رضا پهلوی و جمهوری ایرانی

D_SoudRezakhan_5

نامه‌ی سردار سپه به امیرلشکر جنوب برای تشویق مردم اعم از تجار و کسبه، روزنامه‌نگاران و علما در خطه جنوب جهت تغيير حکومت به جمهوری


در آخرین سال‌های قرن گذشته‌ی خورشیدی و نخستین سال‌های قرن چهاردم خورشیدی، سال‌های پایانی ربع اول قرن بیستم، ایران و کشور همسایه‌اش، امپراتوری عثمانی، دچار تحولات بنیادی شدند. امپراتوری عثمانی در خلال جنگ جهانی اول و پس از آن فروپاشید و آخرین خلیفه‌ی عثمانی «عبدالحمید اول» دیگر هیچ نفوذی در کشور نداشت. در ایران نیز درست در همین سال‌ها سلسه‌ی قاجار پس از مشروطه و بعد از استبداد صغیر که به فراری شدن محمدعلی‌شاه منجر شد و فرزندش احمد شاه جای او بر تحت نشست وضعیت مشابهی داشت. در ترکیه، به دلیل سال‌ها حکومت اسلامی، دیگر علمای اسلام حرفی برای گفتن نداشتند و روشن‌فکران و سیاست‌مداران حرف اول را می‌زدند برای همین مصطفی کمال پاشا که به آتاتورک مشهور شد توانست ایده‌ی جمهوری را به پیش ببرد و در سال ۱۹۲۳ میلادی جمهوری ترکیه را بنا نهد و خود رئیس‌جمهور آن شود. در همین سال، ۱۳۰۲ خورشیدی، در ایران زمانی که رضاخان سردارسپه رئیس الوزراء بود و احمدشاه برای سفری طولانی به اروپا رفته بود روشنفکرانی مانند سیدحسن تقی‌زاده موضوع تاسیس «جمهوری» را مطرح کردند و در ۲۲ بهمن ۱۳۰۲ مجلس پنجم شروع به کار کرد و رضاخان سردارسپه و نمایندگان هم‌سو با او پی‌گیر تصویب جمهوری بودند. فراکسیون تجدد به رهبری سیدمحمد تدین موافق جمهوری بود و با جلب موافت ائتلاف سوسیالیست‌ها به رهبری سلیمان میرزا اکثریت مجلس موافق جمهوری شدند. از سوی دیگر سیدحسن مدرس به شدت مخالف جمهوری بود اما چون در مجلس در اقلیت قرار داشت شروع به کارشکنی و وقت‌کشی کرد تا بتواند مردم را علیه جمهوری بشوراند. روحانیون و وعاظ در مساجد شروع کردند به بد گفتن از «جمهوری» و متاسفانه برخی از روشنفکران آزاداندیش مانند میرزاده عشقی نیز طرفا به دلیل این که مخالف سردارسپه بودند مخالف جمهوری شدند و در نشریات و روزنامه‌ها علیه جمهوری مقاله نوشتند و شعر سرودند. روحانیون هم که وحشت داشتند با آمدن جمهوری بساط آنان برچیده شود واسلاما سردادند و جمهوری را ضداسلام توصیف کردند و به تقدیس سلطنت پرداختند. البته بسیاری از روشنفکران و روزنامه‌نگاران هوادار جمهوری بودند و هر چند از سردارسپه که خوی و خصلت دیکتاتورمنشانه داشت رضایت نداشتند اما از جمهوری دفاع می‌کردند. در دوم فروردین جلسه‌ی رسمی مجلس تشکیل شد که مدرس علیه جمهوری صحبت کرد و سعی کرد جلوی تصویب اعتبارنامه‌ی نمایندگان طرف‌دار جمهوری را بگیرد که بین او و دکتر حسین بهرامی از فراکسیون تجدد درگیری پیش آمد و با سیلی که دکتر بهرامی به صورت مدرس زد جنجالی به پا خواست که به روحانیت توهین شده است و سلسله حوادثی اتفاق افتاد و مردم را در مساجد تحریک کردنند تا با شعار «مرده باد جمهوری، زنده باد مدرس» به مجلس آمدند و سرانجام سردارسپه تغییر نظام حکومت از «سلطنت» به «جمهوری» را پس گرفت و البته پس از فراز و فرودهایی سرانجام در همین مجلس پنجم شورای ملی در روز ۹ آبان ۱۳۰۴ خورشیدی با تصویب ماده واحده‌ای احمدشاه از سلطنت خلع شد و حکومت موقت «در حدود قانون اساسی و قوانین موضوعه مملکتی به شخص آقای رضاخان پهلوی» سپرده شد و «تعیین تکلیف حکومت قطعی» به مجلس مؤسسان واگذار شد.
مردم ترکیه با انتخاب «جمهوری» توانستند در راه پر فراز و فرودی قدم نهند که امروز آنان را به دروازهای اروپا رسانده است و از دموکراسی و آزادی نسبی قابل قبولی برخوردار باشند. اما متاسفانه فشار روحانیون و وسوسه‌ی شاه شدن و سلسله‌ی پادشاهی تشکیل دادن رضا‌خان پهلوی موجب شد مردم ایران طی چند دهه در عقب‌ماندگی سیاسی به‌ سر برند و سرانجام «جمهوری اسلامی» تشکیل شد. این که نام این حکومت را «جمهوری» گذاشتند بی‌شک به دلیل خواست قاطع اکثریت مردم بود. مردم دیگر راضی به شکل حکومتی که استبداد را نهادینه کند نبودند. اکنون می‌بینیم پس از سی سال سلطه‌ی اهریمنی «جمهوری اسلامی» جمهوریت نظام کار دستشان داد و انتخابات فرمایشی‌اشان تبدیل به جنبشی مدنی شد. این جنبش بعد از پیشروی و عقب‌نشینی‌های‌شان دیگر به چیزی کمتر از «جمهوری ایرانی» قانع نخواهد شد.
امیدوارم کسانی که برای انسانیت و ایرانی آزاد و انسانی ارزش قایل هستند فارغ از این که چه نوع حکومتی را مناسب می‌دانند در فکر تشکیل «جمهوری ایرانی» باشند. در «جمهوری ایران» قرار است تشکیل احزاب از مشروطه‌خواه تا مسلمان و ملی‌گرا و سوسیالیست و کمونیست… آزاد باشد. اگر شما به هر دلیل تصور می‌کنید حکومت مشروطه‌ی سلطنتی حکومت مناسب‌تری برای ایران است و مثلا خواهان شاه شدن رضا پهلوی باشید یا این که عده‌ای عقیده داشته باشند خلع احمد شاه غیر قانونی بوده است و یکی از نوادگان او را بخواهند شاه شود یا نمی‌دانم آزمایش ژنتیکی صورت بگیرد و کسی پیدا شود که از نسل کورش باشد و بخواهید سلسله‌ی هخامنشی را ابقا کنید همه‌ی این کارها را می‌شود در «جمهوری ایران» انجام داد. می‌توانید حزب تشکیل بدهید، روزنامه چاب کنید، رادیو یا تلویزیون تاسیس کنید و از فکر خود دفاع کنید. نامزد برای مجلس یا ریاست جمهوری تعیین کنید فراکسیون تشکیل بدهید و امیدوار باشید روزی بتوانید با انجام رفراندوم نظام را تغییر دهید.
امیدوارم ۱۳ آبان در ایران و سراسر جهان با هر پرچمی که دوست داریم و هر رنگی که می‌پسندیم بیاییم اما همه متحد و یک‌پارچه یک چیز بخواهیم. «آزادی» و «جمهوری» برای ایران.

مطالب مرتبط
شاه جمهوری

منابع و مطالعه بیشتر
مجلس پنجم شواری ملی ایران
رضا شاه
زندگی و زمانه آیت الله شهید سید حسن مدرس

ارسال به: Balatarin::Donbaleh::100C::oyax::Mohandes::Del.icio.us::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Comments Feed::Subscribe to Feed

Advertisements

15 دیدگاه »

  1. Mohsen said

    سلام من شما را به وبلاگ خود پيوند دادم خوشحال ميشم شما هم به من كمك كنيد و مرا پيوند دهيد
    با سپاس
    http://www.anoosheh.wordpress.com

  2. shabnam said

    واقعا آفرین به تو جوان روشنفکر ایرانی/ کاش ما ایرانیان بتوانیم یاد بگیریم که با هر ایده و مذهب و مرامی که هستیم / مهم این است که ما یک ایرانی هستیم/ میتوانیم در کنار هم زندگی کنیم و به عقیده هم احترام بگذاریم/

  3. […] رضا پهلوی و جمهوری ایرانی « بلوا balva.wordpress.com/2009/10/31/%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D9%BE%D9%87%D9%84%D9%88%DB%8C-%D9%88-%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C – view page – cached اکتبر 31, 2009 روی 15:48 · طبقه بندی شده زیر تاریخ, سیاسی ·برچسبدار ۱۳ آبان, آتاتورک, جمهوری, رضا شاه — From the page […]

  4. superman88 said

    پاینده باشی.از کلیه هموطنان درخواست دارم روی ایده بالا که فکر ی عالیستت. تفکر کرده و در محیطهای دوستانه روی ان تبادل نظر کنند.

  5. hamoon said

    تکلیف غیر ایرانیها که سالهاست حقوقشان پایمال میشود چه؟شما تحت عنوان اینکه همه ایرانی هستیم و وحدت را حفظ کنیم،به هیچ ملتی(ترکها،کردها،اعراب،بلوچها و ترکمنها)در این کشور اجازه تحصیل به زبان مادری داده نمیشود.در خوزستان از استخدام و حتی صدور مجوز کسب برای اعراب خودداری میشود .آنوقت شما میگویید وحدت و ایرانی بودن خود را حفظ کنیم؟؟با شعارهای پوششی میخواهید غیر فارسها را نیز فارس بدانید؟اگر اینها ایرانی هستند،چرا از حقوق مساوی با شما برخودار نیستند،اگر غیر ایرانی هستند،پس بگذارید طبق بیانیه سازمان ملل سرنوشت خود را خود تعیین کنند.

    • balva said

      هامون عزیز،
      ایران نام سیاسی جغرافیایی هست که امروز به عنوان کشور شناخته می‌شود و تمام شهروندان آن حقوق مساوی باید داشته باشند. صحبت کردن و نوشتن و رادیو و تلویزیون به زبان مادر خود داشتن حق مسلم همه‌ی شهروندان است. ما فقط در جامعه‌ای دموکراتیک می‌توانیم این حقوق را مطالبه کنیم. مردم اروپا که زبان‌ها و کشورهای مختلف دارند دارند تحت نام اروپا متحد می‌شوند ما که قرن‌هاست در این جغرافیایی سیاسی به عنوان کشور داریم زندگی می‌کنیم چرا نتوانیم؟ ایران برای تمام شهروندان ایرانی است و باید توسط تمام آن‌ها اداره شود.

  6. anahita said

    درود برشما
    نوشتارتان بسیار زیبا بود و من هم ارزو دارم روزی کشوری داشته باشم که همه احراب و گروهها و تمام ادیان بتوانند ازادانه زندگی کنند و از جقوق برابر برخوردار باشند.
    در مورد دوست عزیزی که کرد ها و ترکها و عربها و بلوچها و بقیه را ار ایران جدا کرده اند باید عرض کنم که اینها در وحله اول ایرانی هستند بعد ترک و کرد و بلوچ و عرب وغیره و ایشان متاسفانه از موضع چدایی اقوام برخورد کرده اند.دوست عزیز انهایی که نام برده اید ملیت نیستند بلکه قوم هستند که همه تحت نام کشور ایران زندگی می کنند و به نظرمن هم باید اجازه ترویج فرهنگ خودشان را داشته باشند و فکر می کنم اگر روزی به ایده ازادی برای همه کس حتی مخالقمان برسیم انروز حتما ازادی برای زندگی اقوام هم فراهم خواهد شد.
    به امید پیروزی و ازادی کشورمان از دست شب پرستان

  7. jamshid said

    جمهوری و یا پادشاهی نوع حکومت است و مردمی یودن آن محتوای آن. اگر ما یک بار نوع حکومت را جمهوری انتخاب کنیم داشتن حزب مشروطه‌خواه مسخره خواهد بود چون نمی‌توان و نباید و نمی‌شود که سیستم را هر جند سال یکبار عوض کرد و یا برعکس. بنابراین ما نیاز به یک رفراندوم ملی داریم برای تعیین نوع حکومت و محتوای آن نیز با قوانینی که پارلمان مردمی به عنوان قانون اساسی می‌نویسد مشخص خواهد شد. در کل سیستم‌های پادشاهی و جمهوری با محتوای مردمی و دمکرات بسیار شبیه به هم عمل می‌کنند. من با سیستم پادشاهی برای ایران بیشتر موافقم و فرهنگ و تاریخ ما را بهتر منعکس می‌کند. آنچه ما نیاز داریم اصلاح سیستم پادشاهی و به روز کردن آن است. چرا باید از سیستم غیر ایرانی که اشکالات بسیاری (مثل همه سیستمهای دیگر) است استفاده کنیم. ایران کشور پادشاهی است و مثل شیروخورشید سمبل و برند ایرانی است. البته زمان برای این بحث‌ها به بعد از رهایی از شر این سیستم عقیدتی موکول است.

    • balva said

      نظر شما شبیه نظرات مدرس و سایر کسانی است که با رضاشاه وقتی طرح جمهوری را برد مخالفت می‌کردند. همه‌ی کشورهای قدیمی دنیا روزگاری پادشاهی یا شبه پادشاهی بوده‌اند «جمهوری» هر چند در یونان مطرح شد اما حاصل تمدن جدید است.
      این که در نظام جمهوری حزب مشروطه‌خواه وجود داشته باشد چیز مسخره‌ای نیست و در بسیاری از کشورها هست. به هر حال درست برعکس شما من تصور می‌کنم سیستم پادشاهی قرن‌هاست که در ایران از بین رفته است. بعضی از دوستان جوری رضا پهلوی را وارث پادشاهی دوهزار و پانصدساله می‌دانند که گویی یکی از نوادگان کورش است. اگر پادشاهی در کشوری مانند انگلیس وجود دارد برای این است که عملا هیچ اختیاری حتا کوچکترین اختیار برای دخالت در امور دولت ندارد. طی قرن‌های متوالی این خاندان پادشاه بوده‌اند و اکنون بیشتر به عنوان خانواده‌ای اشرافی وجود دارند. اگر قرار است شاه ایران هیچ نقشی در سیاست نداشته باشد پس چرا باشد؟ و اگر قرار است داشته باشد که دیگر می‌شود همین بساط ولایت فقیه و استبداد… به هر حال خود رضا پهلوی دنبال شاه شدن نیست اگر بعضی از اطرافیان که منافعی دارند اجازه دهند ایشان به عنوان حامی جمهوری دموکراتیک باقی خواهند ماند اما اگر به عنوان شاه بخواهند وارد منازعات سیاسی شوند آن‌گاه نقد پدرشان موضوع روز می‌شود و مردم بیزار از دیکتاتوری مطمئن باشید با پرونده‌ی خوبی از ایشان روبه‌رو نخواهند شد و مجددا نفرت جای خود را به آشتی می‌دهد. من تصور می‌کنم افراد باهوش و باذکاوتی مانند شهریار آهی بخوبی این موضوع را دریافته‌اند.

      • jamshid said

        جمهوری تقریبن هم سن و سال پادشاهی هست و برآمده از تمدن‌های باستان بنابراین برچسب جدید به آن نمی‌چسبد. آنچه بیشتر دوستان به اشتباه آن را پادشاهی می‌نامند در واقع سلطنت است که یک سوی آن سلطان است و یک سوی آن مورد سلطه (مثل حکومت که یک سوی آن حاکم است ویک سوی آن محکوم) آنچه ما نیاز داریم سیستمی است که به آن دولت می‌گویند و کارکرد آن بر مبنای قانون است. آنچه من فکر می‌کنم ایجاد یک پادشاهی نوین است به قسمی که برآمده از تاریخ و فرهنگ ما باشد. پادشاه می‌تواند دارای قدرت اجرایی باشد و دارای محدودیت زمانی و برخواسته از رای مردم. آنچه مهم است این است که ایرانی باشد و تاریخ و فرهنگ ما را منعکس کند به همین ساده‌گی.

  8. علی.ق said

    «اکثریت مردم تصمیم گیرنده هستند.»
    یه سوال:
    اگر رفراندوم شود و مردم دوباره با اکثریت جمهوری اسلامی رو انتخاب کنند شما چه می کنید؟قبول می کنید؟

    • balva said

      ببین اکثریت مردم نمی‌توانند حقوق اقلیت را از بین ببرند. اگر رفراندوم بگذارند و مردم «جمهوری اسلامی» که آزادی‌های مدنی در آن تضمین شده باشد را قبول کنند بله من هم می‌پذیرم و البته تلاش می‌کنم در چارچوب‌های دموکراتیک آن نظام عقاید و حرف‌های خودم را بزنم. ضمنا رفراندوم باید در روندی دموکراتیک و بعد از این که حداقل شش‌ماه یا یک سال فرصت بحث و گفت‌وگو باشد معتبر است. رفراندوم‌هایی که دیکتاتورها انجام می‌دهند بدرد همان نظام دیکتاتوری‌شان می‌خورد.

  9. هیچ‌گونه موافقتی با سیستم پهلوی ندارم ولی طرفدار سیستم حکومتی سکولارم. ولی چگونگی تحقق چنین آرزویی آن‌هم در چنین جامعه دین‌زده ترسو و طماع و خرافاتی‌ و محافظه‌کاری کمی پیچیده به‌نظر می‌رسد.

    • balva said

      پیجیده است اما اگر مدتی آزادی دوام بیاورد بسیاری از مسائل حل می‌شود. در روزهای راهپیمایی، مردم مهربان و بخشنده می‌شوند و دیگر طماع نیستند و فضایی بسیار خوب امیدوار کنند حاکم می‌شود. حکومت سکولار به تنهایی کافی نیست. به نظر من حکومت لائیک و دموکراتیک راه حل مناسبی است.

  10. مسعود-بالا said

    1- نام گزاری افراد و بهمین طریق سیستمهای سیاسی بدون داشتن محتوی واقعی هیچگونه تغییری در آن بوجود نمیاورد. مثلا هر چند که واژه «جمهوری» ابتدا در یونان مرسوم گشت ویا حتی در امپراتوری «رم» نیز عملا پیاده میگردید و «سزار» توسط سناتورها منتخب میگردید, ولی آن «جمهوری» داری بار سیاسی که امروزه بر آن مترتب است نبود. جوامع بشری در آنزمان هنوز در دوران برده داری و ابتدای مسیر فئودالی بودند, لذا انتخاباتی در کار نبود تا تک تک افراد و آحاد جامعه در آن شرکت کرده نماینده خود را بعنوان «رئیس جمهور» انتخاب کنند , بلکه سزار و یا رئیس جمهور در یونان که حتی هنوز نام «رئیس جمهور» را نیز برای آن در نظر نگرفته بودند وبلکه اورا «پادشاه» میخواندند نماینده بزرگترین برده دار و زمین داران میبودند و بس. جمهور و جمهوریت متعلق به دوران سرمایه داری و با بوجود آمدن طبقه بورژوای صنعتی میباشد و خارج از آن نمیتواند داری مفهومی باشد. در نتیجه هرچند که خود شخص رضا پهلوی در مصاحبه اخیر خود و پس از تظاهرات روز قدس بیان داشت, چندان علاقه ای برای احیای سلطنت از خود نشان نداد و اصرار ایشان برای داشتن حقوق سیاسی مساوی برای تمامی ایرانیان بدون در نظر گرفتن تعلقات سیاسی ویا مذهبی آنان میباشد که البته این خود خبری است بسیار خوشایند.
    انچه که مسلم است اینست که انقلاب مشروطه علی رغم تمامی جانفشانی های مبارزانش نتوانست ارتجاع را ساقط کند و تنها موفقیت آن در مهار کردن بخش تاجدار آن و رسمیت دادن به شراکت قسمت مذهبی آن در قدرت سیاسی بود و بس. همواره و در تمامی جوامع بشری, ارتجاع دارای دو بخش بوده , یک بخش که تحت عنوان پادشاه قدرت سیاسی را بطور رسمی در اختیار گرفته و بخش دیگر مذهب که علی رغم شریک نبودن رسمیش در قدرت سیاسی اولین و مهمترین رکن پشتیبان قدرت تاجدار سیاسی آن جامعه بوده است, و بدینوسیله میتوان یک جامعه را به بدن موجودی زنده تشبیه کرد که دارای دوسر میباشند که این دوسر هریک میتوانند دارای تفکرات مستقل از دیگری باشند ولی همواره میبایستی بدنبال هم باشند و نمیتوانند از یکدیگر جدا شوند و کمترین تلاششان در امور دیگری هردو را به بحران خواهد کشدی که حتی میتواند به نابودی هردو منجر شود مانند قدرت گرفتن روحانیان در دولت ساسانی که منجر به سقوط آم رزیم و نابودی هر دو گردید.
    با مراجعه به مقاله ای که در همین بلاگ در مورد ترکیه, میتوان براحتی علت موفقیت کمال آتاتورک را مشاهده کرد. آتاتورک هنگامی موفق شد که توانست بطور همزمان هم دولت امپراتوری عثمانی و هم روحانیان را از قدرت ساقط کند , اگر غیر از این میکرد هرگز نمیتوانست موفق گردد.
    علی رغم علاقه وافر مردم و حتی بیشتر کسانیکه دستی در امور سیاسی دارند مبنی بر «انقلاب» خواندن وقایع منجر به سقوط شاه در سال 57 , من عمیقا معتقدم که آنچه اتفاق افتاد نه تنها «انقلاب» نبود بلکه کودتائی بود از نوع جدید که دول امپریالیستی برای اولین بار آنرا در ایران بطور موفقیت آمیزی به اجرا گذاشتند و بدینوسیله قدرت سیاسی را از دست سر تاجدار آن برداشته و بدست سر عمامه دار آن سپردند و حاکمان جدید نیز دقیقا بهمان راهی رفتند و میروند که شاه رفت و حتی با سرعتی بیشتر و وحشیگریهای بمراتب بالاتری. در نتیجه دموکراسی در ایران تنها زمانی میتواند بمنصه ظهور برسد که که هر دو سر این موجود بطور کامل قطع گردیده قدرت سیاسی بدست صاحبان اصلی آن یعنی مردم ایران زمین سپرده شود.

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: