نفی خشونت و گفت‌وگویی دوستانه با دوستان بالاترین

تقریبا تمام تحولات اجتماعی عظیم و سقوط حکومت‌های کهن و ظهور حکومت‌های نوین با خشومنت هم‌راه بوده است. حکومت‌ها یا با انقلاب (انقلاب فرانسه، انقلاب اکتبر، انقلاب ۵۷ ایران…)، یا جنگ‌های استقلال طلبانه (آمریکا…) یا حمله‌ی ارتش خارجی (آلمان و متفقین در جنگ جهانی دوم، عراق و افغانستان) و به هر حال معمولا به شکلی خشونت آمیز سرنگون می‌شوند. این خشونت را دنیای کهن به دنیای نو تحمیل می‌کند. مردم به طور کلی آزادی و استقلال و عدالت و برابری و حق تعیین سرنوشت می‌خواهند و اهل خشونت نیستند خشونت را حکومت‌ها و کسانی که می‌خواهند نظم یا بی‌نظم موجود را حفظ کنند و بانیان و حافظان دنیای کهن به مردم و نیروهای مخالف خود تحمیل می‌کنند. متاسفانه هر چه روند رفتن حکومت‌ها و ساختارهای کهن خشونت‌آمیزتر باشد احتمال به خشونت‌گرایدن حاکمان جدید بیشتر می‌شود. خشونت خشونت می‌آفرید و دور باطل خشونت تداوم پیدا می‌کند.
انقلاب و جنبش شکوهمند مردم ایران پس از تقلب در انتخابات و استقرار دولت کودتا صحنه‌های بسیار شگفت‌انگیزی از بلوغ سیاسی را نشان داد. راهپیمایی ساکت و چند میلیونی مردم در ۲۵ خرداد توسط حکومت به خون کشیده شد و رهبری کودتا در نماز جمعه ۲۹ خرداد فرمان خون‌ریزی را صادر کرد و در ۳۰ خرداد مردمی که هیچ نمی‌خواستند مگر «حق تعیین سرنوشت» به خاک و خون کشیده شده‌اند اما زنان و مردان دلاور خط مقدم اعتراضات وقتی نیروی سرکوبگر خشونت طلب به دست معترضین می‌افتد جان خود را سپر می‌کنند تا جان او را نجات دهند. اما متاسفانه گسترش سرکوب و الغای یاس و ناامیدی و شکست موجب می‌شود خشونت و تمایل به خشونت متقابل در جنبش رسوخ کند.
چند هفته پیش در خیابان راه می‌رفتم که دختر و پسر جوان مچ‌بند سبز بسته را دیدم، که از تجمعی اعتراضی با چشمان سرخ شده از گازاشک‌آور می‌آمدند و در حال گفت‌وگو در مورد سخنان احمد باطبی در صدای آمریکا بودند. آن‌ها از صحبت‌های او تعریف می‌کردند اما انتقاد هم می‌کردند که چرا گفته است: بازجوها بیماران روانی هستند و پس از انقلاب باید تحت درمان قرار گیرند. این زوج جوان اعتقاد داشتند بازجوها را باید گرفت و همان بلاهایی را که سر مردم آورده‌اند سرشان آورد. نزدیک شدم سلامی کردم و وارد گفت‌وگوی‌شان شدم و گفتم: شما مخالف شکنجه هستید یا آن را گاهی مجاز می‌شمارید؟
گفتند: مخالف شکنجه هستیم و آرزو می‌کنیم در کشوری زندگی کنیم که شکنجه وجود نداشته باشد اما فقط یک‌بار برای همیشه باید این جنایت‌کاران را شکنجه کرد تا بدانند چه بلایی سر مردم آورده‌اند.
گفتم: خب، آنان که قرار است شکنجه‌گر این شکنجه‌گران باشند چه می‌شوند. آیا شهروندان عادی می‌شوند؟ آیا تصور نمی‌کنید شکنجه بیش از آن که شکنجه شونده را تخریب کند شکنجه‌کننده را به نابودی می‌کشاند؟ شکنجه‌گر وقتی عادت به شکنجه کردن پیدا کرد دیگر شخص عادی نیست و شکنجه کردن می‌شود شاکله‌ی شخصیتی‌اش و از آن پس بهانه پیدا می‌کند برای شکنجه کردن دیگران. مانند قربانیان دراکولا که خود به دراکولایی دیگر تبدیل می‌شوند.
وقتی از آن دو جوان برومند جدا می‌شدم با هم عهد کردیم هر کجا بودیم و هر اتفاقی افتاد همیشه مدافع آزادی و مخالف شکنجه و اعدام باشیم. ساده نباشیم و مطمئن باشیم نظامی که قرار است جای این نظام بنشیند اگر فرصت پیدا کند و برای‌اش مقدور باشد باز زندان و شکنجه و اعدام را برپا خواهند کرد. آن‌ها که فردا برای اعدامِ اعدام کنندگان امروز هورا می‌کشند خود توسط اعدام کنندگان جدید اعدام خواهند شد.
اتفاقی که روز گذشته برایم در بالاترین افتاد سبب شد خطر ترویج خشونت را بیش از پیش احساس کنم و این متن را بنویسم به امید آن که آیینه باشد برای دیدن چهره‌ی زشت خشونت امیدوارم این آیینه شکسته نشود.
ماجرا از این قرار است که پیوندی در بالاترین در مورد کتک خوردن مجری بد نام و مزدور صدا و سیما تحت عنوان:«دم شهرداری گرم، چند دقیقه پیش 20:30 اعلام کرد 5شنبه » ایمان مراتی» تو شهربازی از مامورای شهرداری کتک مفصلی خورد!(+ویدئو)» قرار داده شد. این پیوند خیلی زود داغ شد و اکنون با ۲۲۰ امتیاز در صدر نشسته است. نظرخواهی هم خیلی فعال شد و دوستان برای این کتک‌زنندگان هورا کشیدند. نظری مانند:«حقش بود با دسته جارو بهش تجاوز می کردن :دی » بیشترین امتیاز مثبت را با ۱۲ امتیاز مثبت گرفت و نظر دیگر:«چه حالی داد کتک خوردن این حیوون امیدوارم یه روز نه نه مرآتی به عزاش بنشین تا دیگه دست به زانوی عطریان فر نزنه واسه دلقک بازی
خدا مرگشو بیاره
» هشت امتیاز مثبت و نظر جالبی مانند:«دم برو بچ قالیباف گرم. کاپیتان مچکریم. کاپیتان مچکریم.» هم از گرفتن سه امتیاز مثبت بی‌نصیب نماند. نظری هم تقریبا در انتهای بحت من نوشتم:« من از شنیدن این خبرها خوش‌حال نمی‌شوم. کتک‌زدن خبرنگار حتا خبرنگار مزدور توسط ماموران دولت کاری نیست که بشود از آن تعریف کرد. می‌دانم دل همه‌ی ما خون است اما آزادمنشی و آزادی‌خواهی را باید همین امروز تمرین کنیم که فردا دیر است. مردم به جان آمده اگر این کار را کنند می‌توان به آن‌ها حق داد اما مامورانی که سابقه‌ی کتک‌زدن و اجازه ندادن به خبرنگاران آزاد برای تهیه خبر را دارند نباید بابت این کارشان تشویق شوند و از آن بدتر که این را امتیازی برای قالیباف بدانیم.» که تا کنون ۵ امتیاز منفی گرفته است و شاید اگر زودتر این نظر را گذاشته بودم امتیاز منفی بیشتری هم کسب می‌کرد.
من تازه به بالاترین آمده‌ام و هیچ‌کس را در بالاترین نمی‌شناسم، با کارگری در بالاگردن موفق به آمدن به بالاترین شدم، و از این که در جمع این دوستان هستم خوشحالم و شک ندارم تمام یا اکثر کسانی که رای مثبت به این پیوند دادند و نظر نوشتند و همین سه دوستی که نظرشان را نقل کردم. انسان‌های آزاداندیشی هستند که برای آزادی و برای نفی خشونت و شکنجه مبارزه می‌کنند. اما کسانی که در انقلاب ۱۳۵۷ بودند نیز آزادی می‌خواستند و مخالف شکنجه و خشونت بودند اما ظاهرا بسیاری نمی‌دانستند آزادی قید و بند و شرط ندارد. نفی خشونت، نفی شکنجه بی چون و چرا ست. مطلق است. تجاوز با دسته‌ی جارو حتا اگر به شوخی و با دونقطه و دی نوشته شده باشد شوخی خطرناکی است. به عزا نشاندن مادران دیگران و انسانی را حیوان خواندن و کتک زدن حیوان را مجاز دانستن خطرناک است و از همه خطرناکتر این که از یک نظامی با واژه‌ی کاپیتان تشکر کنیم که مامورانش خبرنگاری، گیرم مزدور و آدمفروش، را کتک زده‌اند.
از دیدن امتیازهای منفی که نظر ساده و خیرخواهانه‌ی من گرفت بیشتر شوکه شدم. من در نظرم حتا، محافظه‌کارانه، نوشته بودم:« مردم به جان آمده اگر این کار را کنند می‌توان به آن‌ها حق داد» به عبارت دیگر نوک حمله‌ی من بیشتر متوجه تشویق ماموران حکومت برای کتک زدن خبرنگاران بود تا نفس این کتک زدن در حالی که نفس این کتک‌زدن را هم قبول ندارم.
به هر حال دوستان عزیز من دشمن شما نیستم من دوست شما هستم امروز در کنار شما کتک می‌خورم و فردا اگر قالیباف‌ها یا کرزایی کروات زده یا هر طاعون دیگری که بخواهد به نام خدا، یا بی‌خدایی، میهن، حزب،… یا استقلال و آزادی و عدالت و هر شعار فریبنده‌ی دیگری انسان‌ها را به «خودی» و «غیرخودی» تبدیل کند و باز بساط شکنجه و اعدام راه بیاندازد در کنار شما کتک خواهم خورد و شکنجه خواهم شد.
من ایده‌آلیستی با طبع لطیف نیستم و می‌دانم حکومتی که سرتاپا مسلح است و از کشتن و شکنجه کردن جوانان و حتا برادران و خواهران خودی‌اش هم اباء ندارد با خواهش و تمنا و چانه‌زنی و چشم امید داشتن به نیروهای خارجی و صاحبان قدرت داخلی، سرنگون نمی‌شود و بی‌شک این راه سبز، سرخ‌تر از آن‌چه اکنون است خواهد شد اما بیایید آگاهی را در جانمان رسوخ دهیم و با تک تک سلول‌های‌مان، در زندگی خصوصی، در محیط کار، در جمع دوستان و در خیابان و در مبارزه و انقلاب و در بالاترین و هر جای دیگر آزاداندیشانه مخالف قید و بند و زنجیر باشیم و دنیایی را آرزو کنیم و بسازیم که در آن اعدام، شکنجه، تبعیض جنسیتی و قومی و هر شکلی از خشونت نفی شده باشد. ایرانی آزاد و مستقل و آباد در جمهوری ایرانی.

Advertisements

۱ دیدگاه »

  1. […] مطالب مرتبط در بلوا نفی خشونت و گفت‌وگویی دوستانه با دوستان بالاترین از گل سرخ نخواهیم بوی بنفشه […]

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: