شیطان بزرگ، امام کوچک و ماه عسل زهره‌ماری

هر چند هنوز متن نامه‌های مبادله شده بین اوباما و خامنه‌ای افشا نشده است اما از سیر حوادثی که اتفاق افتاد و حرف‌هایی که اینجا و آنجا در این باره زده شد می‌توان نتیجه گرفت ماه عسلی در بین بوده است و ماحصل این ماه عسل قرار بود برقراری رابطه‌ی میان آمریکا و ج.ا. باشد. جمهوری اسلامی تا قبل از کودتای اخیر می‌توانست کشور بسیار مطلوبی برای آمریکا باشد. در آن دموکراسی هدایت شده‌ای بود که به هر حال از بسیار از کشورهای پیرامونی پیشرفته‌تر و حداقل در شکل بیرونی و ظاهری نمایشی دموکراتیک‌تر داشت، در بین بسیاری از مسلمانان منطقه نفوذ داشت اما در عین حال اهل معامله بود و از چارچوب‌هایی خارج نمی‌شد و با طالبان هم ارتباط خوبی نداشت. تنها مشکل جدی جمهوری اسلامی نداشتن ثبات سیاسی بود. این عدم ثبات از آن‌جایی ناشی می‌شد که از یک‌سو باید انقلاب ۵۷ کاملا سرکوب می‌شد و رژیم به رژیمی متعارف تبدیل می‌شد و پایگاه اجتماعی و اقتصادی متعارفی در بین مردم پیدا می‌کرد و دیگر با ارزش‌های اسلامی-انقلابی حمایت مردم را به دست نمی‌آورد و از سوی دیگر با این کار دیگر هیچ مشروعیت و اقتدار سیاسی برای‌شان باقی نمی‌ماند و نمی توانستند به حکومت ملی متعارف تبدیل شوند. همین موضوع پایه‌ی اصلی نبودن مرکز تصمیم‌گیری واحد در جمهوری اسلامی بود. به عبارت دیگر اگر جمهوری اسلامی می‌توانست این مشکل خود را حل کند و داری مرکز تصمیم‌گیری واحد شود می‌توانست هم‌پیمانِ پیدا و پنهان آمریکا در منطقه باشد. «پیدا» از این جهت که ارتباط متعارف دیپلماتیک برقرار شود و «پنهان» از این حیث که گاهی به عنوان منتقد آمریکا و غرب عمل کند تا مسلمانان ضدغرب به‌جای رفتن به سوی نیروهای خودسر به ج.ا. مهار شده رو بیاورند. (نقشی که ترکیه کم کم دارد به خود می‌گیرد. با این تفاوت که ترکیه از کشوری غربی و حامی آمریکا و اسرائیل به سمت منتقد اسرائیل و گاه آمریکا می‌رود و ج.ا. قرار بود با روندی معکوس به این نقطه‌ی میانی برسد.)
احمدی‌نژاد بعد از این که در انتخابات ۱۳۸۴ رئیس‌جمهور شد، با تمام راست و چپ‌زدن‌ها و ندانم‌کار‌ی‌های و ناپختگی‌ها، سرانجام پس از چهار سال در آستانی انتخابات ۸۸، از جهاتی، بهترین گزینه بود برای طی این روند. اولین ویژگی‌اش این بود که بی‌ریشه بود. احمدی‌نژاد در هنگام انقلاب و پس از آن جزو چهره‌های شناخته شده‌ی انقلاب نبود و از یاران و نزدیکان آیت‌الله خمینی محسوب نمی‌شد. روحانی هم نبود. شخصیت پوپولیستی داشت که می‌توانست بخش وسیعی از مردم را نه با شعارهای انقلابی که با شعارهای معیشتی به میدان بیاورد. او می‌توانست با خشونت تمام جناح‌ مخالف را سرکوب کند. برای او «نوه‌ی امام»، «یار امام» و «شاگرد امام»، «ستون انقلاب» حرف‌های توخالی بود و به راحتی می‌توانست آن‌ها را حذف کند. پس از آن می‌شد کنارش گذاشت و چهره‌ی معقول‌تر و زیباتری را جایگزینش کرد و حتا به نقد دوران او هم پرداخت و دامن جمهوری اسلامی را بری از اعمال او دانست.
نامه‌ی اوباما به خامنه‌ای نشان‌دهندی علاقمندی آمریکا به تمرکز قدرت در ایران و حل مسائل با ارتباط مستقیم با این مرکز قدرت بود. موضوع ساده بود دولتی در روندی شبه دموکراتیک انتخاب شود که همسو و حرف‌شنو از رهبر باشد و رهبر در کار او کارشکنی نکند و مذاکراتی بین آن دولت منتخب و دولت آمریکا صورت بگیرد و اره بدهند و تیشه بگیرند و ریشه‌ی منافع مردم ایران را بزنند.(۱)
انتخابات ۱۳۸۸ باید پرشورتر از همیشه برگزار می‌شد. سیل مردم به صندوق‌ها هجوم می‌آورند. باید چیزی شبیه انتخابات آمریکا می‌بود مناظره‌ی نامزدها، کارناوال‌های خیابانی، انتقادات صریح و تند و سرانجام «احمدی‌نژاد» با رایی بالا از صندوق بیرون می‌آمد. رای بالا را می‌توانستند با تقلب و رای‌سازی تامین کنند این کاری است که سی سال در آن تجربه دارند. منتها قبلا آرا را به نسبت بالا می‌بردند اما اکنون کافی بود کمی نسبت‌ها را تغییر می‌دادند. به عبارت دیگر آن‌ها تصور می‌کردند احمدی‌نژاد برنده می‌شود گیرم با اختلافی اندک اما آن‌ها فقط این اختلاف را زیادتر می‌کردند. تنها خطر برای به هم خوردن این نقشه آمدن خاتمی بود. ورود خاتمی به انتخابات بلافاصله این احتمال را تقویت کرد که خاتمی اگر بیاید برنده‌ی قاطع انتخابات است برای همین خاتمی با فشار و تهدید جدی حذف شد. مهدی کروبی برای‌شان رقیب جدی نبود. چون او در دور قبل با شعار ۵۰ هزار تومان توانسته بود مطرح شود و رای هم جمع کند و حالا که احمدی‌نژاد خودش خدای این حرکت‌های پوپولیستی بود از ناحیه‌ی کروبی احساس خطر نمی‌شد. محسن رضایی هم که اصولا نخودی بود و می‌ماند میرحسین موسوی. موسوی چهره‌ی نبود که روشنفکران دموکراسی خواه به او اقبال نشان دهند زیرا هشت سال نخست‌وزیری او بدترین دوران اختناق ج.ا. بود، کشتارهای تابستان ۶۸ در زمان نخست‌وزیری او اتفاق افتاد بود، مطبوعات آزاد در زمان او وجود نداشت. از سوی دیگر اقتصادی که میرحسین موسوی در زمان نخست‌وزیری‌اش پیاده کرده بود اقتصادی دولتی و متکی به کوپن بود و جنبه‌های مثبت آن اقتصاد شبه سوسیالیستی بود. در کل او چهره‌ای به اصطلاح ارزشی بود(۲) و فقط امکان داشت نیروهایی ارزشی را به خود جذب کند که با موضوع‌گیرهای علنی و مخفی خامنه‌ای علیه او این احتمال هم از بین می‌رفت. در حالی که اصلاح‌طلب‌ها دنبال اقتصاد آزاد و انجام دستورات بانک جهانی و پیوستن به بازار جهانی بودند، همین کارهایی که به شکل پوپولیستی‌اش را احمدی‌نژاد دارد انجام می‌دهد. مشاورانی که برگرد مهدی کروبی جمع شده بودند و حرف‌های خود کروبی جهتش اصلاح‌طلبانه بود، از حقوق شهروندی گرفته تا اقتصاد سرمایه‌داری غیردولتی، این موضوع باعث می‌شد آرای اصلاح‌طلبان به شدت شکسته شود و انتخابات قطبی نشود. قطبی نشدن انتخابات مساوی بود با پیروزی احمدی‌نژاد. این که چرا اقبال به «میرحسین» روی آورد و انتخابات قطبی شد نیاز به بحث جداگانه‌ای دارد. اما مختصر این که تمایل مردم برای شکست دادن خامنه‌ای و نوچه‌اش احمدی‌نژاد مهم‌ترین دلیل اقبال و روی آوردن مردم به میرحسین بود.(۳)
سرانجام روز ۲۲ خرداد از راه رسید و بخش وسیعی از مردم پای صندوق‌ها رفتند و میرحسین با اختلافی بالا رای آورد. لاریحانی و چند چهره‌ی دیگر نظام به او تبریک گفتند اما ماجرا هنوز قابل کنترل بود تقلبی که قبلا تا حدودی سازمان‌دهی شده بود گسترده شده، هر چند با شتابزدگی و ندانم‌کاری، و محمود احمدی‌نژاد با رای بالا رئیس‌جمهور شد. خامنه‌ای شتاب‌زده حمایت خود را اعلام کرد و عصر تمرکز قدرت و هم‌نظر شدن رهبر و رئیس‌جمهور و سپاه اعلام شد تا همه با هم به ماه عسل ارتباط با آمریکا بروند. آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها سکوت کردند و حتا حرف‌هایی هم در درست بودن انتخابات زدند. مانند مقاله‌ی واشنگتن پست.(۴)
صبح روز شنبه مردم به خیابان‌ها ریختند و موسوی و کروبی زیر بار نتایج انتخابات نرفتند و روز دوشنبه ۲۵ خرداد در حرکتی باورنکردی و شگفت‌انگیز میلیون‌ها ایرانی در تهران به خیابان آمدند و ماه عسل را به کام عروس و داماد زهر کردند. اوباما و انگلیس و بیشتر کشورهای اروپایی، گیج و ویج نمی‌دانست چه موضعی بگیرند. پس از آن خامنه‌ای فرمان قتل صادر کرد و در ۳۰ تیر مردم به خاک و خون کشیده شدند تازه حرف‌هایی اینجا و آنجا در محکومیت ج.ا. شنیده شد اما سرانجام به دولت کودتا فرصتی چند ماهه دادند تا اوضاع را جمع جور کند. اما ۲۷ شهریور (روز قدس) و بعد تجمع حیرت‌انگیز ایرانیان در نیویورک در سفر احمدی‌نژاد و اینک ۱۳ آبان دیگر تیر خلاص بود.
مردم با حنجره‌هاش فریاد زدند: «اوباما اوباما یا با اونا یا با ما» و با پاهای‌شان بروی تصویر مردی راه رفتند که خود را ولی‌فقیه مسلمین جهان می‌دانست. خامنه‌ای دیگر مهره‌ای سوخته است به هیچ‌کار نمی‌آید نه مصرف داخلی دارد نه مصرف خارجی کلا بی‌مصرف است. آمریکا و متحدینش تا اکنون از «جمهوری اسلامی» جفتک‌پران تمام استفاده‌های‌شان را برده‌اند و تصور می‌کردند می‌توانند مدتی هم از جمهوری اسلامی رام شده بهره‌مند شوند اما اکنون وقت آن است که به «جمهوری ایرانی» تمکین کنند و به مردم ایران و منافع مردم ایران احترام بگذارند.
آمریکایی‌ها تا مدت‌ها به رفسنجانی امید بسته بودند که بی‌لیاقتی خود را نشان داد و ناامیدشان کرد و بعد به خامنه‌ای امید بسته بودن که زیر پای مردم افتاد و لگدکوب شد اکنون اگر باز بخواهند به دوام و بقای جمهوری اسلامی دل‌خوش کنند بی‌شک نفرتی ضدآمریکایی در بین مردم ایران دوباره شکل می‌گیرد و تشدید می‌شود که معلوم نیست از آتش آن چه چیز سر بردارد این جنبش «سبز» هر آن ممکن است «سرخ» شود. وقت آن رسیده است که به اپوزیسیون خواهان «جمهوری ایرانی» بسنده کنند و اعتماد کنند(۵) و به جای سنگ‌اندازی در راه آن و لابی کردن با دولت کودتا به شکل گیری اپوزیسیونی متحد و مردمی ایرانیان برای تشکیل «جمهوری ایران» کمک کنند و عطای جمهوری اسلامی را به لقای‌اش ببخشند و به منافع بلند مدت خود فکر کنند.
ایرنیان مردمی پیشرفته و متمدن هستند و با آن‌ها باید مانند مردم پشرفته و متمدن برخورد کرد رویای چپاول ایران را از سر بیرون کنید و به منافع متعارفی که بورژوازی به جیبتان می‌ریزد بسنده کنید و دنبال غارت نباشید که اصل و فرع را از دست می‌دهید.

——————————-
پانویس:
۱- البته اوباما ظاهرا بسیار هوشمندانه‌تر از سلف خود ریگان و ماجرای «ایران-کنترای»ش عمل کرد. بعید است بعد از این همه سال دیگر کسی توهم جمهوری اسلامی باثبات را داشته باشد. جمهوری اسلامی حکومت بحران است و با بحران به وجود آمده است و در بحران هم خواهد رفت.
۲- فیلم تبلیغاتی که مجید مجیدی برای موسوی ساخت دقیقا این چهره‌ی میرحسین را تقویت می‌کرد. اگر به ورطه‌ی تئوری توطئه نیفتیم با توجه به ارتباط قوی که بین خامنه‌ای و مجیدی هست و ضدیت مجیدی با خاتمی و اصلاحات بعید نیست مجیدی فکر شده و برای خراب کردن موسوی آن فیلم را ساخت. هر چند به هر حال معلوم شد خامنه‌ای حتا در بین بخش وسیعی از مردمی که هنوز به اسلام سیاسی و خمینی اعتقاد دارند هم پایگاه ندارد.
۳- نقش محمد خاتمی در اعتمادسازی‌های اولیه، برخوردهای قوی و مقتدرانه‌ی موسوی در بخش‌های پایانی مناظره‌اش، و تمایل و گرایش عمومی مردم به نهادهای شبه سوسیالیستی مانند، بیمه‌های اجتماعی، سوبسیدها، قوانین حامی کارگران… و سرانجام مهم‌ترین عامل شیوه‌ها‌یی بود که میرحسین موسوی و تیم تبلیغاتی‌اش برای قطبی کردن انتخابات در پیش گرفتند مانند همین نماد سبز. اصولا وقتی نفرت و اختلاف از چیری وجود داشته باشد مردم حول محور مخالفش جمع می‌شوند و منازعه قطبی می‌شود.
۴- Ahmadinejad Won. Get Over It
Iran’s unlovable opposition

ارسال به: Balatarin::Donbaleh::100C::oyax::Mohandes::Del.icio.us::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Comments Feed::Subscribe to Feed

Advertisements

7 دیدگاه »

  1. علی.ق said

    واقعا زیبا بود
    خدا آخر عاقبت ما و کشورمون رو ختم بخیر کنه

  2. فرزند ایران said

    درود بر شما،
    آفرین به این تیزبینی و تیزهوشی. آفرین به این تحلیل و نتیجه گیری.
    پاینده ایران و ایرانی.

  3. خلیل said

    هر وقت شعار » جمهوری ایرانی » بتواند تنها شعار مردم ایران شود، شاید آن وقت آنها به این فکر بیفتند. هنوز خیلی زود است که به فکر گرفتن امتیاز و زد و بند با امریکا، انگلیس و دولت های دیگر باشید. بهتر است راه درست را انتخاب کنید تا به عنوان مامور خارجی ها شناخته نشوید.

    • balva said

      زدوبند با خارجی‌ها را که سی سال است ج.ا. اسلامی دارد انجام می‌دهد. در این مقاله هم صحبت از زد و بند با کسی نشده است فقط به آن‌ها هشدار داده شده است. به این جمله توجه کنید:«رویای چپاول ایران را از سر بیرون کنید و به منافع متعارفی که بورژوازی به جیبتان می‌ریزد بسنده کنید و دنبال غارت نباشید که اصل و فرع را از دست می‌دهید.»

  4. مسعود-بالا said

    مقاله تحلیلی بسیار جالب و واقع بینی بود. تصور میکنم که در این مقاله به تمامی نکاتی که باید توجه شود و در محاسبه گنجانده گردد, توجه شده.
    ضمن ابراز تشکر , برایتان ارزوی موفقیت بیشتر دارم.

  5. […] * دستگیری میرحسین و کروبی آخرین میخ به تابوت ج.ا.ا. * شیطان بزرگ، امام کوچک و ماه عسل زهره‌ماری * «حوزه» و «بازار» دو ستون «جمهوری اسلامی» در مقابل آن […]

  6. محارب said

    گذاشتن مجاهدین در لیست تروریستی ،بمباران و خلع سلاح ارتش آزادیبخش ملی ایران نمونه روشنی از سیاست مماشات به منظور حفظ رژیم است.

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: