محمود از نگاه عبید

عبید زاکانی

عبید زاکانی

سوگند دروغ
شیطان را پرسیدند كه كدام رئیس جمهور را دوست‌تر داری؟ گفت: محمود را. گفتند:‌ چرا؟ گفت: از بهر آن كه من به سخن دروغ از او خرسند بودم، او سوگند دروغ نيز بدان افزود.
پنج بعلاوه‌ی یک
«محمود»، «مشایی» را گفت: وزیری را که عقلی داشته باشد نام ببر تا به مذاکرات پنج بعلاوه‌ی یک بفرستم. مشایی گفت: ای محمود هر که را عقل بود از این کابینه بیرون رفت.
«محمود» بر دوش «اکبر»
رئیس‌جمهور «محمود» در مجلس وعظ آقا حاضر بود مشایی از عقب او آنجا رفت چون او برسید آقا می‌گفت: «هر کس پسرکی را گائیده باشد روز قیامت پسرک را برگردن غلامباره نشانند تا او را از صراط بگذراند.» رئیس‌جمهور محمود میگریست. مشایی گفت: ای محمود گریه مکن و دل خوش‌دار که تو نیز آن روز پیاده نمانی و بر دوش هاشمی سوار باشی.
دروغ بستن بر خدا
«محمود» در آ ئینه به چهره خود می‌نگریست و می‌گفت سپاس خدای را که مرا صورتی نیکو بداد «مشایی» ایستاده بود و این سخن می‌شنید و چون از نزد او بدر آمد «خ.ر.» بر در خانه او را از حال صاحبش پرسید گفت: «در خانه نشسته و بر خدا دروغ می‌بندد.»
بقالی محمود
«محمود»، بقالی (همان بقال محله‌شان که گوجه‌ی غربزده ارزان می‌فروخت!)‌ را گفت: اگر پیازداری به من ده که با آن دهانم خوشبوی سازم. بقال گفت: مگر گُه (منظور همان ا.ن. است!) خورده‌ای که خواهی با پیاز دهانت را خوشبو سازی.
پسر کو ندارد نشان از پدر
«محمود» را گفتند پسرت را به تو شباهتی نباشد. گفت: اگر «اسفندیار مشایی» باری ما را رها کند فرزندانمان را به ما شباهتی خواهد افتادت.
وای بر من
زن «محمود» حامله بود. روزی به روی شوی نگریست و گفت وای بر من اگر فرزندم به تو ماند. «محمود» گفت: وای بر تو اگر به من نماند.
گردش سرین
محمود از آرادان به تهران شد و صنعت را پرسود یافت مادرش او را برای مرمت آسیا به آرادان خواند پسر بدو نوشت که گردش سرین در تهران به از چرخش دستاس به آرادان باشد.
وزیر همیشه مست
«محمود» در هیئت دولت می‌گفت: هر گاه بنده‌ای مست میرد، مست دفن شود و مست سر از گور برآورد… دکتر حمید بهبهانی طاقتش طاق شد و گفت: «به خدا آن عرقی است که یک بطر آن هزار دلار می‌ارزد.»
محمود در حمام
شخصی در حمام رفت «محمود» را دید سر در حوض کرده و سرو تن و اندامی به غایت خوش و فربه و سفید داشت مردک غلامباره بود در آغوشش کرد خواست که به کار خیر مشغول شود «محمود» سر از حوض بالا آورد شکلی در غایت زشتی داشت مردک برنجید گفت: «اه کاشکی سرش نبود.»
تیزی در سازمان ملل
محمود در هنگام سخنرانی در سازمان ملل تیزی از کون بجست. گفتند: از حاضران شرم نداری گفت: من ایشانرا بار دیگر کجا خواهم دید تا شرم دارم.
بالش محمود
محمود سر روی زانوی «مشایی» نهاده بود گفت:تو دیوثان را چه باشی. گفت: بالش.
محمود و چاوز
محمود در امر مذهب با چاوز مجادله می‌کرد. محمود گفت: آیا تو بر کفر گواهی دهی؟ گفت: نه! مگر کسی که پندارد خدا تو را در بهترین صورت بیافرید.
اصل حکایت‌ها را آوردیم که متهم به تحریف نشویم!
حکایت
شيطان را پرسيدند كه كدام طايفه را دوست داري؟ گفت: دلالان را. گفتند:‌ چرا؟ گفت: از بهر آن كه من به سخن دروغ از ايشان خرسند بودم، ايشان سوگند دروغ نيز بدان افزودند.
حکایت
صاحب دیوان پهلوان عوض را گفت یکی را که عقلی داشته باشد بجائی فرستادن میخواهم. گفت ای خواجه هر که را عقل بود از این خانه بیرون رفت.
حکایت
سلطان محمود در مجلس وعظ حاضر بود طلحک از عقب او آنجا رفت چون او پرسید واعظ میگفت که هر کس پسرکی را گائیده باشد روز قیامت پسرک را برگردن غلامباره نشانند تا او را از صراط بگذراند. سلطان محمود میگریست طلحک گفت ای سلطان مگری و دل خوش‌دار که تو نیز آن روز پیاده نمانی.
حکایت
زشترروئی در آ ئینه به چهره خود می‌نگریست و می‌گفت سپاس خدای را که مرا صورتی نیکو بداد غلامش ایستاده بود و این سخن می‌شنید و چون از نزد او بدر آمد کسی بر در خانه او را از حال صاحبش پرسید گفت در خانه نشسته و بر خدا دروغ می‌بندد.
حکایت
مردی، بقالی را گفت اگر پیازداری به من ده که با آن دهانم خوشبوی سازم. بقال گفت: مگر گه خورده‌ای که خواهی با پیاز دهانت را خوشبو سازی.
حکایت
مردی را گفتند پسرت را به تو شباهتی نباشد. گفت: اگر همسایگان باری ما را رها کنند فرزندانمان را به ما شباهتی خواهد افتادت.
حکایت
زن مزبد حامله بود. روزی به روی شوی نگریست و گفت وای بر من اگر فرزندم به تو ماند. مزبد گفت: وای بر تو اگر به من نماند.
حکایت
پسرکی از حمص به بغداد شد و صنعت را پرسود یافت مادرش او را برای مرمت آسیا به حمص خواند پسر بدو نوشت که گردش سرین در عراق به از چرخش دستاس به حمص باشد.
حکایت
واعظی بر سر منبر میگفت هر گاه بنده‌ای مست میرد، مست دفن شود و مست سر از گور برآورد خراسانی در پای منبر بود گفت بخدا آن شرابیست که یک شیشه آن بصد دینا میارزد.
حکایت
شخصی در حمام رفت ختائیئی را دید سر در حوض کرده و سرو تن و اندامی به غایت خوش و فربه و سفید داشت مردک غلامباره بود در آغوشش کرد خواست که به کار خیر مشغول شود ختائی سر از حوض بالا آورد شکلی در غایت زشتی داشت مردک برنجید گفت اه کاشکی سرش نبود.
حکایت
قزوینی در حالت نزع تیزی از کون بجست. گفتند از حاضران شرم نداری گفت من ایشانرا بار دیگر کجا خواهم دید تا شرم دارم.
حکایت
سلطان محمود سر بزانوی طلحک نهاده بود گفت تو دیوثان را چه باشی. گفت: بالش.
حکایت
زشتروئی در امر مذهب با دیگری مجادله میکرد و گفتش: آیا تو بر کفر گواهی دهی؟ گفت: نه! مگر کسیکه پندارد خدا تو را در بهترین صورت بیافرید.
منبع
کلیات عبید زاکانی، تصحیح عباس اقبال، چاپ دوم، ۱۳۴۳
پیوندهای مرتبط
عبید زاکانی در ویکی‌پدیا
حکایات عبید زاکانی در ویکی‌نبشته
دیوان اشعار عبید زاکانی
دانلود رساله دلگشا

ارسال به: Balatarin::Donbaleh::100C::oyax::Mohandes::Del.icio.us::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Comments Feed::Subscribe to Feed

Advertisements

15 دیدگاه »

  1. […] مطالب مرتبط عبید از نگاه محمود […]

  2. رضا said

    عالي بود . واقعا عالي.

  3. امیر said

    عجب که دوستان به رگ غیرت دینی شان بر نخورد.آخر ناسلامتی ایشان(غرض محمود است)نماینده امام و اطاعتشان ،اطاعت خداست.ولله و لله(تا چندین بار)که اگر عبید زنده بود از دیدن محمود جان به جان آفرین تسلیم می کرد.ولی اگر زنده بود ،به گمان ام،همین ها را می نوشت.

    • balva said

      امیر جان سپاس کیفور شدم.

  4. […] مرتبط محمود از نگاه عبید عاقبت […]

  5. […] سایر طنازی‌ها × عاقبت دین‌بارگی/ کون پارگی است × محمود از نگاه عبید × اتل متل توتوله/ دیکتاتور کوتوله × جهاد اکبر: ا.ن کردن […]

  6. […] طنازی‌ها × عاقبت دین‌بارگی/ کون پارگی است × محمود از نگاه عبید × اتل متل توتوله/ دیکتاتور کوتوله × جهاد اکبر: ا.ن کردن […]

  7. […] در باب ۱۳ آبان × عاقبت دین‌بارگی/ کون پارگی است × محمود از نگاه عبید × اتل متل توتوله/ دیکتاتور […]

  8. […] طنازی‌ها * ماجرای کلید و سوراخ، عیدانه‌ی بلوایی! ۱۲+ * محمود از نگاه عبید * جانم فدای […]

  9. رضا said

    هزار خامنه ای فدای تو

  10. […] در همین باب از عبید * عاقبت دین‌بارگی کون‌پارگی ست. * محمود از نگاه عبید عبادت و ولایت برگرفته از وب‌لاگ ندای میهن سبز! این هم […]

  11. […] * محمود از نگاه عبید […]

  12. […] طنازی‌ها × عاقبت دین‌بارگی/ کون پارگی است × محمود از نگاه عبید × اتل متل توتوله/ دیکتاتور کوتوله × جهاد اکبر: ا.ن کردن […]

  13. […] مرتبط محمود از نگاه عبید عاقبت […]

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: