شکاف در حکومت وحدت در جنبش

بیانیه‌ی شماره‌ی ۱۷ میرحسین موسوی هر چند اولین خواستی که منجر به شکل‌گیری جنبش سبز شد یعنی به رسمیت نشناختن «ریاست جمهوری احمدی‌نژاد» را پس گرفته است و اولین بند پیشنهادات ارائه شده توسط ایشان پشت سرگذاشتن مطالبه‌ی «حق رای» است اما با این وجود نباید موجب شکاف در «جنبس سبز» شود. میرحسین همانگونه که خودش، در این بیانیه و سایر بیانه‌ها، مکررا تاکید کرده است رهبر جنبش سبز نیست. البته او یکی از افراد بسیار مؤثر و شخصیتی است که حرف و عملش تاثیر به‌سزایی بر روی جنبش اخیر مردم ایران گذاشته است و بخشی از تشکیل‌دهندگان جنبش سبز از او حرف‌شنویی دارند. اما به هر حال این جنبش خواسته‌هایی دارد که روز به روز دارد وسعت بیشتری پیدا می‌کند کسی نمی‌تواند جلوی رشد روزافزون این خواسته را بگیرد هر چند بی‌گمان می‌توان این روند را کمی کندتر یا اندکی تندتر کرد اما متوقف کردنش امری محال است.
راهپیمایی «روز قدس» سرنگونی جمهوری اسلامی را در افق نمایان کرد و چنان وحشتی در جان افرادی مانند رفسنجانی انداخت که پشت سرخامنه‌ای نماز عید خواند تا دوباره با رهبر بیت کرده باشد و از او بخواهد سرعقل بیاید و اجازه ندهد با تعمیق جنبشی که فقط بخشی از نظام را نشانه گرفته بود کل نظام را نشانه بگیرد. اما خامنه‌ای برسرعقل نیامد و همچنان بر دفاع از دولت کودتا و مقابله با خواسته‌های مردم پرداخت و با سرکوب و تهدید کار خود را جلو برد تا این که در «روز عاشورا» مردم به جان آمده به خیابان‌ها ریختند اما اینبار وقتی با هجوم وحشیانه‌ی پلیس و سپاه و بسیج و چماقدار روبه‌رو شدند مقابله به مثل کردند و کار به جنگ خیابانی کوچه به کوچه کشیده شد. در واقع اگر در روز قدس «جمهوری ایرانی» مسالمت جویانه خواسته شد در «روز عاشورا» نشان داده شد صبر و تحمل مردم هم حدی دارد و دیگر حاضر نیستند «گلوله» را با «گل» جواب دهند.
ایران روزهای بسیار مهمی را پشت سر می‌گذارد. عقب‌نشینی جنبش موجب سرکوب شدید آن خواهد شد به دولت‌های خارجی و سازمان ملل هم نمی‌شود دل بست که اگر قرار بود کار کنند در این سی سال کرده بودند. اگر جنبش سرکوب شود سازش‌های بزرگی بین حکومت و غرب صورت خواهد گرفت و این‌ها برای چند سال دیگر به حیات انگلی خود ادامه خواهند داد. از سوی دیگر اگر جنبش به سمت حرکت‌های قهرآمیز برود عملا بخش روشنفکری و غیرخشونت‌طلب آن حذف می‌شود و نیروهایی وارد عمل می‌شوند که توان بالاتری در مقابله‌ی خشونت‌آمیز با اقدامات خشونت‌طلبانه‌ی حکومت دارند و جدال به جای این که جدال خردجمعی مردمی آزادی‌خواه با حکومتی فاسد و آدم‌کش باشد تبدیل می‌شود به جدال دو قدرت، قدرتی که در حکومت است و قدرتی که می‌خواهد به حکومت برسد. سرنوشت چنین جدالی چیزی بهتر از «جمهوری اسلامی» نخواهد بود.
سی سال پیش بی‌خردی جمعی ایرانیان موجب شد انقلابی که یکی از شکوهمندترین انقلابات قرن بیستم محسوب می‌شد به یکی از متحجرترین حکومت‌های آن قرن تبدیل شود. این بی‌خردی از محمدرضا پهلوی شروع می‌شد و تا چپ‌ترین سازمان‌ها و احزاب چپ ادامه پیدا می‌کرد. مردم ایران هزینه‌ی بسیار سنگینی را پرداخت کردند. اکنون دوباره مردم ایران در نقطه‌ی عطفی از تاریخ خود ایستاده‌اند. تصمیم اشتباه موجب خواهد شد مردمی که تمام پارامترها و امکانات زندگی بهتر را دارند دوباره به تحجری دیگر در غلطتند.
«ما» باید بتوانیم یک‌دیگر را تحمل کنیم با هم پشت یک میز بنشینیم و تصمیم درست و منطقی بگیریم. اگر جنبش همچنان جنبشی خودبه‌خودی باقی بماند معلوم نیست چه سرنوشتی انتظارش را خواهد کشید. باید هر چه زودتر در خارج از ایران جبهه‌‌یی، شورایی یا هر چیز دیگری که می‌شود نامش را گذارد تشکیل شود و این شورا بتواند تمام یا بخش مهمی از گروه‌های فکری و سیاسی را گرد هم بیاورد تا جنبش با روندی معقول و فکر شده به راه خود ادامه دهد. این حرفی است که همه دارند می‌زنند و نیازی است که مردم شدیدا احساس می‌کنند اما متاسفانه گویا آنان که باید بشنوند و در جهت تشکیلش برآیند گوشی برای شنیدن ندارند. جوانان بی‌پناه باید قربانی شوند، از بالای پل به پایین پرتاب شوند زیرچرخ‌های ماشین له شوند و گلوله مستقیم به سرشان شلیک شود و بعد کنارگودنشینان یا مردم را به مهر و محبت و گل و بلبل بخوانند یا تشویق به خشونتی مهارگسیخته بکنند! مسلما جوانی که جلوی چشمش دوستش زیر ماشین له شده است الان در فکر یادگرفتن ساختن بمب است دیگر با سکوت و انگشتان باز شده به خیابان نخواهد آمد حالا هر چقدر قروقمیش‌های انسان‌دوستانه برایش بیاییم گوشش به حرف ما بدهکار نخواهد بود پای صحبت آن می‌نشیند که بمب به دستش می‌دهد. مگر آن که بتوانیم با مشارکت حداکثری تمام عقاید و نحله‌های فکر و اجتماعی گرد هم جمع شویم و راه‌حل‌های منطقی و درست و هوش‌مندان اتخاذ کنیم.
سی سال حماقت و تکبر و خودپسندی، سی سال جمکران و خرافات و ارتجاع و تحجر، سی سال فساد و تباهی و دروغ و فریب دیگر بس است به خود بیاییم. یاد بگیریم با هم گفت‌وگو کنیم و خردجمعی‌مان را به کار بیاندازیم تا از این نکبتی که دچارش شده‌ایم رها شویم. به مردمی فکر کنیم که با هزاران آرزو، میلیونی، به خیابان آمدند کشته شدند، کتک خوردند، مورد تجاوز قرار گرفتند اما هنوز امیدوار در صحنه هستند تا سرنوشت خود را به دست گیرند. قتل این «امید» بزرگ‌ترین جنایت است. جنایتی که نکبت و تباهی به همراه می‌آورد. از این «امید» حفاظت کنیم و نگذاریم به این «امید» خیانت شود. ما زندگی بهتر می‌خواهیم و لایقش هستیم پس بی‌گمان آن را به دست خواهیم آورد.

ارسال به: Balatarin::Donbaleh::100C::oyax::Mohandes::Del.icio.us::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Comments Feed::Subscribe to Feed

Advertisements

12 دیدگاه »

  1. Koroush said

    مو طلایی شهر ما – فردین – ظهوری

  2. بهرنگی said

    ادرس مطلب در بالاترین
    http://balatarin.com/permlink/2010/1/2/1898965

  3. وبلاگ سازمان فدائیان said

    وبلاگ سازمان فدائیان

    http://pishgaam.wordpress.com

  4. moh3en said

    salam mamnoon misham age davat nameye balatarin dari baram befresti

  5. Koroush said

    22 بهمن حکومتی 1357

  6. khalil said

    سلام.
    نوشته‌ی زیبا و بجایی است.اما یک نکته‌ ضروری است و آن اینکه‌ با توجه‌ به‌ بیانیه‌ 17 موسوی ایشان دولت پاسخگو را خواهانند و این به‌ معنی به‌ رسمیت شناختن دولت کودتا نیست. با تشکر و امید روزهای بهتر

  7. سیما said

    اینکه آقای موسوی در بیانیه ۱۷ برسمیت نشناختن ا.ن به ریاست جمهوری را پس گرفته است برداشت درستی از این بیانیه نیست و تعبیری تندروانه است. توصیه میکنم یکبار دیگر بیانیه را بخوانید و مبلغ این سوتفاهم نشوید. بیانیه در واقع یکبار دیگر عملکرد ا.ن و دولتش را محکوم کرده و بانی مشکلات و تخریب مملکت دانسته است.

    • balva said

      خلیل و سیمای عزیز:
      بند یک بیانیه‌ی موسوی می‌گوید:«اعلام مسئولیت پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه به نوعی که از دولت حمایت های غیرمعمول در مقابل کاستی ها و ضعف هایش نشود و دولت مستقیما پاسخگوی مشکلاتی باشد که برای کشور ایجاد کرده است . به یقین اگر دولت کارآمد و محق باشد خواهد توانست جواب مردم و مجلس را بدهد و اگر بی کفایت و ناکارآمد بود مجلس و قوه قضائیه در چهارچوب قانون اساسی با او برخورد خواهند کرد.» این یعنی پذیرش دولت احمدی‌نژاد و البته ارائه راه‌کاری برای خلع ید از او. نباید این واقعیت را نادیده گرفت. شاید قابل دفاع باشد اما حقیقت این است که اگر قرار بود دولت مانند گذشته به رسمیت شناخته نشود ایشان اصرار بر ابطال انتخابات و برگزاری انتخابات مجدد می‌کرد.

  8. naz said

    ghashangtarin maghaleii ke ta behal khoondam.

  9. balva said

    ناز عزیز، سپاس از لطف شما.

  10. مسعود-بالا said

    برخلاف برداشتهای موجود, من تصور میکنم که اقای موسوی در بیانیه شماره 17 خود بطور بسیار زیرکانه ای دقیقا همانند دادستانی که مسئولیت محاکمه فرد مجرمی را دارد با «دولت احمدی نژاد» برخورد میکند. همانطوریکه میدانید, هنگامیکه متهم به جرمی, دستگیر میشود , در اولین حضور خود در دادگاه پس از تفهیم اتهام از سوی قاضی , ایشان میتوانند اتهام خود را قبول کرده و یا اعلام بیگناهی کند که در اینصورت دادستان در طی پروسه محاکمه ثابت خواهد کرد که متهم محکوم است. حالا اقای موسوی در حال اجرای همین برنامه میباشد بدین ترتیب که وقتی ایشان میگویند که «دولت باید جوابگو باشد», یعنی چنانچه جوابگو نبود و اگر مجلس نیز بطور صحیح و بدون هرگونه برنامه ریزی های قبلی واقعا از طرف مردم انتخاب گردیده باشد, میبایستی با صدور رای عدم اعتماد این دولت را ساقط کند. بعبارت دیگر میشود گفت که اقای موسوی از طریق اجرای یک پروسه صحیح قانونی که در همه کشورهای دنیا نیز مرسوم میباشد, -از جمله در ایران قبل از به اصطلاح انقلاب- دولت احمدی نژاد را برسمیت نمیشناسد منتها از آنجائیکه جوانان ما و اکثر نسلی که امروزه حداقل 30 سال از سنشان میگذرد چیزی غیر از رفتارها وعملکرد ج.ا. را ندیده اند بعلت نداشتن نمونه و اشنا نبودن با روشهای صحیح محاکماتی نمیتوانند به ظرافت کار اقای موسوی پی ببرند که البته ایرادی هم بر آنان وارد نمیباشد. نکته جالب در بیانیه شماره 17 اقای موسوی آنکه, رزیم به هیچ عنوان دارای خواست و توانائی برای اجرای هیچیک از بند های این بیانیه نمیباشد زیرا اجرای هر یک از این بندها خود بخود و بطور اتوماتیک اجرای بند دیگر را طلب میکند و اجرای تمامی و یا حتی بخشی از آنها به سقوط این رژیم منجر خواهد شد و دقیقا این همان چیزی است که رژیم از آن وحشت دارد و در این صحنه شطرنج سیاسی عملا خود را در حالت کیش و مات میبیند.

  11. balva said

    مسعود-بالای عزیز!
    جدا از این که عمل آقای موسوی درست بوده است یا غلط متاسفانه در این‌گونه تحلیل‌ها تفسیری فرامتنی از واقعیت داده می‌شود. آقای میرحسین نه می‌خواهد نه می‌تواند که خواستار سقوط رژیم باشد. او صادقانه تصور می‌کند با این کار جلوی سقوط رژیم را می‌گیرد. البته به نظر من رژیم در حال فروپاشی و سقوط است اگر به حرف‌های آقای موسوی گوش بدهند از سقوط رژیم جلوگیری نمی‌کنند اما ممکن است بتوانند. خود را نجات دهند و در آینده‌ی سیاسی ایران باز حزبی با تمایلات اسلامی امکان بقا داشته باشد.
    به هر حال بند اول بیانیه‌ی موسوی موضوع نامشروع بودن دولت احمدی‌نژاد را پس گرفته است و خواسته است مانند دولتی قانونی با آن برخورد شود.

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: