منتظری مرد، زنده باد انقلاب سبز!

انسان‌هایی هستند که عمری در دفاع از «آزادی» و «حقیقت» مبارزه می‌کنند اما در آخرین سال‌های زندگی‌شان پس از کسب قدرت، یا در سودای کسب قدرت، به آزادی و مردم خیانت می‌کنند و خط می‌کشند بر تمام عمر خویش با شوق و شور بر دوش مردم می‌آیند و در ذلت و خواری زیر پای آنان لگدکوب می‌شوند و می‌روند. اما در مقابل هستند انسان‌هایی که در سال‌های پایانی عمر خویش با موضع‌گیری درست، و آمدن در جبهه‌ی مردم و آزادی، نام و یاد خویش را به نیکی و سرافرازی در تاریخ به‌جای می‌گذارند. برای همین است که آرزوی هر انسانی عاقبت به‌خیری است. منتظری عاقبت به خیر شد.
هنگامی که در آن تابستان شوم ۶۷ فرزندان این سرزمین بدون محاکمه، یا در محاکمه‌های سوری، گروه گروه به جوخه‌ی اعدام سپرده می‌شدند و در گورهای بی‌نام نشان دفن می‌شدند منتظری در یک قدمی قدرت، اریکه‌ی قدرت، را به اهلش سپرد و در مقابل این جنایت ایستاد تا سندی باشد برای آزادگی و انسانیت. حیف می‌شد منتظری در انزوا بمیرد و روزی را نبیند که مردم میلیونی به خیابان بیایند و از آزادی و کرامت انسانی دفاع کنند. منتظری ابراهیم‌وار از دوزخ شهوت قدرت سالم به در آمد و جهان برایش گلستان شد.
مرگ او میلاد باشکوهش خواهد بود. مرگ او مرگ «ولایت فقیه» است که او متاسفانه یکی، یا اصلی‌ترین، بنیان‌گذارانش بود. او این شانس را داشت چندان زنده بماند تا بتواند نظراتش را تغییر دهند و آزاداندیش‌ترین نظرات خود را بیان کند. او این شناس را داشت که در قلب مردمی آزادی‌خواه و روشن‌اندیش جا باز کند. و به راستی چه مرگ به هنگامی گویا سرنوشت می‌خواست برای او بهترین‌ها را بخواهد. مادران و پدران بسیاری در این سرزمین عزیزترین فرزندانشان را از دست دادند و چشم به راه «آزادی» جان دادند و آخرین قطره‌های اشک‌شان و سوزناکی آه‌های حسرت‌ناکشان به مرگ سپرده شد تا در حالی که در دلشان همیشه نوری از امید زنده بود، که قاتلان و آزادی‌کشان دوام نخواهند آورد و در منجلابی که خود ساخته‌اند فروخواهند رفت.
کاش می‌شد منتظری را در «خاوران» به خاک سپارند تا در کنار کسانی آرام گیرد که قصابی‌شدنشان را تاب نیاورد و با بیزاری جستن از قدرتی که در خون و بی‌عدالتی پایه داشت هیاهوی چاپلوسان و پابوسان را به دعای خیر و خموشانه‌ی مادران و پدران عزادار فرزند از کف داده ترجیح داد و به صف منزوی شدگان پیوست تا در زندان خانگی آزاد زندگی کند و برده‌ی تخت فقاهت نباشد.
بیاید او را بردوش‌های‌مان بگیریم و با شرکت در مراسم خاک‌سپاریش باشکوه‌ترین بدرقه‌ی تاریخ را برایش رقم بزنیم. بگذارید او آخرین روحانی باشد که باشکوه به خاک سپرده می‌شود و با به خاک‌سپاری او اسلام حکومتی را به خاک بسپاریم. دینی که می‌خواهد حکومت کند را به خاک بسپاریم تا اگر زندگی منتظری در این سال‌های پایانی برای مبارزه با قدرت فقیهان غصب‌کننده‌ی قدرت گذشت مرگش مرگ تئوری و نظریه‌ی «ولایت فقیه» باشد. مرگش مرگ حکومت مذهبی باشد و مرگش زادروز آزادی مردم باشد.

ارسال به: Balatarin::Donbaleh::100C::oyax::Mohandes::Del.icio.us::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Comments Feed::Subscribe to Feed

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: