با شور و شوق روز قدس به استقبال بازگشایی مدارس برویم.

داشتند کم‌کم نفمه‌ی «احمدی‌نژاد تثبت شد» را زمزمه می‌کردند تا جنبش را به یاس بکشانند که روز قدس از راه رسید. روزی که مردم روز سبز ایرانی خواندنش. این روز شکوه عظیمی داشت و نشان می‌داد این جنبش و این انقلاب بزرگ دیگر برگشت‌ناپذیر است و گام به گام جلو می‌رود و با هر ضربه محکم‌تر و عمیق‌تر و مصمم‌تر می‌شود. وقتی مردم در خیابان فریاد می‌زنند: شکنجه تجاوز دیگر اثر ندارد یعنی حکومت اقتدار و وحشت‌آفرینی‌اش را از دست داده است. وقتی در میان جمعیت قدم می‌زدم و با مردم صحبت می‌کردم روحیه همه عالی بود و در عوض روحیه راهپیمایان حرفه‌ای هر ساله‌ی روز قدس بسیار خراب بود. برخی متعجب صف بی‌آغاز و بی‌پایان جمعیتی که شعارهایی ضدحکومتی می‌دادند را تماشا می‌کردند تمام دروغ‌های صدا و سیمایی که هر روز در خانه‌ی‌شان روشن است تا مغزشان را شست‌و‌شو دهد در جلوی چشم‌های‌شان رنگ می‌باخت. شک نکنید برخی از آنان در مناسبت‌های بعدی سبزپوش خواهان بود. شاید نشود فضای موجود را با فیلم‌ها درست درک کرد. فضا بسیار متفاوت است با آنچه در زمان شاه اتفاق افتاد. روحیه مردم عبوس نیست. با کمترین بهانه‌ای صدای خنده‌ها و شوخی راهپیمایان بلند می‌شود. یا همین دست‌زدن‌های ریتمیک. از جمعه تا حالا در هر جمعی از دوستان و فامیل که شرکت کردم همه با شور و شوق از حوادث جالبی که در روز قدس اتفاق افتاده بود تعریف می‌کردند و تجربیات خود را با دیگران در میان می‌گذاشتند اتفاقات بامزه شنیدنی‌ترین‌ها بود. شعارهایی مانند: «برادر رفته‌گر محمود و بردار ببر» یا «نیروی انتظامی سبز تو هم قشنگه» نشان از همین روحیه شاد و طنزپرداز دارد. خلاصه می‌خواهم بگویم مردم تجدید روحیه کردند و روحیه‌ها که پس از اخبار منتشرشده در مورد شکنجه‌ها و تجاوزها غمگین بود دوباره با حضور در خیابان‌ها به شور و شوق تبدیل شد. عزم و امید مردم و جوانان برای سقوط دولت کودتا کم نشده است که افزایش پیدا کرده است. روزهای آینده بسیار سرنوشت ساز است. پای میز مذاکره رفتن دولت کودتا و سفر احمدی‌نژاد به آمریکا، مسائل پشت پرده‌ی برچیدن طرح دفاع موشکی توسط اوباها و عمیق‌تر شدن اختلافات داخل حکومت و احتمال دستگیری کروبی و میرحسین بخشی از مسائل مهمی است که در بین سیاست‌مدارها در جریان است اما از زاویه‌ی دید جنبش و انقلاب مردم اتفاق بسیار مهم بازگشایی مدارس است. بازگشایی دانشگاه‌ها که البته مهم است اما امسال بازگشایی مدارس اهمیت ویژه‌ای دارد. بین تظاهرات کنندگان روز قدس بسیار بودند جوانان و نوجوانانی که در راهنمایی و دبیرستان تحصیل می‌کنند. در هر مدرسه کافی است چند فعال دانش‌آموز وجود داشته باشد فورا ده‌ها نفر می‌شوند و تمام دبیرستان را تسخیر می‌کنند. به‌خصوص که اکثر دبیران و معلمان با جنبش هستند.
بازگشایی مدارس در کنار بازگشایی دانشگاه‌ها موجب خواهد شد جنبش تشکیلاتی‌تر شود و صفوف منسجم‌تری به خود بگیرد. بحث‌ها و گفت‌وگوها جدی شود.
جنبش باید وارد بحث‌ها جدی در درون خود شود تا آگاهانه‌تر شود آگاهی ضامن آزادی است. جامعه‌ی که آگاه نباشد نمی‌تواند آزاد باشد. آگاهی درون جنبش اخیر و انقلاب در جریان خودبه‌خود بالاست و جنبشی مدرن و ترقی‌خواه است اما اگر هرچقدر این آگاهی عمق بیشتری پیدا کند سپردفاعی آزادی در مقابل ارتجاع و واپسگرایی و دیکتاتوری و اشکال مدرن دیکتاتوری قوی‌تر می‌شود. برای مثال، و تنها یک نمونه، آیا وقت آن نرسیده است که فکر کنیم آیا «جانم فدای ایران» شعار درستی است؟ آیا این شعار انسانی‌تر و جهانی‌تر نیست؟ چه تهران، چه غزه/ کشتن مردم بسه؟ جنبش نباید عکس‌العمل به جمهوری اسلامی باشد باید راه و روش خودش را داشته باشد. بزرگ‌ترین خطر هر انقلاب این است که بخواهد وضعیتی عکس وضعیت موجود باشد در حالی که این انقلاب و خواسته‌های مردم است که حقیقت است و حکومت باید به عکس‌العمل وادار شود.
به هر حال بی‌شک روزها و هفته‌های آینده روزها و هفته‌هایی است که جنبش فعال‌تر می‌شود و سرزنده‌تر و امیدوارتر به راه خود ادامه می‌دهد. دبیرستان‌ها را دریابید و سعی کنید ارتباط‌ها را قوی‌تر کنید تا جوانان و نوجوانان دبیرستانی که به حکم سنشان هیجانی‌تر هستند سنجیده‌تر عمل کنند تا از آسیب جسمی و روحی در امان باشند و در عین حال با حضور خود به جنبش شور و شکوه جدیدی بدهد.
چند روز پیش یکی از دوستانم فرزندی به دنیا آورد به او گفتم چه زحمتی باید بکشی تا به او بگویی جمهوری اسلامی چه بود و چه می‌کرد… روزی برای‌مان آرزو بود که روزهای زندگی بدون جمهوری اسلامی را تجربه کنیم اما اکنون دیگر پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌های هفتاد و هشتاد ساله‌ی‌مان هم شک ندارند که روزهای زندگی در ایرانی آزاد و آباد را تجربه خواهند کرد.

مطلب مرتبط:
جوانه‌های سبز در دل زمستان سرد (کلی پیوند جالب از روز قدس ۸۸)

27 شهریور به روایت دوربینم (تعدادی عکس از روز قدس ۸۸)

27 رهنوردان رسا در ارومیه (تصویری از اعتراض آرام زنان در ارومیه در روز قدس)

ارسال به: Balatarin::Donbaleh::100C::oyax::Mohandes::Del.icio.us::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Comments Feed::Subscribe to Feed

Advertisements

5 دیدگاه »

  1. goalpesar said

    من به نقش نوجوانان به این شکلی که شما مطرح کردی تردید دارم اما با باقی مطلب موافقم (:. خدا کنه این پیروزی ضامن پیشرفت ما بشه نه موجب غفلت

  2. balva said

    گل‌پسر جان، ممنون که سرزدی و کامنت گذاشتی. متوجه نشدم به کدام قسمتش تردید داری. من تصور می‌کنم دبیرستانها فعال بشوند و اعتراضات دانش آموزی و تبادل اطلاعات و برنامه‌ریزی مشترک برای شعارنویسی و اینجور کارها در بین دانش آموزان رواج پیدا کند.

    • goalpesar said

      مثال خوبی زدی، بله، ممکنه اما واقعاً نمی‌شه انتظاری ازشون داشت، دانشجویان در هر زمینه پتانسیل بالاتری دارند.

  3. ایرانی said

    من روز جمعه ای (روز سبز ایران) یک موردی به چشم خودم دیدم می خواستم ببینم آیا دیگران هم به این مسئله توجه کرده اند:
    من به شخصه به آئین های مذهبی علاقه ای ندارم و به نظرم کاملا یک مسئله شخصی است، تا جایی که بتوانم به اعتقادات دیگران احترام می گزارم ولی نمی گزارم اعتقادات دیگران موجب محدودیت در زندگی من شود، غرض از این صحبتم این بود که بگم من روز جمعه روزه نبودم ولی برعکس تظاهرات پیشین همراه خودم بطری آب معدنی نبردم گفتم شاید یکی از همرزمانم روزه بود و با آن پیاده روی طولانی و جنگ و گریزی که حدس میزدم اتفاق بیفتد بر سختی آن روز او نیفزایم، خلاصه اینکه ما نیز نیمچه روزه ای گرفتیم، در حوالی خیابان فلسطین در حالی که در بین جمعیت بودم ناگهان دیدم جوانی با چهره ای شهرستانی با بسته ای بزرگ (از جنس گونی پلاستیکی برنج) بر روی دوشش عرض جمعیت را به سختی طی می کرد و به پائین می رفت، وقتی به جلوی من رسید کاملا میشد بسته های آب معدنی را داخل آنها دید، من با تعجب به همراهم و اطرافیانم موضوع را گفتم، آنها نیز ابراز تعجب کردند، مخصوصا زمانی که مسیر آن فرد را با چشم دنبال کردیم و دیدیم که به داخل نیروهای کنترل کننده اوضاع (همان سرکوبگر خودمان) رفت، با خودمان گفتیم که ماها به این چیزا اعتقاد نداریم ولی اینا که معتقدند؟! پس آب معدنی آنهم این همه برای چی؟! به هر حال موضوع را در آن شلوغی به فراموشی سپردیم تا اینکه نزدیکای خیابان وصال شیرازی گروههای سرکوبگر با چوب و شوکر و اسپری فلفل راه را بر ما بستند و درگیری به وقوع پیوست، من و همراهانم در حال دور شدن از نقطه درگیری بودیم که دیدیم همان جوان، گونی آب معدنی را به میان جمعیت آورد و در وسط بلوارکشاورز(پیاده روی آن) بر روی زمین ریخت و به مردم گفت بردارید، نکته عجیب این بود که در تظاهرات پیشین نیز عده ای این گونه آب معدنی می آوردند ولی تا 2 الی 3 برابر قیمت به مردم تشنه می فروختند، لحظه ای عده ای که آنجا بودند همدیگر را بهت زده نگاه کردند و بعد به علت تشنگی فراوان و وجود گاز فلفل و اشک آور از آن برداشتند و استفاده کردند، ما که از دیدن این صحنه تعجب فراوان کرده بودیم با فاصله آن جوان را که بلافاصله از آنجا رفت تعقییب کردیم، وی در میان بهت ما باز به میان گروهی دیگر از سرکوبگران رفت و به یکی از آنها چیزی گفت و به داخل خیابان کناری رفت که پر از نیرو بود، من به شخصه همان لحظه بود که فهمیدم چه خیالی در سر این موجودات است و روز بعد به وضوح این مورد را کاملا دیدم، در اینکه عده ای روزه نبودیم شکی نیست(و این به خودمان مربوط است) ولی این رفتار حیله گرانه مرا در مبارزه ام با این ریاکاران مصمم تر کرد، من اتفاقی را که به چشمانم دیدم بازگو کردم و می دانم این مبارزه بر علیه دروغ و ریا در جامعه ایرانی به پیروزی خواهد رسید، خداوندا ایران را دربرابر دروغ حفظ کن

  4. هانی said

    عالی بود

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s