پارلمان آزاد

«روز قدس»، که امسال پس از سی سال، تبدیل به روز سبز ایرانی شد، چون آینه‌ی شفافی سطح و عمق مطالبات جنبش مردم و بازگشت‌ناپذیری آن را بازتاباند و چند روز بعد در نیویورک تجمع رنگارنگ، با پس‌زمینه‌ی سبز، آینه‌ی دیگری شد از این مبارزات و این آینه‌های روبه‌رو تصویر بی‌نهایتی ساخت از جنبش آزادی‌خواهانه‌ی مردم ایران که تا به بارو بر نشستن آزادی و برابری و مدرنیته‌ی انسانی از پای نخواهد نشست.
۲۷ شهریور نقطه‌ی عطف بود. نطقه‌ی عطفی که سقوط جمهوری اسلامی را در افقی در دست‌رس قرار داد آن‌قدر در دست‌رس که دو روز بعد رفسنجانی و نوه‌ی ایت‌الله خمینی پشت سر خامنه‌ا‌ی تکبیر الاحرام گفتند و با این کار «عادل»‌اش خواندن و این در مقابل شعار مردم بود در ۲۷ شهریور که فریاد می‌زدند:«پیش‌نماز قاتله، امامتش باطله» و از آن سوی اتفاق مهم دیگری افتاد که قابل تامل است و آن بیانیه‌ی کوتاه محسن مخملباف بود که به تایید محسن سازگارا در صدای آمریکا هم رسید. مخملباف به نمایندگی از جنبش سبز در ارتباط با سفر احمدی‌نژاد به سازمان ملل اعلام کرد:«به دنیا و به ویژه آمریکا اعلام کنم که جنبش سبز ایران بمب اتمی نمی‌خواهد، بلکه برای جهان صلح و برای ایران دمکراسی می‌خواهد.» و «همین طور موظف شده‌ام که اطلاع دهم هر نوع توافق یا قراردادی که توسط دولت غیر مشروع کودتایی ایران امضا شود از طرف جنبش سبز که مورد حمایت اکثریت مردم ایران است فاقد اعتبار بوده و در آینده مورد بازبینی قرار خواهد گرفت.»(سایت مخملباف)
این دو واقعه را اگر کنار شعار محوری جنبش سبز در خیابان‌ها بگذاریم که: «استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی» آن‌وقت به این نتیجه می‌رسیم که سقوط جمهوری اسلامی، نه اصلاح یا مثلا دفاع از جمهوریت در مقابل اسلامیت یا هر بحث دیگری که بخواهد هم‌چنان اسلام سیاسی را نگه‌دارد، در افق نمایان شده است. رفسنجانی که می‌بیند در این دایره‌ی گچی کشیدن فرزند به سوی خود و تن به داوری سلیمان دادن، که بچه را دو نیم کند، موجب نابودی موضوع محل نزاع می‌شود تن به نامادری می‌دهد پشت سرش نماز می‌خواند تا اجالتا نظام را حفظ کند تا فردا چه پیش آید اما از سوی دیگر بخشی دیگری که به مردم نزدیک‌تر است و شناخت دقیق‌تری دارد جمهوری اسلامی را قابل نجات نمی‌داند برای همین تلاش می‌کند خود را به عنوان تنها جانشین آن تثبیت کند و عنان جمهوری ایرانی را در دست بگیرد.
بیانیه‌ی مخملباف بسیار به‌هنگام و وقت‌شناسانه است و درواقع یادآور همان جمله‌ی تاریخی رهبر انقلاب ۵۷ است: «من دولت تعیین می‌کنم! من تو دهن این دولت می‌زنم! من دولت تعیین می‌کنم! من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می‌کنم. من به واسطه اینکه ملت مرا قبول دارد…»(منبع) این «من» که «ملت قبول‌»ش داشت و عاشقانه او را دوست می‌داشت و عکسش را در ماه می‌دید، به‌زودی یکی از مخوف‌ترین و جنایت‌کارترین دیکتاتوران معاصر شد. دیکتاتوری که با بی‌رحمی تمام فرمان قتل مخالفانش را صادر می‌کرد و با بی‌رحمی تمام هوادارانش را در جنگی فرسایشی روی مین می‌فرستاد و بنیاد نظامی را گذاشت که چنان تسمه از گرده‌ی مردم کشید که قبر دیکتاتور قبلی را نور باران کنند!
سوآلی که اکنون در هوا موج می‌زنند و همه می‌پرسند این است که: «این‌ها بروند چه کسی می‌خواهد بیاید؟» به عبارت دیگر همه سراغ رهبر جنبش را می‌گیرند.
موسوی، کروبی، خاتمی
آیا «میرحسین موسوی» می‌تواند جنبش سبز را رهبری کند؟ باید پرسید کدام جنبش سبز؟ جنبش سبزی که «جمهوری ایرانی» می‌خواهد؟ خود میرحسین موسوی چنین چیزی را نمی‌خواهد او صراحتا می‌گوید:«حفظ تمامیت ارضی و استقلال ملی و صیانت از کیان کشور در مقابل مطامع بیگانگان و دفاع از اصل نظام جمهوری اسلامی در روند شتاب‌زده حوادثی که پی‌در پی رخ می‌دهند چاره‌چویی برای خروج از شرایط موجود را بیش از پیش ضروری ساخته است»(راه سبز امید) اما نکته‌ی مهم‌تر این که موسوی خود دچار این خودپنداری نیست که در جایگاه رهبر و «من» بنشیند، حداقل تا کنون، به همین دلیل در همین بیانیه در حالی که واژه‌ی «ما» بیست درصد واژه‌ی کلیدی متن را تشکیل می‌دهد و «اینجانب» یک درصد، از واژه‌ی «من» استفاده نشده است.(منبع) مهدی کروبی و محمد خاتمی نیز هیچ‌کدام به تنهایی و همه با هم نمی‌توانند رهبری «جنبش سبز» را تا تشکیل «جمهوری ایران» به عهده بگیرند به همین دلیل است که این نقش به طیف مجاورشان یعنی کسانی که از جمهوری اسلامی به خارج از ایران رفته‌اند و اکنون اپوزیسیون محسوب می‌شوند واگذار شده است. اما آیا سازگارا، مخملباف، گنجی و طیفی از این دست می‌توانند رهبری چنبش سبز را به تنهایی به دست بگیرند؟
تظاهرات نیویورک نشان داد حداقل در خارج از ایران و در فضاهایی که جنبش می‌تواند رادیکال‌تر ابراز وجود کند رهبری و ابتکار عمل از دست این طیف خارج می‌شود و در داخل هم اصولا این رهبران داخل و خارج هستند که دنبال مردم حرکت می‌کنند و پیش از آن که بتوان آن‌ها را «رهبر» خواند باید «حامی» «جنبش سبز» دانست. پس چه کسانی می‌دانند سخنگوی مردم باشند و به جای حکومت فعلی سخن بگویند و چنان عمل کنند که مخملباف کرد؟
مشروطه‌خواهان و رضا پهلوی
نفس شعار «استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی» یعنی جریانی که خواهان بازگشت نظام سلطنتی در ایران است نمی‌تواند رهبری این «جنبش» را به عهده بگیرد کسانی که رضا پهلوی را «رضاشاه دوم» می‌خوانند اصولا در مقابل «جنبش سبز» هستند چون برای رای و نظر مردم ارزش قایل نیستند. زیرا همان‌گونه که می‌توان ادعا کرد تاج‌گذاری رضا شاه و تشکیل سلسله‌ی پهلوی قانونی بوده است و این سلسله مشروعیت دارد سقوط آن و پایان یافتن این سلسه هم مشروعیت و حقانیت قانونی دارد. خوشبختانه خود «رضا پهلوی» دچار این توهم نیست و خود را شاه ایران نمی‌داند و در پیامش پس از خیزش جنبش سبز می‌گوید:«جنبش آزادی خواهی نسل نوین ایرانزمین، به دو «آری» بزرگ خویش که همانا عالی‌ترین هدف‌های‌اش به شمار می‌روند، دست خواهد یافت: جدایی دین از حکومت، و برپایی حکومت قانون.»(سایت رسمی رضا پهلوی) پس آن بخش از مشروطه‌خواهان که «جمهوری ایرانی» را می‌پذیرد می‌توانند به عنوان حامیان «جنبش سبز» حضوری فعال داشته باشند که دارند و حداقل در خارج کشور نقش بسیار مثبتی ایفا کرده‌اند و خواهند کرد. شاید این سوآل پیش بیاید که چرا باید گروهی که «سلطنت» را می‌خواهند برای «جمهوری» مبارزه کنند؟ پاسخ ساده است. مشروطه‌خواهان می‌توانند در «جمهوری ایرانی»، که آزادی بیان و تشکیل احزاب باید از اصول بنیادی آن باشد، حزب خود را تشکیل بدهند روزنامه‌ی‌شان را منتشر کنند، رادیو و تلویزیون داشته باشند و اگر مردم ایران را قانع کردند که «سلطنت» بهتر از «جمهوری» است طی رفراندومی قانونی به خواست خود برسند.
سازمان مجاهدین خلق ایران
مجاهدین خلق و متحدان‌شان در «شواری ملی مقاومت» در سی سال گذشته بیشترین کشته‌ها را در راه مبارزه با جمهوری اسلامی داده‌اند و این چیزی نیست که مردم در فردای سقوط دیکتاتوری نادیده بگیرند اما مشکل اساسی مجاهدین خلق پسوند «اسلامی» است که جمهوری مورد نظرشان یدک می‌کشد و قید «دموکراتیک» نمی‌تواند اثر منفی آن را بکاهد. «جمهوری دموکراتیک اسلامی ایران» فقط بار پارادوکسیکال عبارت «جمهوری اسلامی» را بالا برده است. «جمهوری» و «دموکراسی» اصولا با حکومتی مذهبی هم‌خوانی ندارد. جمهوری حکومت عرفی است که شامل تمام «جمهور» می‌شود، مسلمان غیر مسلمان و دین‌دار و بی‌دین پس نمی‌تواند «اسلامی» باشد. جنبش سبز و مردمی که شعار «جمهوری ایرانی» می‌دهند جدایی دین از سیاست نخستین و مبرم‌ترین خواستشان است و حاضر نیستند دیگر با هیچ پیشوند و پسوندی «اسلام» یا هر «دین» دیگری را به حکومت برسانند. مجاهدین خلق سازمانی است که به دلیل اعمال خشونت و بمب‌گذاری و ترور در دهه شصت با جنبشی که شعار ضدخشونت دارد سازگار نیست نوع سازمان‌دهی و رهبرسازی و برخوردهای ایدئولوژیک اسلامی این سازمان همانندی‌اش را با جمهوری اسلامی آن‌چنان زیاد کرده است که نمی‌تواند بدیل مناسبی برای آن باشد مگر این که تغییرات اساسی در سطح رهبری و سازماندهی‌اش صورت بگیرد و به صورت حزبی متعارف و شفاف خود را بازسازی کند. به هر حال مجاهدین خلق نمی‌تواند رهبری این جنبش را به دست بگیرد اما می‌تواند به عنوان یکی از حامیان جنبش باقی بماند.
کمونیست‌ها، حزب کمونیست کارگری ایران
کمونیست‌ها و سوسیالیست‌ها و احزاب چپ مارکسیستی عمدتا به عنوان حامی جنبش سبز وارد عرصه‌ی مبارزه شده‌اند و در داخل و خارج از ایران به حمایت از این جنبش می‌پردازند. نهادهایی مانند«اتحاد جمهوریخواهان ایران» نیز به عنوان حامی جنبش سبز عمل می‌کنند و هیچ‌کدام خواست و ادعای رهبری جنبش مردم ایران را ندارند. ظاهرا تنها حزب چپی که خواهان به دست گرفتن رهبری جنبش سبز است حزب کمونیست کارگری است. این حزب تلویزیون ماهواره‌ای دارد و بالافاصله بعد از حضور گسترده‌ی مردم در خیابان‌ها از آن به عنوان «انقلاب علیه جمهوری اسلامی» یاد کرد.(روزنه) این حزب و لیدر آن حمید تقوایی تلاش دارد خود را به عنوان یگانه زهبر محتمل انقلاب مردم معرفی کنید. او در پاسخ به این سوآل که می‌گوید:«فکر کنم روشن باشد که تامین رهبری یعنی حزب باید بتواند مبارزات مردم را سازمان بدهد و همجهت کند و در سطوح مختلفی این جنبش سرنگونی را هدایت کند و به پیش ببرد. به یک معنی حزب عملا و بطور مدام مشغول انجام همین کار است. بنابراین جواب ما برای مردمی که می‌پرسند چه باید کرد اینست که این حزب را انتخاب کنید، به این حزب بپیوندید، سیاستها و شعارها و برنامه های عملی حزب را بدست بگیرید، حول این حزب گرد بیایید، متحد شوید و جمعهای متعددی تشکیل دهید و با حزب تماس بگیرید.»(وب‌لاگ حمید تقوایی) درواقع او به مردم می‌گوید به ما بپیوندید ما رهبری‌تان می‌کنیم! در حالی که موضوع کاملا عکس این مسئله است یعنی لایه‌هایی که در جست‌وجوی «چه باید کرد» و رهبر هستند آن لایه‌هایی هستند که وقتی شخص یا حزبی توانست خود را به عنوان رهبر جا بیاندازد به دنبال او می‌روند. آنان که هم‌اکنون در خیابان هستند خود رهبر سازنند و منتظر ننشسته‌اند که کسی رهبری‌شان کند این اشخاص و احزاب هستند که باید صدای مردم را بشنوند وضعیت را درک کنند و متناسب با آن سازماندهی کنند و در کنار مردم باشند و البته جریان‌ها و باورهای نادرست را نقد کنند و سعی در اعتلای جنبش و انقلاب داشته باشند نه آن که مرتب به مردم بگویند از ما بهتر کسی را پیدا نمی‌کنید و بیایید به ما بپیوندید! به هر حال شعار این حزب: «جمهوری سوسیالیستی» است و اکنون مردم شعار «جمهوری ایرانی» می‌دهند. این حزب اگر واقع‌گرایانه به جنبش سبز نگاه کند می‌تواند به عنوان یکی از حامیان آن نقش مفیدی در ارائه‌ی بصیرت‌های جدید و نگاه از زوایایی متفاوت به جنبش بدهد.
نتیجه‌گیری
پاسخ به این سوآل که:«این‌ها بروند چه کسی بیاید؟» می‌تواند این باشد که: «خوش‌بختانه این بار قرار نیست کسی بیاید.» انقلاب ۵۷ نشان داد با رهبری فردی و خودکامه نمی‌توان به جمهوری و دموکراسی رسید این ظرف و مظروف یکی است. شکل و محتوا بر هم مطبق است. از راه‌های دموکراتیک می‌توان جنبشی دموکراتیک را به نتیجه رساند. اکنون با بی‌آبروی دولت احمدی‌نژاد و کل نظام جمهوری اسلامی در سازمان ملل وقت آن رسیده است که تشکیلاتی بتواند به عنوان نماینده‌ی مردم ایران با دنیا طرف شود. مردم ایران در اولین فرصتی که دست دهد و به خیابان‌ها بریزند می‌توانند در شعارهای‌شان حمایت خود را از این رهبری جمعی اعلام کنند. این رهبری می‌تواند به عنوان نمایندگان مردم ایران حقانیت حقوقی پیدا کند و در مجامع بین‌المللی صاحب جایگاه حقوقی شود. تشکیل «پارلمان آزاد» که همه‌ی جریان‌های سیاسی فعال بتوانند در آن نماینده داشته باشند و در آن به تبادل نظر و بحث و گفت‌وگو بپردازند می‌تواند منجر به تشکیل شورای رهبری «جنبش سبز» شود. پارلمانی که بدون افتادن به ورطه‌ی بروکراسی و بحث‌های بی‌نتیجه و بی‌پایان بتوانند حول منشوری فراگیر به وحدت برسد و تمام جریان‌های موجود، از سازگارا تا گنجی و مشروطه‌خواهان و کمونیست‌ها و سوسیالیست‌ها و ملی‌گراها… متمدنانه در کنار هم قرار گیرند و براساس منشور مورد توافق‌شان عملیات رفتن «جمهوری اسلامی» و تشکیل «جمهوری ایرانی» را که خواست مسلم و فراگیر مردم ایران است به تحقق برسانند. ایجاد تلویزیون ماهواره‌ای قوی، سایت‌ها و فیلترشکن‌ها و دریافت کمک‌های مردمی و متشکل کردن و هماهنگ کردن جنبش در داخل و خارج از ایران دولت‌ها و حکومت‌هایی که چشم طمع به ایران بسته‌اند و می‌خواهند از وضعیت متزلزل دولت کودتا سواستفاده کنند و قراردادهای نگین ببنند یا به ایران حمله‌ی نظامی کنند نامید کرده نور امید و بهروزی را در دل تمام ایرانیان شعلور می‌کند. شاید این وحدت از نظر کسانی که خارج از ایران هستند ایده‌آلیستی و دور از دست‌رس باشد اما ما که در داحل ایران هستیم به راحتی در مقابل نیروهای سرکوب‌گر به وحدت می‌رسیم. کسی برای آن که زن یا مرد هم‌رزمش را از زیر دست نیروهای وحشی سرکوب‌گر نجات دهد رنگ و ایدئولوژی و گرایش سیاسی او را جویا نمی‌شود. «ما همه با هم هستیم» آیا شما می‌توانید با هم و با ما باشید؟

پی‌نوشت: ناگفته پیدا ست در این مطلب از گروه‌هایی که ادعای رهبری انقلاب و جنبش سبز را دارند نام برده شده است. بدیهی است تشکل‌ها و احزاب و اشخاص جزو اپوزیسیون همه باید در این پارلمان آزاد حضور داشته باشند. چکیده‌ی حرف این است: هیچ شخص و گروه و حزب و جریانی به تنهایی نمی‌تواند رهبری جنبش را به دست بگیرد. باید تشکلی دموکراتیک ایجاد شود تا جنبش را تا پیروزی و استقرار «جمهوری ایرانی» رهبری کند.
پی‌نوشت ۲: افراد و تشکل‌های حقوق‌بشری می‌توانند در این پارلمان نقش مهمی داشته باشند، مثلا افرادی مانند خانم شیرین عبادی. دنیا اکنون منتظر چنین نهادی است تا با آن به عنوان نماینده‌ی مردم ایران وارد مذاکره شود. نمی‌توانیم از دنیا بخواهیم احمدی‌نژاد را به رسمیت نشناسد اما هیچ بدیلی هم برای‌اش معرفی نکنیم.

مطالب مرتبط
تشکیل هسته‌های مقاومت
از گل سرخ نخواهید بوی بنفشه بدهد
شاهِ جمهوری
دستگیری میرحسین و کروبی آخرین میخ به تابوت ج.ا.ا.

ارسال به: Balatarin::Donbaleh::100C::oyax::Mohandes::Del.icio.us::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Comments Feed::Subscribe to Feed

Advertisements

25 دیدگاه »

  1. دوست من: به نکات خوبی در مقاله تان اشاره کردید. اصطلاحی که در فکر من برای پارلمان آزاد بود، .
    «جبهه ملی آزادی خواهی است». امیدوارم بتوانم در این هفته نظراتم را بطور منسجم طرح کنم.
    فکر میکنم من وشما و هزاران ایرانی فعال، با تجربه و آزادی خواه با هم با هم فکری در این راه تلاش کنیم.
    این نکته که دو روز پیش در بالا ترین بصورت کامنت نوشتم بسیار نزدیک به نظرات شما است :
    باید برای تشکیل یک جبهه متحد ملی با هدف مشخص نفی نظام دیکتاتوری و استقرار جمهوری بر مبنای انتخابی بودن تمام سران کشور و التزام به اصول مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر تلاش کرد.
    من فکر میکنم مردم آماده اند. داشن یک برنامه مشترک برای جمهوری خواهی هم که بتونه حمایت طیف های گسترده ای از مردم رو جلب کنه مشکل نیست.
    بنظر م وقتشه که ایرانیان دمکرات و آزادی خواه بطور جدی دست بکار تشکیل چنین جبهه ای بشوند. بنظر من تاکید موسوی روی فعالیت در چهار جوب قانون اساسی (البته زیاد انتظاری غیر از این ازش نبود) ترمزی برای پیشرفت جنبش اعتراضی بود.
    عملا هم بسیاری از اعتراضات نه با هماهنگی موسوی و کروبی بلکه بصورت خود جوش ومستقل تا اینجا پیش رفته.
    مایلم باهم در این مورد حتما بیشتر تبادل نظر و همفکری کنیم.
    پوینده.

  2. balva said

    پوینده‌ی عزیز! بسیار خوش‌حال شدم امیدوارم دوستان دیگر هم بیایند و نظر بنویسند. هرچقدر گفت‌وگو و بحث و تبادل نظر زیادتر شود. جنبش عمیق‌تر و آگاهانه‌تر می‌شود و تسلط کسانی که می‌خواهند اشکال جدید و پیچیده‌تره ازخودبیگا‌نگی انسان و دیکتاتوری راه بیاندازند. کمتر خواهد شد.

  3. مسعود-بالا said

    ضمن تشکر از مقاله بسیار جامع و تحلیل منطبق بر واقعیتهای موجود در ایران شما, مایلم نظر خود را بطریق زیر عنوان کنم.
    1- آنچه که باید بر هر فرد وطن پرست و آزادی خواه ایرانی روشن گردیده باشد اینست که باید تاکید میکنم باید بر این تفرقه و جدائی نیروها پایان داده شود. هیچکدام از ما به تنهائی دارای برندگی و توان مبارزه با رزیم ج.ا. را نخواهیم داشت.
    2- جامعه ایران متشکل از اقوام گوناگون با مسائل مخصوص به خود میباشند که متاسفانه همانطوریکه در طول تاریخ مشاهده میشود بارها و بارها هر یک از این اقوام بر علیه دیگری مورد سوء استفاده حاکمیت مرکزی قرار گرفته که این اعمال بنوبه خود باعث جدائی بیشتر جامعه ایرانی از یکدیگر گردیده (مهمترین و نزدیکترین نمونه آنرا در ابتدای برقراری رژیم ج.ا. در سرکوب مردم کردستان و ترکمن ها میباشند).
    3- اگر تاریخ مبارزاتی مردمان کشورهای دیگر را نیز مطالعه کنیم بخوبی میبینیم که مبارزات آنان زمانی پیروز گشت که همه با یکدیگر متحد شدند (نمونه نزدیک آنرا در مبارزات مردم در کشور یوگسلاوی سابق میبینیم).
    4- با در نظر گرفتن شرایط موجود و شعارهای بیان شده در طی تظاهرات های مردمی اخیر, انچه که مسلم است ومردم نیز آنرا بطور بسیار واضحی بیان کردند, نیاز به اتحاد تمامی نیروهای سیاسی در جامعه از سلطنت طلب گرفته تا چپ ترین گروه ها منهای نیروهای ارتجاعی اسلامی تحت هر نام و عنوانی میباشد.
    5- در دنیای امروز که با پخش علم و دانش و آگاهی افراد جامعه از جایگاههای طبقاتی و بالطبع آن سیاسی خود در جامعه, نمیتوان انتظار داشت که تنها یک سازمان و یا حزب سیاسی بتواند پاسخ سئوالات و خواستهای تمامی افراد آن جامعه را داشته باشد. هر قشر و طبقه از جامعه نیاز دارد تا با برپائی سازمان سیاسی خود به دفاع و پیشبرد منافع طبقاتی خود بپردازد و همانطوریکه این حق را برای خود انسانی و قانونی میداند, این حق را نیز برای دیگر اقشار و طبقات جامعه برسمیت بشناسد و این است آن دموکراسی که میباید برای اسقرارش در ایران تلاش کرد.
    6- بنظر اینجانب ما هم اکنون در شرایطی میباشیم که نیاز به اتحاد بین تمامی سازمانها و احزاب سیاسی (منهای سازمانها و احزاب ارتجاعی اسلامی تحت هر نام و عنوانی) احساس میشود و با اتحاد این سازمانها و تشکیل جبهه واحدی بین آنان با سرلوحه قرار دادن کف درخواستهای مشترک جامعه بعنوان خواست عمومی و مشخص این جبهه و تشکیل دولت موقت میتوان وزنه سنگینی در مقابل دشمن مشترک قرار گرفته حرکت نا منسجم و کور جنبش را سمت وسوئی مشخص داد.

  4. balva said

    مسعود جان، با تمام حرف‌های‌ات موفق هستم. به امید یک رنگی در عین رنگارنگی.

  5. سعید said

    مقاله تحلیلی خوبی بود لیکن نقش مجاهدین و بخش های پیشرو همین حکو.مت را در پارلمان آزاد نمایش نداده هر چند که اینبار در رفراندم تعیین نوع حکومت می تواند نوع پیشنهادی همه ارائه گردد و مجاهدین با اعتقاد به آنچه اسلامی می نامد و میر حسین با آنچه جمهوری اسلامی می نامد و قس علیهذا…. می توانند نماینده داشته باشند ولی محوریت اعلامیه حقوق بشر را بپذیرند.

    • balva said

      سعید عزیز سپاس. تصور من این است که در متن آمده است اما به هر حال مثلا در این پارلمان آزاد طیف خارج از کشوری که موسوی و کروبی و خاتمی… را نمایندگی می‌کنند باید حضور داشته باشند مانند سازگارا، مخملباف، گنجی در مورد مجاهدین خلق به نظر من این سازمان اگر قصد رهبری نداشته باشد و خانم رجوی را رئیس جمهور ایران نداند… حتما و بسیار خوب است که در این پارلمان حضور داشته باشد.

  6. ناشناس said

    ممنون دوست عزیز!
    این مطلب تحلیلی در این برهه شتابزده و هیجانزده نادر است. چنین مطالبی میتواند بابی را برای گفتگوی سازنده بگشاید.
    اما بعد:
    قبل از اینکه به رهبری یک حرکت اجتماعی بپردازیم باید تعریفی از ان حرکت را در ذهن داشته باشیم. جنابعالی بیشتر تمرکز تحلیل خود را بر شعار «جمهوری ایرانی» گذاشته اید. اما من ضمن اینکه به این شعار و به ایرانی آزاد، دموکرات، سکولار و چند قومی (فدرال) معتقدم؛ اما در شرایط عینی جامعه ایران اتفاق نظری را براین خواست و خواست برچیدن بساط ج.ا. نمیبینم. دقت دارید که این به معنی عدم حمایت مردمی از این خواست نیست. بلکه فرصتی که امروز مردم ایران از ان استفاده میکنند در اثر یک درگیری و اصطکاک بیسابقه در درون نظام رخ داده است. بعد از سی سال طرد و نفی و سرکوب مردم ایران و نیروهای ازادیخواه و همزمان بستن مداوم دایره خودیهای نظام به حلقه ای کوچک از عناصر بشدت منفوری در سپاه، نیروهای حذف شده ان (از منتظری تا هادی غفاری و موسوی تبریزی) با یکدیگر متحدانه در مقابل ولی سفیه صف بسته اند. این فضا و ایستادن در صف مخالف ولایت سفیه و سپاه، به مردم فرصت ابراز وجود داده است. قطعن و بقینن با دور شدن خواستهای نیروهای مترقی از خواستهای فعلی جنبش سبز (ابطال انتخابات، ازادی اسرا و مجازات عاملین و امرین کشتار) بخش عمده ای از این نیروها منفعل خواهند شد چرا که تعریف خود را با ج.ا. در هم تنیده میدانند (در راس همه رفسنجانی).
    ضمن انکه باید توجه داشت در بین مردم و معترضین نیز هنوز هسنتد کسانی که به اصلاح پذیری ج.ا. و خط اصلاحات اعتقاد دارند و یا به هرحال مردم سنتی وجود دارند که خواهان اسلامی(!) ماندن کشورند. شاید 10 تا 20% بیشتر نباشند؛ ولی اگر از حرکت مردم دور شده و به 10 تا 30% حامیان احمدی نژاد متمایل گردند و یا منفعل شوند؛ تعادل قوا به نفع کودتاچیان برهم خواهد خورد.
    جمع بندی: علی رقم انکه مثلث «موسوی-خاتمی-کروبی» واجد شرایط مورد نظر نیروهای ترقیخواه و ازاد اندیش نیست، متاسفانه این رهبری همراه با خواستهای محدود ان الترناتیو دیگری، بالفعل یا بالقوه، ندارد.
    خوشبختانه اما؛ من معتقدم با ادامه مشارکت نیروهای ازادیخواه در این حرکت، و پیروزی قطعی ان، فضای سیاسی کشور بطور کامل عوض خواهد شد. سرکوب و اختناق امکان استمرار نخواهد داشت، مردم در بیان مخالفت با ولایت فقیه چه خامنه ای و چه خمینی ازاد خواهند شد و در یک دوران گذار کوتاه، نیروهای مترقی در حیات سیاسی نقش افرین اصلی خواهند بود.
    برای اثبات این فرضیه خود، به تجربه 2 خرداد و انتخابات مجلس ششم ارجاع میدهم. در ان زمان با امدن خاتمی، فضای سیاسی پس از 16 سال تاحدی گشوده شد! روزنامه هایی با خط اصلاحات دایر گردید. نیروهای خارج نظام اما رسما غیر خودی اعلام شدند و بجز یک مجله ماهانه «ایران فردا» متعلق به ملی-مذهبی ها امکان تبلیغاتی نداشتند (ضمن انکه مرغ عزا و عروسی اقایان بودند!). اما حتی در شرایطی چنین محدود و نابرابر و درحالی که تمام چهره های سرشناس این گروه رد صلاحیت شده بودند و فقط اقای دکتر علیرضا رجایی امکان کاندیتاتوری یافت، در زمانی که حزب مشارکت با امکانات سراسری دولتی و غیر دولتی یکه تاز میدان بود، همین تنها کاندید خارج نظام توانست رای رفتن به مجلس را کسب کند (هر چند که متقلبان بر سرش معامله کردند)! از اینرو با بازشدن فضای سیاسی شک نباید کرد که سخن حق ازادیخواهان گوشهای شنوای فراوانی خواهد یافت و ایستگاه بعدی مردم ایران دموکراسی واقعی خواهد بود!

  7. balva said

    دوست عزیز، سپاسگزارم از لطفتان و از نظری که دادید.
    مهم نیست سرنگونی ج.ا. خواست اکثریت مردم باشد یا نباشد این سرنگونی را بیش و پیش از آن که نیروهای مخالف و مردم معترض برای رژیم رقم بزنند خود رژیم برای خودش رقم خواهد زد. من در مطلب دیگری به نام:«دستگیری میرحسین و کروبی آخرین میخ به تابوت ج.ا.ا.» https://balva.wordpress.com/2009/09/10/%d8%af%d8%b3%d8%aa%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d9%88-%da%a9%d8%b1%d9%88%d8%a8%db%8c-%d8%a2%d8%ae%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%85%db%8c%d8%ae-%d8%a8%d9%87-%d8%aa%d8%a7/
    سعی کردم این موضوع را نشان بدهم.
    به هر حال روز قدس و امروز در دانشگاه‌ها نشان داد جنبشی که به نام جنبش سبز معروف شده است برگشت ناپذیر است. رفسنجانی که سهل است موسوی و کروبی هم نمی‌توانند جلوی آن را بگیرند و این موضوع را خود جناب میرحسین موسوی در نامه به آقای منتظری متذکر شده است.
    به هر حال باز هم تاکید می‌کنم این که پیروزی جنبش سبز با سقوط جمهوری اسلامی هم‌زمان شود بستگی تام و تمام دارد به این که چه زمانی این پیروزی صورت پذیرد. به نظر می‌رسد تا همین جا این احتمال که پیروزی این جنبش بدون سقوط ج.ا. صورت پذیرد غیرممکن شده است. مثلا اگر بعد ۲۵ خرداد و راهپیمایی شکوهمند مردم آقای خامنه‌ای عقب نشینی می‌کرد و به خواست مردم تن در می‌داد آن‌وقت پیروزی جنبش سبز بدون حذف خامنه‌ای ممکن بود اما اکنون دیگر بسیار غیرمحتمل است و روز به روز نیز غیرمحتمل‌تر می‌شود. اکنون پیروزی جنبش سبز مساوی شده است با رفتن احمدی‌نژاد و خامنه‌ای ادامه‌ی این روند کار را به جایی می‌رساند که رژیم شاه را رساند و دیگر حتا بختیار را هم که بیاورند نمی‌تواند رژیم را نجات بدهد چه رسد به شریف امامی و افرادی از این دست.
    سازگارا و مخملباف و گنجی و دیگران به عنوان نماینده‌های میرحسین و کروبی هر چند اکنون دست بالا را دارند اما این دست بالا ماندنی نیست و اگر اکنون که دست بالا را دارند با شریک کردن اپوزیسیون در تشکیلاتی مانند «پارلمان آزاد» رهبری جنبش را با تشریک مساعی و شریک کردن سایر نیروها جلو نبرند فردا و با رادیکال شدن جنبش دیگر جای در معادلات سیاسی آینده‌ی بعد از جمهوری اسلامی نخواهند داشت. درواقع دعوت به تشکیل «پارلمان آزاد» دعوت به بازی برد-برد است.

    • بهرنگی said

      اینکه جنبش سبز برگشت ناپذیر باشد یا نه را متاسفانه نمیتوان بسادگی قضاوت کرد. رژیم ج.ا. استعداد فراوانی برای انجام چانه زنی در بالا و بستن یا منحرف کردن این جنبش دارد! به عقیده من نیز البته تا همینجا پیشروی جنبش تا حدی بوده است که از خواستهای اولیه فراتر رفته و امکان کمتری برای سازش با خامنه ای و اخمدی نژاد هست. اما این امکان هنوز وجود دارد. اصرار موسوی بر نفی ساختار شکنی در بیانیه امروزش هم تایید این موضوع است. دوست من باید به واقعیت جامعه نظر داشت و از شعارزدگی و شتابزدگی پرهیز کرد! با هر حرکتی که باعث دوری بین خواستهای مردم و سران سه گانه فعلی (به علت سازش سران و یا اوجگیری مطالبات مردم) گردد، جنبش فعلی برای مدت نامعلوم (شاید یک روز شاید 10 سال، من بزاوردی ندارم) به تعویق خواهد افتاد.
      بهرنگی

  8. balva said

    جناب بهرنگی حق با شماست واقعا نمی‌شود با قاطعیت گفت:«جمهوری اسلامی» توان سرکوب ندارد. اما چیزی که من در خیابان‌های تهران می‌بینیم این است که سران سه‌گانه‌ی فعلی سعی می‌کنند خود را به مردم برسانند و از آنان جا نمانند. موسوی و آن دو نفر دیگر همیشه تاکید داشتند که در چارچوب ج.ا. حرکت می‌کنند این تظاهرات کنندگان بودند که از چارچوب‌ها عبور کردند و مرگ رهبر را خواستار شدند و جمهوری ایرانی طلب کردند.
    من نگرانی شما را در مورد چپ‌روی و رادیکالیزم روشنفکرانه‌ای که طبقات اجتماعی را به دنبال خود نکشاند و موجب سرکوب شدید شود (مانند اتفاقاتی که پس از پیروزی انقلاب بهمن افتاد) را درک می‌کنم. اما به هر حال مردمی که به خیابان بیایند به این زودی‌ها و به این سادگی‌ها به خانه نمی‌روند من، شما، میرحسین یا احمدی‌نژاد و هیچ نیروی دیگری نمی‌تواند وقتی مردم قدرت خود را درک کردند و پیروزی‌شان را نزدیک دیدند به خانه‌ها بفرستد.
    در یک مورد حرف شما را درست متوجه نشدم که اگر لطف کنید و توضیح دهید ممنون می‌شوم.
    این گونه که من فهمیدم شما می‌گوید اگر سران سه‌گانه فعلی سازش کنند یا مطالبات آنقدر اوج بگیرد که آنان جا بمانند جنبش فعلی به تعویق خواهد افتاد. اگر این تز درست باشد آنوقت رژیم به سادگی می‌توان جنبش را به تعویق بیاندازد و معلوم نیست چرا تا به حال این کار را نکرده است! اگر آن‌ها این سران را دستگیر کنند یا حتا یکی از آن‌ها را به تیرغیب دچار کنند و خود شهیدشان بخوانند و آن دو را ساکت کنند دو وضعیت پیش می‌آید یا جنبش کلا تعطیل می‌شود یا مطالبات اوج می‌گیرد که به نظر شما با اوج‌گیری مطالبات جنبش به تعویق می‌افتد. ممنون می‌شوم در این مورد کمی توضیح بدهید.

  9. بهرنگی said

    در صورتی که یکی از این سه نفر دستگیر یا کشته شود همچنانکه شما هم در ان یادداشت نوشته یودید؛ طبعا چنبش رادیکالزه (از نظر عمل و نه الزاما از نظر سطح خواسته ها) خواهد شد. این اختلاف در رادیکالیزه شدن در عمل و رادیکالیزه شدن در سطح خواسته ها را باید دقت کرد. رادیکالیزه در عمل یعنی میزان تظاهرات و اعتراضات و اعتصاب بیشتر خواهد شد اما رهبری همچنان در دست اصلاحطلبان باقی میماند (و البته اینان ممکن است خواسته های فراتری را در نتیجه این تظاهرات بخواهند، اما طبعا رهبری خود و ساختار کلی ج.ا. را نفی نخواهند کرد). اما رادیکالیزه شدن در سطح خواسته ها که فرایندیست که هم اکنون نیز شروع شده (و بحق همانطور که اشاره کرده اید بین بیانیه های ابکی موسوی و شعارهای مردم فاصله زیاد است و مردم متواضعانه تا این لحظه احترام وی را نگه داشته اند) به خارج شدن خواسته های مردم از سطح قابل قبول اصلاحطلبان منجر میشود. نامه توکلی و اخطار وی در مورد شعارهای مردم به موسوی و کروبی، نشانه ای از احتمال سازشی در بالا در صورت رادیکالیزه شدن و خارج از کنترل شدن خواسته ها و اعتراضات مردم دارد.

    مجددا تاکید میکنم که به نظر من همه احتمالات در جهان واقع را باید در نظر داشت. بارها در تاریخ معاصر ما و سایر کشورها فرازهایی از اعتراضات فشرده مردم وجود داشته که پس از مدتی به خاموشی گرایده است.

    • balva said

      با حرف‌های‌تان موافق هستم. احتمال خاموشی هم هست اما مرتب تکرار کردنش حاصلی جز تضعیف روحیه ندارد کاری که صبح تا غروب دارد داستگاه‌های تبلیغاتی کودتاچیان انجام می‌دهند. به هر حال هر روز که رژیم دیرتر به مطالبات حداقلی مردم پاسخ مثبت دهد این مطالبات هم در عمل هم در سطح خواسته‌ها که ارتباطی ارگانیک و دیالکتیکی با یک دیگر دارند و قابل جداسازی اسکولاستیکی نیستند رادیکالتر می‌شود و هر چه خواسته‌ها رادیکال‌تر شود آن بخشی از رهبری که نمی‌تواند با این رادیکالیزم جلو بیایید منفعل شده از دور خارج می‌شود. تمام این‌ها را یک‌بار در انقلاب ۵۷ تجربه کردیم و الان هم در همین چند ماهه دیدیم که سرکوب فقط موجب رادیکالترشدن شعارها شده است و توان سران سه‌گانه برای کنترل ناراضیان کمتر شده است.
      تصور می‌کنم ما در نظرات پایه‌ای خود اختلافی نداریم من هم مانند شما چپ‌روی و رادیکال کردن شعارگونه و شتاب‌زده‌ی جنبش را مثبت ارزیابی نمی‌کنم و تصور می‌کنم هرچقدر پروسه‌ی انقلاب و جنبش طولانی‌تر، آگاهانه‌تر و تشکیلاتی‌تر شود امکان شکست یا انحراف آن کمتر می‌شود.

  10. مسعود-بالا said

    اینطور که بنظر میرسد, با گذشت هر روز جنبش نیروی بیشتری میگیرد و حرکتش شتابان تر میشود. شتاب جنبش بحدی رسیده که رهبران فعلی (اگر بشود نام رهبر بر آنان گذاشت) آن برای از دست ندادن نقش خود هر یک بنوعی با دیگری مسابقه گذاشته و کوچکترین حرکات آندیگری را زیر میکروسکوپ دارند, مثلا حرکت اقای رفسنجانی و سید حسن نوه خمینی با قرار گرفتن در پشت خامنه ای و بنماز ایستادنشان از طرف اقای کروبی شدیدا مود انتقاد قرار گرفته و ایشان در نامه اخیر خود بطور بسیار مشخص ولی غیر علنی , اقای رفسنجانی را عملا به ترد شدن از این جنبش تهدید کردند, و یا اقای موسوی در پیام شماره 13 خود ضمن اعتراض به ایجاد کیش شخصیت بطور واضحی و البته به سیستم سنتی ایرانیان و بقول معروف به در گفت تا دیوار بشنود به مردم تذکر دادند که از پدیده شوم کیش شخصیت فاصله بگیرند و میزان محبوبیت هر فردی را به نسبت شرکت و همراهیش با جنبش مردم مهم دانستند (…تولد اینجانب نه هفتم مهر كه روز آشنایی با شماست. حتی اگر روز هفتم مهر به دنیا آمده بودم نیز جا نداشت حركت شما به كیش شخصیت آلوده شود). این موارد دقیقا برخی از آن مواردی است که ملت ایران که در امر و حرکات سیاسی دارای تجربیات آنچنانی نمیباشد میتواند راهکارهای بسیار خوبی برای تداوم جنبش باشد چرا که به بدینگونه به مردم آموزش داده میشود مهم تر از نام و موقعیت اجتماعی و سیاسی افراد طرز تفکر و مبانی تفکر سیاسی آنان میباشد, کاری که در هنگام ورود خمینی نه تنها به هیچ عنوان صورت نگرفت بلکه تعمدا با ایجاد کیش شخصیت توان تفکر و تجزیه و تحلیل رل حتی از اقشار تحصیلکرده جامعه گرفتند و آنانرا گله وار به هر مسیری که تیجه اش این است که میبینیم کشاندند.
    شکی نیست که با گسترش این قبیل بحثهای سازنده ای حتی در یک چنین فضاهائی و بازتاب آن در بین مردم میتواند کمک بسیار سازنده ای در اینده جنبش مردمی داشته باشد.

  11. ناشناس said

    می بینم که تحلیل بسیار خوبی دارید و مهمتر از اون علاقه مند به دموکراسی هستید بنابر این این کتاب را جدا» پیشنهاد می کنم:
    ضد ولایت فقیه براندازی نظام اسلامی نوشته دکتر رامین کامران
    http://www.iranliberal.com

    • balva said

      دوست عزیز، متشکرم از پیوندی که معرفی کردید. من تازه با اینترنت آشنا شده‌ام و قبلا ندیده بودم وب‌گاه شما را به آن پیوند دادم.

  12. مسعود-بالا said

    هموطن با تو هستم!

    چرا فکر میکنی؟…
    چرا فکر میکنی که لیاقت حکومتی ازاد را داری؟…
    توئی که حاضر نیستی در یک راه پیمائی شرکت کنی؟…
    چرا فکر میکنی لیاقت داری مثل یک انسان با تو رفتار کنند؟…
    توئی که مثل یک «برده» همه زورگوئی هایشان را اطاعت میکنی؟…
    چرا فکر میکنی لیاقت سر بلند زندگی کردن را داری؟…
    تو که خواری و خفت را می پذیری؟…
    چرا فکر میکنی لیاقت دموکراسی را داری؟…
    تو که حاضر نیستی در تظاهرات شرکت کنی؟… یک «تی شرت», یک دستمال گردن, «یک سربند» و حتی یک نوار رنگی داشته باشی؟…
    تو که حاضر نیستی یک باطوم بخوری؟… یک زندان بروی؟… کتک بخوری؟… خون بدهی؟…شکنجه شوی؟… کشته شوی؟…
    تو که حاضر نیستی حتی در تاریکی یک شعار به دیوار بنویسی؟…یک بوق بزنی؟… حتی انگشتان دستت را به علامت پیروزی بالا ببری؟…
    چرا فکر میکنی لیاقت» پیشرفت» را داری؟…
    تو که حاضر نیستی » یک قدم برداری»؟…
    چرا فکر میکنی ازادی را باید بیاورند در خانه ات دو دستی تقدیمت کنند؟…
    در کجای دنیا چنین کرده اند؟…
    چرا فکر میکنی ازادی مفت به دست میاید؟…
    چرا فکر میکنی ازادی بی بهاست؟… تو که بخواهی یک نان نا قابل بگیری, باید بهایش را بپردازی؟…
    چرا فکر میکنی برای اینکه تو به آزادی ات برسی, دیگران باید کشته شوند؟…
    فکر نمی کنی خود خواهی؟…
    چرا فکر میکنی لیاقت ازادی را داری؟…
    تو که معتقدی وظیفه نداری در تجمعات و راه پیمائی ها شرکت کنی, و فکر میکنی این وظیفه دیگران است؟…
    تو که نه تنها در فریادهای الئه اکبر شبانه شرکت نمی کنی , وبا داد و فریاد, بچه هایت را هم از این کار باز میداری؟…
    تو که حاضر نیستی حتی همسایه هایت الئه اکبر بگویند و سرشان داد میکشی که ماموران میایند و شیشه های اتومبیل هایمان را میشکنند؟…
    تو که فکر میکنی برای اینکه تو به ارزوهایت برسی, دیگران باید مبارزه کنند؟… تو که فکر میکنی «مرگ حق است, ولی برای همسایه»؟…
    تو که نه با قلم ات, نه با قدم ات, و نه حتی با زبان ات به این جنبش افتخار افرین کمک نمی کنی؟…
    تو که جوان های حماسه ساز وطن ات مردانه میجنگند و کشته میدهند, و «تو بی مصرف» در سراسر جهان ژستشان را میگیری که بله, ماایرانیها این ایم!

    *** *** ***
    چرا معتقدی به ناموس خواهرانت نباید تجاوز کنند؟…
    با برادران بی غیرت لالی مثل تو؟…

    *** *** ***

    تو واقعا بر چه اساسی معتقدی این نظام جلاد و زورگو باید عوض شود؟…
    با آدم های تو سری خوری مثل تو؟!

    بر خیز هموطن بر خیز بر خیز

    • balva said

      مسعود عزیز، کمی در مورد مردم بی‌انصافی کردی. مردم در این سال‌ها خیلی رنج کشیده‌اند و هزینه هم زیاد داده‌اند و نشان داده‌اند اگر کورسویی از امید داشته باشند حتما در راه آزادی جانفشانیهم می‌کنند. مشکل این‌جاست که رهبری متشکل و درستی وجود ندارد. مشکل از اپوزیسیون است نه مردم.

    • hamoon said

      فدای این حرکت زیبا بشم،و آرزوی پیروزی دارم،اما سوال من اینه که آیا او جوون زیر ابرو برداشته که مثل دخترها بزک کرده،اگه جنگی رخ بده حاضره بره جبهه؟یا میره پناهنده میشه و میگه:منو کشتن تو ایران….

  13. يكي از هزاران زن said

    واقعا كه حق مطلب را ادا كردي دستت درد نكند قلمت هميشه سبز باد

  14. مسعود-بالا said

    قبل از هر چیز اجازه دهید تا بطور بسیار واضح و روشن برای همه دوستان مشخص کنم که هدف و قصد من از متن فوق اهانت کردن به هیچ کس نبود و قصدی نیز برای جریحه دار کردن احساسات آنان نداشته وندارم ولی شاید برخی اوقات لازم است تا یکی از خود ما و از درون ما و بر خود ما فریادی بزند تا ما را از آن حالت بهت و حیران که دشمن با استفاده از تمامی ابزارالات تبلیغی و مزدوران خود برما مستولی کرده بیرون بیاورد.
    در طول چند سال گذشته, بارها شاهد تجاوزات و خشونتهای بسیار بی مورد از طرف نیروهای به اصطلاح «انتظامی» در کوچه و خیابانهای شهر های مختلف ایران بر علیه مردم ایران بویژه نسبت به زنان و دختران جوان بوده ایم و متاسفانه در اکثر این خشونتها جمع کثیری از مردم فقط به تماشا می ایستادند گویا برای تماشای یکی از صحنه های فیلم برداری آمده اند. دیدن تصاویر این خشونتها که در آن زنی تنها بخاطر روسری اش مورد تجاوز و خشونت قرار میگرفت و جمعیت تماشاچی نمیتوانست قلب هر کسی را که بوئی از انسانیت برده باشد را بدرد نیاورد مگر آنکه متاسفانه «ایرانی» باشد. برای رسیدن به ازادی واقعی قبل از هر چیز, جامعه ایرانی میبایستی تغییرات مهمی در طرز تفکر خود بوجود آورد و انقلابی اساسی در وجود خود بکند. ما نمیتوانیم همواره با طرز تفکرات «عافیت اندیشی» و «حفظ منافع فردی» و یا «چرا من اولین نفر باشم» و علاقه به قرار گرفتن در انتهای صف به جای نفر اول و در صف اول, به آزادی و دموکراسی برسیم, هر یک از ما موظف هستیم تا بهر طریقی و به هر فرمی و در هر کجائی که هستیم با نا برابری ها و بیعدالتی ها مبارزه کنیم و در مقابل آن به ایستیم هر چند که آن مورد بظاهر بسیار کوچک باشد, زیرا همین زمزمه ها تبدیل به همهمه و فریاد خواهند شد و آنگاه است که فریاد ها دشمن را مجبور به ترک میدان مبارزه و فرار خواهد کرد. سکوت ما تنها باعث جری تر شدن دشمن خواهد بود.
    باشد که متن فوق تلنگری باشد بر همه ما برای هماهنگ تر کردن ادعاهایمان با اعمالمان.

  15. balva said

    تصور میکنم شما در ایران نیستید.

  16. […] مطالب مرتبط × پارلمان آزاد شکاف در حکومت وحدت در جنبش × بترسید! بترسید! ما همه با […]

  17. […] * پارلمان آزاد […]

  18. […] * پارلمان آزاد […]

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: