ظهور و سقوط امامی ‌خودخوانده

در ۱۳ خرداد ۱۳۶۷ با مرگ آیت‌الله خمینی خلاء بزرگی جمهوری اسلامی را فراگرفت. آیت‌الله خمینی شخصیت پیچیده‌ی کاریزما و چند بعدی بود. از سویی سیاست‌مدار برجسته‌ای بود که نفوذ بلامنازعه‌ای در بین طبقه‌ی حاکمه‌ی جمهوری اسلامی داشت و از سوی دیگر در بین قشر وسیعی از مردم به عنوان رهبری سیاسی مذهبی داری نفوذ بود. در بین مسلمانان خارج از ایران نیز دارای نفوذ زیادی بود و به عنوان رهبری ضدغربی و ظلم‌ستیز شناخته می‌شد. طی حوادت پس از انقلاب بسیاری از شخصیت‌هایی که می‌توانستند، گیرم در رده‌ای پایین‌تر، جای او را بگیرند یا توسط خود حکومت حذف شده بودند، مانند: آیت‌الله منتظری و شریعتمداری یا ترور شده بودند مانند: مرتضی مطهری و بهشتی و مرگ او بحرانی حقیقی و خلائی جبران ناپذیر بود. به هر حال نقش سیاسی او را هاشمی رفسنجانی به عهده گرفت و نقش مذهبی او به حجت‌الاسلامی که یک شبه آیت‌الله شد واگذار گردید. برای راضی کردن روحانیون عالی‌رتبه که پذیرش نقش مذهبی آقای خامنه‌ای این گونه تبلیغ شد که این نقش صرفا سیاسی است و ناظر بر خارج کشور است و نام «ولی‌امر مسلمین جهان» بر او نهاده شد و آیت‌الله عظمی اراکی نقش صوری سنتی مذهبی را برای داخل کشور ایفا کرد. طی تحولاتی که در ۲۰ سال گذشته صورت گرفت خامنه‌ای به نقش خارجی خود قوت بخشید و در داخل هم نفوذ خود را در سپاه پاسداران افزایش داد و کم‌کم به این باور رسید که می‌تواند به تنهایی جانشین خمینی شود و رفسنجانی را حذف کند. تحولات پس از دوم خرداد نشان داد که او نمی‌تواند در بین جناح‌های داخل حکومت تعادل و هماهنگی برقرار کند و در بین مردم هم پایگاه مذهبی و سیاسی ندارد و رای و نظر او موجب اوج و فرود کسی نمی‌شود. اگر او سایه‌ی کم‌رنگی از خمینی هم بود در انتخابات دوم خرداد ۱۳۷۶ می‌بایست ناطق نوری انتخاب می‌شد نه محمد خاتمی. اما تنها وجه مشترک «خامنه‌ای» با «خمینی» حرف «خ» و «عمامه‌ی سیاه» بود. خامنه‌ای روز به روز بیشتر به نماینده‌ی یک جناح تبدیل شد و نقش فراجناحی خود را از دست داد. با حذف هاشمی به عنوان «شاهد بازاری» خامنه‌ای نیز از «پرده‌نشینی» بیرون آمد و با تغییراتی که در دنیا صورت گرفت نقش او به عنوان رهبری سیاسی مذهبی و ظلم‌ستیز نیز روز به روز کم‌رنگ‌تر شد.
موضوع‌گیری عجولانه و شتاب‌زده‌ی خامنه‌ای در تایید «دولت کودتا» تیر خلاصی بود به نقش او به عنوان رهبری سیاسی-مذهبی و فراجناحی و سقوط سریع او آغاز شد تا جایی که مردمی که پای صندوق‌های رای آمده بودند تا «دولت» انتخاب کنند پس از به قتل رسیدن و شکنجه شدن دیگر به «دولت» بسنده نکردند و مستقیم «رهبر» را نشانه گرفتند. شعارهایی مانند: «مرگ بر خامنه‌ای»، «خامنه‌ای قاتله/ ولایتش باطله»، «مجتبی بمیری رهبری را نبینی»… توسط گروهی ناراضی سیاسی در خارج از کشور یا زیر اعلامیه‌های تند اینترنتی داخلی و خارجی نبود. پای ثابت شعارهایی بود که با دست روی دیوارهای شهر نوشته می‌شد و صدایی که جمعیتی چندین هزار نفری فریاد می‌کردند. روز ۱۳ آبان آخرین مرحله‌ی سقوط این امام خودخوانده فرارسید و بت بزرگ زیر پای مردم افتاد. شعارهای جدیدی هم شنیده شد که دیگر مربوط به شعارهای روشنفکری و طبقه‌ی متوسطی نبود شعارهایی مانند: «خامنه‌ای جعلقه/ ولایتش معلقه»، «ننگ ما، ننگ ما/ رهبر الدنگ ما» این‌ها شعارهای طبقات فرودست جامعه است که به صف مخالفان پیوسته‌اند.
اکنون در سالی که آقای خامنه‌ای آن را «سال اصلاح الگوی مصرف نامیده بود» تاریخ مصرف «ولی‌امر مسلیمن جهان» نیز به پایان رسید. او دیگر در قلب میلیون‌ها انسان خانه ندارد و تداوم حیاتش بسته به تیزی سرنیزه‌ی مزدبگیرانی است که فرمان می‌برند و مهم نیست فرمان‌دهنده «خدا» باشد یا «شیطان». ولی‌امری که زیر پای مردمش لگدمال شود دیگر نه مصرف داخلی دارد نه مصرف خارجی، شئی بی‌مصرفی است که حضور سنگین و پرحجمش در راس ساختاری فشل تنها موجب رمبیدن و فروپاشی این ساختار می‌شود و بقای‌اش فنای نظامی را موجب می‌شود که باید پاسدار و حافظش می‌بود.

ارسال به: Balatarin::Donbaleh::100C::oyax::Mohandes::Del.icio.us::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Comments Feed::Subscribe to Feed

Advertisements

16 دیدگاه »

  1. گشتاسب said

    دختران ایران – ویدو

  2. بلوا جان سلام:
    از خبر مجروح شدنت بی نهایت ناراحت شدم. امیدوارم کاملا و هر جه سریعتر خوب یشی. اگر کاری از دست من میاد حوشحال میشم انجام بدم.
    مواظب خودت باش رفیق عزیز.

    • balva said

      پوینده‌ی عزیز، سپاس. چیز مهمی نبود. خیلی وحشی بودند و همه را می‌زدند. اما زخم‌ها خوب شده است و دوباره همه شاداب به فکر ۱۶ آذر هستند. شب ۱۴ آبان داشتم به خانه می‌رفتم که دیدیم در ابعادی نسبتا بزرگ نوشته‌اند ۱۶ آذر سبز، البته با اسپری سرخ نوشته بودند!

  3. فواد said

    عالي بود، بي تعارف ميگم خيلي وقت بود تحليلي اينچنين موشكافانه نديده بودم. موفق باشيد

  4. Ali said

    Khoob bood afarin amma be inam ye tavajohi bokon
    man kari nadaram, bani sadr khoob bood ya bad bood, aslan fekr konim bad bood, berid ketabe khianat be omido, ya age hosele nadarin 30 safeie akharesho bekhoonin, shaki too in nist ke ali khameneii az nazare bisharafi 1/10 khomeiniam nemisham vali mikhaim in lajane ghatele beshnasoonim dalil nadare oon bi sharafo bebareim bala(karizmatico pichideo

    • balva said

      علی جان! من کتاب آقای بنی‌صدر را خوانده‌ام. تعجب می‌کنم چرا عنوان «کاریزماتیک پیچیده» را تعریف در نظر می‌گیری؟ در این تحلیل کوتاه من به آقای خمینی نپرداخته‌ام که فقط خصوصیت ظاهری را گفتم. خمینی از نفوذ زیادی در بین سران و لایه‌های مختلف حکومتی برخوردار بود و ضمنا در بین قشر وسیعی از جامعه طرفدار داشت. البته این طرفدار ها روز به روز کمتر شدند. مثلا ماجرای سلمان رشدی پس از نوشیدن جام زهر کاملا عملی برای بازیابی چهره‌ی کاریزماتیک او بود. حالا سر فرصت می‌شود به آن پرداخت.

  5. فرامرز said

    واقعن تفسیر زیبایی بود.

  6. رها said

    دوست خوب و گرامي
    ممنون از تحليل خوب و درستت
    اميدوارم و البته مطمئن كه طعم تلخ زخم‌هات با شيريني و شرافت هدفت شيرين خواهد شد. پاينده باشي و هميشه پايدار و حقيقت خواه و حق طلب
    يا حق

  7. شاهین said

    مرگ آیت الله خمینی روز 14 خرداد 68 بود، نه 23 خرداد 67.

    • balva said

      شاهین جان ایشان در ۱۳ خرداد مردند اما در ۱۴ خرداد خبرش اعلام شد و برای این که دو تعظیلی بیفتد پشت سر هم ۱۴ و ۱۵ خرداد را تعطیل کردند. به هر حال متشکرم. ۲۳ اشتباه تایپی بود منظورم ۱۳ خرداد بود.

  8. SAD said

    ممنون خسته نباشيد عالي بود ولي در آن همواره دعوت به عدم خشونت را فراموش نكنيم با عقده گشايي نميتوان مقابله به مثل كرد آنان بي همه چيز هستند ولي ما چارچوبه انسانيمان را كه با هستي پاك هماهنگ است را دارا هستيم بنابر اين آنها معلم ما نيستند.

    • balva said

      sad عزیز، من موافق خشونت نیستم و قبلا مطلب با نام :«همه با هم علیه خشونت» https://balva.wordpress.com/2009/10/18/%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%ae%d8%b4%d9%88%d9%86%d8%aa/ نوشته‌ام که توصیه می‌کنم بخوانی. اما در ۱۳ آبان صحنه‌هایی من دیدم که جز تلنبار شدن نفرت در قلب انسان‌های عاشق آزادی و صلح نبود. تا کی می‌شود به مردمی که با گل و لبخند و سکوت به خیابان می‌آیند و حقی قانونی و حداقلی را می‌خواهند و وحشیانه سرکوب می‌شوند گفت ضد خشونت باشند. نمی‌دانم تا کی؟

  9. سبز said

    سایت زیر روشی را برای ایجاد فشار روانی و ایجاد تفرقه بین کودتاچی ها و ایجاد اتحاد بین مردم فراهم کرده است

    http://sites.google.com/site/greenlettersofiranians

    صندوق پست نهادهای دولتی، ادارات و وزارت خانه ها را انباشته از نامه های کاغذی اعتراض آمیز می کنیم.آدرس پستی تعدادی ازاین نهادها در این سایت آمده است. همچنین برای ایجاد فشار روانی بیشتر بر کودتاچیها می توانید آمار تعداد نامه ها را هم ثبت کنید

    در برابر تقلب، سرکوب، شکنجه، تجاوز، اعدام و دادگاههای نمایشی و فرمایشی تا آخر ایستاده ایم
    عزل محمود احمدی نژاد و محاکمه آمران و عاملان این جنایتها در دادگاهی بین المللی و بی طرف اولین خواسته مردم ایران است

  10. مسعود-بالا said

    طبق معمول, مقاله تحلیلی جالبی بود, ولی متاسفانه نمیتوانم با این نظرت «آیت‌الله خمینی شخصیت پیچیده‌ی کاریزما و چند بعدی بود. از سویی سیاست‌مدار برجسته‌ای بود که نفوذ بلامنازعه‌ای در بین طبقه‌ی حاکمه‌ی جمهوری اسلامی داشت و از سوی دیگر در بین قشر وسیعی از مردم به عنوان رهبری سیاسی مذهبی داری نفوذ بود.» موافق باشم.
    اتفاقا در شرایطی که منجر به سقوط رزیم شاه گشت هر شخص دیگری میتوانست دارای یک چنین تعریفی گردد, یعنی هر کس دیگری هم که بود میتوانست وارث یک چنین قدرتی» شود.
    برای بدست آوردن تفسیر دقیقتر از وقایعی که منجر به «رهبری خمینی» گردید میبایست به سایر وقایع نیز توجه داشت. همانطوریکه همه میدانیم , در پی شکست عملی جبهه ملی در بسیج نیروهای مردمی برعلیه رزیم شاه که منجر به ایجاد حالت سرخوردگی در بین اقشار روشنفکر و دانشجویان در راس آن گردیده بود, سازمانهای مسلح چریکی که عمدتا توسط دانشجویان و با نمونه برداری از نوع کوبائی (چه گوارا و کاسترو) روی به مبارزه مسلحانه آورده که مورد توجه و اقبال اکثر اقشار خورده بورژوازی شهری و عمدتا در تهران بعنوان مرکز سیاسی کشور قرار گرفت. در مقابل این رویداد و رادیکالیزه تر شدن مبارزه بر علیه رژیم, شاه با ایجاد حزب رستاخیز عملا کشور را در حالت تک حزبی قرار داده و امکان هر گونه اظهار نظری را حتی از جناح های متعادل تر و نزدیک بخود نیز سلب نمود. این حرکت جواب مستقیمی بود به مبارزه مسلحانه. با روی کار آمدن کارتر, تئوریسینهای حزب دمکرات آمریکا برای جلوگیری از خطر یک انقلاب واقعی در ایران که میتوانست در صورت پیروزی, سایر کشورهای منطقه را نیز بدنبال خود کشد,از شاه خواستند تا سیاست باز کردن چارچوبهای سیاسی کشور را به جای تنگتر کردن آن در پیش بگیرد. از آنجائیکه رژیم استبدادی شاه در حرکات و عملکردهای سیاسی خود, عملا راه را تا به آخر رفته بود و خود را در گوشه صفحه شطرنج قرارداده بود, دیگر توانائی بازگشت به محیط سیاسی بازتری را برای خود نمیدید و عملا خود را «کیش ومات» کرده بود. لذا پس از کلنجار رفتنهای بسیار با آمریکا و دریافت تهدید های مستقیم مبنی بر کنار گذاشته شدن توسط کودتا, مجبور گردید تا علی رغم میل باطنی خود به محیط باز تر سیاسی باز گردد و بمحضی که به این شرایط باز گشت,از یکسوی تنفرهای جمع شده در بطن جامعه شدت خود را نشان داد و از سوی دیگر فرصت مناسبی را برای رقیب اقتصادی و سیاسی که ایران و اصولا تمامی منطقه خاور میانه را «مایملک» خود میدانست یعنی انگلستان فراهم آورد تا از اینطریق «ملک» از دست رفته را باز پس گیرد.شکست مذاکرات و تماسهای به اصطلاح دوستانه بین این دو کشور و خطر وخیم تر و رادیکالیزه تر شدن جنبش آزادیخواهی مردم و کنترل آن توسط نیروهای چپ باعث گردید تا با واسطه گری دول فرانسه و آلمان , این دو رقیب در کنفرانسی بنام کنفرانس گوادالوپ به توافقنامه ای مبنی بر تقسیم حضور سیاسی خود در ایران برسند که بر طبق آن توافقنامه خمینی بعنوان رهبر سیاسی قدرت را در دست گرفته و ارتش نیز بدون دیدن هیچگونه صدمه ای و در پشت قدرت نظامی بعنوان نماینده جناح آمریکائی انجام وظیفه کند( شبیه نقش ارتش در ترکیه و یا پاکستان). بدین ترتیب از فردای این توافقنامه شاه هر گونه شانس بازگشت به قدرت را بطور کامل از دست داد( صفحه 329- آخرین روزهای شاه- نوشته دکتر هوشنگ نهاوندی- ترجمه مریم سیحون و بهروز صور اسرافیل- چاپ شرکت کتاب-مارس 2004 ).
    و بدینگونه بود که خمینی, خمینی رهبر شد و سایرین نیز بناچار بدور او حلقه زدند. رهبر شدن خمینی نه به انتخاب مردم بود و نه در سایه درایت سیاسی و کاریزماتیک بودنش بلکه سراسر انتخابی بود که بار دیگر در خارج از مرزهای ایران و توسط دشمنان دیرینه آن بر این مردم تحمیل گردید. متاسفانه ایرانیان نیز که ضمن رنج بردن ازکمبودهای مختلفی از ضعف حافظه تاریخی نیز رنج میبرند بدون آنکه در مورد این مسائل کمترین توجه و تفحصی کرده باشند و تنها بخاطر خارج شدن از چاه استبدادی شاهنشاهی خود را بدرون چاهی عمیقتر که تنها تفاوتش با رزیم شاهنشاهی در نماد «عمامه» در مقابل «تاج» خلاصه میگردید گرفتار آمدند و در این راه هزینه هائی بسیار گزافی را پرداخت کردند که شاید در تاریخ نتوان سابقه ای بر آن یافت.

  11. balva said

    مسعود عزیز حرف‌های شما را قبول دارم اما به چند نکته توجه می‌دهم.
    ۱- سیاست‌مدار زیرک بودن یا شخصیت کاریزماتیک داشتند صفت‌هایی نیست که بخودی خود مثبت باشد.
    ۲- هنگام برگزاری کنفرانس گوادلوپ رهبری خمینی تثبیت شده بود. نگرانی غرب این بود اگر شاه زودتر نرود انقلاب رادیکال‌تر شود و خمینی از رهبری حذف شود و احتمال پیروزی چپ‌ها افزایش پیدا کند و ایران از بلوک غرب خارج شود و به بلوک شرق بپیوندد. روحانی بودن خمینی رفتن ایران به بلوک شرق را نامحتمل کرده بود به همین دلیل به رهبری او رضایت دادند اما این بدان معنا نیست که او بهترین کس برای آن‌ها بود درواقع بین بد، خمینی، و بدتر، کمونیست‌ها آن‌ها به بد رضایت دادند. البته قرار نبود خمینی و روحانیون در سیاست دخالت مستقیم داشته باشند اما برای سرکوب رادیکالیسم موجود خمینی از قم به تهران آمد و بقیه ماجرا را هم که همه می‌دانیم.

  12. […] آبان. ظهور و سقوط امامی ‌خودخوانده اکنون در سالی که آقای خامنه‌ای آن را «سال اصلاح الگوی […]

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: