شباهت‌‌ها و تفاوت‌های «جنبش سبز» با «جریان اصلاحات»

بیانیه‌ی شماره‌ی یازده‌ی میرحسین موسوی به خوبی شباهت‌ها و تفاوت‌های او و جنبش سبز را با محمد خاتمی و مهدی کروبی و اصلاحات نشان می‌دهد. جنبش سبز، تا جایی که به آقای موسوی مربوط می‌شود، مانند جریان اصلاحات و اهداف بیان شده و بیان نشده‌ی آقایان کروبی و خاتمی و سایر رهبران، و به اصطلاح رایج شده‌ی این روزها، نخبگان این جریان‌ها، در پی حفظ نظام جمهوری اسلامی هستند. از هاشمی رفسنجانی تا میرحسین موسوی و تا اکبر گنجی و جداشده‌ترین بخش‌های جناح‌های مختلف همه برای حفظ نظام جمهوری اسلامی می‌کوشند تا اینجا مسئله تفاوتی وجود ندارد. اگر بخواهیم از این زوایه به قضیه نگاه کنیم «احمدی‌نژاد» و جریان حامی او ضد«جمهوری اسلامی»ترین جناج موجود در جمهوری اسلامی است. کسانی که معیار دوری و نزدیکی‌شان با دیگران صرفا سرنگونی جمهوری اسلامی است متحدی بهتر از احمدی‌نژاد در درون جمهوری اسلامی پیدا نمی‌کنند. اما تفاوت ماهوی بین میرحسین موسوی و خاتمی و کروبی و رفسنجانی وجود دارد که او را از جریان اصلاحات متمایز می‌کند.
نقطه‌ی محوری تمایز «جنبش سبز» به طور کلی و میرحسین به طور خاص با اصلاحات در این نکته نهفته است که «جنبش سبز» رو به‌سوی «مردم» دارد اما جریان «اصلاحات» رو به «حکومت» داشت. اصلاح‌طلبان جناحی از «جمهوری اسلامی» بودند که می‌خواستند «جمهوری اسلامی» را اصلاح و در واقع نهادینه و منطبق با معیارهای روز دنیا و جامعه جهانی کنند. رفسنجانی در زمان اختناق و به دور از مطبوعات حتا نیمه آزاد و در زمانی که مردم در معادلات سیاسی حضور نداشتند یکه‌تاز عرصه‌ی لابی در داخل حکومت بود. به هر جناحی نزدیک می‌شد آن جناح پروبال می‌گرفت و هر جناحی را که می‌خواست به خاک سیاه می‌نشاند. دوم خرداد مردم دوباره به صحنه‌ی سیاسی بازگشتند و با رای و نظر خود موجب برنده شدن جناحی شدند که تقریبا حذف شده بود و مطالبات خود را به میان کشیدند اما خاتمی و اطلاح‌طلبان تمام سعی و تلاش خود را کردند تا جلوی حضور مردم در خیابان‌ها را بگیرند. سیاست:«فشار از پایین چانه‌زنی از بالا» سیاستی است که مردم را تبدیل به ابزاری برای فشار می‌کند و دستآوردها را صرفا در چانه‌زنی از بالا می‌داند و این نتیجه‌یی در برندارد جز یاس و ناامیدی برای مردم. در طول ۸ سال دولت و مجلس اصلاحات هرگز اجازه داده نشد و تشویقی صورت نگرفت تا مردم به حمایت از اصلاحات به خیابان بیایند و کسانی که همیشه به سود دولت به تحقیر مردم می‌پردازند مردم را مقصر می‌دانستند و می‌گفتند مردم حاضر نیستند بیش از رای دادن هزینه‌یی پرداخت کنند و وقتی مردم حاضر به رای دادن به چانه‌زنندگان در بالا نبودند نوک تیز حمله‌ی خود را به سمت مردم گرفتند و به جای این که اشتباهات اصلاح‌طلبان را دلیل پیروزی احمدی‌نژاد بدانند تحریم‌کنندگان و مردم را مقصر دانستند. امید دادن به مردم که خاتمی دارد روی آقا کار می‌کند و مثلا خامنه‌ای به خاتمی گفته است اگر بار دوم هم رای بیاورد همراهی با او خواهد کرد و سخنان بی‌هوده‌ی دیگری از این قبیل آن روزها زیاد شنیده می‌شد. خاتمی این قدرت را داشت که میلیون‌ها نفر را به خیابان کارگر برای دفاع از ۱۸ تیر بکشاند، قدرت این را داشت که جمعیت میلیونی در دفاع از آزادی مطبوعات را روی سر شورای نگهبان خالی کند… اما او و جریان اصلاحات به مردم اهمیت نمی‌داند و به آن‌ها صرفا به عنوان شهروندانی که هنگام رای دادن به کار می‌آیند نگاه می‌کردند.
با نوشتن این مسائل خیال نقدخاتمی و نفی او را ندارم صرفا می‌خواهم این روی‌کرد اشتباه و نادرست به تحلیل مسائل و به مبارزه‌ی سیاسی را نقد کنم. موسوی از آن هنگام که در مناظره‌ی تلویزیونی خشمگین رو به مردم گفت «من انقلابی هستم» راه خود را از «اصلاحات» جدا کرد و موجب شد گروه گروه مردم به او بپیوندند.
جنبش سبز جنبشی مردمی است که به لابی با قدرت نمی‌اندیشد و اکنون میرحسین موسوی در بیانیه‌ی اخیر خود نشان داد این جنبش را به خوبی درک کرده است و برای‌اش نسخه‌ی لابی با قدرت نمی‌پیچد و تشکیل هسته‌ها و شبکه‌های اجتماعی را به میان می‌آورد و از راه طولانی سبز سخن می‌گوید. موسوی قصد اصلاح نظام را ندارد قصد زنده کردن انقلابی را دارد که زیر حجم فربه‌ی نظام له شده است. انقلابی که به آن خیانت شد و البته در این خیانت بزرگ موسوی و امام‌اش شریک بودند. انقلاب ایران حتا با تعریف آیت‌الله خمینی قرار نبود به تشکیل حکومت اسلامی بیانجامد واژه‌ی اسلامی پس از جمهوری هم، که قبل از ایران در پاکستان به کار رفته بود، به این معنا تعبیر نمی‌شد که قرار است جمهوری با قوانین اسلامی برپاشود. در واقع جمهوری مسلمانان بود. قرار بود خمینی به قم برود و دخالت‌اش در سیاست در حد منتقد باقی بماند. او حتا اجازه نداد که هیچ یک از روحانیان در نخستین انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنند. این که چه شد خمینی به عرصه‌ی سیاست برگشت و بعد بساطی به نام ولی‌فقیه برپا شد بحث مفصلی است اما این که جنبش سبز بخواهد در نخستین گام‌اش به آرمان‌های آزادی‌خواهانه و عدالت‌طلبانه‌ی انقلاب پنجاه و هفت بازگردد خود به خود به معنای لغو ولایت فقیه است.
به هر حال هرچند افق دید میرحسین موسوی به دلیل تفکر دینی‌اش محدود است اما رویکرد او به مردم و نترسیدن از حضور مردم در خیابان‌ها نقطه‌ی مثبت و ارزشمند او محسوب می‌شود. جمهوری ایرانی، جمهوری ضداسلامی نیست و البته جمهوری اسلامی هم نیست، جمهوری متعارف سکولار است و این همان خواستی است که مردم به‌خاطرش انقلاب کردند. انقلاب کردند تا آزاد و مستقل در کشوری آباد زندگی کنند.

مطالب مرتبط:
× بیانیه شماره‌ی ۱۱ میرحسین موسوی خطاب به ملت ایران
× تشکیل هسته‌های مقاومت

ارسال به: Balatarin::Donbaleh::100C::oyax::Mohandes::Del.icio.us::Friendfeed::Twitthis::Facebook::Addthis to other::Subscribe to Comments Feed::Subscribe to Feed

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: