اعدام زینب جلالیان و خشونت علیه زنان

زینب جلالیان


روز ۲۵ نوامبر روز جهانی «محو خشونت علیه زنان» است و در همین روزها حکم اعدام «زینب جلالیان» در دیوان عالی کشور تایید شد. او روزها و شب‌هایی شبیه «احسان فتاحیان» و سایر قربانیان اعدام را پشت سر می‌گذارد. دختری ۲۷ سال را می‌خواهد به قتل برسانند. کارشان همین است، سال‌هاست که قصابی انسان‌ها، شریف‌ترین انسان‌ها، شغل اعلام شده و اعلام نشده‌شان است. برایش دلیل هم دارند، در هر آستینشان دلیلی برای کشتن انسان‌ها پنهان کرده‌اند. مرتد، جدایی‌طلب، محارب، زانی محصنه،… هزار عنوان شرعی ساخته‌اند برای کشتن انسان‌ها و کشته‌اند و از کشته‌ها پشته درست کرده‌اند. اما اکنون با گذشته متفاوت است. حال هر ستاره‌ای را که زیر می‌کشند جایش را کهکشانی پرمی‌کند.
زینب در ده سالگی با خواهر بزرگترش از خشونتی که علیه زنان در روستایشان اعمال می‌شد فرار می‌کند و به ترکیه می‌رود و در حزب پ.ک.ک. بزرگ می‌شود. او تا ده سالگی که در روستایشان، در شهرستان ماکو در آذربایجان غربی، زندگی می‌کرد به مدرسه نرفته بود. می‌توانست در خانه بماند بی‌سواد بزرگ شود؛ ده، دوازده ساله شوهرش دهند و سالی، دو سالی، یکی بزاید و زیر فشار کار در مزرعه و خانه در چهل سالگی، هفتاد ساله به نظر برسد و چند سال بعد با هزار بیماری زمین‌گیر شود و بمیرد. انگار نه کسی آمده است و نه کسی رفته است. اما حالا، آن بالا، به عکسش نگاه کنید، به چهره‌ی زیبایش، به جوانی و راست‌قامتی‌اش، به برقی که در چشمانش نشسته است و امیدی که در دلش می‌تپد توجه کنید! او از سرنوشت شومی که تاریخ، فرهنگ و سنت و مذهب و قوم و قبیله برایش رقم زده بود گریخته است تا سرنوشت خود را بسازد چنان که شایسته‌ی زندگی انسانی ست. اکنون پاسداران دین، شوونیسم ملی، سنت پوسیده… سد راه سرنوشتش شده‌اند اما تنها کاری که از دستشان برمی‌آید این است که زندگی را از او بگیرند تا شهامت تغییر سرنوشت را در انسان‌های دیگر بکٌشند.
اگر می‌خواهید سرنوشت‌تان را خودتان رقم بزنید، اگر می‌خواهید «زندگی» بر «مرگ» پیروز شود «زینب جلالیان» را تنها نگذارید و برای جلوگیری از مرگش هر چه می‌توانید تلاش کنید. انسانی را می‌خواهند بکشند تا زنجیرهای ما را قطورتر کنند. مگر نمی‌گفتیم «نترسید نترسید ما همه با هم هستیم» بگذارید ببینند «ما همه با هم هستیم» و «بترسند» و جرات نکنند که دیگر انسانی را به هیچ بهانه‌ای بر دار کشند. اگر بتوانند با بهانه‌های واهی ما را از هم جدا کنند و دیگر «ما» با هم نباشیم آن گاه است که باید بترسیم از تکرار سرنوشت شومی که سی سال پیش بر ما حاکم شد و سایه‌ی نکبتی‌اش هنوز بر ما سنگینی می‌کند.

سایر نوشته‌های مرتبط
همه با هم علیه اعدام
احسان فتاحیان و جنبش سبز
احسان فتاحیان زیر تیغ دژخیمان – چند دقیقه‌ی دیگر ۲۰ آبان می‌شود.

در وب‌گاه‌های دیگر
گفت‌وگو با پدر زینب جلالیان

تنها در چند دقیقه حکم اعدام مرا صادر کردند!

پی‌نوشت:
گفت‌وگوی پدر پیر این دختر جسور را بخوانید. مادرش در بیمارستان است یعنی همان سرنوشتی را زندگی می‌کند که برای دخترش زینب چیده بودند. پدر ۶۰ ساله گوسفندهایش را فروخته تا بتواند خرج وکیل بپردازد برای نجات دخترش… واقعا تاسف‌بار است آدمی از زندگی سیر می‌شود وقتی این همه ظلم و نابرابری و فقر و جنایت را می‌بیند.

ارسال به: Balatarin::Donbaleh::100C::oyax::Mohandes::Del.icio.us::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Comments Feed::Subscribe to Feed

Advertisements

13 دیدگاه »

  1. خلیل said

    ایکاش این دختر هم یک چهره ی شناخته شده بود تا همه برای نجاتش به میدان می آمدند. امیدوارم دیوان عالی کشور به واقعیت زندگی این دختر و شاید صدها نفر مانند آن توجه کند، زندگی شان را تضمین کند، و گرفتار مسائل محلی نشود.

  2. دست نوشته said

    معذرت بابت کامنت غرمرتبط
    در پاسخ به سوالتان
    یکی ازراه‌های مطمئن اینه که توی گالری ویرایش عکس رو بزنی بعد تو صفحه‌ای که می‌اد نشانی پرونده رو کپی کنی٬ حالا تو صفحه ارسابه جای ارسال از رایانه ارسال از آدرس رو انتخاب کن و آدرست رو اونجا کپی کنی و تغییرات دلخواه و اینها. نمی‌دونم چرا وردپرس قسمت گالریش مستقیم نمی‌شه عکس وارد کرد لاقال فکر کنم فعلن نمی‌شه. به هر حال این جواب می‌ده

  3. ما همه وبلاگ نویسان و همه فعالين حقوق بشر و سازمانهاي حقوق بشر را به پیوستن به این کمپين و به اقدام فوری برای توقف مجازات اعدام در ایران به طور کلی و توقف مجازات اعدام محمد رضا علی زمانی, آرش رحمانی پور؛ رضا خادمی, حامد روحي نژاد و ناصرعبدالحسینی به طور اخص فرا می‌خوانیم . .

  4. اگر پشت فيلترينگ اينترنت مانده ايد، اين مجموعه آموزشي را مطالعه نماييد:
    http://arteshesabz.blogspot.com/2009/08/blog-post_4129.html
    در اين مجموعه مي خوانيد:
    1- استفاده از Tor براي عبور از فيلترينگ
    2- اکستنشن هاي فايرفاکس براي عبور از فيلترينگ
    3- آموزش نرم افزارهاي فيلتر شکن Freegate و UltraSurf و Your-Freedom و نيز نرم افزار Aol 9.5 و مرورگر Opera 10 توربو
    4- راه اندازي فيلترشکن شخصي بر روي وب با معرفي اسکريپت هاي برتر ساخت پروکسي
    5- استفاده از Vpn
    6- معرفي برنامه سايفون براي تبديل کامپيوترهاي شخصي به فيلترشکن
    7- استفاده از پروکسي هاي Socks براي عبور از فيلترينگ اينترنت
    8- يافتن وب پروکسي هاي تازه و فيلتر نشده
    لطفا اين فايل را براي همه دوستانتان ارسال کنيد.

  5. ناشناس said

    هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
    آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند

  6. […] شام زیر چوبه‌‌های دار * بر این «فرزاد» کش فریاد! * اعدام زینب جلالیان و خشونت علیه زنان * احسان فتاحیان زیر تیغ دژخیمان – چند دقیقه‌ی دیگر ۲۰ […]

  7. آیا فایده ای هم دارد؟

  8. […] داغدارمان می‌افزایی! * بر این «فرزاد» کش فریاد! * اعدام زینب جلالیان و خشونت علیه زنان * احسان فتاحیان و جنبش […]

  9. […] سایر مطالب مرتبط * مادران پشت درهای بهشت! * ۸ مارس نه شرقی نه غربی جهانی ست. * حکم زن پنجم و ۸ مارس * شیوا نظرآهاری ملکه‌ی زیبایی ایران * فرشتگان فریاد زدند:ندا آمد بپا خیزید! * اعدام زینب جلالیان و خشونت علیه زنان […]

  10. […] داغدارمان می‌افزایی! * بر این «فرزاد» کش فریاد! * اعدام زینب جلالیان و خشونت علیه زنان * احسان فتاحیان و جنبش […]

  11. […] ضعیفه‌ام می‌خواندند، لایق مطبخ! وقتی می‌خواستند فریبم دهند، در انبان تهی‌شان که می‌جستن تا چیزی بیرون بیاورند در ستایش من، می‌گفتند:«مردان از دامن زنان به معراج می‌روند»، معراجتان ارزانی خودتان من نه کشتزار کسی هستم نه ماشین جوجه‌کشی که تخم‌تان را در من بپرورانید. من انسان هستم! صاحب تمام آنچه موجودی را به نام «انسان» معرفی می‌کند. نیمه‌ی گم شده‌ی کسی نیستم، «یاور» و «کمک‌رسان» و «مهربان» و «مظهر عشق» و «زاینده» و «زندگی بخش» و تمام این لاطائلات که برای فریبم از خود درآورده‌اید ارزانی خودتان باد. من روحی لطیف آنچنان که تو می‌پنداری ندارم. من آنگونه غریزه‌ی مادری ندارم که ته‌اش می‌شود کهنه‌شوری برای تخم و ترکه‌یی که فامیل تو را یدک می‌کشند و بر شجره‌نامه‌ی تو می‌افزایند. «حجاب» قرار است از چه مصون نگاهم دارد، از نگاه حریص تو به هماغوشی؟ تو مراقب خود باش و خود را گونی پیچ کن زیرا من از تو حریص‌ترم… حاشیه رفتن ندارد من انسانم درست مانند تو، اگر تو از دیدن اندام من دلت پر می‌کشد برای هماغوشی من نیز چنینم، من از کسی صدقه قبول نمی‌کنم نان بازو و فکر خودم را می‌خورم. اگر روزی روزگاری آدم شدی و مغزت را از دورانی که اجدادمان روی درخت زندگی می‌کرد رها کردی و توانستی درک کنی که تو هم مانند من انسانی و ما با هم می‌توانیم برابر و هم‌دوش زندگی کنیم دستت را می‌فشارم بر لبت بوسه می‌زنم و اگر بتوانی هم‌پایم بیایی تو را به دوردست‌ترین افق‌های زندگی مشترک می‌برم. قرن‌هاست آن‌چنان براریکه‌ی قدرت تکیه زده‌ای که مانند هر تکیه‌زننده به قدرتی، توان تعقل و اندیشه را از دست داده‌ای تصور می‌کنی وجودی برتر هستی و این آنچنان تو را در نظرم خوار می‌کند که نمی‌توانم دوستت بدارم. دیکتاتورها تنهایند عظمتی دروغین برای خود می‌سازند نه می‌توانند دوست بدارند نه دوست‌داشته می‌شوند. می‌خواهی زبونی و حقارت خود را وقتی به من فرمان می‌دهی ببینی؟ به دیکتاتوران حقیر نگاه کن. مثلا نگاهی به «خامنه‌ای» بیانداز چقدر مضحک می‌شود وقتی تهدید می‌کند و «کهریزک» راه می‌اندازد تا مرا و تو را رام کند؟ مضحک نیست؟ آ یا کسی که اندکی کف نفس داشته باشد می‌تواند چنین موجود حقیری را دوست بدارد؟ قدرت نفرت می‌آورد و هر عشقی به قدرت نشانی از ضعف و جبونی است. عشق واقعی در آزادی و برابری عینیت پیدا می‌کند. آزاد شو و مرا آزاد بخواه تا در کنار هم شکوفا شویم. تا وقتی تو بردگی دیگران را می‌کنی و پا که به خانه می‌گذاری می‌خواهی تمام تحقیرهای روزانه‌ات را با تسمه‌کشیدن از گرده‌ی من جبران کنی نه عشقی وجود خواهد داشت نه انسانیتی. انسان شو شایسته‌ی تو نیست که مانند ناانسان‌های دیکتاتور باشی. تو انسانی و من می‌توانم تو را از منجلابی که در آن غوطه می‌خوری نجاتت دهم. افکار پوسیده‌ات را کنار بیانداز تو مالک من نیستی تو معشوق من می‌توانی باشی. «من» برای لذت بردن تو ساخته نشده‌ام «ما» برای این ساخته شده‌ایم که از جسم و روح هم‌دیگر سیراب شویم. هماغوشی وقتی معنا دارد که آغوش‌ها یکی شود و آغوش‌ها تنها با عشق، عشقی که برده رنگ و ریا و پول و قدرت نیست، یکی می‌شود. فراموش کن آن دورانی را که من هم‌پای تو کار می‌کردم و از هیچ زندگی می‌ساختم و حمل فرزندمان را نه ماه تحمل می‌کردم و وقتی به دنیا می‌آمد باید تر و خشکش می‌کردم و به سر و سامانش می‌رساندم و تو تا شلوارت دو تا می‌شد معشوقه می‌گرفتی و من می‌شدم مادر بچه‌هایت دیگری می‌شد سوگلی جبران کننده‌ی عقده‌ی حقارت جنسی روبه زوالت! فراموش کن روزی روزگاری که من باید هفت قلم آرایش می‌کردم تا تو حظ بصری ببری و تو تصور می‌کردی با تن بوگندو قیافه‌ی شلخته‌ات می‌توانی مرا تصاحب کنی! گذشت آن زمان. اهل برابری هستی بفرما بزن بریم به دنیای باشکوه برابری و آزادی. من گوهری مانند «ندا» فدیه‌ی نکردم تا از «کنیزی مطبخ» به «عزیزی مسلخ» گرفتار شوم. مرده‌ی در خون تپیده‌ی مرا عزیز مدارید من برای زندگی می‌جنگم برای آن که چون تو آزاد باشم نه در فروش نیروی کارم که آزاد در زندگی «برابر» در جامعه‌یی انسانی. تمام شد دورانی که مرا به عمده فروشی وامی‌داشتید تا بر سر سفره‌یی با تاج سفید بنشیم و در قبال قرآنی و شاخه‌ی نباتی و چند سکه خود را برای یک عمر به تو بفروشم. هم‌کاران خرده فروشم که شب بر سر چارراهی خود را به حراج می‌گذارند معامله‌ی بخردانه‌تری می‌کنند. گذاشت آن زمانی با چشمانی اشک‌بار تا پاسی از شب چشم بر در بدوزم که کی با بوی عطری بیگانه به خانه می‌آیی با دو قرت‌ نیمی باقی تا برای هر اعتراضم چشمی کبود سهم برم. نه از خدای‌ات می‌ترسم نه عربده‌های مستانه‌ات مرعوبم می‌کند. بهشتی با حوری‌های یک‌بار مصرف ارزنی خودت، و وجود بی‌وجودت، روی همین خاک در کنار مردانی که در پایین‌تنه‌ی خود خلاصه نشده‌اند بهشت آزاد و برابر را می‌سازم. پی‌نوشت: این مقاله در مجله‌ی شهروند تورنتو منتشر شده است. سایر مطالب مرتبط * مادران پشت درهای بهشت! * ۸ مارس نه شرقی نه غربی جهانی ست. * حکم زن پنجم و ۸ مارس * شیوا نظرآهاری ملکه‌ی زیبایی ایران * فرشتگان فریاد زدند:ندا آمد بپا خیزید! * اعدام زینب جلالیان و خشونت علیه زنان […]

  12. […] ضعیفه‌ام می‌خوانند، لایق مطبخ! وقتی می‌خواستند فریبم دهند، در انبان تهی‌شان که می‌جستن تا چیزی بیرون بیاورند در ستایش من، می‌گفتند:«مردان از دامن زنان به معراج می‌روند»، معراجتان ارزانی خودتان من نه کشتزار کسی هستم نه ماشین جوجه‌کشی که تخم‌تان را در من بپرورانید. من انسان هستم! صاحب تمام آنچه موجودی را به نام «انسان» معرفی می‌کند. نیمه‌ی گم شده‌ی کسی نیستم، «یاور» و «کمک‌رسان» و «مهربان» و «مظهر عشق» و «زاینده» و «زندگی بخش» و تمام این لاطائلات که برای فریبم از خود درآورده‌اید ارزانی خودتان باد. من روحی لطیف آنچنان که تو می‌پنداری ندارم. من آنگونه غریزه‌ی مادری ندارم که ته‌اش می‌شود کهنه‌شوری برای تخم و ترکه‌یی که فامیل تو را یدک می‌کشند و بر شجره‌نامه‌ی تو می‌افزایند. «حجاب» قرار است از چه مصون نگاهم دارد، از نگاه حریص تو به هماغوشی؟ تو مراقب خود باش و خود را گونی پیچ کن زیرا من از تو حریص‌ترم… حاشیه رفتن ندارد من انسانم درست مانند تو، اگر تو از دیدن اندام من دلت پر می‌کشد برای هماغوشی من نیز چنینم، من از کسی صدقه قبول نمی‌کنم نان بازو و فکر خودم را می‌خورم. اگر روزی روزگاری آدم شدی و مغزت را از دورانی که اجدادمان روی درخت زندگی می‌کرد رها کردی و توانستی درک کنی که تو هم مانند من انسانی و ما با هم می‌توانیم برابر و هم‌دوش زندگی کنیم دستت را می‌فشارم بر لبت بوسه می‌زنم و اگر بتوانی هم‌پایم بیایی تو را به دوردست‌ترین افق‌های زندگی مشترک می‌برم. قرن‌هاست آن‌چنان براریکه‌ی قدرت تکیه زده‌ای که مانند هر تکیه‌زننده به قدرتی، توان تعقل و اندیشه را از دست داده‌ای تصور می‌کنی وجودی برتر هستی و این آنچنان تو را در نظرم خوار می‌کند که نمی‌توانم دوستت بدارم. دیکتاتورها تنهایند عظمتی دروغین برای خود می‌سازند نه می‌توانند دوست بدارند نه دوست‌داشته می‌شوند. می‌خواهی زبونی و حقارت خود را وقتی به من فرمان می‌دهی ببینی؟ به دیکتاتوران حقیر نگاه کن. مثلا نگاهی به «خامنه‌ای» بیانداز چقدر مضحک می‌شود وقتی تهدید می‌کند و «کهریزک» راه می‌اندازد تا مرا و تو را رام کند؟ مضحک نیست؟ آ یا کسی که اندکی کف نفس داشته باشد می‌تواند چنین موجود حقیری را دوست بدارد؟ قدرت نفرت می‌آورد و هر عشقی به قدرت نشانی از ضعف و جبونی است. عشق واقعی در آزادی و برابری عینیت پیدا می‌کند. آزاد شو و مرا آزاد بخواه تا در کنار هم شکوفا شویم. تا وقتی تو بردگی دیگران را می‌کنی و پا که به خانه می‌گذاری می‌خواهی تمام تحقیرهای روزانه‌ات را با تسمه‌کشیدن از گرده‌ی من جبران کنی نه عشقی وجود خواهد داشت نه انسانیتی. انسان شو شایسته‌ی تو نیست که مانند ناانسان‌های دیکتاتور باشی. تو انسانی و من می‌توانم تو را از منجلابی که در آن غوطه می‌خوری نجاتت دهم. افکار پوسیده‌ات را کنار بیانداز تو مالک من نیستی تو معشوق من می‌توانی باشی. «من» برای لذت بردن تو ساخته نشده‌ام «ما» برای این ساخته شده‌ایم که از جسم و روح هم‌دیگر سیراب شویم. هماغوشی وقتی معنا دارد که آغوش‌ها یکی شود و آغوش‌ها تنها با عشق، عشقی که برده رنگ و ریا و پول و قدرت نیست، یکی می‌شود. فراموش کن آن دورانی را که من هم‌پای تو کار می‌کردم و از هیچ زندگی می‌ساختم و حمل فرزندمان را نه ماه تحمل می‌کردم و وقتی به دنیا می‌آمد باید تر و خشکش می‌کردم و به سر و سامانش می‌رساندم و تو تا شلوارت دو تا می‌شد معشوقه می‌گرفتی و من می‌شدم مادر بچه‌هایت دیگری می‌شد سوگلی جبران کننده‌ی عقده‌ی حقارت جنسی روبه زوالت! فراموش کن روزی روزگاری که من باید هفت قلم آرایش می‌کردم تا تو حظ بصری ببری و تو تصور می‌کردی با تن بوگندو قیافه‌ی شلخته‌ات می‌توانی مرا تصاحب کنی! گذشت آن زمان. اهل برابری هستی بفرما بزن بریم به دنیای باشکوه برابری و آزادی. من گوهری مانند «ندا» فدیه‌ی نکردم تا از «کنیزی مطبخ» به «عزیزی مسلخ» گرفتار شوم. مرده‌ی در خون تپیده‌ی مرا عزیز مدارید من برای زندگی می‌جنگم برای آن که چون تو آزاد باشم نه در فروش نیروی کارم که آزاد در زندگی «برابر» در جامعه‌یی انسانی. تمام شد دورانی که مرا به عمده فروشی وامی‌داشتید تا بر سر سفره‌یی با تاج سفید بنشیم و در قبال قرآنی و شاخه‌ی نباتی و چند سکه خود را برای یک عمر به تو بفروشم. هم‌کاران خرده فروشم که شب بر سر چارراهی خود را به حراج می‌گذارند معامله‌ی بخردانه‌تری می‌کنند. گذاشت آن زمانی با چشمانی اشک‌بار تا پاسی از شب چشم بر در بدوزم که کی با بوی عطری بیگانه به خانه می‌آیی با دو قرت‌ نیمی باقی تا برای هر اعتراضم چشمی کبود سهم برم. نه از خدای‌ات می‌ترسم نه عربده‌های مستانه‌ات مرعوبم می‌کند. بهشتی با حوری‌های یک‌بار مصرف ارزنی خودت، و وجود بی‌وجودت، روی همین خاک در کنار مردانی که در پایین‌تنه‌ی خود خلاصه نشده‌اند بهشت آزاد و برابر را می‌سازم. پی‌نوشت: این مقاله در مجله‌ی شهروند تورنتو منتشر شده است. سایر مطالب مرتبط * مادران پشت درهای بهشت! * ۸ مارس نه شرقی نه غربی جهانی ست. * حکم زن پنجم و ۸ مارس * شیوا نظرآهاری ملکه‌ی زیبایی ایران * فرشتگان فریاد زدند:ندا آمد بپا خیزید! * اعدام زینب جلالیان و خشونت علیه زنان […]

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: