاضر به جان‌فشانی نیستند برای همین تصور می‌کردند تقلب می‌کنند احمدی‌نژاد را سرکار می‌آورند و رهبر هم سریعا او را تایید می‌کند و صدای از کسی برنمی‌خیزد و می‌توانند نقشه‌ی قبلی را ادامه بدهند.
جنبش سبز
اما مردم در ۲۵ خرداد با حضور میلیونی خود در خیابان‌های تهران همه را شگفت‌زده کردند. از میرحسین و کروبی گرفته تا خامنه‌ای و اوباها همه شگفت‌زده شدند. خامنه‌ای روز جمعه ۲۹ خرداد دندان نشان داد و تصور این بود که با این دندان نشان دادن مردم به خانه‌های خود برمی‌گردند. اما ۳۰ خرداد از راه رسید و خون جوانانی مانند ندا آقاسلطان و سهراب اعرابی و بقیه در رگ جنبش دوید. کهریزک، شکنجه و خشونت در خیابان‌ها و فرصت‌های پی‌درپی آمریکا و اروپا به خامنه‌ای و احمدی‌نژاد برای آرام کردن اوضاع نتیجه بخش نبود. نه راه پس داشتند نه را پیش. اگر اکنون وارد مذاکره با آمریکا می‌شدند ته‌مانده‌ی هواداران خود را هم از دست می‌داند اگر نمی‌شدند دیگر فرصت آنان نامحدود نبود.
نتیجه
اکنون رژیم پس از عاشورا و دیدن اراده‌ی مردم برای تغییر اساسی و با نزدیک شدن بیست و دوم بهمن که انتظار می‌رود حضور میلیونی مردم برتر از تمام حضورهای پیشین شکل بگیرد. رژیم را بر سر دو راهی قرار داده است. آیا می‌تواند مانند سال‌های ۶۰ چوبه‌ی دار به پا کند؟ از قدیم گفته‌اند سگی که پارس می‌کند نمی‌گیرد. اگر می‌توانستند تا کنون این کار را کرده بودند. شعارش را نمی‌داند. هر چند گروه اندکی هستند که خواهان خشونت لجام‌گسیخته مانند دهه‌ی شصت باشند. اما گروه بزرگ‌تر و قوی‌تر سرمایه‌دارنی هستند که در بانک‌های جهانی میلیاردها دلار پول دارند آنان نمی‌خواهند ایران به کشوری منزوی تبدیل شود. تمام دعواها بر سر این بوده است که به غرب و آمریکا نزدیک شوند و درآمد خود را افزایش دهند و با پیوست به اقتصاد جهانی جیب‌های خود را پرکنند حالا چگونه می‌توانند زیر بار تحریم‌ها و حتا احتمال حمله‌ی نظامی بروند؟ آنان می‌دانند کسانی که در دهه‌ی شصت به قتل می‌رساندند آرمان‌گرایان ضدغرب و آمریکا بودند اما مردمی که اینک به صحنه آمده‌اند شعار «نه غزه، نه لبنان جانم فدای ایرانی می‌دهند.» شعار «اوباما یا با اونا یا با ما می‌دهند.» اکنون جنبش سبز به عنوان جنبش دموکراتیک و آزادی‌خواه و در عین حال رادیکال و عدالت‌طلب در جهان معروف است. غرب اگر نخواهد پشت این جنبش قرار بگیرد و شاهد اعدام‌های گسترده در ایران باشند و هیچ عکس‌العملی نشان ندهند بی‌شک موج وسیعی از افکار عمومی مردم جهان آنان را مخاطب قرار خواهد داد. جمهوری اسلامی اگر برود به سمت سرکوب خشونت‌بارتر از آنچه تاکنون انجام داده است شک نکنید که به شکل مفتضحانه‌یی سقوط خواهند کرد و دیگر در هیچ جای جهان نمی‌توانند بروند اتفاقی که برای آنان می‌افتد همان اتفاقی است که برای هیتلر افتاد. اگر ج.ا. به این سمت برود کلا خود را از نظر سیاسی بی‌آینده می‌کند و سرنوشتش چیزی شبیه صدام یا ملاعمر می‌شود و دانه دانه از سوراخ بیرون کشیده می‌شوند. و این چیزی نیست که آنقدر کودن باشند که نداند. حداقل سناریویی که آنان می‌توانند زیربارش بروند این است که چمدان‌های‌شان را ببندند و بروند در گوشه و کناری در دنیا پناه بگیرند و بخشی از آنان هم در دوران پس از جمهوری اسلامی به عنوان احزاب اسلام‌گرا مانند آنچه در ترکیه شاهد آن هستیم به حیات خود ادامه دهند. اما اگر راه خشونت در پیش بگیرند اوضاع آنچنان می‌شود که دیگر در قانون اساسی جمهوری ایران حتما اصلی گذارد خواهد شد که هرگونه فعالیت احزاب اسلامی ممنوع شود. تمام دنیا نیز این اصل را می‌پذیرند همان گونه که هیچ‌کس در هیچ‌جای دنیا اکنون نمی‌تواند به نام هیتلر و صلیب‌شکسته حزب تشکیل دهد. به هر حال معنی این حرف این نیست که صاحبان قدرت به سادگی قدرت را ترک می‌کنند. به نظر می‌رسد پروژه‌یی که الان در دست دارند پروژه‌ی شکست‌خورده‌ی قتل‌های زنجیره‌یی است. قتل خواهرزاده‌ی میرحسین موسوی و دکتر مسعود علی‌محمدی در راستای همین پروژه است اما این پروژه شروع نشده شکست خورده است. پروژه‌ی بعد حذف احمدی‌نژاد و روی کار آوردن کسی مانند قالیباف یا فرد دیگری نزدیک به جناح راست که چهره‌ی منفوری هم نباشد و کارآمدی عملیاتی داشته باشد است. با این کار می‌توانند در جبهه‌ی سبز نفاق ایجاد کنند بی‌شک میرحسین و کروبی و خاتمی مردم را دعوت به آرامش می‌کنند و از آنان می‌خواهند به خانه‌ها بازگردند و اجازه دهند آنان با چانه‌زنی از بالا مسائل را حل کنند چند سعید امامی هم واجبی خواهند خورد و از خانواده‌ی کشته شدگان دلجویی خواهد شد. اما آیا این سناریو موفق خواهد شد؟ چرا عجولانه قضاوت کنیم اگر رژیم این راه حل را دنبال می‌کند بهتر است از اکنون در مورد موفق نشدنش چیزی نگویم زمان نشان خواهد داد عمق مطالبات مردم ایران و خواسته‌های دموکراتیک و عدالت‌طلبانه‌ی آنان تا کجاست و وضعیت جمهوری اسلامی تا چه حدی شکننده است. مسئله ما این است که خود را برای ۲۲ بهمن و راه‌پیمایی شکومندمان آمده کنیم و مطمئن باشیم هر اتفاقی که بیفتد ما حداقل به حداقل‌هایمان در کوتاه مدت خواهیم رسید و شک نکنید سطح فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی مردم ایران در حدی است که جمهوری اسلامی اگر قرار باشد اصلاح شود باید آنقدر اصلاح شود که جمهوریش از اسلامش جدا شود و به «جمهوری ایرانی» تبدیل بود و اسلامش به خانه‌ها و مساجد بازگرد و سیاست به دست منتخبین مردم بیفتد و بر اساس منافع مردم شکل بگیرد. برای چنین روزی از امروز آماده باشید.

پی‌نوشت: اگر طولانی و ویرایش نشده است ببخشید فرصت اندک بود.

پیوند در بالاترین

ارسال به: Balatarin::Donbaleh::100C::oyax::Mohandes::Del.icio.us::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Comments Feed::Subscribe to Feed

Advertisements

17 دیدگاه »

  1. یک خواهش و تقاضا said

    دوستان، رفقا و بينندگان گرامی: نظر به اين که وبلاگ هواداران سازمان فدائيان (اقليت) – پيشگام، فيلتر شده است، از شما تقاضای همکاری ميکنيم. لطفاً در صورتی که مطلب، خبر يا هر موضوع مندرج در وبلاگ را مفيد تشخيص ميدهيد، آنرا برای اطلاع ديگران در وبلاگ يا سايت خود درج کنيد. لازم به توضيح نيست که نيازی به درج منبع و مأخذ آن نمي باشد و تمام سعی ما بايد بر اصل اطلاع رسانی و نشر آگاهی به سريعترين و گسترده ترين شکل آن باشد. پيشاپيش از لطف و همکاری شما سپاسگزاريم. http://pishgaam.wordpress.com

  2. ماهور said

    بسيار جالب بود موفق باشيد در صورت تمايل ، مايل به تبادل لينك مي باشم
    http://mahoor1.wordpress.com

  3. shahriar said

    maghale khoobi bood az shoma mamnoonam

  4. نکنک said

    جالب بود

  5. ناشناس said

    مرسی. خیلی خوب بود. به امید پیروزی و حاکمیت مردم در ایران

  6. ناشناس said

    ma be ghalame roshangaraneyi mesle ghalame shoma niaz darim. kare khoobi bood, mamnoon

  7. whom said

    تحلیلی خوبی بود فقط به نظر می رسد که نقطه قدرت اشتباه شناسایی شده و احمدی به قدرتی متصل است که به سادگی حذف نمی شود البته او در تفکراتش به این فکر می کند که با دستیابی به قدرت هسته ای حضور خود را طولانی خواهد کرد عافل از اینکه این فقط یک سراب است و هدف اصلی آن قدرت به انزوا کشیدن ایران و تضعیف آن باشد آنچه مسلم است افراد شاخته شده نظیر احمدی آینده بسیار سیاهی دارند ولی قدرت اصلی در معرض دید نیست و به سادگی پس از انجام ماموریت که درگیر کردن ایران در جنگ داخلی و خارج است محو می شود البته نزدیکی غرب به آمریکا و همچنین دوری چین و روسیه است دوری چین باعث کند شدن سرعت تسلط این کشور بر اقتصاد جهانی خواهد شد زیرا عامل اصلی بحران اقتصادی امروز دنیا چین و هند میباشد که باعث رشد بیکاری در جهان شده است و تضعیف هرچه بیشتر این دو کشور موتور حرکتی اقتصاد جهانی میباشد
    جنبش سبز باید تلاش در همبستگی تمام قومیتهای ایران برا حفظ یکپارچگی آن داشته باشد این تنها راه برای حفظ ایران قدرمند و با آتیه است

  8. آریانا said

    تحلیل خوبی بود.پایدار باشید.

  9. علی said

    بسیار بسیار تحلیل به جا و دقیق و پرمفهومی بود که درش به تقسیم قدرت و جایگاه قدرت هم به خوبی اشاره کرده بودید. پیروز و پایدار باشیدV

  10. Koroush said

    مراد برقی (8 قسمت):

  11. بطور کلی همه این سر و صداهای اصلاح طلبی و جنبش سبز و الخ از زیر عبای هاشمی در آمده و یقینا به کمک غرب هم دسترسی دارد. باید توجه کرد به این نکته که بسیج 3 میلون آدم یک شبه ممکن نیست و نیاز به برنامه ریزی دارد اینکه آقایان مدام در بوق کرده اند که این یک قیام خودجوش است همه حرف مفت است. اگر کسی تا حالا یک جمعیت 100 نفره رو هدایت کرده باشه می دونه که کشیدن حتی صدهزار نفر به خیابان هم سازمان دهی منظم نیاز دارد، آن هم یک ارگانیزر بسیار کار کشته. اینکه آنطرفی‌ها می‌گویند انقلاب مخملی رخ داده، درست می‌گویند، ولی اگر همین فردا در ایران یک نظر سنجی انجام دهند یقینا 80 درصد ملت ایران با یک انقلاب مخملی هم مشکلی ندارند. متاسفانه این حکومت گران چنان مردم را به خاک و خون و فقر کشیده‌اند که دیگر کسی اهمیت نمی‌دهد راه به چه جهنم دیگری ختم خواهد شد. اکثریت ملت ایران می‌خواهند به هر قیمتی این رژیم را از سر راه بردارند، درست مثل آخرهای دوران شاه که ما می‌گفتیم «این برود هر خری بیاید بهتر از این هست» حالا فهمیدیم که از اون خدا بیامرز(!!) بدتر هم پیدا می‌شد و ما درست همانها را سرکار آوردیم.
    در مورد بازاری‌ها باید بگویم که آنها اکثرا کلان سرمایه دار بودند و اکثرا همگی از واردات بی رویه تغذیه می‌کردند. مشکل آنها از آنجا شروع شد که نو سرمایه دارانی که وارد زمینه صنعت شده بودند داشتند کم کم جای این سرمایه داران بازاری را می‌گرفتند. در نتیجه آنها هم به کمک آخوندهای خمس بگیر وارد میدان شدند و طبقه پاپتی را هم بسیج کردند و رژیم شاه را سرنگون کردند. البته دنیای غرب هم بدش نمی‌آمد گوشمالی به شاه بدهد. خلاصه یک آش شله قلمکاری شد و این هم نتیجه آن

    • balva said

      خسن‌آقای عزیز،
      در مورد بازاریان حق با توست اما همان‌طور که خودت گفتی قدرت بازاریان رو به کاهش بود. ایجاد فروشگاه‌های زنجیره‌ای مانند فروشگاه کوروش و واردات شرکت‌های تجاری بزرگ قدرت مانور بازاریان را کاهش داده بود زیرا آنان با بنک‌داری و فروش به کاسبان جزء عملیات تجاری خود را پیش می‌بردند.
      سه میلیون نفر تصور می‌کنم دوری تو از ماجرا موجب شده است تصوری توطئه‌آمیز داشته باشی و قدرت رفسنجانی را بسیار بیشتر از آنچه هست ارزیابی کنی. من و بسیاری از بستگان و دوستان جزو آن سه میلیون نفر بودیم و باور کن کسی بسیج‌مان نکرده بود حتا با هم هم هماهنگ نکرده بودیم. همه ریختیم به خیابان. رفسنجانی وقتی مردم حضور نداشت لابیست خوبی بود اما از دوم خرداد به بعد رفته رفته قدرت خود را از دست داد در انتخابات مجلس یادت رفته چه آبرویی از او رفت و در انتخابات ریاست جمهوری دوره‌ی قبل نیز.
      در مورد شاه هم همان‌طور که در متن توضیح دادم رشد فرهنگی و اقتصادی جامعه به حدی بود که دیگر دیکتاتوری شاه را برنمی‌تابید آمریکا با تزهای حقوق بشری کارتر می‌خواست به داد شاه برسد چون می‌شد به راحتی دید که انقلابی در راه است. البته کارها خیلی دیرهنگام بود و شاه سقوط کرد.

  12. […] «جمهوری اسلامی» برآمده از فرهنگ دینی مردم ایران است؟ × آیا ج.ا. می‌تواند مانند دهه‌ی ۶۰ جنایت کند؟ × پاسخی آسیموفی به فحاشان […]

  13. […] «رای مردم». در مطلبی ومفصل‌تر در این مورد نوشته‌ام:«آیا ج.ا. می‌تواند مانند دهه‌ی ۶۰ جنایت کند؟» در هشت‌سالی که به دوران اصلاحات مشهور شده است. تمام […]

  14. […] از مطالب بلوا علیه اعدام * همه با هم علیه اعدام * آیا ج.ا. می‌تواند مانند دهه‌ی ۶۰ جنایت کند؟ * آقای موسوی این هم آب زلالی که می‌خواستید! جوانان بر […]

  15. […] از مطالب بلوا علیه اعدام * همه با هم علیه اعدام * آیا ج.ا. می‌تواند مانند دهه‌ی ۶۰ جنایت کند؟ * آقای موسوی این هم آب زلالی که می‌خواستید! جوانان بر […]

  16. […] «جمهوری اسلامی» برآمده از فرهنگ دینی مردم ایران است؟ * آیا ج.ا. می‌تواند مانند دهه‌ی ۶۰ جنایت کند؟ * پاسخی آسیموفی به فحاشان […]

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: