آزادی بیان: پادزهر خشونت

این روزها صحبت و بحث بر سر مبارزه با «خشونت» بالا گرفته است. بی‌شک هر انسان آزاداندیشی مخالف خشونت است. خشونت عملی غیرانسانی و ضدانسانی است. انسان فرهیخته‌ی امروزی مخالف اعمال هرگونه خشونت از اعدام یا حتی حبس ابد گرفته تا هرگونه شکنجه و آزار است. خشونت علیه حیوانات نیز مذموم شناخته می‌شود چه برسد به خشونت علیه انسان‌ها. اما خشونت در خلاء تولید نمی‌شود و بر پایه‌هایی استوار است. مهم‌ترین پایه و ستون خشونت جهل و بی‌خردی و ناآگاهی است. وقتی بی‌خردی به فرهنگی جمعی تبدیل می‌شود فاجعه از راه می‌رسد. اما بی‌خردی و جهل هم در خلاء تولید نمی‌شود. انسداد راه‌های گفت‌وگو و اطلاع‌رسانی و نبودن آزادی بیان مهم‌ترین عامل گسترش و اپیدمی شدن ناآگاهی و خرافات و جهل و بی‌خردی است.
آزادی بیان نهاد و ابزار می‌خواهد. رسانه‌های آزاد، رادیو و تلویزیون و مطبوعات و کتاب و اینترنت و … احزاب و تشکل‌ها و انجمن‌های سیاسی و صنفی و اتحادیه‌های کارگری و در نهایت پارلمان و شوراهای مردمی تماما نهادها و ابزارهایی برای آزادی بیان و گفت‌وگوی آزاد هستند. در نظام‌های دیکتاتوری و توتالیتر کانال‌های گفت‌وگو محدود و گاه کاملا بسته می‌شود و فقط یک صدا در جامعه شنیده می‌شود صدای «برادربزرگه» صدای «دیکتاتور» این تک صدایی هم مردم را کر و کور می‌کند هم دیکتاتور را به همین دلیل دیکتاتورها زمانی به خود می‌آیند و وحشت‌زده می‌گویند:«صدای انقلاب شما را شنیدم» که این صدا با بانگی بلند به پشت در قصرهای‌شان آمده است. امروز اسب‌های چند میلیون دلاری خامنه‌ای و فرزندش مجتبی این صدا را می‌شنوند و شیهه می‌کشند اما هنوز خود این حضرات با گوش سنگین و کبره‌بسته‌ی‌شان قادر به شنیدن صدای انقلاب مردم نیستند.
اما این فقط «دیکتاتورها» نیستند که در نظام دیکتاتوری کور و کر می‌شوند متاسفانه مردم نیز به این بیماری مهلک دچار می‌شوند برای همین وقتی از دیکتاتوری به تنگ می‌آیند و علیه‌ آن می‌شورند نمی‌دانند به کدام‌سو حرکت کنند و ناگهان بریده از دیکتاتور قدیم عکس دیکتاتور جدید را در ماه می‌بینند و عربده‌کشان شکم شک‌کنندگان را می‌درند و دوباره تک‌صدایی را حاکم می‌کنند تا نسل دیگری بیاید و تاریخ تکرار شود.
اما خوشبختانه تاریخ در دایره‌یی بسته تکرار نمی‌شود مانند فنر رو به سوی بالا دارد یعنی هر بار وقتی به نقطه‌ی قبلی باز می‌گردد اندکی بالاتر و در وضعیتی بهتر قرار می‌گیرد. امروز نسبت به سی سال پیش رشد تکنولوژی و رشد جوامع بشری موجب شده است اعمال تک‌صدایی بسیار دشوار شود. شبکه‌های ماهواره‌یی و فضاهای اینترنتی بهترین ابزار را برای نشر اطلاعات و ایجاد فضای گفت‌وگو فراهم می‌آورد و این امکان می‌تواند مردم ما را یاری برساند تا از مدار تنگ چرخیدن حول رهایی از دیکتاتور قدیم و گرفتار شدن در دام دیکتاتور جدید برهاند.
نظام‌های عاقل حتی وقتی قدرت کنترل مخالف و اقلیت را با اعمال فشار اکثریت دارند از این کار پرهیز می‌کنند و فضا به اقلیت می‌دهند تا بتوانند حرف خود را بزنند چون خوش‌خیالانه تصور نمی‌کنند کسانی که امکان حرف زدن ندارند خفه می‌شوند آنان می‌دانند کسی که نتواند حرف بزند رو به خشونت می‌آورد. وقتی دهان‌ها بسته می‌شود عظلات به کار می‌افتد. دیکتاتوری‌ها روندی معکوس در پیش می‌گیرند یعنی با اعمال فشار از سوی اقلیت هوادار خود اکثریت را ساکت می‌کنند و از سخن گفتن باز می‌دارد. خشونت اقلیت حاکم در نهایت به خشونت اکثریت خاموش منجر می‌شود.
دیکتاتور که گوشش بدهکار حرف ما نیست آنچنان با شتاب دارد گور خود را می‌کند که دیگر هیچ صدایی را نمی‌شوند. طرف سخن خودمان هستیم ما زیباترین نیلوفرها هم که باشیم از دل مرداب دیکتاتوری سربرداشتیم برای همین رنگ و بوی دیکتاتوری داریم باید لجن دیکتاتوری را از روح و روان و زبان و قلممان بتکانیم تا رها شویم و کشور و جامعه‌ی خود را از چنگال دیکتاتوری رها کنیم. مهم‌ترین گام در این راه این است که هر کس امکانی دارد بتوانند در اختیار دیگرانی که با آن‌ها هم‌عقیده نیست اما فصل مشترکشان اعتقاد به آزادی و مبارزه با دیکتاتوری است قرار بدهد. رسانه‌دارها باید رسانه‌ی خود را تبدیل به محلی برای گفت‌وگو کنند. از خشونت کلامی در مواجهه با مخالف خود بپرهیزند به مردم آموزش دهند که با حوصله و صبر به حرف‌های یک‌دیگر گوش دهند و یک‌دیگر را نقد کنند. هیاهوی توده‌وار حول موضوعی مشترک امکان شنیدن پچ‌پچ‌ها را می‌گیرد و موجب می‌شود حقیقتی که در آن پچ‌پچ‌ها نهفته است قربانی ‌شود و کسانی که می‌بینند صدای‌شان شنیده نمی‌شود مجبور می‌شوند نخست صدای خود را بلند کنند و در نهایت به ابزارهای اعلام وجود غیرصدایی روی بیاورند یعنی به خشونت متوسل شوند.
کسانی که تا همین چند وقت پیش در ایران فعال بوده‌اند و هم اکنون هم کتاب‌های‌شان منتشر می‌شود و مقالاتشان در روزنامه‌های نیمه‌جان موجود چاپ می‌شود و الان خودشان در خارج از ایران هستند و نقش اپوزیسیون را بازی می‌کنند چون افراد شناخته شده‌یی هستند طبیعتا مخاطبان بیشتری دارند متاسفانه بسیاری از این‌ها، که البته برخی‌شان به دلیل سال‌ها مباشر دیکتاتور بودن خوی و خصلت عمیقا دیکتاتورمنشانه دارند، سعی می‌کنند گفتمان و نظریه‌های خود به عنوان حقایق مطلق بخورد جامعه بدهند این‌ها خواسته و ناخواسته موجب بروز خشونت می‌شوند حتا وقتی دارند در مذمت خشونت سخن می‌گویند. در این طیف هستند افرادی که هوشیارانه از معروفیت و امکان خود امکانی برای سخن گفتن مخاطبشان فراهم می‌کنند اما متاسفانه طیف گسترده‌تر سعی می‌کند با فضاسازی و بهره‌گیری از رساناهای پرقدرت خارجی خود را جا بیاندازند و ساده‌لوحانه فراموش می‌کنند دارند خشونتی مهارناشده در بین مخالفانشان گسترش می‌دهند و در فردای آزادی به‌جای تفاهم و گفت‌وگو در فضایی آزاد دوباره بساط خشونت و مبارزه‌ی خشم‌گینانه برپا می‌شود.
گروه دیگر وابستگان و دلبستگان به دیکتاتور قبلی هستند. اینان اصولا اعتقادی به آزادی بیان ندارند و تصورشان این است شاه چون رئوف بود و دست به کشتار نزد سقوط کرد و در دل رژیم سلطنتی را طالب هستند که بتواند خشن‌تر از شاه دست به سرکوب بزند. البته در بین کسانی که مشروطه‌خواه هستند افراد و گروه‌های روشنی هم وجود دارد که به درستی عامل سقوط شاه را دیکتاتوری و خودکامگی او می‌دانند و روش‌های غلط او در تک‌حزبی کردن و سانسور شدید و نبودن مطبوعات آزاد و پارلمان غیروابسته… می‌دانند.
گروه‌های چپ استالینیست یا کسانی که برداشت نادرستی از آموزه‌های لنین دارند بیشتر به جای این که به فکر انقلاب اجتماعی باشند آرزو می‌کنند با گروهی اندک بتوانند قدرت را به دست آورند و بعد موجب آگاهی مردم شوند که البته این خواب خوشی بیش نیست و تن مارکس را در گور می‌لرزند زیر مارکس یکی از مدافعان پروپاقرص آزادی بیان بود و هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید مارکسیست است اما آزادی بیان را قبول ندارند.
به هر حال دیکتاتورهای حاکم یا دیکتاتورهای در آرزوی حکومت یک فصل مشترک دارند هر دو نقاط تاریکی در زندگی و اعمال و اندیشه‌های‌شان دارند که از آزادی بیان می‌هراسند. دیکتاتوری همیشه با فساد همراه است و آزادی بیان ضد فساد است. همه‌ی ما ممکن است در گذشته اشتباهاتی کرده باشیم چه با بدون در بخشی از حکومت دیکتاتوری چه با حضور در اپوزیسیون خشونت‌طلب یا سازشکار و مسامحه‌گر به هر حال بهتر است گذشته‌ی خود را نقد کنیم نه با روش‌های مختلف آزادی بیان دیگران در انتقاد از خودمان را سلب کنیم. مطمئن باشید ایران از این دیکتاتوری به دیکتاتوری دیگری نخواهد غلتید و روزی خواهد رسید که در فضایی آزادی نظرات و عقاید مختلف بیان می‌شود برای آن که در آن روز موجبات خشونت فراهم نشود باید از همین امروز دست به کار شویم و فرهنگ گفت‌وگو و تحمل مخالف را بالاببریم ما نیاز به آشتی ملی داریم. جمهوری اسلامی ما را تکه‌پاره کرده است بیایید خود را بازسازی کنیم اجازه ندهیم دستان پیدا و پنهان جمهوری اسلامی دوباره ما را تکه تکه کند و به جان هم بیاندازد. هیچ‌کدام ما مصون از خطا نیستیم درجات خطا متفاوت است. پس بهتر است یک‌بار برای همیشه دعواها و اختلافات گذشته را کنار بگذاریم و به منافع زندگی جمعی‌مان بیاندیشم. لازم نیست ما همه یک رنگ شویم اما لازم است با یک‌رنگی رنگ‌های مختلف خود را تحمل کنیم. این‌ها شعارهای ایده‌آلیستی نیست ریشه در واقعیت‌های درجه‌ی رشد و مناسبات تولید اجتماعی دنیای مدرن امروز دارد.

پیوند در بالاترین

سایر مطالب مرتبط
× پارلمان آزاد
شکاف در حکومت وحدت در جنبش
×
بترسید! بترسید! ما همه با هم هستیم.
× همه با هم علیه خشونت

ارسال به: Balatarin::Donbaleh::100C::oyax::Mohandes::Del.icio.us::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Comments Feed::Subscribe to Feed

Advertisements

8 دیدگاه »

  1. سلام.تبادل لینک کنیم؟

  2. balva said

    شمارش معکوس عزیز، وب‌لاگ خیلی خوبی دارید فقط کاش اسباب‌کشی می‌کردید به همین وردپرس! عکس‌ها و مطلبی و تبلیغات بلاگ‌فا کمی آدم را می‌رماند!

  3. سلام
    باز هم همان مزاحم هميشگي
    ميخواستم بدانم راهي دارد اين مطلب من به بالاترين فرستاده شود؟

    http://anoosheh1.wordpress.com/2010/01/09/%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%83%d9%88%d9%be%d9%88%d9%84%d9%88%d9%8a-%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%8a%d9%8a%d8%8c%d9%85%d8%ad%d8%a7%d8%b1%d8%a8%d8%8c%d9%85%d9%86%d8%a7%d9%81%d9%82-%d9%88-%d8%ac%d8%a7%d8%b3%d9%88/

    با تشكر از لطف بيكران شما دوست هميشه همراه
    ضمنا اگر تونستين yahoo ID خودتون رو به من بدين

  4. راستي آدرس وبلاگ منو تو پيوندهات اديت كن
    مرسي
    آدرس من: http://anoosheh1.wordpress.com/

  5. آقا حسابي ممنون
    باز هم لطف شما شامل حال ما شد
    آخه خودم با اين مطلبم خيلي حال كردم واسه همين چنين درخواستي داشتم
    از دوستتون هم تشكر كنين از طرف من چوم من دسترسي به ايشون ندارم
    موفق و سربلند و سبز باشيد

  6. […] در سال ۱۳۳۳ سروده شده است. ۲- در مطلبی با عنوان :«آزادی بیان: پادزهر خشونت» در این مورد مفصل نوشته‌ام. ۳- کاربرهای ثبت […]

  7. […] × آزادی بیان: پادزهر خشونت […]

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: