میرحسین عزیز ما تا آخر با تو بودیم تو تا کجا با ما هستی؟

لطفا با حوصله تا انتهای متن را بخوانید یا از خواندن آن صرفه‌نظر کنید. خواند بخشی از آن ممکن است حرف اصلی را واژگونه نمایش دهد و نقض غرض شود.
روزی در هیاهوی انتخابات دختری از بستگان را دیدم که دست‌بند سبز بسته است و «یاحسین میرحسین» می‌گوید. تعجب کردم جلو رفتم و سلامی و علیکی و بوسه‌ای برگونه: «تو هم؟» مدتی در سکوت به چشم‌های هم خیره شدیم. چند ماهه که بود، در آغوش مادرش، به همراه پدرش دستگیر شد. مادرش تاب شکنجه‌ها را نیاورد و خیلی زود جان ‌باخت و اکنون در خاوران خفته است. پدرش مدتی در زندان بود بدون این که بتواند دخترش را ببیند و وقتی که همه انتظار آزادی‌اش را می‌کشیدند در آن تابستان خونین ۱۳۶۷ اعدام شد. هر دو کمونیست بودند. اکنون دخترشان زیبا و جوان و پرحرارت داشت برای رئیس‌جمهور شدن قاتل پدرش تراکت پخش می‌کرد. بی‌آنکه حرفم را ادامه دهم تمام پرسش‌ها را از چشم‌های‌ام خواند. گفت:«با نفرت نمی‌شه زندگی کرد، بی‌محاکمه هم نمی‌شه محکوم کرد، آدم‌ها هم تغییر می‌کنند، انتظار معجزه از موسوی ندارم همین که یه ذره وضع‌مون بهتره بشه راضیم…» از چشم‌های‌اش قطره اشکی سرخورد روی گونه و من با سرانگشتان لرزانم اشک را پخش کردم روی صورت تب‌دارش. با گفتم:«باشه حالا با هم حرف می‌زنیم.» از او جدا شدم و در خود فرو رفتم. شب مناظره بود و من موسوی را در مقابل رقیبش احمدی‌نژاد دیدم. صدای‌اش می‌لرزید مرتب «چیز… چیز» می‌کرد، کنترل دقیقی روی خود نداشت در واقع مناظره را باخته بود اما همین باخت موجب بردش شد. مثل خودمان بود. رهبری کاریزما که از آسمان آمده باشد نبود. در مقابل دروغ و دروغ‌گو اختیار از کف می‌داد و توان سخن گفتن نداشت و این موجب شد که با خود تصمیم بگیرم در انتخابات شرکت کنم و به میرحسین موسوی رای بدهم. به او رای می‌دادم نه به‌خاطر قوت‌های‌اش که به خاطر ضعف‌اش، عظمتش در ضعف انسانی بود که داشت. انسان بود و «هیچ‌چیز انسانی با او بیگانه نبود.» باقی ماجرا دیگر همان است که در خیابان‌ها دیدیم و خون‌های که ریخته شد و جوانانی که پرپرشدند یا در شکنجه‌گاه‌ها و در مخوف‌ترین زندان‌ها شرایطی بسیار غیرانسانی را تاب آوردند. داشت کم‌کم یاس و ناراحتی مستولی می‌شد که «روز قدس» از راه رسید و نشان داد این نسل جوان به پاخواسته از شکنجه و مرگ نمی‌هراسد و فصل جدیدی در مبارزات مردم ایران برای آزادی و حق انتخاب سرنوشت گشوده شد. باید می‌دیدیم حالا که «جمهوری ایرانی» در دستور کار جنش سبز قرار گرفته است واکنش چه خواهد بود. هاشمی پشت سر «آقا» نماز خواند و موسوی و کروبی سکوت کردند تا این که موسوی در بیانیه‌ی شماره‌ی سیزده لب به سخن گشود.
«مبارزه امری مقدس است، اما دائمی نیست. آنچه دائمی است زندگی است.»(بیانیه سیزدهم میرحسین موسوی) این حرف مرا برد به سال‌ها پیش و حالا می‌دیدم که او دارد تعریف جدیدی از زندگی می‌دهد. زندگی دیگر برای او فقط عقیده و جهاد در راه عقیده نیست که فی‌نفس مقدس است. آن‌چه دائمی است زندگی است. آری «زنده باد زندگی» اما میرحسین عزیز آیا ما در این سی سال زندگی کردیم؟ کودکی نکرده، نوجوان شدیم، نوجوانی نکرده جوان شدیم و هرگز نفهمیدیم جوانی چیست که پا به میان سالی گذاشتیم و پیرانمان چشم بر در دوخته بودند تا آزادی دق الباب کند و پا به خانه‌شان بگذارد اما عزرائیل را نصیب بردند. این زندگی بود که ما داشتیم؟ این را بپوش آن را نپوش، این را بخور آن را نخور، این را بنوش آن را ننوش، دزدی می‌کنند، فساد می‌کنند به تو مربوط نیست آسه بیا آسه برو، دیگه بسه واقعا دیگه بسه، دیگه تحمل هر چیزی رو داشته باشیم تحمل دیدن چهره‌ی منحوس و زشت این دروغ‌گوی مکار را نداریم که به عنوان نماینده و رئیس جمهور ما می‌خواهد چهره‌ای زشت و معوج از ما به جهانیان نشان دهد، دیگر تحمل نداریم دست روی دست بگذاریم تا این‌ها صاحب بمب هسته‌ای شوند یا پای ارتش بیگانه را به خیابان‌های و کوی و برزنمان باز کنند و کاری کنند در پای متجاوزین به کشورمان گاو کوساله قربان کنیم و نقل و نبات بر سرشان بریزیم و برای‌شان اسفند دود کنیم و برسرشان گلاب بپاشیم…
ما از بسیاری از خواسته‌هامان گذشتیم تا «جمهوری اسلامی» که تو رئیس جمهورش باشی را بخواهیم. اما به خاک و خون کشیدنمان و حالا که قرار است جان بدهیم و شکنجه شویم دیگر «جمهوری اسلامی» نمی‌خواهیم حالا ما یک صدا «جمهوری ایرانی» می‌خواهیم. جمهوری بدون شاه مستبد، بدون ولی فقیه، بدون دیکتاتور، جمهوری که در آن همه آزاد هستند، دین‌دار و بی‌دین، که به راستی «جمهوری اسلامی» قتل‌گاه دین‌داران بوده است در هیچ نظام بی‌دین و ملحد و سکولار و لائیکی اینقدر که دین‌دارها در ایران مورد آزار قرار گرفتند قرار نگرفتند. و حالا ما جمهوری‌ای می‌خواهیم که مسلمانان در آن آزاد باشند. مسلمانی که شیعه است یا شیعه نیست، که دوازده امامی، یا هشت امامی است، یا بهایی است یا اصلا به اسلام بدون مذهب اعتقاد داد یا به خدا بدون دین یا اساسا به هیچ خدایی باور ندارد. ایران برای همه‌ی ایرانیان. ترک، فارس،کرد، عرب، لر، گیلک، مازانی، بلوچ، ترکمن… دین‌دار بی‌دین… همه با هم در کشوری به نام ایران با نظامی جمهوری که هر وقت خواستیم عوضش کنیم، قانون اساسی‌اش را تغییر دهیم، لازم نباشد کشته بدهیم، کافی است جمع شویم تعداد قابل توجهی که شدیم، تقاضای رفراندوم بدهیم.
میرحسین عزیز در همین بیانیه شماره‌ی ۱۳ نوشته‌ای:«تولد اینجانب نه هفتم مهر كه روز آشنایی با شماست.» راستش را بخواهی تولد ما هم روزی بود که توانستیم در خیابان‌ها آزادی خود را بخواهیم. خیابان‌ها را از ما نگیرد که به آن زندگی زبون، زندگی که یک بچه‌ی بسیجی بتواند، تفنگ بر دست، پدر و مادری را جلوی فرزندانش له کند و شخصیت و کرامتش را به لجن بکشد، زندگی که در خیابان به ما پس‌گردنی بزنند که چرا این کلاه سرت است یا چرا روسری‌ات عقب رفته است، زندگی که صدا و سیمای‌اش صبح تا غروب تحمیق و تحقیرمان کند، زندگی که با تقلب، و دزدی رای، برای‌مان رئیس جمهور و نماینده‌ی مجلس بتراشند… نه تو را، به هر که می‌پرستی، ما را به این زندگی نکبت بار نخوان سیزده آبان به خیابان می‌آیم و به خانه نمی‌رویم تا آزاد شویم. ما طعم شیرین و مستی فرح‌بخش آزادی را چشیدیم دیگر این جام را به هیچ بها و بهانه‌ای زمین نمی‌گذاریم. با ما باشید ۱۳ آبان برای جمهوری ایرانی.

ارسال به: Balatarin::Donbaleh::100C::oyax::Mohandes::Del.icio.us::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Comments Feed::Subscribe to Feed

Advertisements

7 دیدگاه »

  1. مطلبتو خوندم دوست عزیز یک مقدار باهات تو بعضی قسمت ها مخالفم.یک سه گانه تو وبلاگم نوشتم در مورد نقد شعار های جنبش اون 3 مطلب رو بخون و البته بقیه نوشته هامو خوشحال میشم نظرهم بدی

    • balva said

      چشم حتما. چند ساعت دیگه.

    • balva said

      امین جان، متاسفانه لینکی که گذاشتی کار نمی‌کند. هر چی تلاش کردم موفق نشدم. لطفا لینک درست را بگذار.

  2. علی.ق said

    نکات خوبی بود
    ما از میر حسین حمایت کردیم و او هم از ما حمایت کرد حال او عقیده خود را دارد که نظام فقط جمهوری اسلامی اما ما هم عقیده خودمان را داریم
    به نظر من رفراندم برای نظام بهترین کار است هر کس نظر خود را می گوید.دیگر بر هیچکس پوشیده نیست که اگر دین با سیاست یکی باشد فاجعه به بار خواهد آمد

  3. rivar said

    ممنون از مظلبت. یادم هست یه بار این سوال رو از حجاریان پرسیدم. پرسیدم که در واقع کسانی امسال خاتمی تا چه حد به مرزبندی بیشتر بین حوزه دین و سیاست اعتقاد دارند. گفت: من معتقدم که عمده اصلاح طلب ها و تکنوکرات های نزدیک به روحانیت سننتی به این قضیه باور دارند که ادامه کار به شکل کنونی ممکن نیست و باید حوزه دخالت های روحانیون در سیاست به مراتب محدود تر شود.
    به عقیده بنده هم روحانیون ارشدی چون منتظری و یا اصلاح طلبانی چون موسوی و خاتمی به بن بست موجود اعتقاد دارند و منظور موسوی از «اصلاحات عمیق» چیزی جز باز کردن گره چرخش قدرت(نظارت استصوابی) نیست. به هر حال با شکل گیری مجدد چرخش قدرت در حاکمیت زمینه برای تغییرات بنیادین به صورت مسالمت آمیز باز خواهد شد. در حال حاضر امثال موسوی قادر به خروج کامل از چهارچوب نظام نیستند. علاوه بر این موسوی و اصلاح طلبان تا کنون حذف نشده اند چراکه در این صورت تشکیلات سیاسی حکومت ضربه جدی خواهد خورد و موسوی نیز با هشیاری از نفوذ ارزشی خود در بدنه نیروهای سیاسی حکومت استفاده می کند.

  4. […] مرتبط هم شرقی، هم غربی، جمهوری ایرانی میرحسین عزیز ما تا آخر با تو بودیم تو تا کجا با ما هستی؟ آیا «دولت سبز ملی» در «حکومت سیاه ولی‌فقیه» دست […]

  5. قطره سبز said

    اگر موسوی از دموکراسی برای مردم گفت پس حتما نتیجه رفراندومی که همین مردم از او بخواهند را خواهد پذیرفت.

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: