شاهِ جمهوری

پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ در ایران، و البته در بزنگاه‌های تاریخی قبل از آن نیز، مسئله‌ی تمرکز قدرت در دست یک‌نفر، که در مواقع بحرانی بتواند تصمیم بگیرد و از تشتت آرا جلوگیری کند و به اصطلاح حرف آخر را بزند، یکی از مسائل اصلی مورد بحث بین روحانیون و متحدان مکلای‌شان بود. مسئله این بود که تمام نهادهای حکومتی قبلی قرار بود باقی بمانند. قوه‌ی قانون‌گذاری، هر چند مجلس سنا حذف شد اما چند سال بعد به نام مصلحت نظام بازگشت، قوه‌ی مغننه و قوه‌ی مجریه، نخست وزیر و هیات دولت کم و بیش باقی می‌مانند اما «شاه» حذف می‌شد و مسئله این بود که چه کسی و چه نهادی باید نقش «شاه» را بازی کند؟
موضوعی که روی آن تاکید می‌شود و در بین مردم هم رواج داده می‌شد این بود که به هر حال مملکت نیاز به شخص و نهادی دارد که بتواند بین اجزای مختلف حکومت وحدت برقرار کند. نهادی مانند سلطنت که مادام العمر باشد و تصمیم نهایی را بگیرد نفی نمی‌شد فقط شکل موروثی و نام آن قرار بود حذف شود. ولایت مطلقه‌ی فقیه راه حلی بود که ارائه شد. ولی فقیه مادام العمر بود و توسط خبرگان انتخاب می‌شد. او قرار بود در منازعات حرف آخر را بزند و درواقع «شاهِ» جمهوری باشد.
اما آیا اصولا آن فکر اولیه، که حتا در گروه‌ها مخالف انقلابیون هم وجود داشت و دارد، اساسا درست است؟ آیا «ایران» به هر حال نیاز به «شاه» دارد گیرم با نامی دیگر؟ آیا وجود شخصی که تمام جناح‌های حکومت حکم حکومتی او را بپذیرند کمک می‌کند به دوام و بقای حکومت؟ نگاهی کوتاه و سرسری به حکومت‌هایی که در صد سال گذشته در ایران حکم‌رانی می‌کردنند نشان می‌دهد عاملی که قرار است نجات بخش حکومت‌ها در مواقع بحرانی باشد در واقع پاشنه‌ی آشیل و چشم اسفندیار حکومت‌ها بوده است.
حکومت قاجار با امضای فرمان مشروطه از هم نپاشید بلکه با به توپ بستن مجلس شواری ملی توسط محمدعلی شاه پایان‌اش آغاز شد. سال‌های بین سقوط محمدعلی شاه و به قدرت رسیدن رضاشاه و سال‌های اول حکومت رضا شاه، قبل از این که قدرت را تماما به دست آورد، سال‌های پرباری از نظر رشد سیاسی و اجتماعی است.
محمدرضا پهلوی وقتی در شهریور ۱۳۲۰ شاه شد در واقع هیچ‌چیز شاهی نداشت. جوان ۲۲ ساله‌یی بود که نمی‌توانست حرف آخر را بزند و چنین بود که سال‌های بیست تا سی و دو سال‌هایی «بدون شاه» بود و این سال‌ها آزادی احزاب و مطبوعات در اوج بود و نخست وزیری مصدق را به هم‌راه داشت. بعد از کودتا ده سال طول کشید تا شاه بتواند تمام قدرت را قبضه کند و درواقع سال ۱۳۴۲ با حذف امینی و انجام انقلاب سفید قدرت را به تنهایی به دست گرفت و طی پانزده سال روز به روز به قدرت‌اش افزود و با انحلال احزاب و تک حزبی کردن کشور و تعطیلی مطبوعات و بسته کردن فضای سیاسی روز به روز «شاه‌«تر شد و درست هنگامی که تصور می‌کرد سلطنتی پرافتخار و استوار برای فرزندش به جای خواهد گذشت چون حبابی روی آب ترکید.
جمهوری اسلامی در زمان ایت‌الله خمینی در وضعیت جنگی و بحرانی و بی‌ثبات قرار داشت با پایان جنگ و سرکوب خونین مخالفان و مرگ ایت‌الله خمینی و شروع شدن دوران سازندگی با رئیس‌جمهوری اکبر رفسنجانی و فقاهت سیدعلی خامنه‌ای دورانی بود تک قدرتی نبود و قدرت بین جناح‌های مختلف رژیم تقسیم می‌شد. در ۲۰ سال گذشته که خامنه‌ای به رهبری رسیده روز به روز در جهت قبضه کردن بیشتر قدرت اقدام کرده است و این روزها سعی دارد با به دادگاه کشاندن و حذف کامل جناح‌های درون حکومت پرسه‌ی شاه شدن‌اش را تکمیل کند و به فکر جانشینی مجتبای‌اش باشد. تاریخ صد ساله‌ی گذشته ایران به ما نشان می‌دهد که هروقت حکومتی به این درجه از خودکامگی می‌رسد که اختلافات درونی خودش را نمی‌تواند با گفت‌وگو و با مراجعه به قواعد بازی نوشته شده با نانوشته‌ی بین اجزای حکومت حل کند و کارشان به تیغ کشیدن به روی هم می‌کشد ناقوس مرگ‌شان به صدای در می‌آید و بوی الرحمان‌شان به مشام می‌رسد.
هر قدمی که شاه برای «شاه شدن» برداشت یک گام او را و سلطنت و حکومت او را به مرگ و نابودی بی‌بازگشت نزدیک‌تر کرد و اکنون هر قدمی که خامنه‌ای برای «امام شدن» و شاه‌ِ جمهوری شدن برمی‌دارد او را و کل «حکومت اسلامی» را به مرگ و نابودی قطعی و بی‌بازگشت نزدیک‌تر می‌کند. شاه با غرق کردن کشتی سلطنت پهلوی فقط خود را به کام مرگ نفرستاد تمام ساکنان کشتی را به کشتن داد و اکنون هاشمی رفسنجانی‌ها هم از این می‌ترسند که این ناخدای مخبط کشتی را عرق کند و خود و تمام اجزای حکومت و قید «اسلامی» جمهوری ایران و «الله» ضرب‌شده بر پرچم سه رنگ ایران را به باد فنا دهد.
امیدوارم ایرانیان با پشت سر گذاشتن حکومت «شاه» و «امام» به این نتیجه‌ی قطعی برسند که وجود شخص یا نهادی که بخواهد حرف آخر را بزند و قدرت را به تمامی در اختیار داشته باشد نتنها کمکی به ثبات و امنیت و تداوم و توسعه کشور نمی‌کند که دقیقا موجب بی‌ثباتی و ناامنی و ویرانی و بحران می‌شود. «جمهوری» نیاز به «شاه» ندارد.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

Advertisements

2 دیدگاه »

  1. […] هسته‌های مقاومت از گل سرخ نخواهید بوی بنفشه بدهد شاهِ جمهوری دستگیری میرحسین و کروبی آخرین میخ به تابوت […]

  2. blondie said

    مطلب خیلی خوب و کاملی هست لذت بردم . مرسی

    بلوندی

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: