حافظ: قلندرِ یک‌لا قبایِ کفرگو

«به راستی کی است این قلندرِ یک لاقبایِ کفرگو که در تاریک‌ترین ادوارِ سلطه ریاکاران زهد فروش، در ناهار بازار زاهدنمایان و در عصری که حتی جلادانِ آدمی خوار مغروری چون امیر مبارزالدین محمد و پسرش شاه شجاع نیز بنیانِ حکومت آنچنانی خود را برحد زدن و خُم شکستن و نهی از منکر و غزواتِ مذهبی نهاده اند یک تنه وعده رستاخیز را انکار می‌کند، خدا را عاشق و شیطان را عقل می‌خواند و شلنگ انداز و دست افشان می‌گذرد که:
این خرقه که من دارم در رهن شراب اولا
و این دفتر بی معنی غرق می ناب اولا

کی است این آشنای ناشناس مانده که چنین رو در رو با قدرتِ ابلیسی شیخانِ روزگار دلیری می‌کند که:
پیر مغان حکایتِ معقول می‌کند
معذورام ار محال تو باور نمی‌کنم

یا تسخر زنان می‌پرسد:
چو طفلان تا کی ای زاهد، فریبی
به سیب بوستان و جوی شیرم؟

و یا آشکارا به باور نداشتن مواعید مذهبی اقرار می‌کند که فی‌المثل:
من که امروزم بهشت نقد حاصل می‌شود
وعده‌ی فردای زاهد را چرا باور کنم

به راستی کیست این مرد عجیب که با این همه، حتا در خانه‌ی قشری‌ترین مردم این دیار نیز کتابش را با قرآن و مثنوی در یک تاقچه می‌نهند، دستِ آلوده به سوی‌اش نمی‌برند و چون برگرفتند همچون کتاب آسمانی می‌بوسند و به پیشانی می‌گذارند، سروش غیب‌اش می‌دانند و سرنوشتِ اعمال و افعالِ خود را با اعتمادِ تمام به او می‌سپارند؟
کی است این کافر که چنین به حرمت در صفِ پیغمبران و اولیاءالله‌اش می‌نشانند؟» احمد شاملو درباره‌ی حافظ(۱)
حافظ را از زوایای مختلف می‌توان بررسی کرد. اما شاید یکی از ویژگی‌های مهم او رندی و شیخ‌ستیزی باشد. رندی حافظ خود را به شکل‌های مختلف در اشعارش نشان می‌دهد اما یکی از بارزترین آن‌ها روش برهان خلفی است یعنی باور مخالف را اصل می‌گیرد و به نتیجه‌ی دل‌خواه می‌رسد.
عيب‌ رندان‌ مكن‌ ایزاهد پاكيزه‌سرشت‌!
كه ‌گناه‌ دگران‌ بر تو نخواهند نوشت‌.
من‌ اگر نيك‌ام‌ اگر بد، تو برو خود را باش‌!
هركسی آن‌ درود عاقبت‌كار كه ‌كشت‌.
گر نهادت ‌همه ‌اين ‌است‌، زهی پاك‌ نهاد!
ور سرشت‌ات‌ همه ‌اين ‌است‌، زهی نيك‌ سرشت‌!
برعمل‌ تكيه ‌مكن‌ خواجه‌، كه‌ در روز الست‌
توچه‌دانی قلم‌ صنع‌ به‌نامت‌ چه‌نوشت‌؟
نااميدم‌ مکن‌ ازسابقه‌ی لطف‌ ازل‌:
تو چه‌ دانی كه‌ پس‌ پرده‌ چه ‌خوب ‌است‌ و چه ‌زشت‌؟
+++
برو ای زاهد و دعوت‌ مكنم‌ سوی بهشت‌
كه ‌خدا خود ز ازل‌ بهر بهشتم‌ نسرشت‌!
منعم ‌از می مكن‌ ای صوفیی صافی! چه‌كنم‌
گر خدا طينت‌ ما را به‌ می‌صاف‌ سرشت‌؟
حافظا! لطف‌ حق‌ ار با تو عنايت‌ دارد
باش‌ فارغ‌ ز غم‌ دوزخ ‌وشادیی بهشت‌!
+++
عيب‌ام‌ مكن‌ به‌رندی و بدنامی، ای فقيه‌!
كاين‌ بود سرنوشت‌ ز ديوان‌ قسمت‌ام‌.
+++
نصيب‌ من‌ چو خرابات ‌كرده ‌است‌ الاه‌
دراين‌ميانه‌ ـ بگو، زاهدا!ـ مرا چه ‌گناه‌؟
كسی كه‌ در ازل‌اش‌ جام‌ می نصيب ‌افتاد
چرا به‌حشر كنند اين‌گناه ‌از او واخواه‌؟
+++
بد رندان‌ مگو ای شيخ‌ و، هش‌دار
كه ‌با حكم‌ خدایی كينه‌داری!

این‌ها فقط نمونه بود تقریبا در تمام غزل‌های حافظ بیت یا مصراعی وجود دارد که در حال گوشه و کنیه زدن به شیخان و عالمان و محتسبان و سالوسان است.
نه من ز بی عملی ملولم و بس
ملالت علما هم ز علم بی عمل است.
+++
واعظ شحنه‌شناس این عظمت گو مفروش
زان که منزلگه سلطان دل مسکین من است.
+++
تو طوبی و ما قامت یار
فکر هر کس به قدر حمت اوست

بیش از هفت قرن از زمانه‌ی حافظ می‌گذرد و متاسفانه سلطه‌ی زاهدان و واعظان و دنیاداران دین‌فروش اجازه نداده‌اند تحقیق عمیق و جامع‌ا‌ی در مورد این شعار بزرگ که از برجستگان تاریخ اندیشه و هنر در جهان است صورت بگیرد باشد که در «جمهوری ایرانی» حافظ را نیز مانند بقیه فرهنگ گم‌شده و مسخ‌شده‌ی‌مان بهتر بشناسیم.
———-
۱- حافظ شیراز به روایت احمد شاملو. چاپ دوم، انتشارات مروارید، ۱۳۵۴.

پیوند به بیرون
دانلود دیوان حافظ با ترجمه‌ی انگلیسی بهروز همایون‌فر
دانلود مقدمه حافظ شیراز نوشته‌ی احمد شاملو
مقدمه‌ی احمد شاملو بر دیوان حافط (نیاز به دانلود نیست)
دیوان حافظ در ویکی‌پدیا

ارسال به: Balatarin::Donbaleh::100C::oyax::Mohandes::Del.icio.us::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Comments Feed::Subscribe to Feed

Advertisements

4 دیدگاه »

  1. ای آقا وقتی اشعار حافظ سنی رو به امام حسین منتصب می‌کنن دیگه چه انتظاری دارید؟

  2. مهدی said

    «هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم» رو هم حافظ گفته، منصف باشیم

    • balva said

      مهدی عزیز، اگر آن مقدمه را بخوانید خواهید دید که شاملو هم به این تضاد در آثار حافظ توجه دارد. تزی که شاملو دارد این است که حافظ در جوانی حافظ قرآن بوده است و مومن و معتقد اما در میان‌سالگی شکاک شده است و بکلی منکر شرع و قرآن به همین خاطر مثلا در این شعر می‌گوید:
      بسوز اوراق اگر هم درس مایی
      که حرف عشق در دفتر نباشد.
      اگر قرآن را ملاحظه کنید کلمه‌ی عشق یا مشتقات آن در قرآن نیامده است. ضمن به این شعر هم توجه کنید بد نیست:
      عشقت رسد به فریاد، ور خود به‌سان حافظ
      قرآن ز بر بخوانی بر چارده روایت!
      یعنی اگر قرآن را به چارده روایت مختلف هم بتوانی بخوانی باز کمکی بهت نمی‌کند این عشق است که بهت کمک می‌کند. شاید بگوید عشق به خدا منظور بوده است مجادله نمی‌کنم به هر حال ضد شرع و قرآن به عنوان منبع شرع که هست.
      ضمن در خود متن نوشتم باید در فضایی آزاد این موضوع مورد تحقیق قرار بگیرد.

  3. آفرين.

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: